نسل مار خورده




تهدید پشت تهدید...
چرا میخونی؟ چرا می نویسی؟ چرا خفه نمیشی؟ چرا صدات غم داره؛ فریاد داره؟ چرا شعرات توجه ای به خطهای قرمز نداره؟چرا از هرچی که نباید بگی؛میگی؟چرا از ایران نمیری؟
چرا پزشکیت؛شاعریت؛خوندنت؛سفرکردنت؛رفت و آمدهات؛زندگیت برای ما دردسره؟
از دانشگاه اخراجت میکنیم...روز و شبتو سیاه میکنیم...کشون کشون می بریمت و یه بلایی سرت میاریم که خون بالا بیاری! لاشه تو پرت می کنیم جلوی کفتارا...!
این فقط قسمتی از تهدیدهایی بود که این مدت به سمتم روانه شد....سالهاست که عده ای علاقه مند به تهدید کردنه من هستند!
 آقایون خیالتون جمع؛ من ساکت نمی شینم؛...من دردم اینه که خیلی از زن و مرد و دختر و پسرای این سرزمین میدونم من دردم اینه که دردشون و میدونم ؛من درد زن وبچه های  شمارو هم میدونم...
من درد اون کسایی که جنگیدن رو میدونم...درد اون بچه نسل سومی که خاطراتش با صدای توپ و تفنگ و لاالله الا الله شکل گرفت ؛درد بچه های نسل چهارم رو...درد دخترو زن ها رو...من بدجوری دردو میشناسم!
من با این تهدیدها خفه شدنی نیستم...اگه این دردا رو بیرون نریزم خفه میشم !
به خیالتون که چی؟چرا من این همه مدت سکوت کردم؟ چرا هرگز نذاشتم شعرای دردگونه ام که حتی اون اساتید سیبیل زردشده؛هم چیزی ازش سر در نمیارن؛جایی پخش بشه؟
همه به خاطر این بود که این غم صدام؛این غم شعرام کاری تر بشه! اونقدر که تا مغز استخوون شمارو بسوزونه!...
گرفتاری من اینه که بعد شاملو و فرهاد و اسفندیارمنفردزاده و ایرج وشهیار و شاهین دارم میام؛من خیلی از اینها یاد گرفته ام و حالا در حال انفجارم!
گرفتاری من اینه که نمی تونم چشمم رو روی دختر هاو پسرای این سرزمین نفرین شده ببندم...من با خودم گرفتاری دارم! گرفتاریم اینه که میخوام انسان باشم وفقط از درد انسان بگم! میفهمی؛از درد انسان!

ما نسل مار خورده و اژده هاییم...واسه مون زیرو رو نکش که تو هوایی!...(شاهین)

.
.
.

و من اما بارها به تو گفتم...

رو بگیر ازم دیوونه من حضور لخت مرگم
زیر رگبار تنم، نمون كه رو تنِ تگرگم

رو بگیر؛ نگـــاه نكن اشــكای سردو
رد بشو نخواه تو هم این همه دردو...(شاهین)

اگه آهنگ شب آخر با صدای امیر عظیمی و ترانه شاهین و نشنیدید؛بشنوید!

.

.

.

منو با آتیش سیگارت بسوزون...
بذار دود این درد تموم شهرو بگیره!
نگو لعنتی طاقت ندارم دلم گیره!
؛بذار این روانی کنارت بمیره!...(راستین)






آلبوم احمدرضا نبی زاده منو تا نوجونی برد تا خاطره تا جاده شمال...تا اشک تا آه...تا یادش بخیر

در که وا میشه می بینم پیرهن آبی پوشیدی
آسمون و از تو کوچه؛تا دل کافه کشیدی
حس باهم بودن ما بوی قهوه دود سیگار
مثل هرروز ساعت پنج؛التهاب تند دیدار!


.
.
.
و در نهایت و تا همیشه ...

به اسم اعظم شر و چش سه و تن مانا
به تثلیث دو سر کوه مخفی وخط ناخوانا
به الت مقدس حالت نامیر اتش
شر اعظم یاختو سینا رژی ناکی وناوش
لی یوادش کوخنی ربی سنی خوراتنو لهلی به عینی
تو تیری سیکس راخنا حنی لنا حونی ژرا عنی و عدی
مارح وت یارب زج هدجس
مارح وت یارب زج هدجس
.
.
(شاهین)

چند پُست با هم!


سوئد...ظبط دو آهنگ
اولی ترانه ء هما میر افشار ...ترانهء یاد من باش
دومی ترانهء تینا میلانی... ترانهء ذاتِ من
هر دو با آهنگ و تنظیم نیما احمدی نصر
.
.
.
روز قبل از رفتنم به سوئد ؛بعد از چند ماه ؛خیلی اتفاقی دیدمت...هنوز نگاه مغرورت و داشتی؛هنوز ...و کسی نمی داند آن شب به من چه گذشت!
 انگار که قد کشیده بودی ؛نمی دونم شاید من نشست کردم من کوتاه تر شدم! بعید نیست اگر اینگونه باشه اینها همه از عوارض دردو دلتنگی و بغض های شبانه ست!
.
.
.
حال خوشی نداشتم؛ فقط نیما میدونه با چه فریاد و بغضی ترانه هارو خوندم...باید اعلام خطر کنم برای اونهایی که شاید در آینده مرا بشنوند؛باید اعلام خطر کنم تا مراقب خودشون باشن ؛ تا بعدا نگن که نگفتی!
از استدیو بر میگشتم...ترانه ای تو ذهنم داشت دست و پا میزد تا بدنیا بیاد...با خودم زیر لب واژه ها رو تکرار میکردم...ناگهان از ایران خبر می رسد که ...
می خندم؛یه پا مو بالا میارم و روی یه پا می چرخم ...دختر موبلوندی متوجه خوشحالیم میشه؛...با خوشحالی من خوشحال میشه و حرکت منو تکرار میکنه...به یاد ایران می افتم,به یاد اینکه اگه این حرکت و تو ایران میکردم چه اتفاقی می افتاد,چندنفر فکر میکردن دیوانه شدم؟ چندنفر تیکه بارم میکردن؟ ناخودآگاه یاد کلیپ (یکی از ما)افتادم! چندنفر تو ایران این کلیپ و دیدن؟ چند نفر مثل همیشه بیخیال ازش رد شدن یا چند نفر فقط به گلشیفته و بهرام توجه کردن؟چند نفر فقط بی جهت برای شهرزاد دل سوزوندن یا چندنفر فقط به زیباییش توجه کردن! چندنفر مثل همیشه بعد از یه مشت ادعا؛ فراموش کردن! چندنفر فراموش کردن؟ چند نفر از ما...؟


    

.
.
.
احمد رضاخان احمدی! عزیز دوست داشتنی؛ بزرگ؛ مهربان مَرد؛ آقای خوش تیپ؛ خوش صدا؛خوش چهره؛ پدر رفیق؛ رفیق مسعودخان ؛بازیگر, آلن دلون؛ آقای نویسنده؛ آقای شاعر،شاعر؛شاعر؛شاعر!
قلبت را دوست دارم...حتی با باطری...به چه قلب هایی که تو با قلب قلمت تپش دادی...به چه رگ هایی که تو خون دادی...تو باید باشی...باید باشی!
آخ احمدرضا خان,هوس کردم تو یه غروب جمعه دور یک میز؛ من باشم،تو باشی,ماهور باشد و چه میشود اگر مسعود خان هم از راه برسد  آن موقع دیگر چای در غروب جمعه روی میز سرد نمی‌شود!-
قلبت تا همیشه تپنده باد

.

.

.

قدم‌های من ناتوان در برف این دو و سه قدم

را باید بروم تا به تو برسم

خفته بودم که از کوچه صدایم کردی مانده بودم در

خانه بمانم یا به کوچه بیایم

نیستی و هستی در کوچه در پرتقال‌هایی بود

که از پاکت پیرمرد بر کف کوچه ریخته بود

در کنار تو در کوچه چهار فصل سال ناگهان

گُل دادند - نرگسی در چشمان تو -گُل سرخی

بر لبان تو - شقایق بر گیسوان تو - اقاقیایی

در دستان تو

من در پیشگاه تو سکوت کردم

چهار گل نرگس - گُل سرخ - شقایق -

اقاقیا در کوچه منزوی بودند

یاد دارم در عمرم هیچ وقت دریا را به کوچه دعوت

نکردم - کوچه آبی - آبی به رنگ آبی

همیشه مانده بود

من ترسیدم قدم برداری

چهار گُل پژمرده شوند

در کوچه ماندیم

زیستن در کوچه هرگز نامی نداشت

در کوچه ماندیم

بهار آمد

تابستان رفت

پاییز آمد

زمستان رفت.



.

.

.

تو منو بهتر از من می شناسی,از کجا؛چه جوری؛اینو نمی دونم!

توگفتی زیر بارون قدم بزن؛تو میدونستی؛من چقدر عاشق بارونم!...(راستین)


مادری که برای من دلواپسه...انگار او همیشه میداند در من چه میگذرد...میداند من چه میخواهم...میداند چه حالی دارم...نمیدانم از کجا میداند, ولی او میداند؛ او همه چیز را میداند...
دلواپسه اما همیشه میگه:راستین؛من به تو مطمئنم! 

شاهین نجفی قرار بود برای تولد مادرش ترانه ای رو به گیلکی تقدیم او کند...اما مادرش نماند...مادرش رفت...و آن ترانه ماند....چند ماه قبل وقتی برای اولین بار آن ترانه را شنیدم؛به پهنای صورت اشک ریختم و شاهین حالا
دور از مادر؛ دور از مریم جانش ؛میخواهد ترانه مادر را پخش کند تا شما آنرا تقدیم مادرتون کنید ... نمیتونم بگم حین گوش دادن این آهنگ چه به من گذشته بود ولی مطمئنم شمارو هم تحت تاثیر قرار خواهد داد چند روزی صبر کنید....

مامان تی جانَ قوربان ، تی او چومانَ قوربان...(شاهین)


.

.

.

و در آخر  تبریک به شهیار عزیز که از الان منتظر کار بعدیش هستم

تبریک به نازنین رفیق همیشه بیدارم,کاوه!

و

تبریک به نیکوی عزیز و لیلی جان

بچه ها؛خاک بازیتون چسبید...


انفجار

من می توانستم شما باشم، نبودم

از ابتدا در انتها باشم، نبودم

من مستم امشب از خودم، از شعرهایم

باید که در خود قی کنم، بالا بیایم ....(مهدی موسوی)

.

