✿پــــدر بزرگـــــ✿

http://s3.picofile.com/file/7475146555/aramesheafsane219.gif

آه ه ه ه...

پدربزرگم فوت شد!!

 



به انتهایـــ ـــ بودنمـ ــــ ـــ رسیده ام…

امـــــــــا …

اشک نمیــ ــ ریزم…

پنهان شده ام پشت لبخندیــــ که درد میکند…

 

خدایــ ــ ــ ــ ـاشبیه بادکنکیــ ـــ شــ ــ ــده ام


ازبغضهاییــ ــ ــ که به اجبــار فرو داده ام...


التماستــ ـــ میـــ ــ ــکنمــ...


فقط یک سـ ــوزن!


تکه تکه شدنمــ ــ باخودمــ ــ ــ...

 

باز دلـــ آسمان گرفته....

بغضش را با تمامــ وجود حس میکنم

از آن بغض هاســت که اگر بشـــکند ویران میـ ــ کند

خوش به حال آسمان که گهگاه بغض دارد و گهگاه ویران میکند

آسمان نمیـ ــ داند که دل من تا ابد بغضیــ ــ دارد که یارایــ ــ ــ شکستن ندارد


 

از تمام کسانی که دراین مدت کوتاه از نبودنم

منو همراهی کردن و تسلیت گفتن سپاسگزار و ممنونم...

✿برایـــ تو میــنویســـم...دلم تنها نیســـت...✿

برای تــ ــ ــ ــ ـــ ـــــــو مینویسم

برای تو كه معنای باران را ازناودانها نمی پرسی

وهـــــیچگاه با كوهها قــــهر نمی كنی

برای تـ ــ ــ ــ ــ ـــو كه پنجره را به خاطر دیدن خورشیددوست داری

و به یاسها به خاطر اینكه بوی یار را دارند احترام می گذاریــ ــ،

من در رسیدن به تــــ ـ ـ ــو از پروانه ها بی پروا ترم، پس چرااز من میپرسیــ؟

چــــــــــ ــ ـــرا نمیــگذاری در دامنه یـــــ روح تــ ــ ــو دو ركعت نمــ ـ ـ ـ ــــــاز بگذارمـ ـ ـــ؟

چــــــــــ ـ ـ ـ ــــــرا برای چشمـ ـ ـ ـ ـــــــــهایم نامه نمی نویسیــ ـ ــــ ؟

چــ ـ ــ ـ ــــــــــ ــرا دلــ ـ ـ ـ ـ ــــــــــــــم را به خانه ات دعوت نمی كنیــــــــــــــــ؟

برای تــــ ـ ــومی نویسم

می دانم كه رودهای ملتهب جهان درتو گم می شوند

ورؤیاهای من هر چقدر بدوند به تو نخواهند رسید، من هم با این قدم لنگ به تو نخواهم رسید،

مـــ ـ ــن هر شــ ــ ــ ـــــــــــب برای تو مینویسم

و صبح ها قبل از اینكه آفتاب به كوچه ی ما بیاید آنرا به پای گنجشكی مهربان می بندم تابه توبرساند.

آیا نــــ ــ ــامه های مرامیخوانیـــــ ـ ـ ـ ـ ـــــــــ؟

آیا باورت میشود كه من یك روز روی موجهای اقیانوسی آرام خانه داشته ام؟

آیا باورت میشود كه من هرگز بی یاد برفهای تابستان نمی خوابم؟

برای تو می نویسم،برای تو كه ازهمه ی بهارها به تولد من نزدیكتری !

برای تو كه پاییز را نیز دوست داری وزمستان راازخانه ات نمی رانی،

من از همه ی زمستانها سردترم!

میدانم میدانی ـ ـ ـ ـ ـــــ

 

و امـــــــــا هیچ شبی بی یاد كبوتر پای در برف مانده نخوابیده ام

برای تو میـــــ نویسم،حرفهایمـــــ را در برف مگذار.

به آینه ها بـــــــــــگو از واژه هایم روی بر نگردانند،

برای چشمـــــــــــــــهایم نامه بنویســـــ،

زودتراز پرنده های بی دانه در برف مانده امــــــ

نـــــــــــــــزدیك اســـــــــــت

تخــــــــیلم یـــــــخ بزنــــد ـ ـ

دیر زمانی ست گاه و بیگاه می اندیشم به ثانیه هایم ، ثانیه هایم به چه بهایی در گذرند ؟

دیر زمانیست

گاه و بیگاه دریافتــــــه ام ثانیه هایم به کاهلیــــــ در هدرند .

مرگــــــــ ثانیه ها، بهایشـــــــ زندگیســـــــــــت .

گهگاهی بشوریم بر ثانیـــــــــه ها بر زمان ،زندگی تکرار نیست یکبار هست و دیگر نیست

.چو خسیســــــی طمــــــاعـــ ندهیم وقـــــت را جز به بهاییـــــــ گزاف

.دیر زمانیـــــ ست گاهـــــ و بیگاهــ می اندیشم انقلابی باید

،انقلابی نافرجام به از فرجامیـــــ بی جوش و خروش

،زندگیـــــــ در گذر اســــت

ثانیه هایش راحســـــــاب پس دهیمـــــــ به عـــــمر

  

من صبورم اما...

. به خدا دست خودم نيست اگر مي رنجم

يا اگر شادي زيباي تو را به غم غربت چشمان خودم مي بندم

من صبورم اما...

چقدر با همه ي عاشقيم محزونم!

