55 مرزخسروی


مرزخسروی

 

علاج واقعه قبل از وقوع باید دید

وگرنه ماتم سهراب هرکه کرد و شنید

به داد مرد گرفتار در میان دو رود

جز از عشیره ی تشنه اشاره ای نرسید

مسیر حادثه ها را چه حیف نابلدیم

نشانگری تو ندیدی ؟ علامتی ز بعید ؟

صدایی آمد و انگار یار میطلبید

ولی صداست برادر، به باد میپیچید

مگر تو نقشه نداری ؟ نگفتمت بردار ؟!

برادران هوادار نقشه ای بکشید

امان ز آتش ذلت ، امان ز باد هوا

امان ز دیده ی کم سو که نابجا ترسید

« اجازه ما دوسه سوتی بریم آب بخوریم؟ »

فرار موقع صرف مثلثات مزید

خلاصه خیمه ای آن دور اشتباهی سوخت

برای ثبت حوادث از این طرف بروید


54 عروس 4


عروس 4

 

در انعکاس خیسی باران گسسته اند

آنها که خون به دست ته صف نشسته اند

باران سیاه بوده و هاشور خورده اند

ایضا به اشتباه خطاپوش رسته اند

آویز آسمان شده اند و خوراک خاک

خواهی نخواهی از خود بی خویش خسته اند

دیگر خمار  یکه به صحرا نمیرود

تنها نمیرود به چراگاه ؛ دسته اند

در فکر پاگشایی و پاتختی شب اند

لب ها گشوده اندو کمرها چه بسته اند !

ما و شما به فال و تماشا به سوت و کف

کف کرده های دست به خون زخم شسته اند

خون میمکند و شیربهایش به هرجهت

جان میدهند و جام که در خواب جسته اند

در انعکاس خیسی خواب خرابه ها

پیمان عقد کهنه عروسان خجسته اند


53 هواشناسی

هواشناسی

هوا عوض میشود

هواداران عوض میشوند

عوضی ها هوایی میشوند !

هوایی میشود !!

آب عوض میشود
آبیاران عوض میشوند
آب سربالا میرود
بازی عوض میشود
نازی عوض میشود
عروسی میشود
عزا عوض میشود

عزاداران عوض میشوند

عزاها قضا میشود

قضا عوض میشود

عوضی ها قضایی میشوند !

فضایی میشود !!

فضا عوض میشود

جزا عوض میشود

لذا عوض میشود

غذا عوض میشود

همه دلپیچه میگیرند

همه خراب میکنند

گندش در میآید

خراب اندر خراب میشود

هیچکس عوض نمیشود

هیچکس عوض نمیشود

هیچکس عوض نمیشود


52 میدونی فرشته؟!


میدونی فرشته ؟!


باد که میاد دنیا پریشون میشه

زلفای تو وا میشه افشون میشه

باد که میاد «هو» تو گوشا میپیچه

دلا میریزه هری، حیرون میشه

نگاها این نزدیکا رو میبینه

دور دورا قصه میشه قانون میشه

ماهو به هر شکلی میرن میبینن!

خدا کجاها که نمایون میشه!

هرچی تو قلعه مرغیه، تو شوشه،

ملک خصوصی توی شمرون میشه

آدم بزرگا همگی پشت به باد

بچه رو باد میبره ویلون میشه

مرغا و جوجه ها میرن یه گوشه

خروسه راهی خیابون میشه

شاخه ها میلرزه یکی میترسه

لونه که میریزه دلش خون میشه

کلاغا وق نمیزنن ، تو فکرن:

«یه روز تمام برگا صابون میشه»

باد که میاد پرده دری ها به راه

مستندات فت و فراوون میشه

خاک تو چشای متهم نمیره

چشای شاکیاس که داغون میشه

دلم میخواست باد بزنه تو زلفات

من ببینم چه جوری افشون میشه

بسه دیدم ؛ عاشقتم فرشته!

چشام میسوزه داره بارون میشه



51 خیلی دور


میخوام غرق یه رویا شم

شبیه شرم ابرا شم

میخوام «مه» شم میخوام «ها» شم

که پشت شیشه ها باشم


50 خود دانی



خود دانی


به ذوق زردی برگی

به انتظار تگرگی

به درد زاده ی مرگی

به گریه ام که بمانی


به مشق نار و اناری

به عشق زخمه ی تاری

به مژده ای به بهاری

به گریه ام که بمانی


به مقتضای قضایی

به لحظه ای که رضایی

به آن جزا که سزایی

به گریه ام که بمانی


به غربتی که در آنم

به دل دلی که تپانم

به چاره های چنانم

به گریه ام که بمانی


به گریه ام به درنگم

به ناله های دورنگم

به اشک شر و شرنگم

روا بود که برانی


49 بوالهوس


جنگل می سوخت

نیلوفر خاکستر شد

و دود

            در چشم شرمگین خرس

هوس در غار نمی ماند 


48 مجال دجال


 

مجال دجال


دکل به کله ی پوکم که کال ماند و کچل

کچل به چله نشست از من نشسته ی شل

به چله گاه مچل ها نشسته تر ز کی ام ؟

ز کی به زکّی ملت گشوده ام دو بغل ؟

بغل بغل متفاوت سبد سبد متضاد

به ضد والی افقه ز ضد فقه ازل

ازل به لعنت دائم به خویش و خط خطا

خطا به خط قیامت خطابه ای به عمل

من و جماعت عمال ضد خط به چرا

چریده خط و به نقطه رسیده بعد کپل

چه نقطه نقطه چراگاه و قیمه قیمه چه ما !

چه رفته رفته رسیده صفوف شر به محل

نه ملتی نه فقیهی ؛ نه لعنتی نه خطی

به شر و کله ی پوکم به روز جمعه دکل !

 

 

47 کفش دیگران


ناگهان شلوار از بیراهه جست

پاچه رست

پای در کوران هرچه داده دست

جاده خست

 

46 دربست


   دربست


میخوام برم یه روز فراری بشم

از اونی که تو آینه روبرومه

از اونی که اینا میگن دیوونه ست

هرکی که روبرو نگه حرومه !

میخوام برم یه شب توی سیاهی

برم بینم بالاترش کدومه ؟!

اون بالابالا ول بشم بیفتم

اینا بیان بگن کارش تمومه

شوهرخاله م گریه کنه بترکه

اونی که اشکش نمیاد عمومه

اینا و آینه همگی بهونه ست

سرم کثیفه ؛ حموم آرزومه

میخوام برم جایی که آینه آبه

«اِهِن» میگن وقتی یکی حمومه !