.

.

نفسم بالا نمیاد؛حس می کنم سمت چپ سینه م حبس شده؛به زور نفس می کشم
قفسه سینه م درد میکنه؛یه چیزی داره بهش فشار میاره؛همش فکر می کنم یه چیزی میخواد ازش بزنه بیرون!
توی حموم زیر دوش ؛یه صداهایی رو میشنوم که شبیه فریاده؛
هرشب مجبورم که مسکن بخورم تا کمی بخوابم
دارم منفجر میشم
حال یه رودخانه رو دارم که میخواد طغیان کنه میخواد بریزه بیرون


از تو دورم؛گیج و گنگم؛تلخم و سیگاری

بدون تو درگیرم با این حس خودآزاری

.

بهتره تمومش کنم؛باید برم از این دنیا

امید به دیدنت مزخرفه حتی توی رویا...(راستین)




بغض من


4 سال گذشت!
4 ساله که نیستی اما انگار هستی!
4 ساله که بی دلیل بغض می کنم
4 ساله چشمام و می بندم وتو رو می بینم
4 ساله صدات بی وقفه تو گوشم می پیچه
4 ساله که هر شب به عکست خیره میشم
4ساله که غزلگریه های تا سپیدهء بیداری تورا گریه کردم
4ساله که بهت فحش میدم
به خودم فحش میدم
به اونا فحش میدم
به زندگی فحش میدم
4 ساله که حس می کنم تنم کبوده
4ساله حس می کنم یکی داره بهم لگد میزنه
4ساله که انگار یه چشمم نمی بینه
4 ساله که یکی منو هول میده تو دل آفتاب سوزان
4 ساله که  تو ماهه تولدم؛ می میرم
4 ساله لعنتی.........!
4 ساله که دلم لک زده واسه خنده های بی وقفه ت!
4 ساله که دلم لک زده طنزم گل کنه و باهات گیلکی حرف بزنم و تو بخندی
4 ساله دلم لک زده تو رو با عشقت با لبخندت ببینم
4 ساله دلم لک زده بهت زنگ بزنم و بگی سر فیلمبرداری هستی
4ساله دلم لک زده از شهیاربگیم از شهیار بخونیم از شهیار گوش کنیم
4 ساله دلم لک زده باهات گپ بزنم
4 ساله دلم لک زده به هم کتاب و موزیک معرفی کنیم و درموردشون بحث کنیم!
4 ساله که خیلی دلم لک زده..........!
 
راستی میدونی این مدت کجا بودم ؟
رفته بودم سوئد...... واسه ظبط اولین آهنگ از آلبومی که هنوز اسمی نداره!
رفته بودم تا ترانهء بغض من از شهیارو رو ظبط کنم
به قولم عمل کردم...همون شد که تو دوست داشتی! متفاوت؛پر از عشق پر از بیداری پر از غرور پر از بغض!
نمی دونی چه حالی داشتم؛نمیدونی چه جوری بغضم ترکید حتی بغض توماس که هیچی از خوندن من نمی فهمید هم ترکید؛
بغض یه استودیو ترکید؛از بس که غم تو کاری بود؛غم تو چه کار کرد باصدای من؟ چه کار کرد؟
اینا رو دارم به کی میگم؟ به تو؟
به تویی که تو تمام مدت ظبط حس میکردم  کنارمی و داری باهام میخونی؟؟؟؟
بعد ظبط رفتم کنار دریای باتیک و یک دل سیر اشک ریختم و فریاد زدم!
آخ که...
دریا دریا چه خوب شد که مرا تر کردی
دریا دریا چه خوب شد که مرا باور کردی!...(شهیار)
.
.

راستی حال بقیه بچه ها چه طوره؟ حال هم قطارانت؟
حال مادرت چه طوره؟یادته چقد بیتاب و دلتنگش بودی؟
ببینم حواست به عزیزانت به اونایی که اینجا موندن هست؟
آره هست؛من میدونم که هست!
امسال داغ نبودنت از همیشه بیشتره؛نگفته خودت میدونی چرا!
امسال خیلی داریم درد میکشیم
مارو ببخش که مثل تو دریاوار نبودیم
مارو ببخش دلریخته!
.
.
.
بعدِ تو من از همه دنیا بریدم باورم کن من به بد جایی رسیدم
لحظه لحظه زندگیمون با عذابه باورم کن حال من خیلی خرابه....(روزبه بمانی)




 

حس مشترک


آنگاه که عطر بهار نارنج در آن کلام مقدس پیچید من تو را از پشت چشمان بسته ام دیدم (شیدا- کمال تبریزی)

.

.

.

یه حسی بهم میگه تو هم درگیر من هستی

تو هم الان یه گوشه ای با فکر من نشستی!

.

.

تو هم مثل من می ترسی از شکستن غرورت

می ترسی کم بشه از همین یک ذره حضورت!

(راستین)


خدا هم می خنده وقتی که تو شادی...روزنامه پُر می شه از حرفِ آزادی

رادیو می خونه،مرا ببوسو باز...یک ماه مرخصی می دن به هر سرباز

خلاصه دنیا رو چشمات می گردونن...گنجشکا هر روز صبح واسه تو می خونن

لبخندت تفسیرِ شعرای مولاناست...با تو دلم گرمه،بی تو جهان تنهاست

(یغماگلرویی)

.

.

.



تباه می شوم

تو اگر نیابی ،

گنجی نیافته ام

در بمباران کور

 (شمس لنگرودی)

 

سهراب سپهری رو شاعر میدونم ولی درکش نمی کنم؛هرکس که با او در ارتباط بوده گواهی میدهد که چقدر انسان خوبی بوده اما من او را در دنیای شعری اش نمی فهمم! واسه همین هم هست که با تمام احترامی که برایش قائلم هرگز جزو شعرای مورد علاقه ام نبوده این رو مدتها پیش به یکی از دوستای خیلی عزیزم هم گفتم او هم فهمید که من چی میگم ولی گفت که شعر مسافر سهراب رو خیلی دوست داره؛موزیک وبم تقدیم به همون دوست!

.

.

.

مرسی از تموم دوستانی بعد از خوندن مصاحبه ابراز محبت داشتن؛باور کنید قلبم لحظه به لحظه پیش شماست!



مصاحبه

سلام

.

.

.

باید تشکرکنم از نیلوفرعزیز که با لطفش این مصاحبه رادیویی رو به متن تبدیل کرد و برای من فرستاد

و همینجا از همه اونایی که بعد از شنیدن این مصاحبه به من ابراز محبت کردن هم تشکر میکنم

برای اون دسته از دوستانی که درجریان نیستند هم توضیح بدم که این مصاحبه مدتی پیش از طرف رادیو فرانسه بامن انجام شد ومن فقط به دلیل خواستهء تعدادی از عزیزان متن این گفتگو رو  روی وب هم گذاشتم!

در ضمن ظاهرا خانم نیلوفر ابتدای این مصاحبه رو نشنیدن وبه همین خاطر اول مصاحبه جزو این متن گفتگو نیست

ولی از اونجایی که چندتا سوال اول بسیار کلیشه ای بود مطمئنا چیزی را ازدست نخواهیدداد!

و همچنین باید بگم که من آهنگ جدید وبم و خواننده ش رو عاشقم؛امیدوارم شما هم دوستش داشته باشید!

راستین تو رشته پزشکی میخونی؛ سفر میکنی؛ کار هنری انجام میدی ؛ فعالیت های روزمره زیادی داری و مشغولیات دیگه ای هم داری که بهشون می پردازی ؛آیا خیلی تو زندگیت اهل برنامه ریزی هستی که وقت میکنی این همه فعالیت روکه هرکدومشون زمان خیلی زیادی رو نیاز دارن انجام بدی؟
اتفاقا من اصلا اهل برنامه ریزی نیستم(باخنده) من فقط میخوام که یه کاری رو انجام بدم و انجامش میدم! شاید به خاطر قدرت خواستن منه ؛به خاطر اندازه باور من به انجام اون کار هست که میتونم فعالیت زیادی رو در کنار هم داشته باشم!
من سفر میکنم نه به اون معنایی که دیگران انجامش میدن؛مدت زمانش فرقی نداره مهم اینه که باید به سفر برم ؛من خیلی از سفرهام کمتر از یک روز بوده به همین اندازه که نفس بکشم! اصلا یکی از چیزهایی که منو تو رشته پزشکی نگه داشته همین سفرهامه؛من وقتی میتونم با رشته پزشکیم به اون پیرمرد و پیرزن یا اون بچه ای که توی یک منطقه دور از امکانات ولی پر از زیبایی و نفس زندگی میکنه؛کمک کنم مصمم میشم که به رشته تحصیلیم به بهترین وجه ممکن ادامه بدم با اینکه همیشه رشته تحصیلیم آخرین دغدغه زندگیم بوده! ولی بعضی چیزها هم هست که به خواستن یا نخواستن من ربطی نداره؛مثل نوشتن شعر وترانه؛چون اون دیگه خودش میاد خبر نمیکنه اصلا جادوی هنر همینه که بی خبر بیاد کاری که من میکنم اینه که اونقدر تمرین میکنم و؛انقدر مطالعه میکنم واونقدر خودم وآماده میکنم که بتونم به بهترین صورت پذیراش باشم!
یادمه اولین باری که صحبت میکردیم گفته بودی زیاد برات مهم نیست که پزشک باشی یا نه و یا اینکه با این عنوان خطاب بشی؛هنرمندبودن ویا هنرمندخطاب شدن چقدر برات مهمه؟
بازم مهم نیست؛من فعالیت خودم و انجام میدم حالا اینکه بقیه فکر کنن هنرمند هستم یا نه زیاد مهم نیست؛اینا فقط عنوانه و من زیاد در قیدوبندِ این چیزها نیستم
بزرگترین آرزوت توی زندگی چیه؟
اینکه روزی برسه که فقط عشق وانسانیت رو بشه تو نگاه این مردم دید منظورم مردم کل جهانه؛روزی که خبری از جنگ وگرسنگی نباشه و آزادی از راه برسه


میدونم که شرایط خیلی خوبی برای زندگی در خارج از کشور داری؛چرا همچنان در ایران هستی؟