و به يــاد همــــه ي خــــــاطره هاي گل ســــــــرخ

مثل يک شــــبنمــــ افتاده ز غمــــ مغموممــــ

منـــــ صبورم امـــــــا...

بيــ دليل از قفس کهنه ي شب مي ترسمـــ

بي دليل از همـــــــه ي تيرگيـــــ تنـــــــگ غروبـــــــ

و چراغيـــــ که تورا از شب متــــروک دلــــــــم دور کـــــند

من صــــبورم اما...

آه اين بغــــض گران صبر چه ميـــــ داند چيســـــت

تا تــــــــ ـ ـ ــــ و هستیـــــ و غــــزل هست دلمـــ تنها نیســــت!!!

 

با هجوم کلمات ، نفس قلم به شماره افتاد!!!

❤نــــود دقیقه بازی عـــــــــشق❤

 

پرچم کمک داور ســـــــرنوشت مدت هاست به علامت در آفساید ماندن شادی هایم بالاست

نتیــــــجه ی سرنوشت من و زمستان با هم به تســــــــاوی کشیده شد

در حقیقت بازی به نفع تو تمام شد

 

تقدیـــــــــــــــــــــــــــــــر

قانون گل نهایی را منحل کرد تا مبادا تو با گل لبخندت دروازه ی سکوت مرا بشکنی

ســــــــــــــــــــــــــرنوشت حتی ثانیه ای


وقت اضافی برای باز پس گرفتن انتقامم از غم تو منظور نکرد

  قلـــــــــــــــــــب من بیشــــــــــــــــــــــــــــــــترین گل

را از تو خورد تو دروازه قلبم را با مهارتی عجیب گشودی و ترجیح دادی که دروازه ی سکوتم 

همچنان بسته بماند.

 

 

شنیدم که تکل ازپشت کارت قرمـــــــــــز دارد

نمـــــــــی دانم آن زمانی که ســــــــــرنوشت به تنها بخش باقی مانده

از آرزوهای من پشت پا زد داورها کجا بودند ؟

هیچ کس حتی کارت زرد نشانش نداد

چــــــــرا هیچ داوری خطاهای سرنوشت را نمیــــــــــــــ بیند

زیبا! ســـــــــــــــکوت تو خطای مسلمی ست که پنــــــــــالتی دارد

زیبا ! غمــــــــــــت آرزوهایم را درو کرد مدت هاست که دفاع آخر یا

همان عقل مرا به شدت مصدوم کرده ای

یاد تو دائم با ضـــــــــــربه های آزاد درست کنار دروازه های قلبــــــــم آتــــــــــــــــــــش

به جانــــــــــــــــــــــــــم می زند

 

 

حقــــــا که ....... دروازه ی خود را بستی و نقطه ضعف دل رسوای مرا یاقتی

زیبـــــــا ! قضیه یک کرنر ســــاده نیست تو از همه طرف به من گل زدیـــــــــــــــــ

درد دلــــــــــــ هایم را به اوت نزن به خــــــــــدا این ها شوت های هوایی

یک نفــــــــــــــــس نیستند ضد حمــــــــــله هم نیستند که دفعشان کنی

زیبای  من  نگذار فراق تو در همین  بازی نخست  از دور

شرکت کنندگان درمسابقه ی زندگی جام پیکارحـذفم کند

زیــــــــــــــبا تو چه آسان مــــــــــــرا از جدول آرامش

به دسته ی آخر دلواپســــــــــــــــــــــــی فرستادیـــــــــــــــــــــــــ

من فقط از تو گــــــــــــــل خوردم حالا که درکم می کنی با مهربانیت برایم ازتقـــــــــــــدیر

آوانتاژ بگیر زیبا یـــــــــــــــــــــاد تو در بین نــــــــــــــــــود دقیقه صبوری و تحمل هم رهایم نمی کند

 

زیـــــــــــــــــــــــــبا ! محــــــــــــــــــــــــرومم نکن

بگذار تماشـــــــــــایت کنم تا زندگی کنم من با دیدار تو زمین

دنیا و توپ تقدیر را خواهم بوسید

و با افتخار به عنوان پیش کســـــــــــــــــــــوتی در عشـــــــــــــــــــــــــــــــق برای همیشه با جام زندگی

خداحـــــــــــــــــــــــــــــــــافظی خواهم کرد

 

آخر از ســـــــــــــــــــــهراب نیم اجازه ای گرفته برایت می نویسم:

(( تا تو هـــــــــــــــــــــــستی زندگـــــــــــــــــــــــــــی بــــــــــــــــــــــــــاید کرد )) 

کسی که نبودن تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو حتـــــــی در تخیلش هم نمی گنــــــــــــجد .

از مریم حیدر زاده

✿ســـــــــــــــــــــــــــــــــال نو مبارک ...نـــــــــــــــــوروز 1391✿

افسانه نوروز را این بار باور می کنم
حال خراب خویش را این بار بهتر می کنم
با جان نا آرام خود می سازم و خوش می شوم
با یک فریب بی خبر ، امسال را سر می کنم                    مجتبی عبدی

.....                                    

