کلاس اشتباهی

سلام بر تو ای شیرین بیان 

با سوتی های من حال می کنیدووووووووووووووو 

یه روز با یه استاد خیلی خوب کلاس داشتیم که من نام نمی برم دیگه نخواید نه نمی گم نه نه نه نه.

ما پریدیم رفتیم تو برد شماره کلاس رو دیدم و در رو باز کردیم پریدیم تو دیدیم نه استاد آشناس نه دانشجو هاش با کلی خجالت زدیم بیرون حالا یکی یکی کلاسا رو گشتیم انگار نه انگار حالا که همه کلاس ها رو گشتیم هیش کس رو پیدا نکردیم رفتیم سراغ آموزش اونا هم فرمودند ایشون امروز تعطیل نموده اند ما هم که احساس می کردیم دست هامون از پاهمون دراز تر شده رفتیم اتاق کپه مرگمون گذاشتیم.

نکته: زود برید که ضایع نشید.

دوستان نامرد

سلام 

اشکتون یه وقتی در نیاد 

ببینید عزیزان خواننده لطفا به دوستتون الکی اعتماد نکنید همه ی اسرار زندگیتون رو بهش بگید لامصب یه روز بد به زمین گرم می زندت.

ما خریت کردیم به یه یارویی اعتماد الکی پیدا کردیم گفتیم که من از تو بدم می یاد شدید و از فلانی خیلی خوشم می یاد اون بچه خوبیه تو خیلی سخت می گیری آقا این مرتیکه رفت گذاشت کف دست اون یارو لامصب یه شری شد که خر بیار باقالی بار بزن کلاً از ادامه تحصیل نا امید شدم

نکته: به غیر از خودت و سگت به هیچ کس اعتماد نکن

محرم و اربعین غمگین

سلام و درود پارسال یک دهنی از من آسفالت شد که بیا و ببین یعنی دهنم ... آره دیگه.

من خیلی دوست داشتم با دوستام بریم هیئت ولی خوب وسیله نبود تاکسیم گرون بود و خلاصه رفتیم با بچه ها هیئت دانشگاه که اونم آخه کم بود سیستم پیستمم نداشتند آره دیگه ما هم فقط حالت روحیمون ریخته بود به هم عجیب. اون سالم سیب اومده بود لامصب می خوند دیونه ای اصاً یه وضعی بود ما یه شب دل رو زدیم به دریا گفتیم جهنم می ریم دیگه اشکال نداره خلاصه رفتیم و رسیدیم دم هیئت منم خوابم می یومد شدید از اول تا آخرش چرت زدم اصلا از مجلس هیچی نفهمیدم شانس ماس دیگه.

نکته: خیلی زور نزنید برای چیزی که خیلی اهمیت نداره 

سفر بدون بودجه

سلام و درود با روان پاکتان ای شهیدان

هان چی فکر کردید، فکر کردید با شما هستم نه بابا به خودتون نگیرید.

خوب با یه خاطره سختی  در خدمتون چاکرم بفرما یه چایی جون من نه خدایی بیا ناراحت می شم خوب به درک نیا اوووو تو نه صدتای دیگه.

من دوستم می خواستیم بریم مسافرت یکی دو روزه خلاصه به صورت شانسی کاری و از این دست مهمات.

بلیط گرفتیم و رفتیم تو ماشین و تو فکر که چه کنیم برا خواب شب و شام از این حرفا.

رسیدیم مقصد و به یارو اتوبوسی گفتیم کجا به مرکز شهر نزدیک تره ما رو پیاده کن اونم نامردی نکردد دور ترین نقطه شهر ما رو پیاده کرد خلاصه پردیم ساک و زندگانی رو بر داشتیم روانه راه شدیم پیاده هر چی تاکسی می گفت بیا بالا ما می گفتیم نه حالا ما هم کله داغ افتادیم به راه و خلاصه پس از پیاده روی های طولانی رسیدیم به یه پارک و رفتیم یه کم خستگی در کنیم که حالا این مامور پارکیه هی گیر می داد ما هم خلاصه گفتیم باشه عمووییییی می ریم حالا پا شدیم افتادیم به راه و بازم کلی پیاده روی یه تاکسی گیر آوردیم پریدیم روش واسه مرکز شهر خلاصه رسیدیم حالا شبه چه غلطی بکنیم یه تن ماهی در آوردیم و خوردیم و خلاصه دنبال یه جایی که بخوابیم مسافر خونه ها هم که سر به فلک می کشید قیمت هاشون رفتیم تو پارک و پستی می خوابیدیم و صبح شد آخه به هر در به دری بود و یه گشتی زدیم و صبحانه هم که خوب هیچی و نهار یه دونه نون سنگک گرفتیم خوردیم و گفتیم باید تا شب نشده فرار کنیم که اینجا جای ما نیست پریدیم سر خط و اتوبوس گرفتیم بر گشتیم آره دهنمون آسفالت شد خدا وکیلی.

