سر به راه و دیوونه
خانه ای بود که در آن زندگی رو به سر کنم
حال از این مردمان بد اندیش
توی این خرابه های وامونده چیکار کنم
از این دلشادم که کسی هست از پس این دیوار
صدایم میکند
دارم یه دل دیوونه بیا باهم بسازیم و بنوازیم
که
دنیا خیلی دوست دارم
خانه ای بود که در آن زندگی رو به سر کنم
حال از این مردمان بد اندیش
توی این خرابه های وامونده چیکار کنم
از این دلشادم که کسی هست از پس این دیوار
صدایم میکند
دارم یه دل دیوونه بیا باهم بسازیم و بنوازیم
که
دنیا خیلی دوست دارم
بازم میخوام به کمک شما دوستان گلم وبلاگم رو آپ کنم منتظر نظرتون هستم تا روحیه ی اولی برام برگرده
..........
معلم با تعجب پرسید چرا خورشید را سیاه کشیدی ...................
کودک اشک تو چشماش پر شد و گفت:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
آخه بابام وقتی از سر کار میاد زیر نور آفتاب میسوزه واسه همین سیاه کشیدم که دیگه آفتاب بابامو نسوزونه
دمپای ننداز.......خب چیکار کنم مشکلات زندگیه دیگه من تا یه ماه نمیتونم بیام
آخه کنکور دارم تا کنکور بای
برام دعا کنین
تو این دنیای توخالی
چه هاها باید کرد
من از بحر همین دلها چه می نالم نمیدانم
***
دوباره باز دلم گرفته
بده از آن باده ساقی
که از دنیا برم بیرون
***
من باده مینوشم ولی
نمیگویم باده پرستم
فقط یادی از عشق تو کردم
که بدونی من فقط به عشق تو مستم
***
یاد اون چشمهای خسته
بی من پلک ها شو بسته
نمیدونم کهمیدونی بی تو این دل پر و بالش را شکسته
***
هر جوانی شیر دهن دم از عشق می زند
بار خدایا نمی دانم که می داند
نخستین بار ساخت عشق و برفت
***
منم زندگی کردم ولی بیهوده
دم از محبت زدم ولی بیهوده
***
دست به دست کرد دلم را آن ملکوت آسمانی
منم جان به کف رفتم ولی بیهوده
***
آموختم تو این دنیای فانی
همین را
که برای بقای زندگی
عشق است و بس
ولی عشق مادر**************
ولی برای خوشی اون نیست داره میخونه
از دوری که به این روز افتاده
برا همین برای گشتن قناری نیازی به هیچ چیز نیست
تو قفس زندانی که بشه اینقدر سعی میکنه تا بهترین دوستش را صدا زند ولی آخرش سعی بیهوده است.با فریادش روزی خواهد مرد
زندگی ما هم همچو قناری بیهوده است هرچه فریاد بزنیم بی صداست
((((((((((((سلام به تو ای تک پرستشم))))))))))))
تو این شهر شلوغ تنها بودم
با ستاره ی شبم
فقط من بودم و جسم و روحم
یاد اون روزی که از بغضی که داشتم ساعت3 بامداد با این که نمیدانستم کجام فقط یک آگاهی داشتم که دارم راه میروم
چه سخته دلی پر از بغض داشته باشی ولی نتونی گریه کنی
دلی پر از گلایه از این دنیای فانی که برده همه ی غمم رو
نمیدانستم کجا دارم میرم چشام پر از ستاره های کوچک بود یه دفعه به خودم اومدم دیدم از خونمون خیلی دور شدم باور میکنین نمیدونستم کجا هستم
آری دیدم که اونجایی هستم که غم زندگیم تمام شد......................................................؟؟؟؟؟؟؟
کدام روز و کدام حیات نمیدانم نمیدانم