نوروز سلام ات می کنم
با آنکه لاله پر غم است
هر غنچه ای وا می کند
پر پر ز باد ماتم است
نوروز لباسم نو بکن
اندیشه ام زیبا بکن
عشق و محبت دوستی
در قلب من پیدا بکن
گلهای یاس و رازقی
از نو بجویند زندگی
با شادی و پایندگی
دورم بکن از بندگی
نوروز زمستان رخت بست
قندیل و یخبندان شکست
بر روی خاک خستگی
روییدن و سبزی نشست
از قله ها آید پدید
صد جویبار و صد نوید
سختی اگر دیدی به خود
هرگز نباشی نا امید
باران ببار نوروز شد
درد و غم ما دور شد
از دوستان جوییم خبر

شبهای ظلمت نورشد                  مسعود حاتمی

                                              

 

 

 

                    

سلام به دوستای گلم

من یه مدتی بود که آپ نمیکردم  و الان دیگه طلسمو شکستم 

و  سال نو را به شما عزیزانم تبریک میگم

و براتون سالی پراز شادی سلامتی و برکت را آرزو میکنم

و از تمامی دوستانی که توی مدتی که نبودم فراموشم نکردن خیلی خیلی ممنونم

همتون رو دوست دارم و دوباره بگم که امیدوارم سال خوبی رو داشته باشین.

  ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــال نـــــــــــــــــــــــــــو

   مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــــارک

 

                      

 

✿نوروز✿

چه افسانه ی زیبایی ،زیبا تر از واقعیت ! راستی مگر هرگز کسی احساس نمی کند که

 نخستین روز بهار ،گویی نخستین روز آفرینش است . اگر روزی خدا جهان را آغاز کرده است

 مسلما بهار نخستین فصل ،فروردین نخستین ماه و نوروز نخستین روز آفرینش است .
هرگز خدا جهان و طبیعت را با پاییز یا زمستان یا تابستان آغاز نکرده است .مسلما اولین روز بهار

 ، سبزه ها روئیدن آغاز کرده اند و رود ها رفتن و شکوفه ها سرزدن و جوانه ها شکفتن ،

یعنی نوروز .
نوروز تجدید خاطره ی بزرگی است ؛خاطره ی خویشاوندی انسان با طبیعت
هر سال، این فرزند فراموشکار -که سرگرم کارهای مصنوعی ساخته های پیچیده ی خود- مادر خویش

را از یاد می برد با یاد آوری های وسوسه آمیز نوروز ، به دامن وی باز می گردد و با او

این باز گشت و تجدید دیدار را جشن می گیرد .
فرزند در دامن مادر ، خود را باز می یابد و مادر در کنار فرزند ،چهره اش از شادی می شکفد

 اشک شوق می بارد فریاد شادی می کشد جوان می شود حیات دوباره می گیرد

با دیدار یوسفش بینا و بیدار می شود .
نوروز دست مردم را می گیرد و از زیر سقف ها ،درهای بسته ،فضاهای خفه ،

لای دیوارهای بلند و نزدیک شهر ها وخانه ها ، به دامن آزاد و بیکرانه ی طبیعت می کشاند .
گرم از بهار ،روشن از آفتاب ،لرزان از هیجان آفرینش و آفریدن ،زیبا از هنر مندی باد وباران

، آراسته با شکوفه ، جوانه ،سبزه و معطر از باران ؛ بوی باران ،بوی پونه ،

بوی خاک ،شاخه های شسته ،بران خورده پاک.....

دکتر علی شریعتی

✿خداحافظی...آخرین پست✿

سلام به همه دوستای گلم این آخرین پستمه

ولی هر پنج شنبه حتما بهتون سر میزنم از تمام کامنت هاتون ممنون

 امیدوارم مثل همیشه منو با کامنت هاتون همراهی کنین دیگه اول مهرشد 

 منم مثل همیشه وقتی حرف درس به میون میاد تمام فکر وذکرم

دیگه درس میشه ولی حتما هر پنج شنبه سعیمو میکنم به وب سر بزنم

فرصت خیلی کمه...الان که به نوشتم دقت کنین متوجه میشین

که من بین اینکه کلا برم یا گاهی سر بزنم موندم نمی دونم چکار کنم

من به بچه های وب عادت کردم ولی حجم درسها زیاده و

 من نمی تونم دوتا مشغله داشته باشم ...نمی دونم...دیگه کم کم باید رفت..!

به قول دوستم :

باید رفت...
این لغت رفتن چقدر سخت است

به یادم که باشین به یادتونم به قول معروف دل به دل راه داره...

بازهم از همتون ممنونم...

خداحافظي کار من نیست

کار تو هم نیست

اما همه ناچارند

گاهی

آن را به زبان آورند

مثل حالا

که من آماده سفر شده ام

اشکهایم تو را ذوب کرده اند

اشکهایت تنم را خیس

به خیسی دریا

به خیسی رود ...  

✿معنی کلمات در ایران!!!!✿

سطل آشغال:

وسیله ای ا ست موجود در خیابان ها جهت ریختن زباله دراطراف آنها!

مدرک تحصیلی :

کاغذی مستطیل شکل درابعاد مختلف که بسته به مقطع قیمتش فرق میکند!

اوراقچی :

تنها موجودی که زنهارابهترین رانندگان دنیا میداند!

حراج :

اصطلاحی است که درآن به قیمت اصلی کالا درصدی اضافه کرده

و با ماژیک قرمزروی آن خط زده و قیمت اصلی کالا را در زیرش

درج می کنند …!

رئیس :

فردی که وقتی شما دیر به سر کار می روید خیلی زود می آید

و زمانی که شما زودبه اداره می روید یادیرمی آید و یا مرخصی است.!

بزرگراه :

نوعی پیست رالی به همراه یادگیری به روزترین فحش های ۲۰۱۱!

شب امتحان :

شب التماس به درگاه خداوند !

