🔶️خاطره بازی با خیابان ارگ  /احمد صبریان  

🔴روزنامه خراسان

🔴چهارشنبه ۲۶ شهریور

🔴شماره:۲۱۸۶۵

🔴صفحه سینما و تلویزیون

🔶️خاطره بازی با خیابان ارگ

🔷️گزارشی از اکران مستند ۱۱۰ دقیقه ای "ارگ در کما که روایتی از سینماهای قدیم مشهد است

🔷️احمد صبریان

شامگاه یکشنبه و به مناسبت روز ملی سینما، آیین پاسداشتی از سوی انجمن صنفی تهیه‌کنندگان فیلم بلند مشهد در پردیس سینما برفی برگزار شد. در این مراسم، فرماندار مشهد، جمعی از سینماگران، هنرمندان و دوستداران سینما حضور یافتند تا تماشاگر نخستین نمایش مستند بلند «ارگ در کما» به کارگردانی محمد دستمالچیان باشند.

این فیلم با استقبال پرشور حاضران و تشویق ممتد آن‌ها همراه شد. بیش از ۵۰۰ نفر برای تماشای آن در سالن حضور داشتند. به گفته رئیس انجمن صنفی تهیه‌کنندگان فیلم بلند مشهد، در مقایسه با شمار مخاطبان مستندهایی که تا کنون در مشهد به نمایش درآمده‌اند، «ارگ در کما» رکورددار تماشاگران یک فیلم مستند در این شهر است.

پیش از نمایش فیلم، دیدار دوباره سینماگران قدیمی و هنرمندان مهجور مشهدی، صحنه‌های احساسی و دیدنی پدید آورد. کارگردانان، فیلمبرداران، آپاراتچی‌ها، مدیران و گیشه‌بانان سینماهای قدیم مشهد که امروز گرد پیری بر چهره‌شان نشسته است، با چشمانی اشک‌آلود و آمیخته به حسرت، یکدیگر را در آغوش گرفتند. این لحظات نوستالژیک، یادآور خاطرات سینمای گذشته و حس تعلق عمیق به فرهنگ و هنر شهر بود.

🔷️مرثیه ای برای سینما

فیلم با تصاویری از خیابان ارگ آغاز می‌شود؛ مکانی که پیش از انقلاب، محل فعالیت و تجمع چندین سینمای مشهد بود. راوی با اندوه از گذشته این خیابان و سینماهای آن سخن می‌گوید و یادآوری می‌کند که ارگ زمانی قلب تپنده سینمای مشهد بوده است. «ارگ در کما» در حقیقت مرثیه‌ای بر نابودی سینماهای خیابان ارگ است و آپاراتچی‌ها، سینماروهای حرفه‌ای و تاریخ‌نگاران مشهد در فیلم، مرثیه‌سرایان آن هستند. همه آن‌ها نیز سخنی مشترک دارند: «گذشته خیابان ارگ نابود شد.»

🔷️روایت تاریخی یک خیابان

این روایت اندوهبار با اشک‌های راویان و بغض حاضران همراه شد و نشان داد که سینما هنوز جایگاهی ویژه در دل مردم مشهد دارد. کلیت فیلم، تاریخ خیابان ارگ را از دوره قاجار تا امروز مرور می‌کند و تلاش دارد هویت تاریخی و فرهنگی این بخش از شهر مشهد را بازگو کند.

ساخت «ارگ در کما» از سال ۱۳۹۵ آغاز شد و پس از ۹ سال برای نخستین بار در این آیین به نمایش درآمد.

🔷️بازتاب هویت سینمای مشهد

فرماندار مشهد در سخنانی، جایگاه مهم هنرمندان سینما در مشهد را یادآور شد و تأکید کرد که حمایت از آنان، درخشش بیشتر سینما در استان را در پی خواهد داشت. سید حسن حسینی همچنین همبستگی میان هنرمندان را نشانه فرهنگی و هنری بودن مشهد دانست و افزود: «هرچه همدلی میان سینماگران مشهد بیشتر شود، جامعه‌ای پویا تر خواهیم داشت.»

محمدرضا فرهادی‌نیا، رئیس انجمن صنفی تهیه‌کنندگان فیلم بلند مشهد نیز روز ملی سینما را فرصتی برای همدلی میان سینماگران مشهد و استان دانست. او هدف این انجمن را ارتقای سینمای مشهد، حمایت از فیلمسازان بومی، فراهم‌سازی مسیر تولید و معرفی ظرفیت‌های سینمایی شهر برشمرد. به گفته وی، «ارگ در کما» بخشی از هویت سینمای مشهد را بازتاب می‌دهد و تلاشی برای ثبت تاریخ سینما در خراسان است.

🔷️لزوم ثبت هویت فرهنگی مشهد

محمد دستمالچیان، کارگردان «ارگ در کما»، که پیش‌تر مستندهایی چون «بالا خیابان»، «پایین خیابان» و «تفرجگاه‌های مشهد» را ساخته، گفت که تغییرات ناشی از ساخت‌وسازهای شهری موجب فراموشی خاطرات گذشته و بناهای قدیمی مشهد شده است. او توضیح داد پس از مجموعه ۳۰ قسمتی «هویت مشهد قدیم»، مسیر خود را خیابان به خیابان ادامه داده و پس از ساخت فیلم درباره بالاخیابان و پایین خیابان، این بار دوربینش را بر خیابان ارگ متمرکز کرده است. او کمبود منابع و نبود حمایت کافی را مهم‌ترین چالش در ساخت این فیلم دانست و گفت با وجود همه دشواری‌ها کوشیده تصویری واقعی و مستند از گذشته سینمای مشهد ارائه کند.

