انفجار-داستانک

 

خودش هم قبول نداشت .از اسب پیاده که شد زنها کل کشیدند .  اعتقاد داشت حالا وقتش نیست . اما برای پیوند دو طایفه بایستی  انجام می شد تا آغازی باشد برای تمام اختلافات .صدای انفجار  از دور به گوش می رسید ؛ بریده و گاهی ممتد .
روژان لبخند می زد . مرد حواسش به صدا ها بود که می آمد و نمی آمد . دهل کار می کرد . زنها دختر را آوردند کنارش نشاندند .
مرد دلش  را جای دیگری  جا گذاشته بود . روژان متوجه مرد شده بود که به او توجهی ندارد .
فکرکرد همین الان است که عشقش بگوید : حواست کجاست ؟ امشب باید دامادی کنی !
صدای  هلهله  فضا را خط می انداخت . صدای انفجاری در چند قدمی اش  بخودش آورد . که حالا جای مردش، با لباس کردی و  موهایی گیس کرده سیمینوفش را محکم به شانه اش گرفته بود و دراز کش منتظر شکار .

هفت در هفت  زخمه

 

 

1

گم می شوم

می گردم

چرخ می خورم

پیدا که می شویم

خودم نیستم ...

2

 شکسته نمازهایم راکه نخوانم

باز مسافرم

صدایت را بردار !

تااز خواب بیدار نشوم ...

3

چقدر مست می خواهی

 پیا له حافظ  را هم بیاورند

از مستی اش می گذری

دورش می زنی

او می افتد و هنوز

تو به راهی ....

4

 می چکم از نگاهت

بلندم که می کنی

این خود شعری ست ...

5

این سنگ بردارید !

منم ...

بگذارید م لای زمین

با یک نخ از بهمن !

6

یک نفر نیست

یک نفر نمی باشد  

غم می خوریم

که انگشتی  لای کاغذی می ماند !

7

عشق را بد می فهمی

دست درازی بد است

سالهای دیگر

منتظرم !

باآلزایمر م ....

8

تفنگ را که برداری

بزرگ می شوی

بگذار بیایند تا پشت روبرو  !

کنار قد کوتاهت می ایستم

تا  مشق جنگ یاد می گیری ...

                                                                 حميدرضا اكبري شروه

قيصر امين​ پور؛ شاعری برای همه نسل​ها

گرو هنر: حمیدرضا اکبری از از قیصر به عنوان شاعری برای تمام فصول و دوران‌ها كرد و گفت: طراوت و تازگی کارهای قیصر هنوز که هنوز است در آثار او مشهود است و نسل جوان امروز ما از آثار او می​گیرند.
حمیدرضا اکبری، شاعر، نویسنده و محقق در گفت‌وگو با خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از خوزستان، پیرامون قیصر امین‌پور و شعر ماندگار او گفت: قیصر امین‌پور از جمله شاعرانی است که در بحبوحه جنگ رشد کردند و اشعارشان در حوزه ادبیات جنگ دارای ساخت و نگاه جدیدی است.

وي گفت: بهترين تصاویر را در حوزه ادبیات جنگ در کارهای او می‌توان پیدا کرد. نگاه قیصر در ادبیات پس از جنگ هم زیبا بود. اشعار او غنای خاصی داشت. در حوزه غزل می‌توان گفت صاحب سبک بوده و همیشه حرف برای گفتن داشت.

اين نويسنده با بيان اينكه فضای اشعار قیصر امين​پور بکر بود، افزود: در کارهای او همیشه بهترین تصاویر را می‌دیدیم. نسبت به اشیاء آشنایی‌زدایی می‌کرد.

 

به گفته اكبري، از قیصر می‌توان به عنوان شاعری برای تمام فصول و دوران‌ها یاد کرد. نام برخی شاعرانی که در دوره قیصر زندگی می‌کردند امروز نیست اما اشعار قیصر را نسل جوان امروز ما می‌خواند و می‌پسندد و از کارهای او الهام می‌گیرند.

 

وي خاطرنشان كرد: قیصر چهره‌ای جهانی در حوزه فارسی‌زبانان است. فارسی‌زبانان تمام دنیا؛ از از اهل فن از اشعار قیصر لذت می‌برند چون طراوت و تازگی کارهای قیصر هنوز که هنوز است، مشهود است. کارهای قیصر ساختمند بود و همیشه به یادگار می‌ماند چون سبک خاص خود را دارد.

 

اكبري در خصوص ماندگاري آثار اين شاعر بزرگ گفت: هر کس قلم به دست می‌گیرد، پشت کارهای او تفکری وجود دارد. تفکر قیصر، تفکر ماندگاری است؛ چنانکه شعر معروف او:

«حرف‌های ما هنوز ناتمام
تا نگاه می‌کنی:
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی
پیش از آن‌که با خبر شوی
لحظه‌ی عزیمت تو ناگزیر می‌ شود
آی
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان
         چقدر زود
                     دیر می‌شود!»

 

برای بعد از ما هم باقي می‌ماند. یا شعر دیگر او در حوزه جنگ كه بسيار زيباست:

«مي خواستم

شعري براي جنگ بگويم

ديدم نمي​شود

ديگر قلم، زبان دلم نيست

گفتم:

بايد زمين گذاشت قلم​ها را

ديگر سلاح سرد سخن کارساز نيست

بايد سلاح تيزتري برداشت

بايد براي جنگ

از لوله فنگ بخوانم

- با واژه​ي فشنگ -

مي​خواستم

شعري براي جنگ بگويم

شعري براي شهر خودم - دزفول -

ديدم که لفظ ناخوش موشک را

بايد به کار برد

اما

موشک

زيبايي کلام مرا مي​کاست

گفتم که بيت ناقص شعرم

از خانه​هاي شهر که بهتر نيست

بگذار شعر من هم

چون خانه​هاي خاکي مردم

خرد و خراب باشد و خون آلود

بايد که شعر خاکي و خونين گفت

بايد که شعر خشم بگويم

شعر فصيح فرياد ..»