شب توبه :

البته مجموعه برگه های کمک آموزشی (تقلب) هم بد نیست

تحقیق :

Copy & Pasteکردن مقالات اینترنتی !

بیرون هم که پروژه میفروشن … ۲۰ تا ۳۰ هزارتومن هلو!

گارانتی :

یک اسم صرفا زیباوخوش تلفظ که تنها کابردآن درهنگام خریداست!

وقتی هم میبری میگن: تعویض که نداریم روی اون جای

انگشت دست خورده هست !

بعد از ۳۸۹۲۶۴۹۸۲۶۴۳بارالتماس میگن اوکی تعمیرش میکنیم!

این قطعه رو ۸۹۳۶۲۴۹۳۸۲۶۴۹۳۲روزدیگه میتونیدتحویل بگیرید!

بیمه عمر :

قراردادی که شما رادرتمام عمرفقیر نگه داشته

تا شما پولدار مرده و مراسم کفن و دفنتان آبرومندانه برگزار شود!

قبولی در دانشگاه :

نتیجه ای است درکمال عدالت وانصاف

که هیچ ربطی به رتبه کسب شده توسط شماوتلاشتان ندارد!

سریال :

فیلمی است چند قسمتی، که روش مصرف مواد مخدروآخرین

شیوه های دزدی را به شما آموزش می دهد …!

تلفن همراه:

وسیله ای ۴ کاره جهت کلاس گذاشتن، آهنگ گوش کردن ،                          

عکس و فیلم گرفتن و نهایتا مخ زنی !

گرانی :

واژه ای است زاده توهم غربیان که درایران تاکنون مشاهده نشده است!!!

مترو :

سونای بخارعمومی ومتحرک با بوی زیبای عرق نعناع عرق گلاب!

عرق جوراب،عرق گربه مرده،عرق ماهی سفید،عرق بوی دهن وزغ و!

سر بر میگردونی میبینی یکی هم شبیه گودزیلا تودهنت وایساده

 وبر و بر داره نگات میکنه !!! بوی وزغ همچنان ادامه دارد …

عذرخواهی :

از مد افتاده است و بجای استفاده از کلمات معذرت میخوام،ببخشید،       

متاسفم از کلمه های :حالا بی خیال شو ،خیلی خب بابا،

ای بابا خب بابا ، خودتو لوس نکن ! و … استفاده می شود!

خودپرداز :

دستگاهی است که همیشه خداباید برای رسیدن به آن درصف ایستاد

و اگر صفی در کار نباشد ۹۷/۴۵ درصد اوقات خراب است!

اونجاهایی هم که ظاهرا سالمه و خلوت میری کارتت رو میذاری

یهو میبینی کارتت رو قورت داد !

شناسنامه یا کارت ملی :

دفترچه و کارتی که هرکدام از آنها بدون دیگری فاقد ارزش بوده و

حتما جفتشان لازم هستند !

اگر کارت ملی بدی شناسنامه میخوان

شناسنامه بدی کارت ملی میخوان

جدیدا هر دو رو با هم بدی گواهینامه میخوان

گواهینامه بدی میگن پس کارت ملی کو؟

کارت ملی و گواهینامه باهم بدی میگن شناسنامه کو؟

هر سه تا رو باهم بدی میگن کارت پایان خدمت کو … !!!؟

ایرانسل :

خط تلفنی است جهت ایجاد مزاحمت وسربه سر دوست وآشناگذاشتن!

برای کلاه برداران بسیار کاربرد دارد!

برای چخوس (Chokhos = زید) بازان بسیاربسیار کاربرد دارد!

از پذیرفتن خانم های بد حجاب معذوریم ! :

تابلویی که درهمه جانصب شده،جهت خنده وعوض کردن روحیه ی مردم!

و در نهایت علامت تعجب (!) :

علامتی است که اگر اون رو از من بگیرید

من هیچی نمیتونم بنویسم !!!

.....

چند نفر از دوستان بودند که از من پرسیدن

 که چرا از عیب هاو بدی ها میگی چرا از خوبی ها نه؟؟

و من در پاسخ به آن ها میگم که وظیفه ی من

 به عنوان یک شهروند ایرانی این است که

 تا ذره ای در اصلاح فرهنگ کشورم کمک کنم و مفید باشم...

 وازعیب ها وبدیهای حقیقی که وجودداره صحبت میکنم

نه ازخوبی هایی که فقط برای پوشاندن عیب هاازشون استفاده میشه...

ممنون

✿فقط در ایرانه که...✿

فقط یک ایرانی هنگام دور زدن با ماشین،

بجای استفاده از راهنما، دستش رو بیرون از ماشین میاره!

فقط یک ایرانی میتونه بوسیله بوق ماشین

از سلام و احوالپرسی گرفته تا فحش ... استفاده کنه!

فقط در ایرانه که بعد از مراسم ازدواج به عروس و داماد

 به جای آرزوی خوشبختی انواع راه های کشتن

 گربه دم حجله را آموزش می دهند.

فقط در ایرانه که اگه دختری بهت محل نمی گذاره میگن

عاشقته! و اگر پسری بهت محل نمی زاره اوا خواهره!

