
بچه ها فرهاد الان تو بازی مس خداحافظی کرد انقد اعصابم خورده اخه معلومم نیست چرا رفت رفت رفت![]()
![]()
![]()
![]()

بچه ها فرهاد الان تو بازی مس خداحافظی کرد انقد اعصابم خورده اخه معلومم نیست چرا رفت رفت رفت![]()
![]()
![]()
![]()
سلام دوس جونای خوبم ببخشید یه مدت نبودم اصلا امکان اینکه بیام ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
وب نبود از تک تک اونایی که خیلی برام مهم بودن شخصا رفتم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
پیششون و عذرخواهیم و کردم گفتم اینجا هم از شما پوزش بتلبم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ههههههه شما هم مهمیدا ولی اونا یه چیز دیگه می باشن .
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سلام دوس جونای خوبم ببخشید یه مدت نبودم اصلا امکان اینکه بیام ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
وب نبود از تک تک اونایی که خیلی برام مهم بودن شخصا رفتم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
پیششون و عذرخواهیم و کردم گفتم اینجا هم از شما پوزش بتلبم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ههههههه شما هم مهمیدا ولی اونا یه چیز دیگه می باشن .
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خداحافظ تابستان!
خداحافظ شب های تا به صبح بیدار!
خداحافظ روزهای صبح تا شب پای نت و تی وی و بیکار!
خداحافظ صبح های تا لنگ ظهر خفته!
خداحافظ زندگی بی دلیل!
خداحافظ لحظه های ... خوب / بد / زشت!
خداحافظ تابستان:))
من نمی خوام تموم شه ![]()
![]()
![]()
دخترا اونایی که خوششون اومد بهش بزنگن اینم شمارشه: ۰۹۳۷۱۸۹۰۴۴۶
پسره خوبیه .اسمشم" امید"
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دارم از تو حرف میزنم...
اما روحت هم از نوشته هایم خبر ندارد...
ایرادی ندارد...
یاد تو به نوشته هایم رنگ میدهد...
شاید دیگری بخواند و آرام گیرد ذهن پریشانش...
میگویند...
خوش بِ حالت... |:
وقتی رفت حتی خم به ابرو نیاوردی...
نمیدانند...
بعضی دردها کمر خم میکند نه ابرو...
سیییییییلام برو بچ :![]()
امروز و به همه ی دخملا و اجی یای گلم ![]()
تبریییییییییییییییک میگم .![]()
یکی منو صدا میکنه ؟؟؟؟؟؟؟؟
چـــــــــــــــــرا ادمـــــــــــانمیدونن بعضي وقتهاخداحافظ يعني:"نـــــــــــــــــــــــذار بــــــــــــــــــرم"
يعني برم گردون بــــــــــــــــغلم كن ســــــــــــرموبچســـــــــــــــــــبون بـــــــــــــه سينـــــــــه ات
وبگـــــــــــــــو:"خـــــــــــــــــــــــداحافظ وزهــــــــــــــــــرمــــــــــار"
بيخـــــــــــــــودكــــــــرديــــــــــ ميــــــــــگي خـــــــــــداحــــــــافظ
مــــــــگه ميــــــــــــذارم بـــــــــــــــري؟؟؟
مــــــــــــــــگه الكيـــــــــــه!!!
چــــــــــــــــــــــرانميفهمــــــــــــــــن نميــــــــــخواي بري!!!
چــــــــــــــــــــرا ميـــــــــــــــــــذارن بـــــــــــــــــــــري!!!
کاش نمیذاش برم !!!!
هستم بی تاب یه نگاهش همون نگاهی که میشه با چشاش حرف زد و درد و دل کرد

حیف که پیشم نیست !!!!!
زندگی رو وقتی دوس دارم ک :
تو پیشم باشی
مال من باشی
با تمام وجودم میگم دوست دارم
من برادرم میگی لینکم کن ولی ادرس وبت و نمیذاری ادرس و
بذار چشم حتما لینکت میکنم ![]()



گاهی وقتها آنقدر از زندگی خسته می شوم
که دلم میخواهد قبل از خواب
ساعت را روی هیچوقت کوک کنم...!!!!
ڪہ بـا بـودنـم تـرافـیـڪ ڪـــرده ام






مشکل از خود ماست !
واسه کسي که يه قدم واسمون برمي داره،
دو کيلومتر پياده مي ريم...

زماني آرزوي هر روز ديدنت را داشتم،
اما هر روز نديدنت آرزوي امروز من است...

کـيـفـيـت مهمه که توام نداشتــي !

درست بود اما اين عشقت را پس بگير ، گوشه ندارد …

يه سري آدما رو نبايد بالا برد
بايد بالا آورد . . .

ياد گرفتم
دستانم اينبار که يـــخ کرد
ديگر دستانت را نگيرم
آستين هايم از تو با ارزشتر و ماندني ترند...

فقط يکــيو مي خوام که باهاش برم کافه گرامافون …
ربات هم بود…بود!
بي احســاسيش شــرف داره به احساس ِ بعضي ها!