در پایان این آیین، با حضور فرماندار مشهد و سید جواد هاشمی، بازیگر سینما و تلویزیون، از سینماگران و پیشکسوتان سینمای مشهد قدردانی شد. این مراسم که سرشار از حس نوستالژی، احترام به تاریخ سینماهای مشهد و یادآوری تلاش‌های نسل گذشته سینما بود ، بار دیگر اهمیت ثبت هویت فرهنگی مشهد را یادآور شد.

نقد انیمیشن  ایرانی"در سایه سرو"برنده اسکار ۲۰۲۵

احمد صبریان

نمی‌توانم ذوق و شوقم را از این که انیمیشن ۲۰ دقیقه‌ای «در سایه‌ی سرو» ساخته‌ی شیرین سوهانی و حسین ملایمی از ایران برنده‌ی جایزه‌ی اسکار شد، پنهان کنم. جایزه‌ای شایسته و به حق و نه سیاسی که تماشای آن انسانی‌ترین و عاطفی‌ترین دقایق سینمایی امسال را برایم رقم زد. بعد از دو اسکار فیلم‌های فرهادی، حالا به نظر می‌رسد سینمای ایران در اسکار هم جای پایش محکم شده آن هم در روزهایی که دیگر فیلم‌های خوب‌مان در جشنواره‌ها کمرنگ شده‌اند.

اول درباره‌ی شرایط خلاقانه‌ی ساخت «در سایه‌ی سرو» بگویم. در همین اسکار فیلم‌هایی بودند که با سر و صدای زیاد تولید و پخش شدند. از فیلم «دانه انجیر معابد» که در بخش بهترین فیلم خارجی‌زبان از سمت آلمان البته نامزد شده بود بگیرید تا «بروتالیست» سه ساعت و نیمه که در نهایت برای آدرین برودی جایزه‌ی اسکار بهترین بازیگر را به ارمغان آورد. فیلم‌های پرزرق و برق با عناوین دهان پرکن که درنهایت سینمایشان کمرنگ‌تر از پیام‌هایشان بود. در این شرایط اسکار «در سایه‌ی سرو» شبیه اسکار بهترین فیلم به «آنورا» بارقه‌ی امیدی بود که هنوز سینما و نمایش لطافت لحظه‌های انسانی دیده و تحویل گرفته می‌شود.

از آن طرف در همین جشنواره‌ی فجر خودمان امسال انیمیشن‌های سینمایی دیدیم با تولیدات عظیم و صداپیشه‌های سلبریتی که در روایت و برانگیختن احساسات مخاطب و جهان‌بینی به گرد پای انیمیشن «در سایه‌ی سرو» هم نمی‌رسیدند.

نقد فیلم «در سایه‌ی سرو»

انیمیشن شروع طوفانی دارد. شیشه‌های شکسته‌ی چسب خورده برای ما یادآور جنگ است اما جلوتر متوجه می‌شویم که دشمن این‌بار بیرونی نیست. این شکستگی‌ها نتیجه‌ی حمله‌ی یک دشمن بیرونی در گذشته است که به نبردی درونی تبدیل شده. روایت ضدجنگ فیلم قرار نیست از همان اول خودش را توی صورت تماشاگر بکوبد. اول آدم‌ها مهم‌اند. با این حال صدای شکستن شیشه‌ها مو به تن آدم سیخ می‌کند. مردی که بیشتر از ماهی داخل تنگ و شیشه‌ی پنجره و آینه به خودش آسیب می‌زند. دخترش که از نجات پدر ناتوان است و دلمان به حال او و مظلومیتش می‌سوزد. بعد به لحاظ بصری همه‌ی این‌ها خیلی زیبا روایت می‌شود. مایعات از شکستن‌ها سرریز می‌شوند. آب از تنگ، خون از شکاف پیشانی پدر و لب چاک‌خورده‌ی دختر. همه‌ی جزییات این خانه شکسته است از اشیا تا آدم‌ها.

عاشق تمهیدات بصری شدم که در این ۲۰ دقیقه حس و حال کاراکترها را انعکاس می‌داد. وقتی دختر می‌خواهد بیرون بزند و پدر مثل طنابی دورش حلقه می‌شود که نگذارد. وقتی تروما در جانش بیدار می‌شود و صورتش آبی می‌شود. چرا آبی؟ شاید چون مرد اهل دریاست. عاشق تمهید شکستن فیزیکی آدم‌ها مثل وقتی دختر هولش می‌دهد و پدر در ساحل می‌افتد. محشر است.