اگه بگم خودم هم هنوز دلیلش رو نمیدونم شاید عجیب باشه! اما یه چیزی در درون من هست که میگه باید بمونی؛ حالا اینکه چرا اینومیگه من نمیدونم! برای خیلی از نوجوانها رفتن به خارج از کشور آرزوست اما من توی نوجوونی با اینکه خانوادم در حال مهاجرت بودن اصرار میکردم که حتما باید ایران بمونم وخب آخر هم با هزار تا ترفند حرفمو عملی کردم(باخنده)؛من از همون سن میرفتم روی بام تهران و شهرو تماشا میکردم و پیش خودم میگفتم اگه از ایران برم چه لحظه های آرومی رو واسه تماشای این شهر پر از دودوصدا از دست میدم! یا از خونه خودمون با اینکه خیلی راه بود ولی میرفتم میدون شوش و توپخونه و وقتی  حالِ مردم اونجارو میدیدیم ؛احساس میکردم باید بمونم؛خیلی چیزهای دیگه که هنوز که هنوزه باعث شده من توی ایران موندگارباشم

راستین تو یه مدتی کار مدلینگ انجام میدادی و استقبال خوبی هم ازت شده بود چرا دیگه اینکارو ادامه ندادی؟

مثل اینکه شما از همه کارهای من خبر دارید!(باخنده) ببینید من توی زندگیم کارهای خیلی زیادی رو تجربه کردم من توی سفرهام وقتی به یه روستایی میرم از مردم اونجا میخوام که منو توی کارشون شریک کنن؛همه اینها به خاطر اینه که من با درد و نوع زندگی اون قشر آشنا بشم ؛کار مدلینگ هم برای من یه تجربه از همین دست بود


وارد بحث های هنری بشیم!      
وضعیت هنرو چه طور می بینی توی ایران؟


خوب نیست؛چرا؟ چون کسی نمی تونه اون چیزی رو که میخواد بسازه! واسه همین هی علف هرز رشد میکنه؛واسه همین همه حس هنرمندبودن بهشون دست میده ! شما سینمارو نگاه کن؛موسیقی رو؛نقاشی رو ببین به چه روزی افتادند؟

تو شعروترانه میگی؛شاعروترانه سرای موردعلاقه خودت کیا هستند؟
شاعر که بدون لحظه ای شک؛احمدشاملوست؛من اصلا نگاهم به جهان اطراف وقتی شکل گرفت که با شعرهای شاملو آشناشدم
بین ترانه سراها هم شهیارقنبری رو خیلی دوست دارم اما مگه میشه از بزرگ ترانه؛ ایرج جنتی عطایی هم بگذرم؛البته بگم که من بین شاعرا فروغ رو هم دوست دارم ویا بین ترانه سراها خانم زاکاریان رو!

و خواننده مورد علاقه ات؟
صددرصد فرهاد؛...

راستین نظرت در مورد افرادی مثل نامجو وشاهین نجفی چیه؟

نامجو رو دوست دارم از این بابت که ثابت کرد موسیقی سنتی فقط به هاهاها گفتنش نیست به مبارزه برخواست با این تقدس و هاله ای که روی سر موسیقی سنتی بود و همین قابل ارزشه
اما شاهین نجفی حداقل برای من بحث دیگریست که اصلا نمیتونم تعریفش کنم؛و اجازه بدید درموردش صحبت نکنیم چون نمیدونم  چی باید بگم همان طوری که نمیدونم در مورد گلشیفته فراهانی چی باید گفت؛به همون اندازه که گلشیفته برای من از قامت یک بازیگر خارج شده؛شاهین نجفی هم از دایره خوانندگی و این تعاریف خارجه!

تو ترانه میگی ولی ترانه هایی داری که معمولی نیستند؛ترانه هات یه جنس مخصوصی رو داره از نوع ساختارشکن؛که نه آهنگسازی روی این ترانه هات کار راحتیه نه اجراشون! اما من شنیدم که وقتی جایی میخوای ترانه هاتو بذاری یا برای کسی بخونی همیشه اون ترانه هایی رو انتخاب میکنی که سطح معمولی تری دارن ؛دلیل اینکارت چیه؟
اون ترانه های معمولی رو من در عرض یکی دو دقیقه میگم ولی باورت نمیشه چقدر دوستشون دارم! چون تماما احساسه! من یه وبلاگ کوچیکی دارم که از همین ترانه های به قول تو معمولی ...
گوینده صحبت رو قطع میکند...نه نه؛منظورم از معمولی نسبت به اون کارهای ساختارشکنت بودخودتم میدونی که اینجور ترانه ها رو هرجا میشه خوندوشنید اما کارهای خاصه تو حقیقتا خاصه...
منظورتو متوجه شده بودم اما خواستم بگم من توی اون وبلاگ از همین ترانه ها استفاده میکنم چون وقتی مخاطبان من پر از عشق ومحبت و احساس هستند منم مجبورم از همین جنس باهاشون رفتارکنم چون حتما اونا از فعالیت های من خبری ندارن پس نیازی به گذاشتن ترانه های به قول تو ساختارشکن نیست! اما مثلا توی جمعی که همه در توهم این هستند که خیلی میدونن ولی در واقع هیچ چیزی نمیدونن من دلم نمیاد این ترانه های بازهم به قول تو خاص رو بخونم چون اونها در نهایت چیزی متوجه نخواهندشد و با نقدهای بی جهت فقط وقت من رو خواهندگرفت چون خودشون که عاشقه این نقدها هستند(خنده مجری) پس بهتره اینکارها رو به وقتش و جای خودش رو کنم و این قول و بهت میدم که  به زودی این اتفاق خواهدافتاد...

تو در حال تهیه آلبومی هستی؛یه مقدار در مورد این آلبوم توضیح بده؛اینکه با چه افرادی همکاری داری میکنی ودر چه مرحله از تهیه این آلبوم هستی؟

البته دوتا آلبومه؛یک آلبوم تماما از ترانه های خودمه ازهمون ترانه های ساختارشکن به قول شما؛و اکثر کار آهنگسازی رو توی این آلبوم خودم انجام خواهم داد یعنی شما تمام من رو در قالب این آلبوم خواهید دید ومن روخواهید شناخت که البته باید بگم که دوست خوبم نیما احمدی نصر که از دوستای نزدیکه شماهم هست ؛در کنار من آهنگسازی چند قطعه از این آلبوم رو انجام خواهددادکه من واقعا باید بابت تمام محبتاش وبابت تمام وقتایی که برای انجام کارهای این مجموعه ها میذاره ازش تشکر کنم! اما آلبوم دیگری قبل از این مجموعه منتشر خواهدشد که هنرمندان بسیار خوبی درش حضور دارند ؛به جز خودم که در این آلبوم هم چند ترانه دارم؛بزرگمرد ترانه نوین؛کسی که بخش زیادی از فهم ترانه ایم و مدیونش هستم و ازشون بسیار آموختم کسی که ترانه ایران تا همیشه مدیونش خواهد بود شهیار قنبری عزیز که از اینجا بهش سلام میگم و ازش ممنونم بابت ترانه هاش و همچنین خانم هما میرافشار نازنین که همیشه منو شرمنده خودشون کردن؛  نیز در این آلبوم خواهندبود ؛
 دوترانه سرای  تازه نفس هم در این آلبوم حضور دارند که من واقعا باید یادی ازشون کنم ، خانم تینامیلانی که دانشجوی کارشناسی ارشد رشته فلسفه هستند و ترانه هایی رو به من دادند که شما حتی نمی تونید تصورش رو بکنید؛به قدری ایشون به زیبایی از تعابیر استفاده میکنن که هرکسی رو تحت تاثیر قرار میده ؛  و بهناز باغساز عزیزو دوست داشتنی که ایشون هم تحصیل کرده هستند و روانشناسی میخونن و جالبه به شما بگم که به قدری این دختر پر از عشق و احساسه که حد نداره؛ما حتی تا حالا همدیگرو ندیدیدم و تلفنی هم با هم صحبت  نکردیم اما این خانم بهناز به قدری با نوشته هاش منو تحت تاثیر قرار میده که گاهی بی اختیار بغض میکنم و خیلی هم دوست دارم موقعیت این پیش بیاد که بیشتر باهاش کار کنم؛اما در زمینهء آهنگسازی وتنظیم هم استاد نازنینی مثل آندرانیک در این آلبوم خواهدبود و رضا محجوب بزرگوار و عزیز و البته نیما احمدی نصر که واقعا داره زحمت میکشه و واقعا بیشتر بار آهنگسازی وتنظیم رو در این آلبوم به عهده داره این رو هم بگم که این آلبوم هنوز در مرحله انتخاب ترانه وملودی هست ولی ما از تابستان ظبط قطعات آلبوم رو شروع میکنیم و سعیمون این خواهد بود که در نهایت بتونیم یک مجموعهء خوب و متفاوتی رو آماده کنیم

آیا سبک خاصی داری توی این آلبومت؟
خاص که نه ولی متفاوته با اونچیزی که تا حالا شنیدید؛اما توی اون آلبومی که ترانه هاش تماما از خودم خواهدبود شما کاملا با یک اثر غیرقابل پیش بینی که مخاطب خاص رو می طلبه روبرو خواهید شد اما مطمئن باشید در هردو آلبوم کاری خواهم کرد که غافلگیر بشید

اینکه میگی خاص یعنی اینکه هرکسی نمی تونه اونو گوش کنه؟

میتونه گوش کنه اما نمیتونه متوجه بشه! شما حتما باید طرفدار نقاشی انسان نمایانه باشی باید وقتی سر چهارراه به بچه های کار میرسی تو چشماشون زل زده باشی باید با  به یه دگراندیش از هر نوعش چه دگراندیش سیاسی چه دگراندیش مذهبی یا دگراندیش جنسی به احترام رفتار کنی باید انسانیت برات مهم باشه باید درد رو بشناسی جامعه و مردم رو بشناسی باید با هنر جهان آشنا باشی تا مخاطب حرفای اون آلبوم بشی

پس در آلبوم اولت حداقل یه گوشه چشمی به مخاطب عام هم خواهی داشت؛درسته؟
من میخوام توی آلبوم اول مخاطب رو برای شنیدن آلبوم بعدی آماده کنم پس شما نمیتونید انتظار داشته باشید که با یک اثر روتین مواجه بشید؛شما در مجموعه اول حتی یک ترانه ساده رو جوری خواهید شنید که متوجه ساختار ساده ش نخواهید شد ولی در عین حال من شما رو تا عمق تک تک واژه های هر ترانه خواهم برد

به عنوان آخرین سوال میخوام درمورد فعالیت های اجتماعی که انجام میدی بپرسم؛تو کارهای خیریه ی زیادی انجام میدی چه توی ایران چه در خارج از ایران؛از کمک به کودکان گرفته تا کمک به پناهندگان خارج از کشور؛این حس و رغبتت به اینگونه فعالیتها از کجا میاد؟

ایکاش این سوال ونمی پرسیدید ولی خب میتونم بگم که من احساس میکنم باید این فعالیتها رو انجام بدم؛ چون اگه بازی جبر نبود من میتونستم جای خیلی از همونایی باشم که امروز احتیاج به توجه البته دور از ترحم دارن؛اگه اون بچه ای که پدرومادر نداره وتوی بهزیستی هست موقعیت منو داشت حتما میتونست به جای من توی دانشگاه پزشکی باشه یا خیلی از کارهای دیگرو بکنه یا اون کسی که توی اردوگاه های پناهندگی زندگی میکنه اگه وضعیت مالی بهتری داشت یا حداقل کسی بود که براش دعوتنامه می فرستاد؛میشد که  دچار مشکل نشه!