 اكبري تأكيد كرد: کارهای قیصر حقیقتاً برای نسل ما و نسل‌های آینده الهام‌بخش است.

 

اين محقق در پایان گفت: قیصر خیلی زود و غریبانه رفت و به قول خودش چه زود دیر شد. اگر می‌ماند کارهای جالب‌تری در حوزه زبان و ادبیات فارسی می‌توانست انجام دهد. قیصر انسان بزرگی بود و شعرهای او براي نسل​ها خواهد ماند. ای کاش می‌شد کارهای قیصر بیش از این در کتب ادب فارسی دانشگاهی مورد توجه قرار می‌گرفت.

کارهای قیصر حقیقتاً برای نسل ما و نسل‌های آینده الهام‌بخش است.

کجا های بختم را بسته است

 

 

بیرون زدم ازخودم

زدم به چاک !

تا دست بریده ات را دیدم      تهران

آسیا هم زخم تو را دارد

رعشه انداخته ای

تیغی زیر گلویم

بغلم می کند تیغ !

لباسهایم را در می آورم

توپخانه ات

دولولی هم نیست

آویزانش بشوم

باد بخورد  لباس هایم خشک !

از عرقی بشوم

که با زنانه گی ات کرده ام

شنیده ام

آنقدر پدر سوخته ای

که دوربین های مدار بسته

شکار نمی شوی

زیپ دستهایت هم

تا کجا های بختم را بسته است

نمی توانی بگیری

و تقدیر سرودن

از خودم / کلاهم را می برد

باد غبغب انداخته

چهره ساده ی آب شده ام

با این تن

که تابوتم می روم زاییده می شوم .

                                                        حمید رضا اکبری شروه -1395 اهواز

رمانی تاریخی از جنس زمان حاضر / حمید رضا اکبری شروه

رمان ایراندخت برشی از تاریخ ایران است که بااستفاده از تکنیکهایی جالب توجه از سوی نویسنده، شکل روایت داستانی گرفته است .این رمان در واقع بازگو کننده معظلات اجتماعی دوره ساسانی نیز به شمار می آید. البته در خوانش دقیق این کتاب ما می توانیم تشابه هایی نیز از عصر حاضردر آن بیابیم در این اثر ما شاهد دو جریان روایتی هستیم که نویسنده با درایت توانسته است در ابتدای داستان این دو را با همدیگر مرتبط کرده، ولی در سراشیبی داستان ما شاهد هستیم که این دو راه خود را از همدیگر جدا می کنند که البته رنگ وبوی اجتماعی آن نسبت به جریان عشقیاش پررنگ ترا ست . نکته جالب توجه این است که نویسنده توانسته این جریان دو روایتی را خوب رهبری کند تا حدی که کارکردی مکمل گونه برای هم پیدا می کنند . هر چند که نویسنده مفاهیم رو ساخت و ژرف ساخت اثر را با استفاده از دستور زبانی گشتاری زایشی بیشمار جمله تولید کرده است در حالی که روساخت را می توان مشاهده نمود ودر زیر آن ژرف ساخت اثر را تنها با پس کشیدگی فرایند گشتاری می توان نظاره گرش باشیم .

 شخصیت های رمان نیز سفر هایی معنوی دارند که در سیر داستان مجذ وب کننده می شوند مثلن سفر روزبه و دیدارش با مرشدی مسیحی وگرویدن به دین مسیحیت وی که اوج صفر معنوی محسوب می گردد (باآن چه تا ان زما ن از پدر و دیگرروحانیان مذهبی شنیده بود بسیار تفاوت داشت . او هیچ گاه خدا را تا این اندازه مهربان و دوست داشتنی نیافته بود و همچنین او را به وجد اورد .از متن کتاب ).

در واقع در جستجوی حقیقت بودن شخصیت رمان نوعی همذات پنداری را به دنبال دارد برای کشف حقیقت در داستانکه خواننده را نیز با خود سخت درگیر می کند .البته این میل به حقیقت جویی در کل داستان پررنگ می باشد .که رمان نویس ما در آخر داستان به ان اشاره ای خوب دارد ، در واقع راهی را می یابد که به سلمان فارسی شدن منتهی می شود، در واقع شخصیت ها را می توانیم درمقام برساختی توصیف نماییم چه به صورت مستقیم وچه غیر مستقیم . این رمان ساخت شکنانه از پس اینکه توانسته جریان تاریخی را رمان کند خوب بر آمده است .

توصیف های ساختاری در این اثر نشان از چگونگی رخدادها با هم را می دهند که ترکیبی را بوجود اورده اند بنام خرده توالی و کل داستان از به هم پیوستن این خرده توالی ها شکل گرفته است ،که دراین میان ما می توانیم خط داستان را مشاهده کنیم که خطی شبیه کل داستان دارد ولی تنها به افراد ی محدود می شود . مثلن فرقی مشاهده می کنیم میان روابط بدخشان با پسرش روزبه ویا خط داستانی روزبه با ایراندخت اگر چه دو خط روایتی را در روند داستان بوجود می آورند ،اما در راستای توالی هم بوده که همان توالی علی و معلولی سیتند .از شگرد های قابل پسند آقای ناصح همانا انتخاب زاویه دید دانای کل برای رمان می باشد .چرا که نویسنده جریان ذهنی شخصیت هارا برای خواننده خوب به نمایش می گذارد و ما شاهد تحولات ذهنی شخصیت ها می باشیم .

 

در باب عشق های مطرح شده در رمان؛ عشق روزبه به ایراندخت خود باعث موتور محرکه ای می شود تا خواننده با اشتیاق رمان را تا آخر بخواند ، چرا که نوعی کشف در این عشق نهفته و این همان موضوعی‎ست که ما را متوجه می کند عشق این دو با عشقی که مثلن بدخشان به روزبه ویا ماه بانوبه دخترش دارد فرقی اساسی دارد و به عقیده نگارنده عشق این دو عشقی کشف و شهودی محسوب می گردد و ابعادی معنوی دارد تا دنیوی .