با حضور یک نهنگ در ساحل همه چیز عوض می‌شود. زندگی که بی‌معنا بوده حالا دلیلی برای مبارزه پیدا می‌کند. آن وجه مهربان پدر رویش را نشان می‌دهد. آن مبارزه‌ای که مرد زمانی در آن همسر و کشتی‌اش را باخته بود حالا تبدیل به مبارزه‌ای در ظاهر برای نجات یک ماهی بزرگ (در تناظر با همان ماهی کوچک که اول کار تنگش را شکسته بود) و در حقیقت برای نجات خودش و رابطه‌اش با دخترش می‌شود.

این ۲۰ دقیقه در همه‌ی جزییات از تصویر تا صدا تا موسیقی تا روایت فیلمی انسانی و درست و تلخ و شیرین است. اسکارش برای همین ارزش دارد. این که فقط پیام نیست بدون قالب سینمایی. و فقط هم فرم نیست. در یکی از بدترین سال‌های سینمایی، «زیر سایه‌ی سرو» نمایش ناامیدی و جدال درونی آدم‌ها، انگیزه برای مبارزه و درنهایت رسیدن به ساحل آرامش است.

دست های  پشت پرده سینما، مانع اکران قاتل و وحشی

احمد صبریان

گزارش مفصل و پر نکته از بحث پرشور درباره‌ی جشن‌واره‌ی فیلم فجر 1403

🍀 محمود گبرلو، عضو هیات انتخاب جشن‌واره‌ی فیلمِ فجر: «سال آینده سال خوبی برای سینمای ایران نیست.»

/ «فیلم‌ساز ما به لحاظ ساختاری، قدرت بالایی دارد اما کسانی که برای تولید سینمای ایران برنامه‌ریزی می‌کند، عقب‌تر از تماشاگر و فیلم‌ساز هستند.»

/ «‌[درباره‌ی "قاتل و وحشی"] در پشت پرده تصمیمات متعددی درباره اکران فیلم" قاتل و وحشی" وسینمای ایران گرفته می‌شود که ما متوجه آن نمی‌شویم».

🍀 مهدی کرم‌پور: « ما حتی سه فیلم اجتماعی جدی هم در بین این 33 فیلم نداشتیم» «این سیستم خودش را آپدیت نکرده و همان‌گونه‌ای کار می‌کند که در دهه ۷۰ بود.»

/ «متاسفانه اکنون محتوای ضعیفی داریم و فیلم‌سازانی که نگاه راه‌بردی جدی داشته باشند، نداریم».

🍀 سجاد نوروزی: «ایران بعد از آبان ۹۸ یک ایران است و ایران قبل از آبان ۹۸ یک ایران دیگر و این اصلا به دولت ربطی ندارد»

/«زمانی که ماهیت توسعه نیافته باشد ما در این جلسه به جای اینکه بررسی کنیم چطور شد که مخاطب دوباره به جشن‌واره برگشته است، درباره این صحبت می‌کنیم که چطور این همه حاشیه ایجاد شد».

🍀 امیر قادری: «سال آینده آن‌قدر که منتظر جشن‌واره‌ی فیلم کوتاه هستم، منتظر جشنواره

فیلم فجر نیستم»

/ «مردم هم‌واره سینمای ایران را می‌بخشند و دوباره سرخورده می‌شوند.»

/ «جشنواره فیلم فجر 43 نشان داد که سه جریان سینمای ایران یعنی سینماهای استراتژیک، اجتماعی و کمدی رو به افول هستند.»

/ «همان‌قدر که تصمیمات حاکمیتی در رسیدن ما به این نقطه تاثیر دارد، حلقه‌های سینمایی ما در بخش خصوصی که از دهه ۶۰ شکل گرفته است در این نوع انحصار سینما نقش دارد».

🎬🎬🎬 نقد و نظر

فکر می‌کنم نتیجه بحث این است که به هرحال بعد از مدتی مردم دوباره تا حدی بخشیده و به جشن‌واره برگشته‌اند. از طرف دیگر سینمای ایران در بخش‌های مختلف خود یعنی آثار کمدی، اجتماعی، ارگانی و... محصولات مفید و تماشاگرپسند تولید نکرده و این دوباره باعث سرخوردگی می‌شود. اگر تغییراتی در تصمیم‌گیری‌ها اتفاق نیفتد، ما نتیجه‌ای خواهیم گرفت که تا الان وجود داشته است. باید تصمیم‌های تازه‌ای گرفته و روزنه‌های جدیدی باز شود که حرف‌هایی که این‌جا گفته شد، تکرار نشود...

در باره احمد صبریان روزنامه نگار و منقد سینما

در باره احمد صبریان

احمد صبریان روزنامه‌نگار و منتقد سینما در روزنامه خراسان فعالیت می‌کند و در نشریات دیگر نیز به نگارش،نقد و ترجمه مطالب سبنمایی می پردازد.

سایت «نگاتیوهای سپید» به نشانی sabrian.blogfa.com متعلق به احمد صبریان است که در آن به نقد و بررسی فیلم‌های سینمایی و مجموعه های تلویزیونی می‌پردازد.

برای مثال، در یادداشتی با عنوان «توقف در شوخی‌های سطحی»، او به نقد مجموعه نوروزی «قرارگاه مسکونی» ساخته جواد رضویان پرداخته و از شوخی‌های سطحی در آن انتقاد کرده است.