فقط در سریال های ایرانیه که آدم خوباش فقیرند

و پر از اعتقاد و آدم بداش پولدارند و دزدند

و به هیچ وجه آدم ها نمی تونند هر دو خصلت را داشته باشند  

فقط یک پسر ایرانیه که بعد از ازدواجش تازه بیاد دوران

شیرخوارگیش میوفته و به مادرش وابسته میشه

فقط یک فروشنده ایرانیه که اگه وارد فروشگاه بشی

و مثلا یک پیراهن را ازش بخوای بیاره تا پرو کنی

میگه "اگه میخری بیارمش"

فقط در ایرانه که بعد از یک تصادف ساده ممکنه قتل اتفاق بیوفته

فقط خانمهای ایرانی هستند که دچار عارضه پوستی هستند

و رنگ پوست صورت با گردنشون ۶ درجه فرق میکنه

فقط در عروسی ایرانیه که تعداد بچه ها از تمام

میهمان ها و خدمه بیشتره

فقط یک مرد ایرانیه که مامانش رو بیشتر از زنش دوست داره

فقط در رستوران ایرانیه که تو بجای معاشرت

با کسایی که باهاشون اومدی، بر و بر میز روبروت رو نگاه میکنی

فقط یک خانم ایرانیه که توی مارکت، سلمونی، مهمونی،

 صف مرغ و تخم مرغ، کفش پاشنه ۲۵ سانتی میپوشه

فقط در ایرانه که توی مهمونی، آدمها بجای معاشرت کردن

و شاد بودن فقط به دنبال ایراد گرفتن و سوژه کردن هستند!

فقط در ایرانه که تا یه مهمون خارجی میاد سریع دور و برش

 جمع می شن و می پرسن اجاره خونه اون ور آب چقدره؟

فقط یک پدر بیچاره ایرانیه که مجبوره خرج بچه هاشو تا زنده

است بده بعد هم بگن بیچاره سنی نداشت سکته کرد!  

فقط در ایران بعد از طلاق، زنه فاسد بوده و مرده دیوانه!

فقط یه دختر ایرانی این استعداد رو داره که توی گرمای تابستون

 چکمه بپوشه و توی سرمای زمستون صندل

فقط یک ایرانیه که توی رستوران بعد از خوردن غذاش درخواست

ظرف یکبار مصرف میده تا ۲ لقمه باقیمونده غذاشو ببره

خونه چون فکر میکنه پول داده

فقط یک ایرانیه که تو رستوران سالاد را شخم میزنه و

 قبل از اینکه غذا رو براش بیارن سیر میشه

فقط یک پدر و مادر ایرانی هستند که چه بچشون ۴

 سال داشته باشه چه ۴۰ بازم این اجازه را دارن که حتی

به آب خوردن بچشون نظارت کامل داشته باشن

فقط ایرانیها هستندکه معتقدن که هنر، فقط وفقط نزد خودشونه

فقط ایرانیها هستندکه درفرودگاه های۴۰/۵۰ کیلو اضافه بار دارن

فقط ایرانیها هستند که باز هم در رستوران همون هتل

 دوربین بدست از غذا و همه توریستهای دیگه درحال خوردن غذا

 بدون اجازه فیلم میگیره تا به همه بگه من کجا بودم

فقط در اداره های دولتی ایرانه که هیچ وقت

حق با مشتری نیست و هر یک از کارکنان خود

مدیر کل آن اداره هستند و در ضمن به نشانه خاکی بودن

کفشهاشونو زیر میز پارک میکنند و با دمپایی در اداره میچرخه.

فقط در اداره های دولتی ایرانه که امکان داره

 پرونده های شما گم بشه.

فقط در ایرانه که پسر به پسر تیکه میندازه تاپیش دوست دخترش

کلاس بزاره!

فقط یک ایرانی هست که پیش از یاد گرفتن کامپیوتر،

می تونه فیلتر رو دور بزنه!

فقط آسمون ایران میتونه :

کمی ! تا قسمتی! نیمه ابری! همراه با بارش پراکنده!در برخی ازنقاط باشه.

فقط در تهرانه که مردم شمال شهردر سال 2011میلادی

و مردم جنوب شهر در سال 70 هجری قمری زندگی میکنن!!!!

تنها ایرانیا اند که وقتی میخوان ازخیابون رد شن

به جا اینکه به چراغ عابرنگاه کنند

به ماشینا نگاه میکنن که کی خلوت میشه سریع رد شن!

اگه ورزشی به نام "سگ دو" وجود داشت

ما ایرانیا حتما توش می تونستیم یه خودی نشون بدیم... !!!

✿بیا تا لیلی و مجنون شویم✿

همانگونه که دوستت دارم

 

بیا تا لیلی و مجنون شویم افسانه اش با من

                   بیابامن به شهر عشق رو کن خانهاش بامن

نگو دیوانه کو زنجیر گیسو را زهم وا کن

                  دل دیوانه ی دیوانه ی دیوانه اش بامن

بیا تا سر به روی شانه ی هم راز دل گوییم

                  اگرمویت به رویت شدپریشان شانه اش بامن

نگو دیگر به من اندر دل اتش نمیسوزد

                  توگرمم کن به افسونت گرمی افسانه اش بامن

چه بشکن بشکنی دارد فلک بر حال سرمستان

                 چوپیمان بشکنی بشکستن پیمانه اش بامن

در این دنیای وا نفسای بی فردا

                 خدایا عاشقان را غم مده شکرانهاش بامن

 

 

جگونه ثابت کنم دوستت دارم؟

 

✿گاهی لازمه...✿

لازمه گاهی از خانه بیرون بیایم

و خوب فکر کنیم

ببینی باز هم دلمون میخواد به

این خونه برگردیم

یا نه ؟؟؟؟

 