راستین جان مرسی از وقتی که گذاشتی برات آرزوی روز وشبهای پر از آرامشی رو دارم
مرسی منم برای شما و همه شنوندگان عزیزتون همین آرزو رو دارم





مرگ نازلی

 


نازلي! بهارخنده زد و ارغوان شكفت

در خانه، زير پنجره گل داد ياس پير

دست از گمان بدار!

با مرگ نحس پنجه ميفكن!

بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار...

نازلي سخن نگفت،

سر افراز

دندان خشم بر جگر خسته بست رفت

***

نازلي ! سخن بگو!

مرغ سكوت، جوجه مرگي فجيع را

در آشيان به بيضه نشسته ست!

نازلي سخن نگفت

چو خورشيد

از تيرگي بر آمد و در خون نشست و رفت

***

نازلي سخن نگفت

نازلي ستاره بود:

يك دم درين ظلام درخشيد و جست و رفت

نازلي سخن نگفت

نازلي بنفشه بود:

گل داد و

مژده داد: زمستان شكست! 

و رفت...

 

اینکه شاملو را عاشق باشی اینکه مرگ نازلی اولین شعری باشد که از او خوانده باشی ؛اینکه بشنوی شاهین میخواهد مرگ نازلی را بخواند و قرار باشد شهریار احدی برایش ویدیو بسازد یعنی اینکه باید لحظه شماری کنی یعنی باید تمام قرارهایت را کنسل کنی و بنشینی؛گوش کنی گوش کنی و گوش کنی!

 وقتی آهنگ پخش شد وقتی متوجه شدم که شاهین آهنگ رو تقدیم به آیدا کرده؛برای حالم همه چیز تکمیل شد ؛من شاهین رو شنیده بودم ولی تازه وقتی فهمیدم دردش چیه که زندگی سگی رو شنیدم وقتی آیدا به من گفت خوب گوش بده ببین چی داره میگه،فهمیدم شاهین کیه!و اصلا چقدر جالبه که آیدا؛شاهین رو به خیلیها معرفی کرد و حالا شاهین مرگ نازلی رو تقدیم به آیدایی میکنه که دریای مهربونی وصبوریست آیدایی که یک انسانه بی نظیرِ....

دلم میخواد به همسایه هام بگم گوشاتونو نگه دارید میخوام فریادبکشم ...نازلی سخن نگفت!   

.

.

.

 

میخوام حرف بزنم ولی کوتاه
آخه میگن حرف اگه کوتاه باشه زودتر به دل میشینه
این چیزایی که میخوام بگم تحقییر نیس
بفهم حرفایی که میزنم یه تهدید نیس

ببین جنسه ضد من
برا ادامه ی نسل همه چشما به تواِ
همه دعا به دوره شکمه مادری که میخواد منقلب کنه
اگه تو بیرون بیای دنیارو مضطرب کنه
ببین جنسه ضد من من تثبیت نشدم
من واسه تو یه موجودم که تعریف نشدم
تو تو دسته کسی بودی که از جنسه خودمه
تو گوشت خونده خنده ی من جلفه یه ذره
اگه ساعتای آخر شب واسه من حرومه
اگه فحش خارو مادر اصن واسه من نبوده
اگه تعجب نمیکنن از بد بودنت
اگه هم خوابیات نشونه ی سر بودنه
اگه کرم درختیم که تو دنبالشی
اگه بزنیو بری به من میگن لاشی
اگه فرق نیاز من و تو هرزگی میشه
اگه تن واسه تو یه چیز بی ارزشی میشه
اگه خیانت تو عدم زنیت منه
اگه خیانت من خلاف طبیعت زنه

اگه بعضی وقتا پولو به تو ترجیح میدم
اگه وقتی به پول میرسی من تعویض میشم
اگه گرگایی که با ناموست میپرنو میدری
اگه خودت گرگ میشی واسه ناموس دیگری
اگه مهم میشه بکارتو جسارتم
اگه وقتی منو میخوای که تو اسارتم
اگه تو بهشتم باشی چشت سیر نمیشه
اگه "گلم خوش"نباشه دلت گیر نمیشه
اگه همیشه دنبال یکی بهتر از تواّم
اگه وقت یائسگی دیگه خارج از دورم
اگه من باعث جهنمی بودنتم
اگه تو وجودت.اراده ای مونده یکم
بزا بگم یه عمره که تو اسارتی
میگن ذاتت همینه توهین به این راحتی
بخدا این اگه ها فقط واسه ارزشاته
قبول بی ارادگی دِ آخه بگو تا کی؟
یه بارم تو به هرزگیام مهره نه بزن
یه بارم تو از خوبیات بخونو حرف بزن

ببین جنسه ضد من به این آزادی بخند
بفهم ارزشتو مرد به این آزادی بخند

                                                ببین جنسه ضد من به این آزادی بخند
                                                 بفهم ارزشتو مرد به این آزادی بخند

                                                 آره بخند...به این آزادی بخند....بخند


آخ؛فریماه؛آخ جاستینا؛آخ؛آخ؛آخ...!

.

.

.

..............................................................

من این عکس را عاشقم,این عکس را دیوانه ام!

                             

سکوتتوبشکن


تو این روزهای بد لعنتی؛ امیدم به رویای عشقه هنوز
که خورشید پا میشه از خواب مرگ؛که میریزه دیوار حتما یه روز!
(مهدی موسوی)
.
.
.مدتها پیش دوستی ازم پرسید :میدونی وقتی عاشقه یه نفر باشی اما به هزارویک دلیل نتونی احساستو به روش بیاری؛چه بهت میگذره؟تازه فکرشو کن یه نفرهم از راه برسه و ازت بپرسه اونی رو که تو قلبت داری وبه خیالت که کسی هم از احساست باخبرنیست رو دوست داری یانه؟ میدونی اون موقع چه اتفاقی می افته و چه حالی بهت دست میده؟
اون موقع هست که میخوای زمین وآسمون و به هم بزنی؛اون موقع هست که زمین وزمان برات میشه تیره وتار!
بهش گفتم :خب چرا بهش نمیگی دوسش داری؟
گفت:نمی تونم؛نمیشه! شاید خجالت میکشم! شایدم از روی غرورمه! اصلا میترسم اگه بهش بگم جور دیگه ای درموردم فکرکنه!
گفتم:اینجوری که نمیشه؛اون چی؟به تو احساسی داره؟
گفت:داره؛میدونم داره! میدونم ته دلش با منه اما میترسم بهش بگم و اون ته دلش ونادیده بگیره و به هزارویک دلیل جور دیگه ای باهام رفتارکنه!
گفتم:یه بار بگو به هزارویک دلیل شاید جوابش همونی باشه که من میخوام!
گفت:میترسم؛بیشتر از خودم واسه خودشه که میترسم! آخه دوسش دارم؛همه الان اینو میدونن مگه میشه خودش ندونه!
گفتم:منتظرچی هستی ؛منتظر این هستی که اون بیادجلو؟
گفت:نه! اما یه نشونه جلوی پام بذاره! یه کاری کنه؛من به زبون نیومدم اما از همهء درها واردشدم تا احساسمو بهش بفهمونم؛اما اون...!
گفتم:شاید اون احساسی رو که تو دنبالشی رو بهت نداشته باشه؟!
گفت:داره؛داره؛داره؛داره!
اون لحظه فریاد زد؛
با فریادگفت: آهای بانو؛صدام و میشنوی؛من دوست دارم؛یه راهی پیش روم بذار؛تومثل من نباش؛سکوتتو بشکن! تو فقط یه نشونه برام بذار من تا آخرش میام؛ با توام؛صدامو می شنوی!
.
.
.


1. روز داره کم کم  تموم میشـــه ببین دم غروبه!

   من میخندم اماکی گفته که حال و روزم خوبه؟
   .  
   .
   من میخنــدم که  شایـــد تو هم با من بخندی!
   بخـــندی و چشـــاتو روی هرچی غمــه ببندی!
    من میخندم...
   .
   .
   (راستین)
 
 2.نسرین: «اون زن و شوهر جوونن؛ نذار آلوده بشن.»
دیبا: «اونا دلاشون پاکه.»
نسرین: «همه به دستهای آدم نگاه می‏کنن.»

عنوان فیلم: [دستهای آلوده - 1378]
کارگردان: [سیروس الوند]
نویسنده: [سیروس الوند]

3.
بايد باور کنيم
تنهايي
تلخ ترين بلاي بودن نيست
چيزهاي بدتري هم هست
روزهاي خسته اي
که در خلوت خانه پير مي شوي
و سالهايي
که ثانيه به ثانيه از سرت گذشته است
تازه
تازه پي مي بريم
که تنهايي
تلخ ترين بلاي بودن نيست
چيزهاي بدتري هم هست
دير آمدن !
دير آمدن / .

"بوکوفسکي"

4.یه چیزی بگو،یه کاری بکن؛حالا نوبته خودته!


5.آی خداجون؛خداجون از تو واون آسمون

  معجزه ای نخواستیم؛یه کم بارون ببارون...(یغماگلرویی)


6.چندشب پیش مصاحبه ای با رادیو فرانسه داشتم؛ دور از انتظار بود وقتی دیدم خیلی از دوستانی که این وبلاگ رو هم پیگیری میکنن این مصاحبه رو شنیدن و باید تشکر کنم از دوست عزیزی که لطف کرد و متن این مصاحبه رو برای من فرستاد تا در وبلاگم بذارم؛به زودی اینکارو خواهم کرد...
 