احمد صبریان به تحلیل‌هایی که به جنبه‌های مختلف فنی، هنری و اجتماعی آثار سینمایی می‌پردازد، مشهور است.

برای مثال احمد صبریان در نقدهایی که برای فیلم‌های سینمایی نوشته است، به دقت به موضوعاتی چون داستان‌پردازی، شخصیت‌پردازی، کارگردانی و بازیگری اشاره می‌کند. در مورد فیلم‌های اجتماعی و فرهنگی نیز نقدهای عمیقی ارائه می‌دهد، و نقدهایی به روندهای سینمای ایران نیز داشته است.

احمد صبریان در برخی نقدهایش، به نحوهٔ برخورد فیلمسازان با مسائل اجتماعی و تاثیر فیلم‌ها بر جامعه پرداخته و بر نگاه هنری به سینما تأکید دارد. او معمولاً تلاش می‌کند که علاوه بر نقد محتوایی، به جنبه‌های تکنیکی و بصری فیلم‌ها نیز اشاره کند.

احمد صبریان در مورد فیلم‌های اجتماعی و فرهنگی نیز نقدهای عمیقی ارائه می‌دهد، و نقدهایی به روندهای سینمای ایران نیز داشته است.همچنین او به نقد هایی در مورد بازیگران هم پرداخته است.

احمد صبریان در این زمینه به ارزیابی توانایی‌های بازیگران می‌پردازد و تلاش می‌کند که نقش آن‌ها در پیشبرد داستان و برقراری ارتباط با مخاطب را بررسی کند. در برخی از یادداشت‌هایش، حتی به تحلیل جزئیات بازی و نحوهٔ اجرای نقش‌ها می‌پردازد.

احمد صبریان به عنوان روزنامه نگار و منقد سینما تا کنون چندین بار به عنوان منتقد برگزیده در جشنواره فیلم فجر،جشنواره سینما و زن،جشنواره فیلم های دفاع مقدس،جشنواره فصلی مطبوعات و جشن منتقدان و نویسندگان سبنمایی ایران معرفی شده است.

احمد صبریان در مجلات سینمایی از جمله فیلم ،گزارش فیلم،فیلم و سینما، صنعت سینما،دنیای تصویر ،همشهری جوان و ماهنامه سینمایی ۲۴ به نگارش و نقد سینمایی پرداخته ودر نشریات خراسان،جام جم ،همشهری،ایران، شرق،صبح امروز،قدس،شهر آرا و افتاب یزد نیز به عنوان منتقد سبنما مقالات و نقدها یی نوشته است.

احمد صبریان علاوه بر ترجمه متون و مطالب سبنمایی با کارگردانان ،بازیگران و عوامل سبنمای ایران از جمله داریوش مهرجویی،مسعود کیمیایی،رخشان بنی اعتماد،رسول ملاقلی پور،رسول صدر عاملی ،لیلا حاتمی ،رویا نو نهالی ،علی مصفا ،امین حیایی ،هنگامه قاضیانی ،میترا حجار،گلچهره سجادیه،مجید انتظامی ،محمود کلاری ،حسن خسندوست ،کیوان مقدم مستانه مهاجر گفتگو های جالب و جذابی دارد.

در مجموع، نقدهای احمد صبریان فراتر از صرفاً بررسی فیلم‌ها است و در کنار تحلیل‌های فنی، به مباحث فرهنگی و اجتماعی هم پرداخته می‌شود. این باعث می‌شود که خوانندگان از دیدگاه‌های متنوعی دربارهٔ سینما و فیلم‌ها آگاه شوند.

احمد صبریان همچنین در مورد مسائل عمومی سینما نیز تحلیل‌هایی ارائه می‌دهد. برای نمونه، در برخی از نقدهایش به روند سینمای ایران، مانند تغییرات در نوع فیلمسازی، کیفیت آثار و چالش‌های صنعت سینما در کشور اشاره کرده است.

اگر به این موضوعات علاقه دارید، خواندن مقالات و نقدهای بیشتری از او می‌تواند مفید باشد.

اگر علاقه‌مند به بررسی دقیق‌تر نقدهای احمد صبریان هستید، بهتر است به سایتش مراجعه کنید تا بتوانید مقالات و نقدهای بیشتری بخوانید.

تصویب سند هنرهای نمایشی در شورای هنر

احمد صبریان

وزیر ارشاد: سند هنرهای نمایشی به تصویب شورای هنر رسید

🔹وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، تاسیس شهر جهانی صنایع خلاق فرهنگی را تحولی بسیار جدی در فناوری‌های فرهنگی و اقتصاد هنر عنوان کرد و گفت: در شورای‌عالی انقلاب فرهنگی مصوب شد که «بنیاد نظامی» تاسیس شود.

هالیوود  زندگی فرح دیبا را به تصویر می کشد

احمد صبریان

هالیوود یک مستند و یک پروژه متن محور بر اساس زندگی فرح پهلوی می‌سازد

پهلوی می‌گوید: «می‌خواهم نشان دهم که ایران چگونه است و ایرانیان چه کسانی هستند. می‌خواهم درباره کشور من حرف بزنند، به‌ویژه تاریخ و فرهنگش که برای من بسیار مهم است. بسیاری از جوانان و مردم ایالات متحده درباره کشور ما نمی‌دانند و هرچه می‌دانند بیشتر منفی است، به‌ویژه با اتفاقاتی که در حال وقوع است. امیدوارم که این پروژه‌ها علاقه به کشور و تمدن ما را در میان مردم سراسر دنیا به وجود آورد.»