نکته اخلاقی آموزشی: لطفا شانسی به سفر نرید حداقل یه دو ریال پول همراتون باشه آره. 

موتور دزدی

سلام با یه خاطره شیرین در خدمتتونیم.

در این مقوله باید بگم منظور ما از طنز در واقع به معنای ادبیش نیست و معنای طنز عامیانه رو داره یعنی خنده دار.

خوب از اینجا شروع می کنم که:

منو رفیقم رفتیم کوچه پشتی خونمون و یه موتور قدیمی که ما بهش می گیم یاماها صد دیدم خلاصه هیچ قلف ببخشید قفل و زنجیری نداشت در ظاهر البته خوب خودتون که سابقه خراب ما رو می دونید ما هم اینو دزدیدیم و فکر کردیم یکی اینو گذاشته و رفته. خلاصه پریدیم روش و روشن کردیم از این سر محله به اون سر محله از این ور به اون ور از این کوچه به اون کوچه انواع حرکات نمایشی انواع مسخره بازی ها خلاصه دوستم می گفت من پشت موتور رو می گیرم تو تک بزن آقا چه تک چرخایی چه تک چرخایی سیخ می کردیم موتورو چه جور خلاصه پس از دهن آسفالت کردن فراوان از موتور انداختیمش سر جاش و رفتیم ولی خداییش خیلی کیف داد خیلی می گند مال حروم راحت تر پایین می ره همینه به خدا.

نکته اخلاقی: آقایون محترم شما از این کارا نکنید چون ممکنه صاحبش زیرش خوابیده باشه و خلاصه مچتون رو بگیره پس با احتیاط این کار رو انجام بدید که یه وقت خدای نکرده به گااااااااااااااااااااااااااارد ریل برخورد نکنید.

مشهد

سلام و خسته نباشید خدمت دوستان عزیز و گلم.

از سری خاطرات شیرین با شما همراهیم.

به نظرتون شیرین ترین لحظات رو کجا با چه کسی می تونید رقم بزنید.

من نظری جز با خانواده و پدر و مادر چیز دیگه ای نمی دونم.

خوب بریم سر اصل مطلب.

می خواستیم بریم مسافرت امام رضا (ع) که پدر و مادرم می خواستند منو نبرند که بتونند به کار هاشون برسند خوب ما هم بچه سر در نمی آوردیم از جایی ما هم اصرار که من رو هم ببرید با خودتون ولی اونا به علت های گوناگون نمی تونستند خوب پس باید که دست به دعا بر می داشتم که من هم بتونم برم ما هم طبق معمول پس از اقامه ی نماز شروع کردیم به دعا کردن و درد دل با امام رضا (ع) که آقا ما رو هم بطلب خوب پس از نماز به پدر زنگ زدند که باید حتما یه نفر با خودتون بیارید حالا از پدرم اصرار از اون یارو انکار که نه باید بیارید خوب پدر گرامی بنده هم پس از کلی کلنجار که آخه این پدر سوخته شیطون رو شما نگاه داری می کنی یا من که اجبار می کنید آخه اون یارو هم گفتش که نه باید همین که من می گم خوب خداحافظی کردند پدرم رو به من گفت: مثل اینکه امام رضا (ع) خیلی دوست داره منم در جواب گفتم بله پس چی فکر کردی آقا ما در پوست خود نمی گنجیدیم و زمین و زمان رو و به یه قولی هم عرش رو سیر می کردیم.

نکته اخلاقی: هیچ زمان نا امید نشوید که در نا امیدی بسی امید است و از دعا غفلت نکنید که حلال مشکلاتتونه یا علی.

خجالت در برابر استاد

سلام

دوباره باید منو تحمل کنید.

اشکال نداره شما هم یه مقدار آخه از درد رفیقتون خبر داشته باشید بالاخره.

