با اجازه همه میخوام این وبلاگ را برای همیشه ببندم .اینو برای
کسی ساخته بودم که برام خیلی ارزش داشت
و دارد .ولی به پایان امد این دفتر
از همه اونایی که محبت داشتند،آمدند اینجا و نظر دادند تشکر
میکنم .
خدا نگهدار
با اجازه همه میخوام این وبلاگ را برای همیشه ببندم .اینو برای
کسی ساخته بودم که برام خیلی ارزش داشت
و دارد .ولی به پایان امد این دفتر
از همه اونایی که محبت داشتند،آمدند اینجا و نظر دادند تشکر
میکنم .
خدا نگهدار
سلام خداجون ای مهربان تراز همه .ای زیباترین عشق ومحبوب ترین معشوقه جهان .ای خدایی که اونقدر نازنین و دوست داشتنی هستی که هیچ کس را از مهرت و مهربانیت دور نمی کنی .ای لطیفترین حسی که همیشه قلبمو نوازش میکنی .ای عزیزترین مهربانی که با همه گناه و کج رو ی ام بازم بهم لبخند میزنی .گوشه چشمت را نازک نمی کنی که برنجم .از خودت دورم نمی کنی که برم .نبودنم را طلب نمی کنی که همه چیز از یادت برد . ای عزیز ترین باوری که بی هیچ قضاوتی درد توی سینه ام را می دونی و با همه کج فهمیام بازم عنایت بهم داری .هرگز دوست داشتنتو با تنفر و هرگز عشقتو با خیال های به حقیقت نپیوسته ازم دریغ نمی کنی .با همه چیز، حتی اونی که توی دلمه و نمی تونم ابرازش کنم .با همه این که میدونی به غیر خودت کسی دیگه ای را دوست دارم باز بهم لطف می کنی .روی ازم بر نمی گردونی و از خودت دورم نمی کنی .حکمت اونو فقط خودت میدونی .چرا با همه زخمی که به قلبم خورده باز نمی زاری تنفر جایش را بگیرد .بازم میگی خطا بکن ولی ازم دور نشو .دلی به دیگری ببند ولی اگه شکستند و رها شدی باز پناه دل دردمنت منم .خدا جون تو چقدر خوبی .تو چقدر نازی که باوقاهت تمام، عشق زمینی را طلب می کنیم ازت، بعد که قلب و روحم را تکه تکه کرد بازم خودت اون جمعش میکنی .خودت مرحم میزاری، تو ناامیدی بهم لبخند میزنی .شرمساریم را می بینی و باز گستاخیم را ولی اونقدر صبور و مهربونی که دستمو رها نمی کنی .هیچ وقت بودن کسی دیگه را توی قلبم که جای توست ، هرگزبا کینه و نفرت از خودت دور نکردی و با همه مهرت اجازه دادی اونو تو قلبم کنار مهر خودت پرورش بدم. شرمسارم .غمگینم سینه ای مملو از درد دارم ولی باز آغوشی جز تو ندارم .خداجون دوستت دارم .

تمام شدم .مثل برفی که اخرین چکه های لب شیروانی را می شمارد .دنیایی که وقتی درد و خوشحالیش
برات یکیه ،
مثل ادمای بی روح میونی که اخرین تلاششو میکند که به گودال نیستی آخرین چنگ رابزند ولی نا امیدانه فرو
میریزد .
سخته خیلی سخته بفهمی برای دنیایی که ساخته بودی حالا دیگه هیچی نیستی و فقط دور شدنت را ارزو
میکنند .
این سخترین چیزیه که باید بشنودی .
کاش میشد از دردی نوشت که قابل گفتن باشد .آرزوی رسیدنی که هر روز زمزمه قلبت بود ولی از روزی ترسیدی
که می دونستی می رسد و اونو دفنش کردی توی قلبت .
سخته دوست داشتنی که بهترین حالت را دور شدن و هجران بدوند . ولی از دردی که به جا موند و شکستی که
همه چیز را از بین برد نمی توان به راحتی گذشت
از دردی که دورن سینه ات سنگینی میکند و ارزویی که شکست و دستانی که منتظر ماند و قلبی که هنوز خون
الود و زخمیه .
دیگه اینجا حرفایی وقتی رونق داشت که بشد حرفی برای گفتن داشته باشی .
حتی فراق ولی وقتی فراق به یاس و نامیدی تبدیل میشد و ملزم به هجران میشی دیگه حرفی برای گفتن نمی
موند
جز فرو خوردن تمام دردها و بسته شدن تمام حرفایی که روی سینه ام سنگینی میکند .
و حالا باید بری چون
به قولی :
|
من از درمان و درد و وصل و هجران |
|
پسندم آن که جانانم پسندد. |
خدانگهدار
به جای اینکه سرم داد بزنی یکم نگام کن
دلم واسه مهربونی چشمات تنگ شده
هوای نبودنت غبار گرفته
انگاری هیچ شیشه ای دنیامو نشون نمیده فقط کمی نگام کن
چشمات غبارو پاک می کنه



در جلسه امتحان عشق ، من مانده ام و یک برگ سفید !
یک دنیا حرف نا گفتنی و یک بغل تنهایی و دلتنگی ......
درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود ُ
در این سکوت بغض آلود قطره کوچکی هوس سرسره بازی دارد و برگ سفیدم
عاشقانه قطره ره را به آغوش میکشد !
عشق تو نوشتنی نیست ......
در برگه ام کنار آن قطره یک قلب کوچک میکشم !
وقت تمام است ..... برگه ها بالا
قسم به قسم های یاد کرده ات .
دل غم گرفته و مبهوت در غبار تنهای اش را
به لطف همه مهربانی ات پر فروغ کن
بارخدایا
قسم به همه مهربانیت
به آتشی که به جان من است
قسم میدهم که او لایق مهربانیست
مهربانیت را پر فروغ کن .
قسم به ماه رحمت و مهربانیت
مهرت فزون و لطفت پایدار که همیشه همین بوده است
(آمین یا رب العالمین)
بهار مهربانیها مبارک