در بعد اسطوره ای کار، نماد آتش نظر مرا به خود جلب کرد . اتش در عین که نماد احساسات و اشتیاق ها و نفسانیات هست ، نماد روح و معرفت شهودی نیز قلمداد می شود . در اسطوره ها و روایات دینی ، اتش مقدس حضور داشته است مثلن پرومته اتش مقدس را از کارگاه هفایستوس می دزدد و به انسان می دهد. زرتشت اتش را از بهشت می آورد که نه دود دارد و نه حرارت وخاموش هم نمی شود .بودا کمال انسان را در رسیدن به نیروانا که همانا به اتش خاموش تعبیر شده است می داند .همین اتش در باور دینی اریایی ها برترین آخشیج ودر ارتباط با مهر و آفتاب است و به ان بع عنوان وسیله ای پالایش انسان از گناهان نگاه می کنند .چنانکه سیاووش برای اثبات بی گناهی خودش از میان آتش گذشت .هرچند که در این رمان ار نشانه های عددی نیز نویسنده بهره برده است . از این سخنان که بگذریم ایراندخت مکتوبی معنایی به شمار می رود که به دلیل بار دراماتیک داستان و اوج و فرود های آن حتی می تواند دستمایه خوبی برای ساختن فیلم شود. در واقع در این رمان بقول کلود برمون: ما کلمات را می خوانیم ، تصاویر را می بینیم و ایما و اشارات را تفسیر می کنیم ،اما در دل کلمات و ایماها داستان است که دنبال می شود . در هر صورت معنا هم تا درک وبیان نشود بوجود نمی آید .

به تصوير كشيدن اتفاق‌های نيفتاده-نوشته پوران کاوه

اشعار اکبری بیش‌تر لذت فهمی به مخاطب می‌دهد تا لذت فرمی، و در سروده‌هایش مشخصات مدرنیسم تعیین‌گرايی مشهود است و همین تعیین‌گرايی باعث شده فضای شعری هر کس با دیگری مرزی داشته باشد که البته فضای دموکراتی نیز هست با زبانی متعادل‌تر.

پوران كاوه در نقد دفتر شعر "برف را آب شده می‌خواهد" سروده حمیدرضا اکبری (شروه) عنوان كرد: واقعا چرا شرایط ما را باید به جایی بکشاند که بنشینیم و کتابی را در وبلاگ شاعری بخوانیم و نقدش را نیز در کامپیوتر ثبت کنیم؟ آیا با این سیستم اینترنتی ضعیف و اکثر به طور کامل ناکاربرانه خوانش آن برای همه مخاطبان در دسترس خواهد بود؟

 

 وی افزود: به هر حال به باور من کسی که با "کلمه" زندگی می‌کند و با "شعر" نفس می‌کشد چاره‌ای جز پذیرش ناممکن‌ها ندارد. می‌گذریم از این مقوله  و می‌رسیم به مجموعه شعر تازه هنرمند پرکار و پر تلاش معاصر حمیدرضا اکبری (شروه).

او اظهار داشت: اکبری در این مجموعه فضاهایی تازه را کشف کرده و نشان داده است رابطه شعر از نوع زندگی و نگرش اجتماعی جدا نیست. همان ‌طور که نیما می‌گوید "در هیچ جا آفرینش هنری عوض نشده مگر نوع زندگی تغییر کرده باشد" پس وقتی زندگی اجتماعی تغییر می‌کند به نوعی تمام شئونات اجتماعی هم تغییر می‌کند و تغییر فکر و زبان در ادبیات نیز یکی از پیامدهایش است و اثرش روی شعر که انعکاسی مستقیم از زندگی شاعر است نیز دیده می‌شود.

كاوه تصریح كرد: اشعار اکبری بیش‌تر لذت فهمی به مخاطب می‌دهد  تا لذت فرمی، و در سروده‌هایش مشخصات مدرنیسم تعیین‌گرايی مشهود است و همین تعیین‌گرايی باعث شده فضای شعری هر کس با دیگری مرزی داشته باشد که البته فضای دموکراتی نیز هست با زبانی متعادل‌تر.

وی یادآور شد: یک دسته از شاعران هستند که ترازوی‌شان را در شعر و شاعری در حال تعادل قرار داده‌اند با تلاشی جهت خلاقیتی فراتر، که شروه یکی از آن‌ها است و این خصوصیت به وضوح در دفتر شعر جدید او به چشم می‌خورد «با خودم بیایم / همیشه  در  انتظارم؟ / سایه‌ام  عشقی است / که با من راه نمی‌آید.»

او توضیح داد: غالب اشعار شاعر بر پایه ایضاح و روشنی و مخاطب‌بینی بنا گذاشته شده ضمن آن که عناصر زیباشناسی نیز در آن تبلوری خاص دارد «صبحم  گریه و / ظهرم گرسنه می‌روم / شب / به جای من حرف می‌زند». از کلمات مهجور و غیرمعمول و تعقید لفظی و معنوی در اشعار او خبری نیست «سر می‌گذارم بر دامن دشتت / یاد تو می‌وزد / و بوی گیاه».

كاوه خاطرنشان كرد: از آن جا که باور دارم شاعر در آفرینش شعر خود همانند آفریدگاری است که قصد دارد با دنیای بیکران روبه‌رو به مبارزه بپردازد در همه روزنه‌های زندگی به دنبال  ایجاز و ابتکار می‌رود؛  اگرچه این ایجاز در کلام گاه به ابهامی مننتهی می‌شود که از منظری دیگر می‌توان این ابهام  را جزو  لاینفک شعری خوب تلقی کرد: «چه فرق !/ صد سال /  یا این سال / فال  دختری است / که ندارمش».