او از سریال «آخرین شاه» (The Last Shah) که بر اساس زندگی «محمد رضا شاه پهلوی» در دست ساخت است اظهار بی‌اطلاعی می‌کند: «نشنیده بودم که سریالی درباره اعلیحضرت می‌سازند.»

اکران فیلم جدید مهران مدیری قطعی شد

احمد صبریان

ساعت ۶ صبح» اکران می‌شود

«ساعت ۶ صبح» آخرین ساخته سینمایی مهران مدیری بازیگر و کارگردان سینما و تلویزیون به تهیه کنندگی علی اوجی پس از دریافت پروانه نمایش قرار است به زودی در سینماهای سراسر کشور روی پرده برود.

«ساعت ۶ صبح» دارای قصه ای ملتهب و اجتماعی بر اساس طرحی از عباس رافعی و علی اوجی است و پیش بینی می شود یکی از فیلم های پرفروش امسال باشد.

نامه ابراهیم گلستان به کیارستمی

🔴 احمد صبریان

/کلمه به کلمه نامه ابراهیم گلستان به کیارستمی (سال 92)را باید آنقدر خواند و در آن تامل کرد که معنایش در عروق و نسوج آدم حل شود:
...اگر در این میانه بد شنیدی و کجی دیدی نگذار حس تلافی و پاسخ ترا بیندازد در چاه فاضلاب، همان جور قصد چرک و فکر قاصر و دید علیل. تا هر کجا که می توانی از بالایش بپر، رد شو. خواستی هم اگر جواب بگویی اجازه نده این جواب دادن بنشیند به جای کار اصلی تو. یا مثل غده سرطان در تن تفکر و کارت بگسترد، پنجه اندازد، بگیردت تا آخر تمام ترا بگیرد، عوض کند از اینکه هستی یا می توانی بود. کارشان زشت است، کار تو زشتی نیست. ادای زشتیشان را تو در نیار. فهمیده ها و فهمنده کم هستند. باور نکن که بدگویی ها و خوش گویی ها، تمام از فهم است. می خواهی لگد بزنی؟ بزن، نه فقط محکم بلکه وقتی که لازم است و بیارزد، و وقت هم داری. وقتی که وقت چنین کار را داری، اما کارت را زمین نگذار تا لگد بیندازی. حظ کن وقتی که کار خوب کرده ای، حظ کن، و بقیه را ول کن. فقط وسیله ها را فراهم کن که کار را بکنی - کامل، به وجه دلخواهت. دشنامی اگر شنیدی، یا بدی اگر دیدی آن را دلیل این بدان که تیر کار تو به هدف خورده است...

پشت پرده ملاقات راز آلود مسعود کیمیایی با سعید امامی

احمد صبریان

***در باره رابطه میان مسعود کیمیایی و سعید امامی حرف و حدیث های فراوانی وجود دلشته و هنوز هم در پرده ای از ابهام باقی مانده است.به تازگی مهرداد حجتی با نگارش مطلبی در روزنامه اعتماد به برخی زوایای این رابطه که در خلال گفت و گوهایش با مسعود کیمیایی به آنها تا حدی واقف شده اشاره کرده است.مطلبی جذاب و خواندنی که روی دیگر سکه این دیدار را نمایان می کند.

مهردادحجتي این گونه آورده است:

«سعيد امامي حيطه آتش است و شما از هر طرف به اين حيطه نزديك شويد، آن آتش، دامان شما را مي‌گيرد و كسي كه در آن تاريخ آن آتش را روشن كرد، خيلي آگاهانه اين كار را كرد. خيلي دانسته اين كار را كرد. بعد‌ها فهميدم كه من در اين ماجرا تنها نبودم بلكه خيلي‌هاي ديگر هم بودند؛ خيلي از هنرمندان سينما، از تئا‌تر، از نقاشي و ادبيات… بله، من تنها نبودم. خيلي‌ها را براي آن ماجراي سعيد امامي آماده كرده بود... عرض كردم كه آن حيطه، حيطه آتش است. اجازه بدهيد ما از كنارش رد شويم».