لازمه گاهی از مسجد و حسینیه بیرون بیایم

و ببینم پشت سر اعتقادات چه می بینیم

ترس و اجبار یا حقیقت؟؟؟؟

 

لازمه گاهی که برای مسافرت از

نزدیکانمون خداحافظی میکنیم و با

اشک چشمها بدرقه میشیم ببینیم از

ته دل چقدردوستشون داریم

و آیا دلمون میاد تنهاشون بذاریم ؟؟؟؟

 

لازمه گاهی درختی، گلی را آب بدهیم،

حیوانی را نوازش کنیم، غذا بدهیم

ببینیم هنوز از طبیعت چیزی دروجودمان

هست یا نه؟

آیا حس میکنیم غیر از ما موجودات

دیگه ای هم هستن یا نه؟؟؟؟؟؟

 

لازمه گاهی قاشق اول غذا رو که تو

دهانمون میذاریم یاد این بیفتیم کسی

هست که غذای امروزمون رو بخوایم

بهش ببخشیم ، اصلا غذا نه !!!

کسی هست عشق و محبتمون و

ویا آنچه که در زندگی سهم من هست

به کسی ببخشیم و در تقسیم عشق

در نهایت ببینیم برنده ایم یا بازنده ؟؟؟؟

 

لازمه گاهی از ساختمان اداره بیرون بیایم،

 فکرکنیم که چه ‌قدر این روزها

شبیه آرزوهای نوجوانیمون هست

روزهایی که دوست داشتیم

رو اون صندلیها بشینینم و

از زیر عینکمون یواشکی بقیه رو

نگاه کنیم ببینیم همین روزا رو

میخواستیم یا نه ؟؟؟؟

 

لازمه گاهی پای کامپیوتر نباشیم،

وب و وبلاگ وگوگل و ایمیل و... را

بی‌خیال شویم،با خانواده دور هم بنشینیم

وبهشون محبت کنیم،

یا گوش به درد دل رفیقمون بدهیم

و ببینیم زندگی فقط همین آهن‌پاره‌ی

برقی است یا نه؟؟؟؟

 

لازمه گاهی عیسی باشیم,ایوب باشیم

انسان باشیم ببینیم می‌شود یا نه؟؟؟


لازمه گاهی از خودمون

بیرون آمده و از فاصله ای دورتر به

خودمون نگاه کنیم و از خود بپرسیم

که سالهای قشنگت سپری شد تا

آن شوم که اکنون هستم

آیا ارزشش را داشت؟

 

گاهی لازمه که برا چند لحظه چشامونو

رو ببندیم وبه صدای قلبمون گوش کنیم

و ببینیم آیا از عشق دیروزمون ،

چیزی برای امروزمون مونده یا نه؟؟؟

 

و بالاخره گاهی لازمه که باور کنیم با

عشق زمان میرود و

باگذشت زمان عشق میرود .

 

 

لازمه که باور کنیم

عشق تازه و کهنه اش که با هیچ چیز

از بین نمیره فقط خداست و بس...

✿زندگی دیجیتالی امروز✿

۱- یهو نگاه میکنی می بینی خانوادت که ۳نفر بیشتر نیستن

 ۵خط موبایل دارن!

۲ - واسه همکارت ایمیل میفرستی،در حالیکه میز بغل دستی تو نشسته !

۳ - رابطت با اقوام و دوستانی که ایمیل ندارن کمتر و کمتر میشه

 تا به حد صفر برسه!

۴ - ماشینت رو جلوی در خونه پارک میکنی بعدش با موبایلت

زنگ میزنی خونه که بیان کمک چیزایی رو که خریدی ببرن داخل !

۵- هر آگهی تلویزیونی یه آدرس اینترنتی هم داره !

۶ - وقتی خونه رو بدون موبایلت ترک میکنی ،

 استرس همه وجودت رو میگیره و با سرعت برمیگردی که موبایلت رو

 برداری...، بدون توجه به اینکه حد اقل ۱۰ سال از عمرت رو بدون

موبایل گذروندی !!!

۸ - صبحها قبل از خوردن صبحونه اولین کاری که میکنی

سر زدن به اینترنت و چک کردن ایمیل و فیس بوکته !

۹- الان در حالیکه این مطلب رو میخونی،

 سرت رو تکون میدی و لبخند میزنی !

۱۰ - اینقدر سرگرم خوندن این مطلب بودی

 که حتی متوجه نشدی این لیست شماره ۷ نداره !

۱۱ - الان دوباره برگشتی بالا که چک کنی شماره۷رو داشته یا نه !

۱۲ - من مطمئنم که اگه دوباره برگردی بالا حتماً شماره ۷رو پیداش

میکنی،بخاطر اینکه خوب بهش توجه نکردی !!

۱۳ - دوباره برمیگردی بالا ولی شماره ۷ رو پیدا نمیکنی...،

خوب من شوخی کردم ولی نشون میده که تو به خودت هم اعتماد نداری

هر چی بقیه میگن باور میکنی.!!!

دیجیتال 

جالب بود نه!!!

✿همشان را بخشیدم...✿

یک روز صبح از خواب بیدار شدم و همه شان را بخشیدم.

 نه به خاطر این که آدم بزرگواری هستم؛

 

از “دوست نداشتن” خسته شدم...

✿داداشی(داستانی کوتاه) حتما بخونش...✿

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم

متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و

 اون منو "داداشی" صدا می کرد .

به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و

 آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه .

 اما اون توجهی به این مساله نمیکرد .

آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست.