او در ادامه گفت: شروه در سروده‌های این مجموعه سعی کرده است با شیوه‌ای متفاوت به مخاطبانش نشان دهد که هر آن ‌چه تاکنون اتفاق نیفتاده می‌توان با تمام ابزاری که وجود دارد به تصویر کشید و به پویايی سوق داد تا شاید بشود احساسی فراتر را به اوج رساند.

گفتنی است این دفتر را نشر مجازی حوا منتشر كرده است.

رمانی پر قصه از یک نویسنده خیالی

یادداشتی بر کتاب سال درخت نوشته: ضحی کاظمی

رمان در فضایی سور رئال سیر می‌کند و از نمادهایی بهره می‌برد که بایستی از آنان بخوبی استفاده شود. روح جنبه خوبی در این کتاب بخود گرفته است و خط روایی کتاب در مسیری حرکت می‌کند که خواننده حرفه ای انتظارش را دارد.روایت بر مبنای شجره نامه خط خودش را ترسیم کرده و این حس را به من القانمود که واقعاً داستان خودش دارد به جلو می‌رود. زیرا خرده روایت‌ها کمک خوبی به کلیت داستان کرده‌اند و به شکل یک زنجیره خوانده را با آن حس زیبای زنانه ضحی کاظمی به جلو می‌کشانند. تعلیق معنای خاصی در این رمان دارد. و همانگونه که می دانید نویسندگان دو راه معروف برای خلق تعلیق‌های داستانی دارند: آن‌ها یک عنصر رازگونه مطرح می‌کنند. (مجموعه‌ای از شرایط غیر معمول که خواننده دوست دارد بیان شود یا شخصیت اصلی داستان را در یک دوراهی و تردید قرار می‌دهند (موقعیتی که شخصیت داستان باید از بین دو راه مشخص نامطلوب یکی را حتماً انتخاب کند.)

 

که نویسنده رمان سال درخت از عهده این کار بر آمده و تعلیق داستانی از نوع سومی بر مبنای علم متافیزیک بنا نهاده است همچنان که در خت های نام برده شده خود نماد و نشانه ای از یک جریان خرافی قصه گونه در متن روایت‌ها می‌باشند. در باب روایت لیوتار در کتاب خود مفهوم «کلان روایت» را این گونه توصیف می‌کند؛ نظریه یی که سعی دارد روایتی کلی و فراگیر از تجارب، وقایع گوناگون تاریخی و پدیده‌های فرهنگی و اجتماعی ارائه دهد تا طبق آن حقیقتی فراگیر یا ارزش‌هایی جهانی بنیان نهد. از دید او روایت، داستانی است که کاربرد آن مشروعیت بخشیدن به قدرت، صلاحیت، اعتبار، اختیار و رسوم اجتماعی است. در واقع این روایت‌های کلان با به کارگیری نوعی الگو یا دانش جهانی ادعای معنی بخشیدن به پدیده‌ها و وقایع گوناگون در تاریخ را دارند.در گذر از مدرنیسم به پسامدرن، لیوتار پیشنهاد می‌کند کلان روایت‌ها باید با «خرده روایت‌ها» یا به تعبیری «روایت‌های محلی» جایگزین شوند. و این همان نگاهی است که در این رمان اتفاق می‌افتد زیرا کلان نگری زمانی در این رمان نیز در دو دوره متفاوت در داستان جریان سازی دارد. که البته این دو زمان حرفه ای با هم تلفیق و با کمک خرده روایت‌ها؛ نویسنده رمان توانسته است داستان راجریان سازی حرفه ای نماید. همانگونه که در خوانش رمان سال درخت ما متوجه گستره زمانی وسیع‌تری می‌شویم که با زندگی سه نسل از سه خانواده که به هم پیوند می‌خورند در حرکت است.

امانه نشانه‌های درختی در فصل‌ها خود کلی تفسیر و جنبه‌های افسانه ای دارند.

در فرهنگ دیرینه سالِ «فرزندان خاک» نیز می‌بینیم که در یک همزاد پنداری شیفته‌وار، فرزندان خود را که به اندک رشدی می‌رسند «نونهال» خطاب می‌کنند. درخت پوست دارد. استخوان (چوب) دارد. رگ (آوند) و ریشه دارد. به همین ارزش، وقتی درخت در ادبیات ما وارد می‌شود. و بسیاری مشابهت‌های انسان وارگی‌ی دیگر که در ادبیات ما رشد و بالندگی یافته است. چنانکه نا صرخسرو انسان را دقیقاً به درخت تشبیه می‌کند:

«درخت تو گر بار دانش بگیرد به زیر آوری چرخ نیلوفری را» (محقق، 1384: 47)

در فرهنگ اقوام کهن از اسطوره تا روایت‌های باور پذیرتر، درخت حرمت ویژه داشته است. گاه به عنوان درخت کیهان یا درخت زندگی، گاه به عنوان رمز و راز استقامت و گاه نیز به عنوان رمز عشق و دوستی و مودّت مورد پرسش قرار می‌گرفته است.