بــــــــــــــــــعضي ها را دَر جوب بايــَد شــُست
تــا لــَجن ها هَمه خوشحــال شــَوند کــه
کــَـثيف تـــَر اَز خوُدشــان هَم هــَست . . .
کاش هیچوقت ندانی که چه دردی دارد
وقتی به اندازه سنگینی یک کوه....
دلت غمگین است
عزیــــــــــز دلـــــــــــــــــــــــــم روزه
ســــــــــــــالگرده اولیـــــــــــــن روز دوستیــــــــــــــــــمون
شـــــــــد اخریــــــــــــــن روزش
هــــــــرچی کــــــــــه
بیــــــــــــــــن من و تو
بــــــــــــــــود دیـــــــــــگه تـــــــــــــموم شد...
خدانگهدارت
روزنامه شرق نوشت:
دختر نوجوان و 16 سالهای به نام «یاسمن» در شهر یاسوج، یک ماه
پیش، اقدام به خودسوزی کرد و یک هفته پس از آن در بیمارستانی در
شهر اصفهان از دنیا رفت.
آنگونه که برخی نزدیکان او گفتهاند، یاسمن برای ازدواج با پسر مورد
علاقهاش با مخالفت جدی برخی اعضای خانواده مواجه شد، با این
حال او برای رسیدن به شریک زندگی خود تلاش بسیاری کرد اما به
جایی نرسید و برخی اعضای خانواده برای ممانعتش از این کار با او
به تندی برخورد کردند. پس از آن اما یاسمن و خواستگارش همچنان
بر خواسته خود ایستادند، اما مقاومت آنان بهجایی نرسید. این روایتی
است از روز تلخ اقدام به خودکشی این دختر نوجوان: «یاسمن پس از
برخوردی که با او شد، به آرامی و بیسروصدا برای خودکشی اقدام
کرد، تنها چند روزی از عروسی خواهر بزرگترش میگذشت و خانه
آنها هنوز شلوغ بود و گاهی میهمانانی میآمدند و میرفتند، یاسمن از
همین فرصت استفاده کرد و به سراغ خانه یکی از همسایهها رفت و از
آنها تقاضای نفت به بهانه درستکردن کباب برای میهمانان کرد، خانم
همسایه هم با نیت خیر دبه کوچک نفت را به دستش داد، او اما با
همین نفت به یکی از اتاقهای خالی خانه رفت، دبه را روی سر خودش
خالی کرد و کبریت را کشید... شعلههای سوزناک آتش یاسمن را در
آغوش کشیدند، فریادش به گوش اهالی خانه رسید، با اضطراب و
عجله خود را به او رساندند، اما با مقداری تاخیر، یکی از اهالی خانه
از دستپاچگی و برای نجات جان دخترک که در میان شعلهها ضجه
میزد بر روی او آب ریخت، اما همین آب کار را خرابتر کرد.»
این قسمت ماجرا روز بعد در بیمارستانی در اصفهان معلوم شد وقتی
پزشکان بیمارستان، میزان عفونت تنش ناشی از سوختگی را اعلام
کردند.
آن سوی این ماجرا جوان عاشقی داشت به نام «جواد» 20ساله، که
از یاسمن خواستگاری کرده بود، او بلافاصله پس از شنیدن خبر
خودسوزی یاسمن خود را به اصفهان و بالای تخت محل بستری
شدنش رساند، یاسمن هفت شب و روز را در آنجا بستری بود و در
همه آن 168ساعت، جواد بالای سرش بود و از تن سوختهاش
پرستاری میکرد، در همان روزهای دردناک بیمارستان بود، که به
درخواست جواد و رضایت پدر و مادر یاسمن صیغه محرمیت میان آن
دو اگرچه دیر اما عاقبت خوانده شد تا اگر عروس این قصه زنده از
اصفهان برگشت، در مراسمی دیگر با هم پای سفره عقد رسمی
بنشینند. این قصه اما تلختر از آن بود که شیرینی عروسی و سفره عقد
به خود ببیند. تن یاسمن زیر لهیب آتشسوختگی و عفونت شدید، دوام
نیاورد و جواد را تنها گذاشت و رفت. جنازه عروس مرده را به شهر
زادگاهش دهدشت منتقل کردند. در همه مراسم ختم، جواد، داماد
دقیقهنودی خانواده آنجا بود و از ته دل برای عشق به خاکآرمیدهاش
ناله میکرد. مراسم ختم که تمام شد جواد به یاسوج و نزد خانوادهاش
برگشت.
10روز از مرگ یاسمن گذشته بود. اما او توان ماندن نداشت و عاقبت
کار خودش را کرد. این روایت «میلاد آریانژاد» برادر جواد است که
گفته: «ظهر آن روز جواد تا قبل از ناهار خواب بود، برای غذا
بیدارش کردیم، جواد ماکارونی دوست داشت و مادرم به عشق او
برایش این غذا را درست کرده بود، اما برخلاف همیشه جواد غذا
نخورد، از مادرم کلید انباری را گرفت، به انباری رفت، طنابی را از
آنجا برداشت و به جنگل بلوطی که انتهای کوچه بود رفت، چند لحظه
بعد سروصدا و فریادی از کوچه شنیدیم، با عجله بیرون آمدیم و خبر
دادند یکنفر بالای تپه خودش را از یک درخت بلوط حلقهآویز کرده .
من با سرعت بالا رفتم تن بیجان برادرم را دیدم که میان زمین و آسمان
از درختی آویزان بود. تا او را پایین کشیدیم و به بیمارستان رساندیم،
تمام کرده بود. جواد روزهای قبل که در مراسم یاسمن بود، به پدر و
مادرم پیامک میزد که من خودم را میکشم، اما اینجا و در خانه یاسمن
نه، وقتی به خانه خودمان آمدم. مدتی که آنجا بود همیشه حواسمان به
او بود فقط 10دقیقه غفلت کردیم و او کار خودش را کرد.»