 من جزومو بهش دادم .بهم گفت:"متشکرم".

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ،

من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما...

من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .

تلفن زنگ زد .خودش بود . گریه می کرد.

 دوستش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پیشش.

 نمیخواست تنها باشه. من هم اینکار رو کردم.

وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون

 چشمهای معصومش بود.آرزومیکردم که عشقش متعلق به من باشه

 بعد از 2 ساعت دیدن فیلم و خوردن 3 بسته چیپس ،

خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت :"متشکرم " .

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ،

من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما...

من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .

روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد. گفت :

"قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد" .

من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگه

 زمانی هیچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتیم باهم دیگه باشیم

درست مثل یه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتیم.

 جشن به پایان رسید.من پشت سر اون،کنار در خروجی،ایستاده بودم،

 تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا

 واون چشمان همچون کریستالش بود.

 آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ،

اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو میدونستم ، به من گفت :

"متشکرم ، شب خیلی خوبی داشتیم " .

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ،

 من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما...

 من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .

یه روز گذشت ، سپس یک هفته ، یک سال ...

قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید،

 من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته هاروی صحنه رفته بود

 تا مدرکش رو بگیره. میخواستم که عشقش متعلق به من باشه.

 اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اینو میدونستم ،

قبل از اینکه کسی خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و

 کلاه فارغ التحصیلی ، با گریه منو در آغوش گرفت و سرش رو

 روی شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترین داداشی دنیا هستی ،

 متشکرم. میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط

"داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم .....

 علتش رو نمیدونم . نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ،

اون دختره حالا داره ازدواج میکنه ، من دیدم که "بله" رو گفت

و وارد زندگی جدیدی شد. با مرد دیگه ای ازدواج کرد.

من میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اینطوری

 فکر نمی کرد و من اینو میدونستم ، اما قبل از اینکه بره رو به من کرد

 و گفت " تو اومدی ؟ متشکرم"

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم.

 من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .

سالهای خیلی زیادی گذشت . به تابوتی نگاه میکنم که دختری که من

رو داداشی خودش میدونست توی اون خوابیده ، فقط دوستان دوران

 تحصیلش دور تابوت هستند ، یه نفر داره دفتر خاطراتش رو میخونه،

 دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته. این چیزی هست

که اون نوشته بود :

" تمام توجهم به اون بود. آرزو میکردم که عشقش برای من باشه.

اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم.

من میخواستم بهش بگم ، میخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من

یه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتی ام ...

 نمی‌دونم ... همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره. ....

ای کاش این کار رو کرده بودم .................

✿قالی زندگی✿

زندگی بافتن یک قالی است ...

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه از قبل مشخص شده است

تو در این راه فقط می بافی

نقشه را خوب ببین

نکنه آخر کار قالی زندگی ات را نخرند؟؟!!!

✿همین دوست داشتن زیباست...✿

از دوست داشتن امشب از آسمان دیده ی تو

روی شعرم ستاره می بارد

در سکوت سپید کاغذها پنجه هایم جرقه می کارد

شعر دیوانه ی تب آلود

شرمگین از شیار خواهش ها

پیکرش را دوباره می سوزد عطش جاودان آتش ها

آری آغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه ناپیداست.

من به پایان راه دگر نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست...

✿از خدا پرسیدم:خدایا......✿

 

از خدا پرسیدم : خدایا چطور می توان بهتر زندگی کرد؟

 

خدا جواب داد : گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر،

با اعتماد زمان حال ات را بگذران

و بدون ترس برای آینده آماده شو.

 

ایمان را نگهدارو ترس را به گوشه ای انداز .

 

شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن .

 

زندگی شگفت انگیز است فقط اگر بدانید که چطور زندگی کنید.

 

مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ این است که مهم باشی!

 

حتی برای یک نفر مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است

 

 با تمام توان شروع به دویدن کنی.

 

کوچک باش و عاشق که عشق می داند آئین بزرگ کردنت را.

 

بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی.

 

موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن.

 

فرقى نمی کند گودال آب کوچکى باشى یا دریاى بیکران...

 

 زلال که باشى، آسمان در تو پیداست...

 

✿الو✿

الو؟

منزل خداست؟

این منم مزاحمی که آشناست هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است

ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست...

 شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است به ما که می رسد ،

 حساب بنده هایتان جداست؟

الو ....

دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد !!

خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست؟

چرا صدایتان نمی رسد کمی بلند تر صدای من چطور؟

خوب و صاف و واضح و رساست؟

اگر اجازه می دهی برایت درد دل کنم؟!

 شنیده ام که گریه بر تمام دردها شفاست !

دل مرا بخوان به سوی خود تا که سبک شوم

پناهگاه این دل شکسته خانه ی شماست الو ،

مرا ببخش ،

باز هم مزاحمت شدم دوباره زنگ می زنم ،

دوباره ، تا خدا خداست...

✿نامه ای از ویکتور هوگو.....✿

 

 

قبل از هر چیز برایت آرزو میکنم که عاشق شوی ،


و اگر هستی ، کسی هم به تو عشق بورزد ،


و اگر اینگونه نیست ، تنهاییت کوتاه باشد ،


و پس از تنهاییت ، نفرت از کسی نیابی.


آرزومندم که اینگونه پیش نیاید ....


اما اگر پیش آمد ، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.


برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی ،


از جمله دوستان بد و ناپایدار ....


برخی نادوست و برخی دوستدار ....