خواهم که روز رفتن از این دنیا
شور و شوق به پا کنم
اما...
حدس بزنید کجا بودم
زیر بارون وای چه حالی داره
وقتی میخوای گریتو کسی نبینه
وقتی میخوای نامردا حسودیشون شه
که تو از غصه شون دق نمیکنی
آری مرد گریه شو به هرکسی نشون نمیده
باران گریه منو در خود حل کرده
دیگه نمیدونم چی بگم فقط یاد حرف یکی از دوستام افتادم
میگه: رهگذرم دل نبند
قدم زنان تا لب ساحل
کاش میشد
در زمان غروب
با چشمهای غبار آلودم
تبسم شیرینت را دوباره ببینم! تبسم شیرینت را دوباره ببینم!(~~)
تو هم بخند به من که دارم تنها میشم
بین این همه آشنا بیگانه میشم
دنیا چقدر ناز میخنده
نمیدونم چرا وقتی میخوام بمیرم برام میخنده
تو هم بخند روزگار به من که خدایی ندارم
توهم بخند خاک که هر چه زودتر مرا در آغوش خواهی گرفت
بتپ ای قلب تند تند تند تند تند تند... چون که دیگر وقتی نیست
ای رحم کننده چرا به من بی رحمی
ای صبر دهنده چرا برای من اینقدر صبر کردی تا ...
دیگر صبری لازم نیست چونکه کار از کار گذشت
آآآآآآآآآآآآآآآآآاری بببببببببببببببببببببببببببببببببببخند
به اینکه نمیتونم زندگی کنم
بخند به اینکه اینقدر ازیتم میکنی
بخند به اینکه بی غمم کردی
بخند تا لحظه ای که جان جان بگذره
تو هم بخند ای دنیای فانی .........(3)
با کدامین آواز خوشی
به دیدنت بیایم
تو که نیستی، دست رو موهات بکشم
در هر نفس کشیدن
می بری طاقت و تابم
تو همون خدای پاکی
که بهم دادی امید
تو از اون نفس های تازه ات
به من بخشیدی عمر
هیچ میدونی که!
نفس تو عمر من بود
آری!!!
تو همون مادری که
از بحر تا سمای من
بی کرانی مثل محبت
بی همتایی مثل مثل مثل مثل مثل مادر ................منیم آنام......(2)
دل تو چقدر بزرگه این همه صبر کردی
ولی یه اشتباهی داشتی خودتم قبول داری
من نمیگم بی خطام، عمری اشتباهی کردم
ولی به دوری تو سالهای سال نشستم
چرا هر وقت که میگم چرا خیانت کردی
میگی خودت آوردی تو کوچه که نگاهم کردی
حرفای تو کلی گیجم کردن
میدونم این همه بهم خیانت کردن
تو که خود دوسم میداشتی
چرا از پشت خنجر زدی
میگی که گذشته ها گذشته
بیا دوتایی باشیم به فکر همدیگه
میدونم حالا که دوستم داری
ای کاش میدونستم چه حالی داری
......................................................(1)
توی پاییز دلم چه کسی موندگار شود
در این جای بیکسی همه ترکم گوید
دارم گلایه از رب، که چرا بامن
تا لب مرداب رساند اما کسی نیاید
گفتم ای دل ساده نشو، شاید امتحانیست
که در آن غرقی، اما نه نجاتی نیامد
بازم خرافاتی شدی، بس کن ای وحید
نه انگار ندارم خدایی که به فریادم کمک رساند
من که از همه درد و غم بریدم
از خدا خواستم ولی افسوس
آری بی لیاقت افسوس نمردم
بی غمی عالمی داره باش بامن
از همان روز ازل بی دلیل گفتم
مردانگی از دل است نه از رو
ناله نکن رفت وحید دگر نکن صدایم
!!!!!!معذرت میخوام از همه ی دوستام بخصوص امیر چندروزی حالم بد بود
!!!!!!!
تو ای تنها نکن گریه و زاری آره دیوونتم من
گر بدونی و باشی همیشه پیشتم من