در افسانه‌های سرزمین یونان میوهٔ درخت توت را با ستاره‌گان آسمان مقایسه می‌کردند. «اُوویدیوس 26» حکایت می‌کند که میوهٔ توت، ابتدا سفید بود، اما بعد از خودکشی دو عاشق و معشوق، «پوراموس و تیسبه» که در سایهٔ توت بنی نزدیک چشمه، قرار ملاقات داشتند، سرخ رنگ شد.» (شوالیه- گربران، 1379: 371). امّا ماجرای عشق آن دو که طبق افسانه‌ای که در مسخ اثر اُوویدیوس روایت شده اینگونه است که: «پوراموس و تیسبه در بابل همسایه بودند. دوست و سپس عاشق یکدیگر شدند. امّا پدر و مادرشان با ازدواج آن‌ها موافق نبودند و این دو مجبور شدند عشق خود را مخفی نگه دارند. در دیوار مشترک دو همسایه شکاف کوچکی بود که فقط این دو عاشق از آن خبر داشتند. از این شکاف نجوا و آه و بوسه رد و بدل می‌کردند. بعد تصمیم گرفتند که شبی در خارج شهر کنار گور نینوس، همدیگر را ببینند. تیسبه تور بر چهرهٔ خود گذاشت و به وعده‌گاه رفت. امّا ماده شیری که دهانش از خوردن طعمهٔ تازه‌ای خونین بود به کنار چشمه‌ای در آن نزدیکی آمد تا آب بخورد. تیسبه با وحشت فرار کرد و به غاری در آن حوالی پناه برد. هنگام فرار، تور صورتش افتاد و ماده شیر طور را پاره پاره و خون آلود کرد. پوراموس آمد و تور خون آلود و جای پای شیر را دید. خیال کرد که تیسبه مرده است. زیر یک درخت توت، با شمشیر خودکشی کرد. خون از بدنش روانه شد و میوه را خونین کرد و آن توت که سفید بود سیاه شد. و از آن پس توت سیاه رویید. اندکی بعد، تیسبه بدن بی جان پوراموس را یافت و با همان شمشیر خود را کشت تا به معشوق ملحق شود. پدر و مادرشان خاکستر جنازهٔ آن‌ها را در یک خاکستر دان دفن کردند. نام دو رودخانه در کیلیکیا (جنوب شرقی آسیای صغیر) از اسم پوراموس و تیسبه گرفته شد.» (گرانت- هیزل، 1384: 224). و همچنین دیگر درختان نامبرده در این رمان خود نشانه ونمادی از اساطیر ایرانی و جهانی دارند. که زیرکانه برای هر فصل انتخاب شده‌اند.

در آخر اینکه این رمان می‌توانست از جنبه‌های اهل هوا که در جنوب کشور موجود

می‌باشند بهره می‌گرفت و در نوع خود شاهکاری در ژانر گوتیک یا سوررئال به حساب می‌آمد.

حمید رضا اکبری 1394-اهواز

خم شوم و تا فاصله یک روز دیگر

 

بازی

باز

ی

دوباره در یک  بازی / شاید نبازیم

صبح ،

آفتاب را تف می کنیم

دست روزگار را  بر پیشانی تقدیر

می کوبیم ...

بچه های بازیگوشی شده ایم

رمان می خریم

داستان می خوانیم

به شعر که میرسیم

آزادی را طلب می کنیم

استعاره را به تمثیل

نگاه شاملو را به ارسطو

از پیاده رو به مرور

بازی دوباره آغاز می شود ...

کسی که دهانش بوی اشهد داده را نمی پسندیم

بازی در می آوریم

خیابان می سازیم

تا به انتهای جهنم می رسیم

بازی با آتش در می آوریم  !

کشور، مادر روزگار

دامنش را می سوزانیم

تصویر تازه ای شاید درست  شود  

ما بازی را چاق کرده ایم

تا انسان باقی بمانیم

چه بی ربط حرف زدم

شما ببخشید !

که من  سیبم را  گاز نزده ام

تا مثل من /یا تو /شما

دارد پیر می شویم

که تهران هنوز در بازی اش  بزرگتر می شود  !

هنوزدر شیر یا خطش

شیر مانده است .

آسمانم دیگر آبی نیست

بازی را خسته شده ام

کمی گیج

در لیوان کمر باریک عربی ام

روزم را نوش می کنم

قهوه تلخی ست در این دله !

تمامم همین است

خم شوم و تا فاصله یک روز دیگر

شاید کسی بیاید

خلاصم کند .....

                         حمید رضا اکبری شروه -1394-کارون

در جواب  کتابهایی برای نخواندن

در جواب  کتابهایی برای نخواندن

 خوانش  رمان پریدن به روایت رنگ  بانو لیلا صادقی  دقت بسیار می طلبد . و این درست نیست که منتقدی به اصطلاح  بگوید :متن این رمان گریزان است از هر رویکرد و تحلیل منسجمی. اگر بخواهی به راه متن بروی، خودت و متن بیچاره‏ ات دچار همان سیالیت بی‏ سرانجام، ابهام و گنگی خواهید شد. مثل همین کاری که من دارم می کنم. یعنی گنجاندن ناممکن یک نقد در هفتصد کلمه! یعنی واقعا می شود در هفتصد کلمه یک کتاب نیم‏خورده را آسیب ‏شناسی کرد!

این درست نیست به کتابی که پر رمز و نشانه ، که هرکدام معنای خاص خودش را دارد چنین سخن گفت . در این ذهن پریشان نویسنده نکاتی نهفته است که جنبه روانشناسی دارد .( سکوت بهترین چاره برای زمانی­ست که حرفی برای گفتن نیست. سکوت بهترین چاره برای زمانی­ست که منتهای هنر آدم چیزی در حد و اندازه­ی «من و عاشقانه­هایم، همین الان، یهویی» می­شود. سکوت بهترین چاره برای زمانی­ست که آدم خیال می­کند @JL:]n¨¿»pq، کلماتِ سترونش را آبستنِ چیزی نو می­کند؛ که اگر آبستن هم کند این نطفه جنینی به مرگ نشسته است. سکوت بهترین چاره برای زمانی­ست که آدم نه در عشق حرفی تازه دارد و نه در نظم کلمات.)امین حیدری .

