آنقدر حالم را نمی پرسی که دیگر از یاد برده ام وقتی کسی را برای مدتی نمی بینی باید حالش را پرسید
آن قدر قدر قله پیشرفتت سرد است که قلب مرا یخی کرده...
از یاد برده ام زمانی را که برای تو می سرودم و نام تو شاه بیت غزل هایم بود
چه شدی؟
کجا رفتی ؟
در پستوی کدامین نگاه گم شدی؟؟؟
که دیگر نمیتوانم ببینمت
هستی!!!
اما کاهش هیچ وقت نبودی
کاش همان وقت که عزم رفتن کرده بودی می رفتی
و من نمیدیدم بودنی را که پر از هزار نبودن است...