روی ادامه مطلب کلیک کنید pleas

چه سخت است بعد از سالها بدونی تنهایی
باش بیقرار که تنهایی ای دل تنهایم
تو سینه خفتی چه بی کس و آرام
من از خون شدن دلم میترسم
چون دگر پایان آمده طاقت و تابم
هر کسی رها خواهد کرد روزی میدانم
آری!!!!!!!!!!!!
ولی میدانم یکی همیشه به یادم هست آری خدایم همیشه با منه

نميدونم چرا همه براي خود عشقي ساختن آخه نميدونن چيه نميدونن
غم رو با محبت عوض ميكنن
نميدونن زندگي را به غمي دردناك كه هنوز مداوا نشده بيمار ميكنند
نميدونن هر چي كه به اون نزديكتر ميشن فكر ميكنن دنيا واسشون روشن شده نه!!!!تاريكه
عشق سينه اي بي كينه ميخواهد
نميدونن اين سينه چه جزايي كشيده كه خدا خواهد داد
آري من بي غم هستم يعني همه غمهارو از دست داده
اگه ميدونن بي غم چيه منتظر نظراتتون هستم
ای کاش با تو در پاییز دلم بودم
با تو خونه می خواستم توی شبهام
توی رویام با تو هستم
ای کاش می شد ترا دوباره ببینم
ای کاش دوباره نوازشم می کردی!
با تو در جلوی باغچه
منو صدام می کردی و میگفتی!!!
آری تویی که
از صدام قلبمو می خونی!!!!!!!!!!!!!!ا
ای کاش با تو باشم در پاییز
تا بدونی دلم بی تو چه میکشد

من همون موج قريبم
كه تو با ساحل نگاهت مي بري طاقت و تابم
تبسم تو با نگاهم يه نگاه خدايي ساخته برام
دوباره تنهايي و ماه آسموني من ميگم نبر يادي از من ستاره ام
با هر نم نم نگاهت موج غريبي به دلم مي شيند
با هر ساحل صدايت اشك از دلم مي بارد
آري!
دوست داشتن اين است!!!
قلب تو چه كارهايي كه نكرد با دل من
سلام ستاره ي بخت من
تو رو از همون لحظه شناختم
من و تو با هم تو اوج آسمونها
دور از چشم حسودا
آري!
سكوت قلب تو بشكن و بيا با هم باشيم
كنار همديگه
نزاريم ستاره هاي ديگر به ما چشمك بزنن
چي ميشد!؟
خدايا! كلبه اي دور از چشمي كه گريه ميكنه !!
تو هم بدون ستاره هم دل داره!!!
آره!!!
میگن ستاره مدیون ماهه چون هر چی داره از اونه!!!
ولی من نمیدونم چرا ماه من ستارشو پشت ابراش قایم میکنه!!!
ناز نگاهش تو شبهام مثل نگاه نوازش مادر!!!
آره!!!
ستاره تنهاست... لالالا بخواب ستاره ی من ماه تو نگاهشو به همه دوخته!!!
لالالا ستاره سایه ی سیاهی رو بخت شومم امده
لالا ... بخواب عمری تو به من لالایی گفتی میبینی چه بد رسمه زمونه
حالامن باید لالایی بگم بهت!!!!!!!!
لالالالالایی عمر من...
آره!!!!!!!!!!!