طغیان

ذهنم مشغوله ؛یه چیزی که نه خیلی چیزا تو سرمه؛میخوام تمام عکسارو ؛ساعت دیواری رو؛آینهء قدی رو؛تخت خوابو؛هرچی که هستو از تو اتاقم بردارم و با یه ماژیک فکرامو  روی دیوار اتاقم بنویسم!
امیر ؛تو هم نمیخواد قهوه بیاری ؛فقط یه ماژیک برام بیار؛بذار فکرامو روی دیوار کافه بنویسم!
میخوام با یه ذغال دیوارهای شهرو پر کنم از اون چیزهایی گنگی که تو سرمه!
میخوام فریاد بزنم اگه طاقتشو نداری گوشاتو بگیر ؛برام مهم نیست چون میدونم گوش هات فقط به جیک جیک گنجشک ها و یا صدای بع بع گوسفندا و یا حتی عرعر خرها عادت داره...(به خودتون نگیرید!)
اونیکه باید بشنوه ؛خواهدشنید فریاد منو!
.
.
.
حس طغیان دارم مثل یه رودخانه یا یه کوه آتشفشان!
.
.
.
بین چگونه درگیرِ مغزِ من...(شاهین نجفی)

1)دلم برای ا-م-ی-ر تنگه

هنوز وقتی اسم شهیار قنبری میاد به یادش بغض میکنم
هنوز وقتی چشمم به جسدهای شیشه ای میخوره به یاد امیر می افتم!
امیر دلم تنگه برای گپ زدن؛قدم زدن؛قهوه زدن؛دلم تنگه برای خیلی چیزها؛دلم تنگه امیر...!


2.- تو مراسم عسل بدیعی؛پسرش گفت:...اما اون الان خیلی خوشحالتره؛طوری خوشحاله که اگه برگرده؛اینجابراش مث زندونه!

عسل ؛بعضیا میخوان جاشون و باهات عوض کنن؛حاضری؟


3.سیگارم را با فندک ماشینی که رفتم توش(از شیشه ی رو به روی راننده)روشن کن.قسمت نشد خودم بکشم.کبریت را باد برد.ماشین را برایت نگه داشتم تا جنازه ام را ببنی و اصلا چه طور سیگارم ،طوریش نشد؟شاید برای اعصابت خوب است،بکش.

                                                              (مونالیرای آقای بن لادن/حبیب محمد زاده)


4- صبح
   برای آغاز شدن
    آماده نبود...
    شب
    سال ها
    طول می کشد....(کاظم واعظ زاده)


5. یکی داره یه چیزهایی رو پنهون میکنه!


6)یـــکی این نزدیکــیاســــت کــــه پراز عشـــق واحساســــه
یــــکی کــه حـــالا منـــو تــا حـــــدودی می شــنـــاســــه
.
.
یکی این نزدیکیاست که خودش هم نمیدونه چقدر دوسش دارم
نمیدونـــه که بی حضورش حـــتی از این خــونه هم بیـــزارم
.
.
راستین

از خاطره تاچشمان عسل بدیعی


                          به یاد بدیعی ترین عسلِ مهربانی...



اولین بار را یادم نیست اما آخرین بار را خوب به یاد دارم! همین چندماهه پیش بود که در کافه ای دنج با هم قرارگذاشتیم تا همیدیگر را ببینیم و قرار شد که بعد از آن به تماشای تئاتر برویم!

هردو به موقع سر قرار رسیدیم و من به شوخی گفتم مثل اینکه دقیقه ها خیلی دوست دارن که باعث شدن من امروز به موقع برسم و هردو خندیدیم!  
آخ که اون روز چقدر صحبت کردیم؛ از کارهای هم گفتیم و شنیدیم ؛از فیلم وموسیقی شعرو هر آنچه به هنر مربوط میشود گرفته تا انسان!
سیگارت را روشن کردی و بازهم حرف زدیم و بعد رفتیم به تماشای تئاتر!
برای عیدنوروز میخواستم برایت smsتبریک بفرستم اما حیف که شماره تو هم بین اون شماره هایی بود که چند روز قبل از عید از گوشیم پاک شدو من هم هنوز دلیلش رو نفهمیدم! اینجوری شد که نشد،نشد که بگم؛ بدیعی ترین عسلِ مهربانی؛نوروزت مبارک!
توی سفر بودم که دوست پزشکی؛بهم زنگ زد و گفت عسل بدیعی فوت کرده! باورم نشد؛گفتم  یعنی چی که فوت کرده؛اصلا شوخی خوبی نیست!گفت من الان توی بیمارستان لقمان هستم و متاسفانه حقیقت داره! به رضا داوود نژاد زنگ زدم و او هم گفت که تو رفتی!یه لحظه یاد چشمات افتادم؛یاد غمِ توی چشمات؛ که حتی از پشت دود سیگار ؛ حتی تو لحظهء خندیدنت هم میشد دیدش! اونیکه تو رو از نزدیک دیده و غم رو میفهمه ؛میدونه من چی میگم!

حالا چندروزیست که دارم به اون قراری فکر میکنم که دفعه قبلی قولش را به هم داده بودیم! دارم به چشمان غمگینت فکر میکنم به مهربانیت؛به اینکه حالا شماره ات را پیدا کردم اما وقتی به گوشیت زنگ میزنم ؛میگوید مشترک مورد نظر خاموش میباشد!

همین خوبه


همین بســـه؛همین خوبـــه که تو دوباره به این خونــــه برگشتـــی!
واسه عید کجابریم؟آها! یادم اومد که تو هم مث مـن عاشق رشتــی!
.
.
.
واسه عیدمیریم رشت!اونم ازجاده چالوس؛وای که چه عشـقی داره!
یه حالی داره ؛وای که دلامون واسه رفتن به  شمـــال چه بیقــراره!


.
.راستین

.
.
.
1.نمیتونم بگم دلم واسه اینجا تنگ نشده بود! چون دروغه! چون دلم خیلی تنگ شده بود!

حالا که اون شاعر برگشته منم برگشتم!

2. سال جدیدتون مبارک باشه؛یه سالِ پر از عشق و آرامش برای همه تو آرزو می کنم

3. به ضرب آهنگ قلب من برقص

   به قصد از خوشی مردن برقص

   به فکر نو سر رفتن برقص

   به نام خوب مردوزن برقص....(شهیارقنبری)

4.گوئیدو: «من خوشبخت نیستم عالیجناب.»

کاردینال: «چرا باید باشی؟ این وظیفهٔ تو نیست که خوشبخت باشی. اصلاً کی بهت گفته که ما به این دنیا میایم تا خوشبخت باشیم؟»

Film Title: [8½ - 1963]
Director: [Federico Fellini]
Writer: [Federico Fellini

5. تا وقتی تو هستی؛هستم شاعر

خداحافظ همین حالا


19-1بهمن سال 89اولین برگ از این شب بارونی بود وامروز دو سال از ان لحظه گذشته!دوسال گذشت ومن دوسال هم قدم شدم با کسایی که به شب بارونی من؛پا گذاشتن! همینه که اینجا همیشه برام یه حالِ خاصی داره! شب بارونیِ من؛ میلادت مبارک!

2.یه چندتا خواهش:1.به  هم احترام بذاریم 2.با هم مهربون باشیم 3.به بچه های کار؛حداقل یه لبخند هدیه بدیم 3.باهم بودن و فراموش نکنیم اما نه قیمت به باد دادنِ تنهایی؛ 4.به عقاید هم توهین نکنیم حتی اگه از نظر خودمون عقیدهء طرف مقابلمان کفر باشد 5. ما در قبال خودمون مسئولیم 6. زیر بارِ حرف زور نریم 7.متکبر نباشیم اما مغرور بمانیم 8-برای خوبی کردن توقع نداشته باشیم 9.از قدرتمون؛ضعف نسازیم 10-ما همه با هم برابریم


3.تو ازم فاصله داری ومن هرلحظه ازاین دوری سردرد میگیرم !
   عاقبت وقتی که شالت تودستامه تو شبی ابری وسرد می میرم!...(راستین)

  

4.: قرارمون بود، قول دادی!

- قرار چیه؟! وضع عوض شده...

: قرار اون چیزیه که اگر وضع هم عوض شد پاش وایسی!

(کنعان/ مانی حقیقی)

.مدتهاست که به خاطر شرایط کاری و حتی سفرهایی که میکنم میخواستم از شب بارونی برم اما یه عطری اینجا برام داره که احساس میکنم عطر هموناییست که اینجا با من همقدم شدن عطری که همیشه منو وادار کرد که به اینجا بیام ؛عطری که نذاشت من از اینجا برم! شب بارونی رو نمی بندم؛

اما تا زمانی نا مشخص هیچ یادگاری از من اینجا نوشته نخواهدشد با این حال همچنان خواهم آمد وساکت در کوچه هایش قدم خواهم زد!
رفتن من دلیل خاصی داره ؛که دلیلش رو یک نفر هست که میدونه  گرچه او خواست که بمانم اما من به خودم قول دادم!
 اینجا میخوام از همه اونایی که تو تمام این مدت بامن همقدم شدن تشکر کنم و براشون با تمام وجوم بهترین آرزوها رو داشته باشم



چهرهء من برآب ومِی؛بر سنگو سایه و چمن

شبیه هیچکس نشد حتی شبیه خودِ من

اهل هوایی نشدم؛ منِ شمایی نشدم
اگرچه در قفس ولی ساکن جایی نشدم
 

                                      ترانه سرا:ایرج جنتی عطایی

                                                   

رعدوبرق


1)چند شب پیش که رعدوبرق میزد؛دلنگرون تو بودم!تویی که همیشه از فریاد آسمون میترسی!اون لحظه کجا پناه گرفته بودی؟
آغوشی بود که پناهگاهت شود؟صدایی بود که دم گوشت حرف بزند تا صدای آسمون رو نشنوی؟ یا که نه؛ تنها بودی؟
تنها مثل آن لحظهء من! تنها توی اون شبی که آسمون یه دله سیر فریاد کشید!
آخ که ایکاش من جای آسمون بودم و بی پروا فریاد می کشیدم!


2) امیر یه فنجون قهوه برام بیار ولی اینبار تلخ!


3)ساعت افتادوشکست؛باد زد ودررا بست!
  پنجره بسته شدو غمی تو دلِ ماه نشست! (راستین)

اما...


4)نترس؛ هنوز هم یه  راه نجات هست ؛ دستت رو به من بده!