رمان پریدن به روایت رنگ ؛ نامش نیز دنیایی از سر و راز دارد .انوقت بجای اینکه بیاییم سر این راز بازگشاییم با بیانی بد بگوییم : رمان کلافی سر در گم و... ذهن شما نتوانسته است با  با لایه های متن ارتباط برقرار کند .باید کلیت رمان را زیر سوال ببرید . رمان در چند لایه زبانشناختی استادانه سخن می گوید . لیا صادقی را من ندیده و گاهی کارهایش را می خوانم و می آموزم که چگونه بازی زبانی در کلام و متن راه بیاندازم .ایشان استاد این کار است .منتقد محترم :شما از روانشناسی رنگ ها چیزی می دانید؟ .نویسنده با نقاشی داستانش را روایت می کند :

قلم مویم را زیر شیر آب می گیرم و رنگ هایش را از ریشه های قلم می دهم به آب. نارنجی غلیظی را با فشار انگشت هایم از تیوپ رنگی روی سینی کوچک بیرون می ریزم و...»

وبعد می زند به دل رنگهای مختلفی که هرکدام نشانه از چیزی می باشد . (دنیا از اتاق خودش بدش می آید و نه رنگ دیوارش را دوست دارد و نه حجم کوچکش را و نه پنجره اش را حتا)

ببینید چه زیبا دنیا در رنگ ها ی اتاق این رمان شکل می گیرد . ودر آخر اینکه : رمان پریدن به روایت رنگ خود نماد زنانه نویسی ایرانی میباشد و بر چار چوب زبانشناسی رنگ هایی که پیرامون ما می باشند و به جهان ما ختم شده و هرکدام شکلی را می آفرینند که پریدن به روایت رنگها می شوند .زیرا بر اساس  عقیده‌ی فریمن (1998)، «یکی از ویژگی‌های تعیین‌کننده‌ی ادبیات، توانایی آن برای ایجاد معناها و تفسیرهای چندگانه» است

 

حمید رضا شروه -1394-شهرستان کارون

سکوت را درک نکرده حرفی نزنیم

 

 

کوچ می کنی

بودنم را از این همه !

پاییزت بودی ماندن می دهد

همیشه کسی ماندنی نیست

خودمان باشیم /بیا

آیینه را نفهمیده /ترانه نشویم

از تمام روز ها قد نکشیم

سکوت را درک نکرده حرفی نزنیم

بر روی هیچ نتی

چپ نکرده خودش نشویم

کوچ هم که می کنی

خودمان باشیم

ماه را نبریم

تا زمین خدا

بر روی عقربه های شب سکته نزند

بیا خودمان باشیم /یا نباشیم

به آسمان تف نکنیم

مردم احترام دارند

آرزویشان بشویم

تا صبحی که همیشه در حال آمدن است ....

 

                                                          حمید رضا اکبری شروه –کارون -1394

 

 

فراخوان چهارمین جایزه ادبی فارسی‌زبانان «لیراو»


فراخوان چهارمین جایزه ادبی فارسی‌زبانان «لیراو»

» سرویس: فرهنگي و هنري - ادبيات و نشر

فراخوان چهارمین دوره جایزه ادبی فارسی‌زبانان «لیراو» اعلام شد.

به گزارش بخش ادبیات خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، شرایط شرکت در این دوره از جایزه ادبی «لیراو» به شرح زیر اعلام شده است:

1-داستان‌های ارسالی نباید از 1000کلمه کم‌تر و از 4000کلمه بیش‌تر باشد. (حداکثر سه داستان کوتاه)

2- اشعار سپید ارسالی نباید از یک صفحه بیش‌تر باشد. (حداکثر 5 شعر)

3- اثار ارسالی در دو بخش جایزه بایستی در سال 92 نوشته و سروده شده باشند.

4-از ارسال آثاری که در مسابقات و جشنواره‌ها حائز رتبه و یا برگزیده شده باشند خودداری فرمایید.

5-آثار ارسالی بایستی در یک فایل ورد و اندازه قلم 14 باشد و با فونت نازنین ارسال شوند.

6-موضوع آثار ارسالی آزاد است.

7-در ابتدای کلیه آثار ارسالی نام اثر نوشته شود.

8- در ذیل کلیه آثار ارسالی مشخصات، نشانی الکترونیکی و شماره تماس قید شود.

9-مهلت ارسال آثار از اول اسفندماه 1392 تا پایان فروردین‌ماه 1393 خواهد بود.

10- اعضای مؤسس جایزه ادبی لیراو در چاپ و انتشار داستان‌های منتخب با ذکر نام مؤلف آن مجازند.

11-کلیه فارسی‌زبانان می‌توانند برای این جایزه اثر ارسال کنند.

12-آثار ارسالی فقط از طریق دو ایمیل زیر و شرایط گفته‌شده در جایزه ادبی لیراو شرکت داده خواهند شد.

-ایمیل ارسال شعر: poemlirev@gmail.com / دبیر اجرایی این بخش جایزه جمال بیگ است.

-ایمیل ارسال داستان : liravstory@gmail.com /دبیر اجرایی این بخش جایزه بهاره ارشدریاحی است.

این دوره از جایزه ادبی «لیراو» با همکاری انجمن شعر فراگفتار برگزار خواهد شد.

برگزیدگان این دوره به این شرح خواهند بود:

در حوزه شعر: یک برگزیده و یک تقدیری

در حوزه داستان: یک برگزیده و یک تقدیری

همچنین مؤسسان جایزه ادبی «لیراو» یک ناشر فعال و سایت ادبی فعال در سال 92 را مورد تقدیر قرار خواهند داد.

داوری‌ها در سه دوره مقدماتی، نیمه‌نهایی و نهایی انجام خواهد شد.

به برگزیدگان لوح تقدیر و بسته‌های فرهنگی اهدا خواهد شد.