و همينجا گفت‌وگوي ما به پايان رسيده بود. حالش بد شده بود! يا لااقل اينگونه به نظر مي‌رسيد كه حالش بد شده است.بلافاصله از جا برخاسته بود و‌ با يك عذرخواهي گذرا، اتاق را ترك كرده بود. اصراري به انجام گفت‌وگو نداشتم. گفت‌وگو به درخواست خودش، در دفتر روزنامه «بنيان» انجام شده بود. چند روز بعد كه گفت‌وگو براي چاپ آماده شده بود. روزنامه توقيف شده بود. او اصرار به چاپ گفت‌وگو در «بنيان» داشت. اما حالا كه توقيف شده بود بهتر بود خودش براي انتشارش تصميم بگيرد و او از ميان همه نشريات، روزنامه «نوروز» را انتخاب كرده بود. روزنامه ارگان حزب مشاركت كه پس از توقيف روزنامه «مشاركت» روانه دكه‌ها شده بود. من هم متن تايپ شده و آماده را به شوراي سردبيري «نوروز» سپردم كه اكثرشان از دوستان من بودند. گروهي كه پيش از دوم خرداد ۷۶ در روزنامه «سلام» فعاليت مي‌كردند و حالا در ارگان حزب، مشغول به كار بودند. محسن ميردامادي، بهروز گرانپايه، كريم ارغنده‌پور و گروهي از روزنامه‌نگاراني كه برخي سابقه طولاني‌تري در روزنامه‌نگاري داشتند. نظير بهروز گرانپايه، كه از قديمي‌هاي روزنامه همشهري بود. فرداي آن بخش نخست گفت‌وگو منتشر شده بود. تيرماه ۱۳۷۹ بود. تابستاني داغ، كه با انتشار آن گفت‌وگو داغ‌تر هم شد. جزييات سفر پر سر وصداي كيميايي و گوگوش كه دو سال از آن‌گذشته بود، حالا در روزنامه در دسترس همگان قرار گرفته بود. كيميايي به نكاتي از آن سفر اشاره كرده بود كه پيشتر از آن هرگز در هيچ رسانه‌اي بيان نشده بود. او به دو مرد جوان اشاره كرده بود كه از ابتدا در برنامه‌ريزي براي آن سفر در كنار آنها بوده‌اند همان‌هايي كه در زمان پرواز به اروپا نام‌شان به يك‌باره تغيير كرده بود! كيميايي همچنين گفته بود آن دو به اين شرط گوگوش را از راه قانوني خارج كرده بودند كه نخستين قرارداد كنسرتش را آنها به سود خود ببندند. نكته‌اي كه بعدها گوگوش به آن اشاره كرده بود. گوگوش گفته بود تا يك سال پس از خروج از كشور درآمد حاصل از كنسرت‌هايش به جيب افراد غير مي‌رفته است و او با زحمت امور خود را مي‌گذرانده است! اما واقعيت اين است كه سفر آن زوج، كيميايي و گوگوش نزديك به دو سال طول كشيده بود و در زمان بستن قرارداد هر دو حضور داشته‌اند. پس از آن هم مقدمات بازگشت كيميايي فراهم شده بود و گوگوش هم از او جدا شده بود.

اما اين همه مضمون آن مصاحبه نبود. كيميايي به فشار رسانه‌هاي لس‌آنجلسي هم اشاره كرده بود. آن روزها هنوز از بي‌بي‌سي فارسي و ايران‌اينترنشنال خبري نبود. دور تلويزيون‌هاي فارسي‌زبان هم دست لس‌آنجلس‌نشين‌ها افتاده بود. گروه‌هاي سياسي سلطنت‌طلب و يا گروه‌هاي سوداگر سرگرمي‌ساز. كيميايي گفته بود در تمام مدت اقامتش در امريكا زير فشار براي تن دادن به مصاحبه بوده است. حتي يكي از شبكه‌ها، به‌شدت به او تاخته بود و او را متهم به همكاري با دستگاه اطلاعاتي جمهوري اسلامي كرده بود. اشاره آنها به ماجراي سعيد امامي بود كه پيشتر در مطبوعات پر تيراژ داخلي منتشر شده بود. ماجرايي كه از سوي كيميايي با سكوت روبه‌رو شده بود .حالا اما شهيار قنبري در آن شبكه اين موضوع را تازه كرده بود. او كارنامه هنري او را نيز زير سوال برده بود و همين كيميايي را خشمگين كرده بود. به همين خاطر هم اصرار كرده بود در مصاحبه‌اش با من، به آن اتهام‌ها پاسخ دهد. او البته به جدايي‌اش از گوگوش هيچ اشاره‌اي نكرده بود. فقط گفته بود كه او ترجيح داده است چند وقتي در آنجا بماند! او از اينكه توانسته بود در برابر فشار رسانه‌هاي لس‌آنجلسی تاب بياورد و با هيچ‌يك، گفت‌وگويي انجام ندهد، بسيار خوشحال بود. اما خوشحالي او ديري نپاييده بود وقتي كه سخن سعيد امامي پيش آمده بود. همان حرفي كه موجب پريشاني او شده بود و پس از پاسخي سراسيمه از جا برخاسته بود و اتاق را ترك كرده بود. او چند روز پيش از آن، در يك شب برفي به خانه من در سعادت‌آباد آمده بود تا از تمايلش براي گفت‌وگويي بي‌پرده خبر دهد! او از نفوذ روزنامه‌هاي پر تيراژ اصلاح‌طلب آگاه بود و از اعتبار هيات تحريريه روزنامه بنيان هم اطلاع داشت. هيات تحريريه‌اي كه تراز روزنامه‌نگاري را به‌شدت بالا برده بود. مسعود بهنود، عليرضا علوي‌تبار، حميدرضا جلايي‌پور، سعيد ليلاز، عيسي سحرخيز، سعيد رضوي فقيه، عبدالعلي رضايي، احمدستاري، سعيد درودي، ابراهيم نبوي، محسن اشرفي و تعدادي ديگر كه همه پس از توقيف بنيان، راهي، سواي يكديگر برگزيدند. دو تن از آنها هم، آن روزنامه آخرين تجربه مطبوعاتي‌شان در ايران بود و مدتي بعد براي هميشه از كشور خارج شدند. مسعود بهنود و ابراهيم نبوي. چند نفر هم بعدها راهي زندان شدند كه از آن ميان، مدت حبس سحرخيز بيش از بقيه بود. درون سرويس‌هاي آن روزنامه، افرادي همچون اكبر منتجبي، سحر نمازيخواه، روزبه بولهري و سپيده زرين‌پناه و سام فرزانه و افشين هاشمي حضور داشتند كه از اين ميان زرين‌پناه، سام فرزانه و افشين هاشمي با سرويس فرهنگ، هنر، ادبيات و انديشه كه مسووليتش با من بود كار مي‌كردند. به عنوان دبير اين بخش، حجم قابل توجهي از صفحات در دست من بود و همين مسووليت مرا سنگين كرده بود. در آن روزها گروهي از چهره‌هاي سرشناس هم، به عنوان يادداشت‌نويس با من همكاري مي‌كردند كه همان يادداشت‌ها هم وزن صفحات را بالا برده بود. حالا كيميايي با درك درستي از موقعيت آن روزنامه، در آن شب برفي به سراغ من آمده بود تا او را در اطلاع‌رساني از آنچه مد نظر داشت ياري كنم. اما همان شب به او گفتم، مصاحبه با مديريت من پيش خواهد رفت و گفت‌وگو با او را در صورتي كه مايل است به همه پرسش‌هاي من پاسخ دهد، مي‌پذيرم. او پذيرفت اما به قولش پايبند نماند. او گويا آنچه را كه مي‌خواست در بخش نخست گفت‌وگو به دست آورده بود و در بزنگاهي كه گفت‌وگو به بخش مهمش رسيده بود با اظهار ناراحتي ميز مصاحبه را ترك كرده بود. صبح روز انتشار بخش دوم همان گفت‌وگو كه با تيتر جنجالي «سعيد امامي حيطه آتش است» منتشر شده بود.