5)مرا بخوان به کاکتوس ماندن؛ بمان کنار من که شعر خواندن
   کنار تو به عهد به کویری که رمز ماست ایستاده مردن (شاهین نجفی)


 


کنار پنجره ترانه مو کشتم؛که تو پرسه چرا جای تو جایی نیست
چرا من تلخ وگم در گم کنارشب؛ولی ازتوبه سمتم ردپایی نیست
تمام عشقه رو به آخرین حس روی سکوت پرجنجال بارون
چه واژه ؛واژه واژه سرنگون شد تو اسلومُشن گنگ خیابون
نمی بخشم نمی بخشم منو هرگز؛تحمل میکنم اما نمی بخشم
نمی بخشم نمی بخشم نمی بخشم؛خیانتهامو به رویا نمی بخشم
 
ترانه سرا:ایرج جنتی عطایی

تو کجایی

ارغوان:عشق خیلی خطرناکه

بهزاد:ولی کاری میکنه دیگه از هیچ چیز خطرناکی نترسی

(زمانه-حسن فتحی)


توکجایی؟

بی تو چه شبهایی....

اشک میریزم کم کم

اشک میریزم نم نم

تو کجایی؟

چه تلخه این تنهایی!

....راستین



تو بالکن نشستم بیرون ِ جشن .. 
سکوتِ تو رو منعکس میکنم
میدونستی من بر خلافِ همه 
تنهایی رو تو جمـع حس میکنم؟!؟
می دونستی واسه رسیدن به تــو
سرنوشت و دستکاری کردم خودم ؟
می دونستی که اتفاقی نبود 
هر بار از جلو چشم ِ تــو رد شدم ؟
ترانه سرا-مونابرزویی

می دیلَی بی گیفتییَ

توی کافه ماه بودم که گوشیم زنگ خورد!

یکی از دوستای موزیسینم بود از خارج کشور!

کسی نزدیک به گروه اشرار!

باخوشحالی گوشی رو برداشتم!

گفت راستین میدونی چی شده؟!

گفتم نه!چی شده!؟

گفت که...............!

سکوت کردم!

بغض کردم!

آخ

یاد حرفای ش-ن افتادم!

که میگفت من اصلا نمیتونم فکرکنم که یه روزی مادرم نباشه!

میگفت

من مادرمو چون خیلی دوس دارم...

...و به خاطر همین گاهی که میخوام بهش ابراز احساسات کنم

مجبورم گیلکی اینکارو انجام بدم

میگفت

قراره  واسه تولد مادرش یه آهنگ گیلکی براش بخونه!

آخ

که نشد!

نشد!

آخ شاااهین!

تی مارهء هم باشاااااااااااااا!

اینبار دیگه واقعا

هیچ هیچ هیچ!

                                         

                                     می دیلَی بی گیفتییَ / تِنا تی نامَ دوخَنُم

                                                                                  .

                                                                                   .

                                                                                   .

                                                                


یلداهای تکراری!


شب یلدا اومد ورفت

اما انگار چندروزیست که هر شب من شب یلداست!

چرا؟

واسه چی؟

چرا انقدر بی حافظه شدم؟

آخ...!

یادم اومد!

چون تو رفتی!

رفتی ....

رفتی...

رفتی رو به غربت!

رفتی یه جای خلوت!

زیر بارون رفتی!

باچشمای گریون رفتی!

رفتی...!

رفتی واسه همیشه!

نگفتی تکلیف من چی میشه!

رفتی...

خسته بودی ....رفتی!

شکسته بودی...رفتی!

رفتی...

رفتی...!

غیرقانونی رفتی از سرِ اجبار!

دارم بهت زنگ میزنم!لطفا گوشی رو بردار!

آخ...

گوشیت؛گووووشیت خاموشه!

دیگه مهم نیست این دیوونه...

چی میخوره0چی میپوشه!

دیگه هیچی مهم نیست

فقط قرص اعصاب میخورم

تو رفتی و من هرلحظه دور از تو

فقط رنج می برم!

تو رفتی

تو رفتی...!


...راستین...!

                                   

همیشه اولش عشقه

همیشه اولش خوبه

کجای جاده جا موندی 

دلم بدجوری آشوبه

نمیدونی چه دلتنگم 

نمیدونی چه بی تابم

به رویا دلخوشم هر شب

به امید تو میخوابم

نمیدونی ، نمیدونی چه بی تابم

نخواه باور کنم نیستی 

نمیشه ، باورش سخته

مهدی ایوبی...


گرگ ومیشه پاییزی

کنار شومینه نشستم ! لب تابم رو به رومه!

انگار یکی دیگه هم تو این خونه هست

یه صدایی داره میاد

یه سایه رو دیوار افتاده

کیه ؟ اونجا کیه؟

آهنگ parler a mom pere رو playمیکنم!

سیگارم و روشن میکنم! اما هنوز حس میکنم یه صدایی داره میاد!

واسه اینکه حواسم و پرت کنم volumeآهنگ و بیشتر میکنم و چند پک به سیگارم میزنم!

اما...!

صدای در...!

صدای در اومد...

به طرف در میرم!

همه جا تاریکه

اونجا کیه؟

چرا خودتو نشون نمیدی؟

کسی نیست! انگار خیالاتی شدم!

به طرف در برمیگردم!

هوا چقدر گرگ و میشه!

مثل حال من!

 

.

.

.

 


روی برگ های پاییزی قدم میزنم؛چه خوب است که امروز هم رفتگر محله مان نیامده ست تا کوچه راجارو کند من صدای برگها رو دوس دارم چون مرا میبرد تا خانه مادربزرگ! میبرد به آن پاییزهایی که به مادربزرگ میگفتم-وقتی که من می آیم حیاط خانه رو جارو نکن بذار وقتی که از بازی کردن با بچه های فامیل خسته شدم روی برگها دراز بکشم وآسمان خیره شوم!

چقدر دوست دارم حالا که خبری از رفتگر محله مان نیس بعد از یک روز خسته کننده روی برگ های کوچه دراز بکشم وبه آسمان چشم بدوزم!

راستی نکند که برای رفتگر محله مان اتفاقی افتاده باشد! نگرانش شدم!

.

.

.

 

وقتی که موی تو طلایی شه بی وقفه برگ از باغ میریزه

امسال از آغاز فروردین این چندمین باره که پاییزه

.

.ترانه سرا-روزبه بمانی

 

 
Je voudrais oublier le temps
می خواهم زمان را به فراموشی بسپارم

Pour un soupir pour un instant
به اندازه یک آه، به اندازه یک لحظه

 

 

پاییزانه

ببین

من هنوز پشت پنجره نشستم

رو به جاده

گه گداری ؛کسی رد میشود! اما تو...!

تا کی باید پشت این پنجره بشینم؟


 در حیاط خانه قدم میزنم!

سکوت میکنم!

چه صدای آشنایی می آید!

 مثل اینکه کسی دارد از کوچه رد میشود!

چقدر مثل تو قدم بر میدارد؟

نکند که خودت باشی...؟

به طرف در حیاط می روم وآنرا باز میکنم!

اما کسی در کوچه نیست!

پس آن صدای پا چه بود؟

به خانه مي رفت

با كيف 

و با كلاهي كه بر هوا بود 
چيزي دزديدي ؟
مادرش پرسيد 
دعوا كردي باز؟
پدرش گفت 
و برادرش كيفش را زير و رو مي كرد 
به دنبال آن چيز 
كه در دل پنهان كرده بود 
تنها مادربزرگش ديد 
گل سرخي را در دست فشرده كتاب هندسه اش 

و خنديده بود

...._________حسین پناهی


.............

بلاگفا در ثبت آدرس ؛اشکال پیداکرده !لطفا آدرس خود را زیر کامنتتون بذارید...

وقتی یه رفتگر شاعر عاشق میشه! 

 

این چیه؟

مال منه؟

این شعرارو کی گفته!

چقدر قشنگه!

نگفته بودی شعر میگی!

پس کی گفته؟

دست تو چه کار میکنه؟

برای من گفته؟

کی؟

منو از کجا میشناسه؟

خب؛گفتم که خیلی قشنگه؛ یعنی فوق العادست

معلومه شاعرش خیلی با احساسه

اصلا ببینم چرا باید یه نفر واسه من شعر بگه؟

چرا باید شعرش وبه تو بده که بهم بدی؟

میگی شاعرش کیه یا نه؟

جون بکن بگو دیگه!

چی داری میگی!؟

حالت خوبه یا منو داری مسخره میکنی!

اصلا از این شوخیت خوشم نیومد!

یعنی چی؟

همین عباس آقا که کوچه مون و تمیز میکنه!؟

اذیتم نکن ؛یه چی بهت میگما!

غلط کرده ؛مردیکهء رفتگر!

چی جوری به خودش این اجازه رو داده!

حالا که اینجورشد به بابام میگم حسابشو بذاره کف دستش!

شاعره که شاعره! بره واسه مامان جونش شعر بگه!

اصلا شعراشم بدرد نمیخوره!حالم بهم خورد!

مریدیکهء نفهم!

تو هم دیگه حق نداری حتی بهش نگاه کنی!

به خدا اگه بفهمم درموردمن باهاش حرف زدی؛دیگه باهات صحبت نمیزنم!

اعصابمو خورد کردی!

پاشو برو خونه تون؛ میخوام بخوابم!

چراغارو خاموش کن!

 .

.

 .راستین..........

 

وقتی آذرباییجان لرزید به قول خودم رفتم تا بشه یه کمکی بکنم!

اما چه کمکی!

چه کمکی میشد به اون مردی که روی آواره های خونه ش نشسته کرد!

چه کمکی میشد به اون مادری که جنازه بچه شو بغل گرفته؛کرد!

چه جوری میشد تو چشم اون زن ومردی که غرق اشکه حتی نگاه کرد!

.

.

.

همه دارو ندارم وگرفتی شاید میراث من خالی شدن بود

همینا که برای تو حقیره تو این برزخ همه دنیای من بود

.

.

.روزبه بمانی

 

 

 

مرسی از دختر شاعر! مرسی از ترانه ات!***


عاشق شدن؛ دردکشیدن است برای جلوگیری از دردکشیدن باید عاشق نشد!(وودی آلن)

 

این جمله فوق العاده زیبای وودی آلن رو بگذارید درکنار این ترانه ی بی نظیر شهیارقنبری و یه مقداری درموردش فکرکنید! 

درد بی دردی و دردی دل پیچ

درد بی عشقی ما یعنی هیچ

مثل یک آینهء بی جیوه  

خاک بی عشق جهان؛ بی میوه!

(شهیارقنبری)

برای زیباشدن باید دردکشید برای گل دادن باید عاشق شد؛باید درد کشیدو عاشق شد!

 

****

این ترانه رو به روی ملودی نوشتم! چند روز پیش وقتی ماکت کار رو شنیدم انقدر خوب از آب در اومده بود که حیفم اومد قسمتی از ترانه ی این آهنگ رو اینجا نذارم!