که دست کم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد .


و چون زندگی بدین گونه است ،


برایت آرزو مندم که دشمن نیز داشته باشی...


نه کم و نه زیاد ... درست به اندازه ،


تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قراردهند ،


که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد...


تا که زیاده به خود غره نشوی .


و نیز آرزو مندم مفید فایده باشی ، نه خیلی غیر ضروری ...


تا در لحظات سخت ،


وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است،


همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرپا نگاه دارد .


همچنین برایت آرزومندم صبور باشی ،


نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند ...


چون این کار ساده ای است ،


بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند ...


و با کاربرد درست صبوریت برای دیگران نمونه شوی.


و امیدوارم اگر جوان هستی ،


خیلی به تعجیل ، رسیده نشوی...


و اگر رسیده ای ، به جوان نمائی اصرار نورزی ،


و اگر پیری ،تسلیم نا امیدی نشوی...


چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است


بگذاریم در ما جریان یابد.


امیدوارم سگی را نوازش کنی ، به پرنده ای دانه بدهی و به آواز یک


سهره گوش کنی ، وقتی که آوای سحرگاهیش را سر میدهد...


چراکه به این طریق ، احساس زیبایی خواهی یافت...


به رایگان...


امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی ...


هر چند خرد بوده باشد ...


و با روییدنش همراه شوی ،


تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.


به علاوه امیدوارم پول داشته باشی ، زیرا در عمل به آن نیازمندی...


و سالی یکبار پولت را جلو رویت بگذاری و بگویی :


" این مال من است " ،


فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان ارباب دیگری است !

✿هراس!!!✿

او رفته است

و همه چيز تمام شده است

مثل يک مهماني که به آخر مي رســــد

وتو به حال خود رها مي شوي

چرا غمگيني ؟

اين رسم زندگيست ...

وحشت از قصه که نه ، ترس ما خاتمه هاست


ترس بیهوده نداریم صحبت از خاطره هاست


صحبت از کشتن ناخواسته ی عاطفه هاست


کوله باریست پر از هیچ که بر شانه ماست

 


ما سرانجام ، سرانجام گرفتیم به هیچ ...

✿دلیل عشق✿

دلیل عشق 

روزی دختری از پسری که عاشقش بود پرسید :

 چرا مرا دوست داری ؟

چرا عاشقم هستی ؟

پسر گفت : نمی توانم دلیل خاصی را بگویم

اما از اعماق قلبم دوستت دارم

دختر گفت : وقتی نمی توانی دلیلی برای دوست داشتن پیدا کنی

چگونه می توانی بگویی عاشقم هستی ؟!!!!

پسر گفت : واقعا دلیلش را نمی دانم

 اما می توانم ثابت کنم که دوستت دارم

دختر گفت : اثبات؟!!!! نه من فقط دلیل عشقت را می خواهم .

 شوهر دوستم به راحتی دلیل دوست داشتنش را برای او توضیح می دهد

اما تو نمی توانی این کار را بکنی !!!!

پسر گفت : خوب ... من تو رو دوست دارم چون زیبا هستی

چون صدای تو گیراست

چون جذاب و دوست داشتنی هستی

چون باملاحظه و بافکر هستی

چون به من توجه و محبت می کنی

تو را به خاطر لبخندت دوست دارم

به خاطر تمامی حرکاتت دوست دارم

دختر از سخنان پسر بسیار خشنود شد

چند روز بعد دختر تصادف کرد و به کما رفت

پسر نامه ای را کنار تخت او گذاشت

نامه بدین شرح بود :

عزیز دلم !!!تو رو به خاطر صدای گیرایت دوست دارم .....

اکنون دیگر حرف نمی زنی پس نمی توانم دوستت داشته باشم

دوستت دارم چون به من توجه و محبت می کنی ......

 چون اکنون قادر به محبت کردن به من نیستی

 نمی توانم دوستت داشته باشم

تو را به خاطر لبخندت و تمامی حرکاتت دوست دارم .....

آیا اکنون می توانی بخندی ؟ می توانی هیچ حرکتی بکنی ؟ ......

 پس دوستت ندارم

اگر عشق احتیاج به دلیل داشته باشد

 در زمان هایی مثل الان هیچ دلیلی برای دوست داشتنت ندارم

آیا عشق واقعا به دلیل نیاز دارد؟

نه...

و من هنوز دوستت دارم . عاشقت هستم...

✿من...کجای این نمایشم؟؟؟!!!✿

حرفهایم را تعبیر می کنی

سکوتم را تفسیر

دیروزم را فراموش...

فردایم را پیشگوئی

...به نبودنم مشکوکی

در بودنم مردد...

از هیچ گلایه می سازی

...از همه چیز بهانه

من...

کجای این نمایشم ؟

✿جالب... اما حقیقت✿

دموکراسی می گوید : رفیق حرفت را خودت بزن ،نانت را من می خورم!


مارکسیسم می گوید: نانت را خودت بخور ، حرفت را من می زنم!


فاشیسم می گوید : نانت را من میخورم ، حرفت را هم من می زنم ،

تو فقط برای من کف بزن!

اسلام حقیقی می گوید: نانت را خودت بخور ، حرفت را هم خودت بزن ،

من برای اینم که به حق برسی!


اسلام دروغین می گوید:تو نانت را بیاور بده به ما،ما قسمتی از آن را

جلویت می اندازیم و تو حرف بزن ... اما حرفی را که ما می گوییم!!!!

((شریعتی))