![]() theme edited by:yas-Na |
حیف که گـــذر زمان داره همه چیو کمرنگ و کمرنگ تر میکنه حیف که روز به روز داریم نسبت به چیزایی که یه روزی خیلی برامون مهم بود بی تفاوت میشیم حیف که کاری از دستمون برنمیاد در مقابل این همه تغییر دوست نداشتنی حیفِ دوستیامون
97/4/18
من از همون روز اول،" نگرانْ" به دنيا اومدمنگرانِ گم كردننگرانِ از دست دادنخوب كه نگاه مي كنم، مي بينم من همه ی عمرم رو ترسيدمبچه كه بودم، از همون اولين روز مدرسه، نگران گم كردن كيف و دفتر و كلاهم بودمهرچی بزرگتر شدم، نگرانيهامم بزرگتر شداز يه جايی به بعد نگران آدمايی شدم كه هر لحظه می ترسيدم از دستشون بدمآدمايی كه بخاطرشون زندگی می كردمتازه اونجا بود كه فهميدم، من حتی برای خودمم زندگی نمی كنممن هيچوقت نفهميدم وقتي كسي آدم رو ترك می كنه، تووی ذهنش چی میگذره؟اينكه آدم تا كجا می تونه يه نفر رو فراموش كنه؟من تازگيا به نگرانيه عجيبی مبتلا شدمنگرانم، برای از دست دادنِ آدمی كه نيست ...
خوشبختی از آن كسی است كه در فضای شکرگزاری زندگی كند چه دنيا به كامش باشد و چه نباشد چه آن زمان كه می دود و نميرسد و چه آن زمان كه گامی برنداشته،خود را در مقصد می بيند چرا كه خوشبختی چيزی جز آرامش نيست و هر كس كه اين موهبت الهی را دارد خوشبخت است
شـانـه های تـو بـوی مــزرعـه قـهـوه مـیدهد... تـمام بـی خــوابـی هـای مــن تـقـصیر تــوست ای تـلخ دوســت داشتـنـی!
بـا تـو، بـه وسـعـت تـمـام نـداشـتـه هـایـم، حـرف دارم... امـا مـجـالـی نـیـسـت تـا بـنـشـیـنـی بـه پـای ایـن هـمـه حـرف، دلـم تـنـگ اسـت، فـقـط بـرای حـرف زدن بـا تـو... دیـگـر نـمـیـدانـم چـه کـنـم، یـا چـه بـگـویـم... خـسـتـه ام، کـمـی هـم بـیـشـتـر... فـراتـر از تـصـورت... سـخـت اسـت بـرایـم تـوصـیـفـش... تـا بـه حـال نـمـیـدانـم، دیـده ای درمـانـدگـی و بـی قـراری هـای من را یـا نـه...؟ بـغـض فـرو خـورده در گـلـویـم بـهـانـه گـیـری هـای دل بـی قـرارم و یـا...غـم نـهـفـتـه در نـگـاهـم،... کـه بـه خـدا قـسـم، هـیـچ یـک از ایـن هـا، دیـدن نـدارد...
پاییـــز را به هیـچ می انگارد دستــی که دست های تــو را دارد...
تو را سفید می نویسم که ازدحام تمام رنگ هاست
بـه مـن مـی گـفـت کـم حـرف مـیـزنـی
من بلدنیستم دوستت نداشته باشم...
شکست عشقی نخوردم اما...احساسمو از دست دادم!کسی تنهام نذاشته اما...دلم تنهاست!قلبم نشکسته اما...احساس می کنم یه زخم عمیق روی تنم جا خوش کرده!از این زندگی خسته نشدم اما...فقط گاهی احساس می کنم باید بگم دیگه کم آوردم؛ انصراف می دم!دلتنگ نشدم اما...یه وقت هایی دلم هوای بودن کسی رو می کنه که خودمم نمی دونم کیه!!افسرده نیستم اما...گاهی پیش میاد حوصله ی هیچ کسو ندارم؛ حتی خودمو!حالم بد نیست اما...گاهی وقتها خوب می فهمم چقدر می تونه یه اتفاق ساده از پا درم بیاره...!
هنگامی که در موقعیتی هستی که می توانی به کسی کمک کنی،خوشحال باش؛زیرا خداوند دعاهای او را از طریق تو اجابت می کند.به یاد داشته باش هدف ما بر روی زمین، گم شدن در تاریکی نیست؛بلکه نوری برای دیگران بودن است،تا شاید راهشان را از طریق ما پیدا کنند !!!در هنگام نیایشبه آنچه خدا به شما نداده ، فکر نکنیدبه نعمت های بیشماری فکر کنید که …خـــــــــدابدون نیایش به شما بخشیده است …!!!
"زن که باشی"
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻣﯿﻤﺎﻧﺪ ...
|