 

برگرد به این خونه؛بدون تو زندگی معنایی  نداره

همه بامن غربیه اند؛جزعشقت! قلبم؛آشنایی نداره!

.

برگرد به  این دیوونه ؛بذار واژه هام  تازه بشن!

خنده هام  و گریه هام ؛ دوباره اندازه بشن...!

(راستین)

 

این روزا مثل خیلی از روزای دیگه؛ خیلی از ماها حال خوبی نداریم! اما درست میشه ؛حالمون خوب میشه!

حتی اگه در حال سقوط باشیم مثل بچه پرنده ای که پرواز وبلد نیست اونقدر باید پر بزنیم تا حتی به آسمون برسیم!ما می تونیم؛ما می تونیم!

****

فکر هجوم نور؛ازشکاف یک در

امید دیدن منظره ای بهتر

در بدترین لحظه؛سنگین ترین دیدار

به خط دلتنگی بر خشت هردیوار

به ساعت شکست!

هنوز امیدی هست! 

 

(شهیار قنبری)

......................................

شاهین نجفی و یک اثر دیگه! این کار شاهین رو فوق العاده دوس دارم چون یه جورایی دغدغه خودم هم در مقابل سانتیمنتالیسم جامعه هست!

 

 از پیانوی خاک خوردت توی خونه/

از گیتار آویزون توی آشپزخونه

از کلاس مدیتیشن و لاس خشکه تو یوگا/

از انزجارت از شاهین و شعر بگا مگا

از دهن کجیت به گیلک و ترک و کردستانی/

 تو یکی ایرانی هستی بقیه شهرستانی

(شاهین نجفی)

                          تو فصل بهار عشقی؛ پایان فصل  نفرت!

                          خورشیدک حاضر من؛دراین شبای غربت!

                          .

                          .

                          .

                          (راستین)

                   

 

 

مدتی پیش به کردستان رفته بودم!

این چندمین سفرم به کردستان بود اما هیچ وقت انقدر به کردهای عزیزنزدیک نشده بودم! و اینبار دیدم که چقدر انسان های نازنینی هستند! و چقدر زیبا بود بهار کردستان وزیباتر از اون زنان ومردانش بودن!

 

                                             وطن کرد ایرانیه!

                                             تعریف جان فشانیه!

                                             وطن یعنی خودباوری!

                                             برابری؛برابری...!

                                            .

                                            .

                                            .

                                           (شهیارقنبری)

                                    

                                        دگراندیش بودن یا نبودن!

ما عادت کردیم که هرکس برعکس ما فکر میکنه؛رفتارمیکنه؛حرف میزنه رو به چشم بد نگاه کنیم! در حالی که فراموش کردیم که حتی اگه دوقلو هم باشیم جدا از رحم مادر بیرون کشیده میشیم! و حق داریم آرادی فردی وفکری داشته باشیم!

دگر اندیش جنسی ؛حق داره اونجوری که میخواد ارضا بشه!

دگر اندیش مذهبی؛ حق داره به هرچیزی که میخواد اعتقاد داشته باشه یا نداشته باشه!

دگر اندیش سیاسی ؛حق داره تفکرات خودش وداشته باشه!

 

 

اما ما چون به حقوق هم احترام نمیزاریم هرگز هم به آزادی نمیرسیم!

.

.

.

.

  

 

                         شاهین نجفی و(خدای خوب خواب تو کتابم.....!)

سلام

زمان چقدر زود میگذره....نمیدونم چرا انقدر این شب بارونی رو دوست دارم! انگار که آنهایی که توی این شب بارونی قدم میزنند با من غریبه نیستن!چقدر صدای پایشان برایم آشناست!

شاهین نجفی.........نمیدونم چی باید در مورد شاهین بگم!

منو به حال خودم بذار این مردو
منو تمام پلشتی این دردو
كه قد تمام كرم های عالم دوستت دارم
كه قد تمامی دوش ها میبارم
كه درد میكشم قد پریود های هفت روزت
كه سردرد میكنم به سردردهای مرموزت
كه با صدای تو .. قطع كن .. نه بمان هنوز
كه دوستم داری كمی بیشتر از دیروز
كه لای سینه های تو بی هوا گریه شوم
كه مست توی كوچه های غمت بدوم
كه لای سینه های تو بی هوا گریه شوم
كه مست توی كوچه های غمت بدوم

به جان تو بانو نخورده مست بیهوشم
تو فرض كن درد تكیلاست كه مینوشم
تو فرض كن این آخرین بیت شعر من باشد
كه ضجه میزنم و مینویسم و نینوشم

شاهین نجفی...

شاهین رو قبل از اینکه یک رپ خون؛یه معترض ویا هرچیزی دیگری بدانم یه شاعر میدونم!

...........

آرزوی همیشگی من این بوده که روزی در چشمان این مردمی که بسیار رابطه خوبی هم با نگاه کردن به همدیگه در هر مکانی دارند؛فقط عشق و دوستی پیداشود تا بچه های آینده این سرزمین دغدغه این رو نداشته باشند که روزی بهترین دوست برایشان تبدیل به دشمن شود!

ایکاش یک روزی برسد تا یه مقدار به تفکرات ونظرات همدیگه احترام بذاریم!

ایکاش فراموشمان نشود که همه ما انسانیم و حداقل انسانیت را رعایت کنیم...

ایکاش....

 




 

بغلم کن که تو تقدیر من ُ

اول قصه - خودت- رقم زدی

توی دامنت بذار - گریه کنم-

که زبون بغضم ُ خوب بلدی

 

بذار عطر بی دریغ نفسات 

ختم کابوس ِ غریبگیم  بشه

تا همین معجزه ی بودن تو

آخرین فرصت زندگیم بشه .




.....................................

چندبار شده که به بچه های کار کمک کنیم؟ چندبار شده وقتی میخوان چیزی بهمون بفروشن ازشون بخریم!چندبار شده که بهشون لبخند بزنیم! چندبار شده خودمون و جای اونا فرض کنیم؟! چندبار تاحالا توی چشماشون خیره موندیم! چندبار وقتی مارو با الفاظ(عمو؛دایی؛داداش؛خاله ؛عمه؛آبجی!)صدا  کردن بهشون تیکه نداختیم به تمسخر نگرفتیمشون و نوازششون کردیم؟ چندبار از دستشون فرار نکردیم؟ 

نشه اخم کنی به اون دختر بچه ای که گلی داره تو دستشو می خواد بهت

بفروشه روبرگردونی و با خودت بگی فرق داری حتما آره فرق داری دایی

اون یه بچه کارگره از پایین شهر فقر و ترس و سیاهی همراهشن

باباش معتاد دایی ببین صورتشو جای سرخ سیلی سرد پدرشو

فقط نه سال داره تو مدرسه نیستو طعم تلخ کارو به دوش کشیده و

گلی که پرپر میشه تو دست مشتری اون گلی که با تلخی ازش می خری

واسه اون گل نیست یه لقمه نونه ضامن اینکه کتک نخوره تو خونه

نپرس تقصیر کیه خودت می فهمی نپرس قصه اش طولانیه دایی زمین_

پر از آدمایی که کار میکنن و یه عده ای فقط پول دارن یه مشت عقده ای

که از کار کارگرا کاخ ساختنو چه کسایی تو این راه جون باختنو

این چیزارو به دیگرون بگی بهت میخندن آخه زشتیم عادت میشه واسه آدم
ولی تو قصه ی خودتو بکش نقاش بزار هر کی هر چی هس باشه ، تو خودت باش

(شاهین نجفی).....

(وقت کردید حتما موزیک وبم رو گوش بدهید ونظرتون و بگید!)

سلام...

تازه از کویر برگشتم! باکلی عکس! باکلی آرامش! فرداشب هم عازمه شمالم!

 راستش شاید عجیب باشه این همه گردش من!ولی دلیل خاصی داره!

سالهاست که از پدرو مادرم دورم! یعنی اونا اروپان ومن ایران! هرکاری کردن نتونستن من وباخودشون ببرن!الان که چندسال میگذره ولی من از همون اول؛نمیتونستم از ایران دل بکنم!شاید به خاطر این باشه که تیرماهی هستم!

شاید دلیل اینکه رفتم رشته پزشکی همین باشه که پدرومادرم رو راضی به موندن تو ایران کنم! نمیدونم ایران چی داره ؛بااینکه جامعه فعلی ایران و اصلا دوست ندارم ولی من نمی تونم از این خاک بگذرم!دست خودم نیست!

اوایل پیش مادربزرگ پدربزرگم زندگی میکردم!اما دیدم نمیشه! خواستم برگردم خونه خودمون!بازم نشد!یعنی یه جوری میشدم! انقدر گشتم تا یه خونه پیدا کردم!یه خونه که روبروش باغ توت بود! این خونه خیلی بهم آرامش میداد والبته هنوز هم میده!ازبالای شهر تهران که خونه مون اونجا بود وهنوز هم هست یه خورده اومدم پایین تر واین خونه که نزدیک شهران هست وخریدم!ویه جورایی خواستم مجردی باشم!چه روزوشبایی که از بالکن خونه به باغ نگاه میکردم!چه وقتایی رو توی باغ میگذروندم! الان هم تو همون خونه هستم ولی دیگه خبری از باغ توت نیست! خونه مو دوس دارم چون ازش خاطره دارم وقتی توش گیتار میزنم یا پشت پیانو میشینم آروم میشم!گوشه دنجی داره خونه م که مخصوص ترانه نوشتن منه!ولی وقتی اون باغ توت نیست یعنی هیچی نیست! به خاطر همین تصمیم گرفتم بیشتر به طبیعت نزدیک بشم!همش شمال بودم تا اینکه یکی از دوستام گفت یه سر به کویر هم بزن! وقتی رفتم به کویر؛ دیدم وای خدای من!عجب جایی!

از اون به بعد همش بین تهران ؛شمال وکویر در حرکتم!

 

*****************************************

چَن سال پنهون­‌کاری و شرم و رودرواسی؟

تا کی میونِ ما دو تا دیوار باشه

یه روز  تُو رُو محکم­‌تر از رویام می­‌بوسم

حتی اگه این آخرین دیدار باشه!

من حاضرم عمداً فراموشی بگیرم

یادم نیاد چَن‌بار از عشقت می­میرم

ترانه سرا-راستین


این ترانه رو خیلی دوست دارم!تازه بدنیا آمده !ایکاش میشد کامل بزارم ولی...

