بسم رب الشهدا و الصدیقین ...

بسم رب الشهدا و الصدیقین

 

سلام

جالبه که بعد 5 سال و خرده ای ، حالا نزدیک روز بزرگداشت شهدا، دوباره اومدم ... اتفاقی صفحمو پیدا کردم ... گمش کرده بودم، نمی دونم شاید خودم گم شده بودم ...

ان شالله از این به بعد بیشتر بتونم در خدمت شما و شهدا باشم !

 

جنت الشهدا ...

کربلا ...

من دلم میخواد برم کربلا ...

من دلم کربلا می خواد ...

نه خطر می فهمم ، نه بمب می فهمم ، نه آمریکایی می فهمم ، نه دشمن می فهمم ، نه ... !!!

خدایا ! اگه لایقشم منو به آرزوم برسون ...

کیا می فهمن من چی می گم ؟؟؟؟؟

کیا حال منو می فهمن ؟؟؟؟؟

دلم هوای بین الحرمین داره ... دلم بارونیه ...

کاش ...

حسرت ...

خدایا ... !

شادی امروزم را به خاطر نادانی دیروزم از دست دادم ...

نادانی امروزم را بگیر تا شادی فردایم را از دست ندهم ...

عیدفطر ...


همیشه وقتی مهمونی ها تموم میشه، حس غریبی دارم...

چه برسه به این دفعه که مهمونی خدا داره تموم میشه...

خدایا خیلی سعی کردم قدر این مهمونی رو بدونم ولی بازم احساس می کنم نتونستم...

یعنی سال بعد هم ما رو دعوت می کنی؟


عید فطر مبارک ...

شب قدر ...


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏


إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ (۱)

وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ (۲)


لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ (۳)


تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ (۴)
 

سَلامٌ هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ (۵)

کاش ...


کـــــاش؛

  کـــســــی یــــاد مـــعــلـــمهـایـمــان مـیداد...

  اول مـهـری

  شـغــل پـدرهـا را نـپــرسـنـد؛

  وقـتـی هـنـوز احـتـرام بـه هـمـهی شـغـلهـا را؛

  و افتخـار بـه همه ی پـدرها را ،یاد دانش آموزانشان ندادهاند!


  حـالا قصه ی چشمان یـتـیـمی که نـم می خـورد، بـمانـد...

پوتین های جامانده ...


ماه رمضان ...


شهید گمنام ...


بگذارید گمنام باشم ، که به خدا قسم گمنام بودن بهتر است از اینکه فردا افرادی وصایایم را شعار قرار دهند و عمل را فراموش کنند.


                                                                طلبه شهید رضا دهنویان

ولادت امام علی ( ع )...


بخشی از نامه 53 امام علی ( ع ) به مالک :