موبايل من زنگ خورد و فردي در آن‌سوي خط خود را «سامان مقدم» معرفي كرده بود. او كه بسيار برافروخته بود مدعي بود مسعود كيميايي درآن مصاحبه او را خائن به خود معرفي كرده است! همان دستيار جواني كه نمك خورده بود و نمكدان شكسته بود. منظورش، لو دادن ماجراي حضور سعيد امامي سر صحنه يكي از فيلم‌ها بود. فيلم «ضيافت» كه داستان يك مامور اطلاعاتي را در كنار دوستان قديمي همكلاسي‌اش بازگو مي‌كند! او پشت تلفن گفت چرا خائن خطاب شده است ؟ در حالي كه آن ماجرا را لو نداده است. اما حالا كه كيميايي بي‌اشاره به نام، از يك دستيار خائن ياد كرده است، به خود اجازه مي‌دهد كه بگويد؛ سعيد امامي را پشت صحنه فيلم ديده است. با همان مشخصاتي كه كيميايي از آن ياد كرده بود. «مردي عينكي با باراني آبي»، كسي كه به شكل مرموز يك گوشه مي‌ايستاده است تا فيلمبرداري به پايان برسد. او فقط با كيميايي حرف مي‌زد. كسي هم، جز كيميايي او را نمي‌شناخت. كيميايي، بعدها گفته بود، او را در هتلي در شمال تهران ديده بود و او از پروژه سينمايي با كيميايي حرف زده بود. پروژه‌اي كه چندي بعد ساخته شده بود. حالا هم كه موضوع افشا شده بود، كيميايي چندان راغب به توضيح بيشتر نشده بود.گويا هنوز با آن موضوع كنار نيامده بود. افكار عمومي هم به آن حساس شده بود. خصوصا علاقه‌مندان به سينما كه حالا به ديده‌اي ديگر به او مي‌نگريستند. پرسشي كه بعدها مكرر در ميان حرف‌ها بيان شده بود، اين بود كه چرا جز او، ‌سعيد امامي سر هيچ پروژه ديگري از فيلمساز ديگري حاضر نشده بود؟ چرا هيچ شاهدي او را با فيلمساز ديگري نديده بود ؟ پرسشي كه بعدها هم كيميايي هرگز به آن پاسخ نداده بود. او نيز همچون همان موضوع، داستان زندگي راز‌آلود خود را جلو برده بود. داستاني كه گاه از فيلم‌هايش جذاب‌تر پيش رفته بود!