حمیدرضا اکبری شروه - دبیر جایزه ادبی لیراو - در توضیحی گفت: در سه دوره‌ گذشته آثار متفاوتی برگزیده شدند. نویسندگان و شاعران و داوران در کنار هم جشن کوچکی برگزار کردند که هدف از برگزاری آن افروختن چراغ دیگری است تا روشنایی. در دور چهارم این جایزه، رویکردی دیگرگون را پیش گرفته‌ایم و سعی خواهیم کرد که در مسیر پیش رو در جهت حمایت از ادبیات مستقل گام برداریم و با نویسندگان خلاق و مستقل در این مسیر همراه شویم که ادبیات استقلال می‌طلبد، آشوب جسم، آشوب ذهن. که ادبیات انقلابی‌ است عظیم در مقابل روزمرگی مضر، در مقابل کج‌فهمی‌ها و کج‌روی‌های خواب‌آلود، و لیراو چهارم بر این گمان است تا راه را برای نویسنده‌ مستقل باز کند.

نگاهی به شعر به خطِ سُریانی نوشته رزاجمالی

پازلی ترکیبی بر پایه زبانی سیال


اسلیمی وار میان برف یا آب؛ شیئی شبیه ققنوس نشسته ست
ژرف در یک ثانیه ی گیج که کالبد من ست
و لابلای زمین ریشه دوانده
و یا که شناور ست!
که بایگانی اش کرده بودم با تَگَرگ در عصری منجمد وُ یخی
محدوده ای بی رنگ بودم در مرکز زمین
گیج وُ تاریک در منشوری که ملتهب ست به نقش ام
از رگ های من فوران کرده بود ؛ مُهر وُ موم
یا به همان گوشه ای که گُم است وَ خاکسترش بیرون زده شبیه زخمی باز.

با همان دستی که آن را کشیدم اسلیمی وار به خواب رفتم
منقوش بر کتیبه ای منتشر بر گِردِ زمین
حروفی که نوشته ام به ناگزیر می گریختند وسطِ ساعت وُ ثانیه ها
به خطی ست که خوانده نمی شود
ممکن نیست وَ به چشم ها رویت نمی شود
آرایشم بر صورتکی تهی بود
مردمک را بسته بودم
حالا که نور نیست
در طبقات چیده شدم
عصری مفرغی بود
آهنی بود یا گچی
شنی یا کاغذی؟!
شبیه خطی باستانی گرچه نزدیک به حروفی سُریانی
میخی ست؛
آرامی ست؛
الفبایی ست که فقط نقاشی اش کرده !

یک اسلیمیِ کَج ست ؛ می بینی؟
نقشی ست که زبان فرسوده اش کرده
و شما از هر سو که بخوانیدش یکی ست
دندانی ست تیز که چیزی نمی سایدش
دهانی گنگ؛
خیره ؛
در لحظه ای منجمد
که مانده ست
ثابت؛
مات ؛
کُند
و یک اسلیمیِ تاریک ست !

رزا جمالی نگاهی فاخر در شعر دارد بدین معنا که پشت هر واژه شعری اش تصویری نهفته دارد .و همچنین کشف زبان تصویر ی، سویه های کلامی – شنیداری. همراه با  موتیف های نوستالژیک – روایتی...از گزینه های برجسته ی شعر اوست.

اسلیمی وار میان برف یا آب؛ شیئی شبیه ققنوس نشسته ست
ژرف در یک ثانیه ی گیج که کالبد من ست
و لابلای زمین ریشه دوانده
و یا که شناور ست!
که بایگانی اش کرده بودم با تَگَرگ در عصری منجمد وُ یخی
محدوده ای بی رنگ بودم در مرکز زمین
گیج وُ تاریک در منشوری که ملتهب ست به نقش ام
از رگ های من فوران کرده بود ؛ مُهر وُ موم
یا به همان گوشه ای که گُم است وَ خاکسترش بیرون زده شبیه زخمی باز.

با همان دستی که آن را کشیدم اسلیمی وار به خواب رفتم.

این شعر به خط سریانی نوشتم تصویر های قابل تامل و ساختارگرانه ای دارد .شعری مفهومی –حسی  برپایه  فضا سازی هایی مملوس که هر بند خود ، پا رادوکسی معنای به شمار می رود . از این رو ابزار های بیانی  شاعر خود مولفه ای شده است که هر بند با بند دیگر بار معنایی کاملی می گیرد .

منقوش بر کتیبه ای منتشر بر گِردِ زمین
حروفی که نوشته ام به ناگزیر می گریختند وسطِ ساعت وُ ثانیه ها
به خطی ست که خوانده نمی شود
ممکن نیست وَ به چشم ها رویت نمی شود
آرایشم بر صورتکی تهی بود
مردمک را بسته بودم
حالا که نور نیست
در طبقات چیده شدم .

شاعر فضایی چند بعدی در این شعر ایجاد کرده است  واین طرح اسلیمی خود آغاز گر حرکتی رو به جلو می باشدتااین پازل ترکیبی را کامل کند . و این کاملی هم سو با دال های شنیداری و تصویری در متن و بینامتنیت اثر به خوبی نمود دارد .


یک اسلیمیِ کَج ست ؛ می بینی؟
نقشی ست که زبان فرسوده اش کرده
و شما از هر سو که بخوانیدش یکی ست
دندانی ست تیز که چیزی نمی سایدش
دهانی گنگ؛
خیره ؛
در لحظه ای منجمد
که مانده ست
ثابت؛
مات ؛
کُند
و یک اسلیمیِ تاریک ست !

زبان و نگاه مدرن شاعر خود گواه بر زبان تازه و مدرنیزه شاعر دارد . من با آوردن جدولی شمای خواننده را به یافتن این ابزار های بیانی و کلامی دعوت می کنم . تا خود جستجو گر آن باشید در این شعر ناب  خانم جمالی .