اى مالک، آگاه باش که تو را به شهرهایى روانه کردم که پیش از تو فرمانروایانى در آن به عدالت و ستم حکومت کردند، و مردم به وضع تو به همان صورت مى‏نگرند که‏ توبه حاکمان پیش از خود مى‏نگریسته‏اى، و همان را در حق تو مى‏گویند که تو در باره حاکمان گذشته مصر مى‏گفته‏اى، شایستگان را به ذکر خیرى که خداوند بر زبان بندگانش جارى مى‏کند مى‏توان شناخت. پس باید محبوبترین اندوخته‏ها در نزد تو عمل صالح باشد. بنا بر این بر هواهایت مسلط باش، نسبت به خود از آنچه بر تو حلال نیست بخل بورز، زیرا بخل به خود انصاف دادن از خود است در رابطه با آنچه محبوب یا منفور انسان است. مهربانى و محبت و لطف به رعیت را شعار قلب خود قرار ده، بر رعیت همچون حیوان درنده مباش که خوردن آنان را غنیمت دانى، که رعیت بر دو گروهند: یا برادر دینى تواند، یا انسانهایى مانند تو، که خطاهایى از آنان سر مى‏زند، علل گناهى بر آنان عارض مى‏شود، و گناهانى از آنان به عمد یا اشتباه بروز مى‏کند، پس همان گونه که علاقه دارى خداوند بخشش و چشم پوشى را به تو عنایت نماید رعیت را مورد عفو و چشم پوشى قرار بده، چرا که تو از نظر قدرت برتر از آنانى، و آن که بر تو ولایت دارد بالاتر از تو مى‏باشد، و خداوند برتر از آن کسى که تو را والى مصر نموده، خداوند کفایت امور رعیّت را از تو خواسته، و به خاطر آنان تو را در عرصه آزمایش قرار داده. خود را در موقف جنگ با خدا قرار مده، که تو را تحمّل کیفر او نیست، و از عفو و رحمتش بى‏نیاز نمى‏باشى. از گذشتى که از مردم کرده‏اى پشیمان مشو، و بر کیفرى که داده‏اى شاد مباش، و به خشمى که راه بیرون رفتن از آن وجود دارد شتاب مکن، و فریاد مزن که من بر شما گمارده‏ام، فرمان مى‏دهم باید اطاعت شوم، که این وضع موجب فساد دل، و کاهش و ضعف دین، و باعث نزدیک شدن زوال قدرت است. هرگاه حکومت براى تو خود بزرگ بینى و کبر به وجود آورد، به بزرگى سلطنت خداوند که فوق توست و قدرتى که بر تو دارد و تو را بر خودت آن قدرت و توانایى نیست نظر کن، که این نظر کبر و غرورت را مى‏نشاند، و تندى و شدت را از تو باز مى‏دارد، و عقل از دست رفته را به تو باز مى‏گرداند. از برابر داشتن خود با عظمت حق، و از تشبّه خود با جبروت خداوند بر حذر باش، که حضرت او هر گردنکشى را خوار، و هر متکبرى را بى‏ارزش و پست مى‏کند.

خدا و مردم را از جانب خود و خواص از خاندانت و کسانى از رعیتت که به او علاقه دارى انصاف ده، که اگر انصاف ندهى ستم کرده‏اى، و هر که به بندگان خدا ستم کند خداوند به جاى بندگان ستمدیده خصم او مى‏باشد، و هر که خداوند خصم او باشد عذرش را باطل کند، و شخص ستمکار محارب با خداست تا وقتى که از ستم دست بردارد و توبه کند. چیزى در تغییر نعمت خدا، و سرعت دادن به عقوبت او قوى‏تر از ستمکارى نیست، که خداوند شنواى دعاى ستمدیدگان، و در کمین ستمکاران است.

باید محبوبترین امور نزد تو میانه‏ترینش در حق، و همگانى‏ترینش در عدالت، و جامع‏ترینش در خشنودى رعیت باشد، چرا که خشم عموم خشنودى خواص را بى‏نتیجه مى‏کند، و خشم خواص در برابر خشنودى عموم بى‏اثر است. و به وقت آسانى و رفاه احدى از رعیّت بر والى پر خرج‏تر، و زمان‏ مشکلات کم یارى تر، و هنگام انصاف ناخشنودتر، و در خواهش و خواسته با اصرارتر، و زمان بخشش کم سپاس‏تر، و وقت منع از عطا دیر عذر پذیرتر، و در حوادث روزگار بى‏صبرتر از خواص نیست. همانا ستون دین، و جمعیّت مسلمانان، و مهیا شدگان براى جنگ با دشمن توده مردمند، پس باید توجه و میل تو به آنان باشد.

باید دورترین رعیّت تو از حریم تو، و در شدّت کینه تو نسبت به او کسى باشد که در حق مردم عیب جوتر است، زیرا در مردم عیوبى هست که والى در پوشاندن آن عیوب از همه کس سزاوارتر است، پس در رابطه با عیوبى که از مردم بر تو پنهان است کنجکاوى مکن، چرا که فقط در آنچه از عیوب مردم نزد تو معلوم است وظیفه اصلاح دارى، و نسبت به آنچه از عیوب رعیّت بر تو پنهان است خداوند داورى مى‏کند. پس تا مى‏توانى عیوب مردم را بپوشان، تا خداوند عیوب تو را که علاقه دارى از مردم پوشیده بماند، پرده پوشى کند. گره هر کینه‏اى که از مردم به دل دارى بگشاى، و رشته هر انتقامى را قطع کن، و در هر چه از دیگران برایت ثابت نشده خود را به غفلت زن، در باور کردن گفتار سخن چینان شتاب مکن، زیرا سخن چین خائن است گرچه خود را شبیه خیرخواهان نشان دهد .