سلام دوستان عزیز
این اولین مطلبی هست که من می نویسم ولی دوست دارم که نظراتتون رو ببینم.
بگذارید از اول اولش بگم که از شب قبلش شروع می شه.
بنده یه برنامه فرهنگی رو قبول کرده بودم برا اجراش خوب خیلی هم من اعتماد به نفس زیادی داشتم، که خوب خودم رو به این خاطر تحسین می کنم. (خخخخخخ)
خوب بنر و پوستر و همه اساس وسایل رو آماده کردیم و شروع به چسبوندن کردیم.
وقتی کار تموم شد رفتیم خوابیدیم و من تو فکر سخنرانی فردا بودم که چی بگم حالا. (یا خدا)
فردا سریع رفتیم برا کار های پایانی و رفتیم سر کلاس.
شروع به نوشتن متن سخنرانی کردم حالا استاد حرف می زد و من هی می نوشتم که استاد هم کیف و حال می کرد برا خودش که عجب دانشجوی فعالی از دری وری های منم دارن نوشته بر می دارن. (خخخخخخخخ)
خوب یه متن از خودمون در وکردیم و خوشحال رفتیم برا برنامه فرهنگی.
برا سیستم دیتاشو فیلم آماده کرده بودیم و خلاصه سرتون رو درد نیارم اول که سیستممون به هم ریخت و رفتیم سراغ سیسیتم دیزلی همونجا خلاصه کار به هم ریخته بود شدید.
چیکار دارید سخنران اصلی دیر هماهنگ شده بود و منم چیکار کنم آخه، مسؤل فرهنگی رو فرستادیم بالا، سر جمع رو بند کنه تا سخنران برسه.
خوب سخنران رسید و من با استرس فراوان رفتم پشت تریبون و پس از کلی فلسفه قرار بود که بعد از سخنرانی من فیلم پخش بشه آقا چشتون روز بد نبینه ما هم همچی رو فرامش کرده بودیم گفتم از سخنران عزیز دعوت می کنم ما رو به فیض اکمل برسونه که دیدم دارن اشاره می کنن به پشت سر من که می خواد فیلم پخش بشه ما هم خودمون رو سفت گرفتیم ،گفتیم نه شما بفرما و از من اصرار از اون انکار منم که حسابی خجالت زده شده بودم که مسؤل سیستم اومد گفت حاجی صبر کن من الان فیلم می گذارم که خوب پرید فیلم رو پخش کرد ما هم مثل لبو سرخ شده بودیم و تیریبون رو با افتخار تقدیم سخنران کردیم.
نکته: لطفا همه ی مسائل رو توی یه کاغذ بنویسید و بعضی ها رو بزرگ نمایی کنید تا دچار مشکل نشید.