************************************

میخوام دوتا آلبوم معرفی کنم یکی آلبوم شهرام شکوهی عزیز که فوق العاده س؛ویکی آلبوم شهرام صولتی نازنین! حتما این دوتا آلبوم وگوش کنید وآلبوم بی نظیر دوست عزیزم مسعود امامی رو...

*************************************

میخوام از اینجا به پدرومادرم وبرادرم سلام برسونم؛بااینکه ازم دورن ولی همیشه مث شیر پشت سرم بودن ؛من همیشه روی پای خودم ایستادم ولی خب پدر ومادرم هم هرگز ازم دریغ نکردن!

از اینجا دستشون ومی بوسم و بهترین آرزوها را براشون دارم!

همچنین برای عزیزانی که توی این شب بارونی با من همقدم شدن بهترین وزیباترین آرزوها رو میکنم!

قلبم پیش شماهاست به خدا...

              

ماهي

من فكر مي كنم
هرگز نبوده قلب من
اين گونه
گرم و سرخ:


 

احساس مي كنم
در بدترين دقايق اين شام مرگزاي
چندين هزار چشمه خورشيد
در دلم
مي جوشد از يقين؛
احساس مي كنم
در هر كنار و گوشه اين شوره زار ياس
چندين هزار جنگل شاداب
ناگهان
مي رويد از زمين.
***
آه اي يقين گمشده، اي ماهي گريز
در بركه هاي اينه لغزيده تو به تو!
من آبگير صافيم، اينك! به سحر عشق؛
از بركه هاي اينه راهي به من بجو!
***
من فكر مي كنم
هرگز نبوده
دست من
اين سان بزرگ و شاد:
احساس مي كنم
در چشم من
به آبشر اشك سرخگون
خورشيد بي غروب سرودي كشد نفس؛


 

احساس مي كنم
در هر رگم
به تپش قلب من
كنون
بيدار باش قافله ئي مي زند جرس.
***
آمد شبي برهنه ام از در
چو روح آب
در سينه اش دو ماهي و در دستش اينه
گيسوي خيس او خزه بو، چون خزه به هم.


 

من بانگ بر گشيدم از آستان ياس:
(( - آه اي يقين يافته، بازت نمي نهم! ))

..............

احمد شاملو بزرگترین؛عزیزترین وحقیقی ترین شاعر ایرانیست! از اون وقتی که شاملوخون شدم دنیام زیرورو شد! شاملو یعنی...!

      

.

.

.

بعد چندماه دوباره به این خونه برگشتم!هنوز اینجا حالمو خوب میکنه!

میخواستم از ایران برم! اما نشد! نشد که از کتابفروشی های میدان انقلاب؛از خیابان های این شهر از بامش از کافه هاش از مردمش از شمال خاکم از کویر خاکم دل بکنم! نشد...!انگار که ایرانم(ندارم تاب دل برکندن از تو که هم جان از تودارم هم تن از تو)

نشد که از نوستالژی هام دل بکنم!

       

                     

                         من با تو یه آدم دیگه شدم !!!!
                         پا گذاشتم توی این راه ـ دراز 
                         با همون دست های عاشقت برام
                         سقفی از جنس ترانه هام بساز !!

                                ترانه سرا-راستین

*ترانه ای از من در حال اجراست!یک اثر رویایی!

                         

 

                                  یه احساسی به تو دارم یه حس تازه و مبهم

                                   یه جوری توی دنیامی که تنها با تو خوشحالم

                                                 ترانه سرا بابک صحرایی

                                                              

 

                                اگه توکمی مداراکنی- من وتو دوباره شروع میشم

                                لحظه ی تکرار شبانه -من وتوییم که زیرورو میشیم

                                                      ترانه سرا-راستین

 

سلام ....

شب بارونی.....شب ستاره....شب عشق....شب دیدار....شب ترانه و....!شب زیباست...شب معنی تکرار عاشقانه هاست....شب- امیدی برای روز تازه ایست که زندگی را معنا میکند...

چرا قدر خودمون ونمی دونیم....چرا اینقدر ضعفامون و بزرگ می کنیم؟!چرا فراموش می کنیم که من وخودمن تا آخرش باهمیم!!!چرا بعضی اوقات فراموش می کنیم که خودمون و دوست داشته باشیم؟! چرا از نعمتهامون-ضعف می سازیم؟چرا فراموش میکنیم تاوقتیکه فکر خودمون نباشیم نمی تونیم به فکر دیگران باشیم؟......

 

 

رضاصفدری.......

                                  

اونقدر برای رضا ناراحتم که نمی خوام چیزی بنویسم...ولی رضاجان تو می بینی که من اینروزها هروقت یادت می افتم ناخوداگاه اشک می ریزم....دلم برای خنده ات برای صدات برای آغوشت برای تنهاییت تنگ شده....چرا به این زودی گفتی بدرود....؟

دوست دارم بدونید که پشت خنده های همیشگی رضا -کوه درد پنهان بود ولی می خندید....

                                             .......................................

                               

                               تلخی نکن،تندی نکن تو هم گرفتار منی
                               بیشتر ازاینم بدکنی تو پیش من نمیشکنی
                              خود زمستونم باشی هنوز هوای تو خوشه
                             دل سختی کولاک تو ،اگرچه عاشق می کشه

                                          ترانه سرا.زویازاکاریان

ادامه نوشته

       همین حالا که باید من تو اوج ـ غصه تنها شم

                                          بذار با آخرین بوسه ، بازم پیش تو رسواشم !

                                           دیگه ترسی ندارم من از این شبهای تکراری

                                           مهم اینه که میدونم از احساسم خبر داری!!

                                                           ترانه سرا.راستین

                                                                                                              

سلامی چو زیبایی عید.....!

سال نو رو به تک تک دوستان عزیزم تبریک میگم وامیدوارم سالی پراززیبایی را در پیش داشته باشید سالی که سراسرش پرباشه از لبخندزندگی.....

درضمن جا داره از دوستانی که در پست پیش وقت نکردم که دعوتشون کنم عذرخواهی کنم.من به دلیل وقت کمم ومشغله زیادی که دارم کمتر وقت میکنم به نت سربزنم اما همیشه به یادتون هستم.

بازهم آرزوی سالی پر ازعشق را براتون دارم.

                      در این بازار عاشق کش من از نفرت نمی ترسم
                       کنار بوسه های تو از این غربت نمی ترسم
                      تو شمع روشن من باش که از این ساده تر باشم
                      در این شبهای بی روزن همیشه خوش خبر باش

                                  ترانه سرا.استادشهیارقنبری

                                                            

                                    تاتوبالبخنده ای دنیارودنیامیکنی

                                    زندگی رو پایتخت عشق ورویامیکنی

                                    توخود معجزه ای که باصداکردن من

                                   پنجره هامو به فستیوال گل وا می کنی

                                      ترانه سرا-استادایرج جنتی عطایی

                                                              

                           واسـه آســمون چشـمات ٬ یه بغل ترانه دارم

                          عاشـقم ٬ که عاشقونه پیش چشمات کم میارم

                         نازنین شعله عشقت ٬ تو دلم نمیشـه خاموش

                         من و مهمون کن عزیزم٬ به شب و بوسه وآغوش

                          هنوزم میشه نگاهت ٬ دل و عاشق کنه از نو

                         روسریت و بر میداری٬ روی شب کم میشه از تو

                           خـدا هم  خـدایی کرده ٬ واسه نقـش بـدن تو

                          مـن جـهـنـمـی تـریـنـم ٬ واسـه  دوزخ تـن تـو

                                                    ترانه سرا-راستین

                                                             

  سلام ِسلام ازته دل-سلام بروی ماه همتون!

 امروز بعداز مدتی اومدم که بگم بدنیست گاهی وقتا ترانه ی زویازاکاریان عزیز که توسط خانم گوگوش اجرا شد رو برای خودمون مرور کنیم(باهم میشه مثل ماه درخشید-میشه به زمین ستاره بخشید-میشه توروزای ابری ازگم شدن خورشیدنترسید!)

باهم وبایاد هم بودن چه کارهایی که نمیشه کرد***

                                     تا وقتی یادهم هستیم خداتو قصه هاگم نیست!

                                     دلامون چشمه ی مهر-حریص خاک وگندم نیست!

                                                        ترانه سرا-اکبرآزاد

امیدوارم هرگز فراموش نکنیم که خدامارو برای زندگی کردن خلق کرده نه برای گشتن دنبال راه بهشت توی جهنمی که بعضی اوقات خودمون برای خودمون میسازیم! زندگی یعنی باهم بودن یعنی به یادهم بودن یعنی عشق ورزیدن و....

                                  قشنگ من توتعریف شب میلادآوازی

                                  توخوشرنگی خوش آهنگی-تودلبندی تودلبازی!

                                  تورگباری توبارونی-بهاری باغ نارنجی!

                                   تویاسی برق الماسی-حریمی گوشه ی دنجی!

                                                 ترانه سرا-استادشهیارقنبری

                   

                      

 

الان ایکاش نزدیک ِ تو بودم

تو این راه ِ مه آلود ِ شمالی

با این آهنگ دارم دیوونه میشم !

پر از بغضم .. فقط جای تو خالی..

ترانه سرا.مونابرزویی

 

....................................

تاتو منوصداکردی!

دنیاغرق زیبایی شد!

باغ گل زیباترو.......!

زندگی چه رویایی شد!

ترانه سرا.راستین

 

.......................................

سلام به دوستان گلم

من عاشق بارونم ؛عاشق اینم که شبا زیرنم نم بارون قدم بزنم

همه عاشقانه هامو هم از شبهای بارونی دارم همون شبهایی که بدون چتر تموم شهرو رج میزنم

واسه همین هم اسم وبلاگ وشب بارونی گذاشتم!

میدونیدچیه؟من یادگرفتم زندگی فقط به زنده بودن نیست!به قول مسعودفردمنش که(دنیابه این سادگی نیست؛ نباشه عشق زندگی نیست)

زندگی روبایدزندگی کرد البته میدونم اینجا ایرونه ونسل ماها زندگی رو به معنای واقعیش تجربه نکرده ولی به خدافکر آزادی خودزندگیه!

به قول استادشهیار قنبری که.

ای عزیز گلریز.عشق یعنی همه چیز!

>>>>>>>>>>>

دوستان عزیزم خیلی ممنونم که با من تواین شب بارونی همقدم شدید

....................................

هواهروقت که بارونیست!

توفکرمن چراغونیست!

پرم ازخاطرات تو.....!

همونایی که میدونیست!

ترانه سرا.استادمسعودامینی