تجربه آن گفت‌وگو، اما تجربه نخست نبود. پيش از آن كيميايي يكي دوباري ميهمان من در روزنامه «آفتاب امروز» شده بود. يك‌بار هم در تحريريه روزنامه او را ميان اعضاي تحريريه نشانده بودم تا اينچنين احساس صميميت كند. خبر رابطه پنهاني او با سعيد امامي تازه منتشر شده بود و او به‌شدت منزوي شده بود. و همين سبب شده بود تا با او از در رواداري و مدارا وارد شوم تا بتواند به زندگي عادي‌اش بازگردد. پس از افشاي آن ماجرا، فشار افكار عمومي به قدري بود كه او تا مدت‌ها از نظرها دور مانده بود. ديگر حال و روز مناسبي نداشت. اين را «شمس‌الواعظين» سردبير «عصرآزادگان» نوشته بود. او كيميايي را در خيابان ديده بود و از گله‌مندي او به همان روزنامه خبر داده بود. از اينكه زندگي او را بهم ريخته بود و حال او را هم پريشان كرده بود. منظورش انتشار همان خبر به قلم خبرنگار همان روزنامه بود. بدتر اينكه فرزند رفيق صميمي كيميايي، فرزند سعيد مطلبي آن خبر را درز داده بود. كسي كه به گفته كيميايي روي زانوهاي او بزرگ شده بود. شمس‌الواعظين در آن يادداشت از اندوه خود و از پشيماني خود حرف زده بود. از اينكه پس از آن ديدار گذرا، وجدانش به درد آمده بود و حالا درصدد جبران برآمده بود.

من هم با توجه به آن ظلمي كه به او رفته بود، قصد دلجويي از او را داشتم. آنهم در روزنامه‌اي كه يكي از شاخص‌ترين روزنامه‌هاي عصر خود بود. او هربار به دفتر روزنامه، نزد من مي‌آمد، براي ناهار او را نگاه مي‌داشتم تا فرصت فراخ‌تري براي گفت‌وگوي صميمي با هم داشته باشيم. اما ناهار و گفت‌وگوي صريح و بي‌پرده آن روز تيرماه ۱۳۷۹، چندان مطلوب پيش نرفت. شايد از نگاه من، نه او. چون او پس از طرح موضوعات مورد نظرش، ماجراي سفر پر راز و رمز دوساله‌اش به اروپا و امريكا با گوگوش و تبليغ رمان تازه‌اش جسدهاي شيشه‌اي، گويا به خواسته‌اش از آن گفت‌وگو رسيده بود و ديگر نيازي به پاسخگويي به پرسش‌هاي چالش‌برانگيز من در خصوص ماجراهاي پر راز و رمز ديگر نظير سعيد امامي نبود. او در تمامي ديدارها از خود رفتاري صميمي نشان داده بود. رفتار كسي كه در جايگاهي غير از كيميايي بزرگ نشسته بود.

جانی دپ:اگر مارلون براندو جای من بود کسی را می کشت

‍ احمد صبریان

جانی دپ بازیگر آمریکایی که چند سال اخیر را تحت حواشی اتهامات خشونت خانگی علیه همسر سابقش امبر هرد گذرانده بود، امسال با فیلم «ژان دوباری» در افتتاحیه کن حضور داشت و بسیاری این را نشانه بازگشت او به سطح اول سینمای دنیا می‌دانند. او حالا در گفتگو با آسوشیتدپرس درباره این اتفاقات صحبت کرده است:«وقتی این اتفاقات افتاده، کلمه سردرگمی توصیف خوبی است. من حیرت زده بودم. چون واقعا وضعیت در سطح باگز بانی شده بود. شما به خودتان می‌گفتید: این زندگی من است؟ چه اتفاقی افتاده است.»

🔹دپ در نهایت در شکایتی از هرد توانست پیروز شود و هرد به پرداخت 15 میلیون دلار غرامت محکوم شد. طرفداران هرد معتقدند که جشنواره کن نباید از دپ دعوت می‌کرد.دپ به آسوشیتدپرس گفته که در این دوران به دوستان قدیمی‌اش فکر می‌کرد:«یکی از چیزایی که همیشه در سرم بود هانتر (هانتر اس تامپسون) بود که صدایش را می‌شنیدم که می‌گفت: «بلیط بخر، و این سواری را سوار شو!.» دپ همچنین درباره دوست قدیمی‌اش مارلون براندو هم صحبت کرده بود:«فکر نمی‌کنم مارلون از این شرایط جان سالم به در می‌برد. فکر می‌کنم او نمی‌توانست حتی نزدیک تجربه‌ای مثل این شود. اگر او زنده بود و این اتفاقات می‌افتاد، حتما رد می‌داد. او احتمالا کسی را می‌کشت!» براندو پس از مرگش درگیر حواشی صحنه بدنام فیلم «آخرین تانگو در پاریس» شده بود که ماریا اشنایدر گفته بود بسیار از بازی در آن صحنه که در فیلمنامه هم نبود، آسیب روحی دیده است.

🔹دپ درباره احساسات پیش و بعد از دادگاه ویرجینیا صحبت کرد و گفت: «در لحظه‌ای با خودم گفتم: لعنت به این. من احساس شانس داشتم. من مدتهاست که در این حوزه هستم. فیلم‌های زیادی ساختم. همین میراث من است. باشه. من با همین می‌توانم زندگی کنم. من کار اشتباهی نکرده‌ام.» دپ همچنین اشاره کرد که هرگز خود را ستاره سینما هم ندانسته بود:«ستاره سینما آخرین چیزی بود که آنها به من گفتند. برای 20 سال آنها هرگز لفظ ستاره را به من ندادند تا زمانی «دزدان دریایی کارائیب 1» ساخته شد و گفتند اوه، او حالا یک ستاره سینماست! ما او را دوست داریم.»