 

  • می خوام از خاطرات تلخ براتون بگم. (هی هی هی)
  • نمی دونم از کدوم براتون تعریف کنم.
  • ولی خوب یکی از نیمه تلخاشو براتون می گم آماده اید.
  • راستش چی بگم چشتون روز بد نبینه امان از رفیق بد و نامرد امان

آقا ما قرار بود چند تا کتاب برسونیم به دست یه بنده خدایی حالا رفتیم واسه خرید و کلی چونه زدیم و بحث کردیم که این یارو نداره و خلاصه از این چیزا ما با خوشحالی یه تخفیف نسبتا خوبی ازش گرفتیم.

حالا با شادی فراوان پریدیم رو موتور که بریم برسونیم به دست رفیقمون که بره بده به اون یارو خوب بعد از کلی هماهنگی حالا خر بیار و باقالی بار بزن تنی نه کیلویی خلاصه سرتون رو درد نیارم که این بنده خدا قر (اذیت) می یومد که من نمی تونم این کار رو بکنم و باید به هزار تا کار دیگم برسم از ما اصرار از اون انکار دیگه چه کنیم. دست رو رفتیم درون (تو) گفتیم آقا ما تسلیم.

یکی دیگه رو پیدا می کنم به اون گفتیم تو برو بده گفت: یکی دو ساعت زود تر گفته بودی حلش می کردم ولی حالا دیگه نه. به هر کی رو انداختم اینهو تف سر بالا بود. (والا)

 

خلاصه چه کنیم خودمون بردیم دیگه با کلی شرمندگی و دیرکرد.

 

 

نکته اخلاقی:

  1. هیچ گاه به  غیر خودتون واسبتون به یه هیچ کس دیگه ای  دوست خوباعتماد نکنید.  
  2. همیشه خود اتکا باشید.
  3. چشمتون به امید دیگران نباشه .
  4. چندین راه ممکن را پیشبینی کنید برای اجرای برنامه.

 

 

سدآیت

سوتی در برنامه فرهنگی

سلام دوستان عزیز

این اولین مطلبی هست که من می نویسم ولی دوست دارم که نظراتتون رو ببینم.

بگذارید از اول اولش بگم که از شب قبلش شروع می شه. 

بنده یه برنامه فرهنگی رو قبول کرده بودم برا اجراش خوب خیلی هم من اعتماد به نفس زیادی داشتم، که خوب خودم رو به این خاطر تحسین می کنم. (خخخخخخ) 

خوب بنر و پوستر و همه اساس وسایل رو آماده کردیم و شروع به چسبوندن کردیم. 

وقتی کار تموم شد رفتیم خوابیدیم و من تو فکر سخنرانی فردا بودم که چی بگم حالا. (یا خدا) 

فردا سریع رفتیم برا کار های پایانی و رفتیم سر کلاس. 

شروع به نوشتن متن سخنرانی کردم حالا استاد حرف می زد و من هی می نوشتم که استاد هم کیف و حال می کرد برا خودش که عجب دانشجوی فعالی از دری وری های منم دارن نوشته بر می دارن. (خخخخخخخخ)

خوب یه متن از خودمون در وکردیم و خوشحال رفتیم برا برنامه فرهنگی. 

برا سیستم دیتاشو فیلم آماده کرده بودیم و خلاصه سرتون رو درد نیارم اول که سیستممون به هم ریخت و رفتیم سراغ سیسیتم دیزلی همونجا خلاصه کار به هم ریخته بود شدید. 

چیکار دارید سخنران اصلی دیر هماهنگ شده بود و منم چیکار کنم آخه، مسؤل فرهنگی رو فرستادیم بالا، سر جمع رو بند کنه تا سخنران برسه. 

خوب سخنران رسید و من با استرس فراوان رفتم پشت تریبون و پس از کلی فلسفه قرار بود که بعد از سخنرانی من فیلم پخش بشه  آقا چشتون روز بد نبینه ما هم همچی رو فرامش کرده بودیم گفتم از سخنران عزیز دعوت می کنم ما رو به فیض اکمل برسونه که دیدم دارن اشاره می کنن به پشت سر من که می خواد فیلم پخش بشه ما هم خودمون رو سفت گرفتیم ،گفتیم نه شما بفرما و از من اصرار از اون انکار منم که حسابی خجالت زده شده بودم که مسؤل سیستم اومد گفت حاجی صبر کن من الان فیلم می گذارم که خوب پرید فیلم رو پخش کرد ما هم مثل لبو سرخ شده بودیم و تیریبون رو با افتخار تقدیم سخنران کردیم.

نکته: لطفا همه ی مسائل رو توی یه کاغذ بنویسید و بعضی ها رو بزرگ نمایی کنید تا دچار مشکل نشید.