لطفا این متن را تاآخر بخوانید و سپس با فکر تصمیم بگیرید
دنیای مجازی چیست؟
لطفاً برای ملاحظه مطلب روی ادامه مطلب کلیک کنید
دلدار
روزی برادر بزرگ داشت با برادر کوچیک شراب میخورد و برادر بزرگه به دوستانش گفت:
برادر کوچک رو آنقدر شراب میدم که آخرش کم بیاره
این دوتا برادر شروع کردن برادر بزرگ بعد از چهار پیمانه دستش رو زد
به پشت برادر کوچیکه وگفت تو میزنی یا من؟
کوچیکه گفت: خب معلومه! من!
برادر بزرگه گفت نه مثل اینکه به تو اثر نکرده بازم شروع کردن به خوردن بعد از چند پیمانه بازم پرسید؟
کوچیکه گفت چقدر بگم من!
برادر بزرگه ناراحت شد دیگه پیمانه تموم شده!
حال بزرگه داره بد میشه چشماش به خاطر حرف برادر کوچیکه از عصبانیت قرمز شده
آخرین پیک رو زدند و برادر بزرگه بلند شد و داد زد من میزنم یا تو!
برادر کوچیکه گفت تو!!!!
بزرگه گفت ترسیدی آره ؟ کوچیکه گفت:
«تا زمانی که دستت پشت سرم بود دنیا را میتونستم بخوابونم، ولی حالا که تو بلند شدی
دستت با من نیست حتی یه مورچه هم میتونه منو بزنه
برادر بزرگه چشماش پر از اشک شد! برادر کوچیکه رو بغل کرد گریه کرد!

یه مرد جوانی بود این جوون هر روز تو میخونه بوده
ویه شاهین داشته که با هر پیمانه ای که میزده اول به سر این شاهین میزده
و آخر هر پیمانه گریه همه چشماشو میگرفت
روزی داشت داخل میخونه می خورد که چشماش به یه دختری افتاد و
با یک نگاه عاشقش شد.
روزهایی گذشت تا توانست به دختره بگه دوستش داره
دختره قبول کرد این دو عاشق هر روز کنار رودخانه مینشستن
لطفاْ برای مشاهده بقیه داستان روی ادامه مطلب کلیک کنید
نظر یادتون نره![]()

اگر عاشق شخص خاصی هستید
قربون چشات اشکاتو پاک کن دور از چشم تو زیر بارون برات گریه میکنم
تا کسی نبینه گریه یه عاشقو
ماه من!

ماه من!
غصه اگر هست بگو تا باشد!
معني خوشبختي ،
بودن اندوه است...!
اين همه غصه و غم ، اين همه شادي و شور
چه بخواهي و چه نه! ميوه يک باغند.
همه را با هم و با عشق بچين...
ولي از ياد مبر
پشت هر کوه بلند
سبزه زاري است پر از ياد خدا!
و در آن باز کسي با صدايي آرام و مطمئن مي خواند
که خدا هست ، خدا هست و چرا غصه ؟ چرا ؟
وحید ****************
بزرگ من
دست نیازمو بگیر ای صاحب دلم
قسم به چشمانت هرجا که بری میام بازم
یادی زما کن
که هر لحظه ز یادت غافل نیستم
تو خودت خوب میدونی که
من هر لحظه با تبسمت زندهام
چه دانند که این دل چه گوید:
تنها تو دانی که چه گویم
نوشتههایم را خوانند ولی
نمی دانند که با این دل چه میگویم
تنها و بی کس توی این دنیا
پری ناز کوچولو نزار از یادت برم
نرو که بی تو دوباره تنها میشم
دوباره گریه و ابر بارونیه چشمم
زیر بارون نمنم خدا خودش میدونه
گریه میکنم تا اشکِ چشمامو نبینم
کاش تو این دربدری کسی باشه
که مارو درک کنه، چرا تنهایی میآید، نمیدانم
خدایا ای خالق هستی، میدونی تنها پیش من تو هستی
آه! دوباره بارونه دوباره زیر بارون با اشک چشام میرم
۱) از همه پسرها بدشون میاد.
۲) با این همه نفرت ۶۶۶ تا دوست پسر دارند.
۳) ناز زیاد میکنند ولی از خداشونه یکی باهاشون دوست شه.
۴) از دستور بدشون میاد حتی وقتی پدرشون چیزی میگه میخوان بکشنش.
۵) عاشق کافی شاپن به خاطر گارسونش.
۶) دوست دارن همیشه دوست پسرشون لباس مشکی بپوشن.
۷) از برادرشون زیاد میترسن.
۸) به .... نفرت دارن.