مدرنیزم                                                                       پست مدرنیزم

شکل (پیوسته ،همبسته) ................................................ ضد شکل (ناپیوسته،باز)
هدف ....................................................................... بازی                         
طرح ....................................................................... تصادف          
پایگان....................................................................... هرج و مرج و آشوب
سلطه و کلام .............................................................. فرسودگی وسکوت
موضوع هنری و اثر پایان یافته ..................................... فرآیند و اجرا
آفرینش وساختار ....................................................... تمامیت زدایی و ساختار شکنی
تمرکز .................................................................... تفرقه
پیوستگی ................................................................. ناپیوستگی
استعاره....................................................................     کنایه، تأویل
روایت ....................................................................     ضد روایت
حقیقت.....................................................................     عدم حقیقت

 

در هر صورت رزا جمالی از شاعران مدرن نویس ایران است و همگان می دانیم  شعر پست مدرن در ایران تحت تاثیر شعر پست مدرن رایج در کشورهای غربی ایجاد شده و رضا براهنی از نخستین شاعرانی است که با انتشار اشعار پست مدرن این سبک شعر را در ایران رواج داد. بعد از براهنی برخی شاعران جوان به این سبک شعر گرایش نشان دادند.

 

-1392-بوشهر.

فوکونیه و مهرناز قربانعلی


میم چسبان تنهای آخر –1392

مجموعه شعر –بوتیمار/  نوشته مهرناز قربانعلی .

مجموعه منتشره میم چسبان تنهای آخر مجموعه ای ارجاعی می باشد به واژه گانی که با دقت در متن تحریر شده اند .

که هر کدام راجع به اشیایی در جهان بوده –نبوده ، آمیزشی معنایی دارد .

در عکس هایم تکثیر می شوم

روی مدرکی که موقت باقی می ماند

روی کارتی که مثل کفش هایم ملی می شود و بوی نفت نمی دهد .ص-5

نکته دیگر زبان ادبی شاعر است که از زمینه هایی اجتماعی بهره می برد .در کنار واژگانی که از معرفت ادبی و سیالیت شعری

شعر ها را وادار به خطاب وارگی می کند .

لبخندت گوشه نداشت

مچاله اش که باز شد صندوق صدقات هم رویش را برگرداند

بلیط فروشها گوشه ها را نگاه می کنند ..ص-21

در خوانش کتاب ذهن مخاطب در گیر گفته باختین / وولوشینوف می شود که بیان می داشتند :

(جهت گیری کلام به سوی مخاطب بی نهایت حائز اهمیت است .در واقع ، کلام یک کنش

دوسویه می باشد . این کنش همان اندازه که با خود کلام تعیین می شود با توجه به طرف خطاب معین می گردد . این کنش در قالب کلام ، دقیقن حاصل رابطه ی متقابل میان گوینده و شنونده ، میان مخاطب کننده و مخاطب شونده است .هر و همه ی کلام بیانگر یکی در رابطه با دیگری اند .)

و این همان حس سهیم بودن در قلمرو کلامی و زبانی شاعر می باشد که من خواننده در آن احساس یکرنگی داریم .

امسال صلح را جور دیگری می نویسم

شاید هشتمین سین سفره های جهان شود . ص-56

جزنگری و پرداختن به انسان و مسائل اجتماعی در متن شعر ها از مشخصه های شعری و کارکردی مهر ناز قرباننعلی می باشد .

لطفا در را آهسته ببندید

اسکناس های روی داشبو رد تازه خوابیده اند

لطفا شیشه را آهسته پایین بکشید

دکتر گفته ایستاده بخوابد

و گرنه برای همیشه دستگگیره اش را بر می دارند ....ص-34

و اما موضوع دیگر نگاه ذهنی جا افتاده شاعر مجموعه می باشد که در جای جای شعر ها تاویل مند و قابل اجرا در ذهن خواننده می باشند .

که در واقع علاوه بر بکر بودن موضوعات جنبه هایی فوکونیه گونه اند .

((بر طبق نظر فوکونیه ساخت معنا شامل دو مرحله می شود: 1) ساختن فضاهای ذهنی و 2) ایجاد انطباق بین فضاهای ذهنی ایجاد شده.

علاوه بر این، روابط انطباقی توسط بافت گفتمان موجود راهنمایی می شود. این بدان معناست که ساخت معنا همیشه بافت بنیاد و مکان‌منداست. فوکونیه فضاهای ذهنی را اینگونه تعریف می کند: "فضاهای ذهنی ساختارهایی جزئی هستند که هنگام صحبت کردن و اندیشیدن تکثیرمی شوند و امکان تفکیک ساختارهای دانش و گفتمان های ما را ایجاد می کنند" (فوکونیه1997: 11). این فضاها به هم مرتبط بوده و در طول مکالمه تغییر می کنند. این نظریه بر این پایه استوار است که فضاهای ذهنی معنا را به بسته های مفهومی مجزایی تفکیک می کنند. کولسون(2001) می گوید مدل فضاهای ذهنی چارچوبی نظری برای بررسی  پویا و همزمان معنا ارائه می کند.فوکونیه (1994) در ادامه تعریف خود میگوید فضاهای ذهنی قلمروهایی از "شناخت پشت صحنه هستند که سازه های ذهنی انتزاعی محسوب می شوند و به طور کلی بر پایهٔ صحنه های عمومی شکل می گیرند. از نظر فوکونیه فضاهای ذهنی واقعیت های بالقوه ای می باشند که وقتی به سخنان کسی گوش می دهیم یامتنی را می خوانیم به صورت پویا برانگیخته می شوند. نمونه های آنها عبارتند از: دنیای افسانه ای، دنیای اعتقادات و تمایلات یک شخص، و یاجهان فرضی و خواسته های برآورده نشدهٔ افراد و حتی دنیایی که امکان دارد یک تابلوی نقاشی در ما برانگیزاند .او در ادامه می گوید که فضاهای ذهنی بخش هایی از فضای مفهومی هستند که دربردارندۀ نوع خاصی از اطلاعات می باشند. آنها بر اساس استراتژی های فرهنگی،کاربرد شناختی و زبانی تعمیم یافته ای برای اطلاعات جدید ساخته می شوند. اصول شکل گیری فضای ذهنی و روابط یا انطباق های ایجاد شدهٔ‌بین فضاهای ذهنی توان بوجود آوردن معناهای نامحدودی را دارند. بسیاری بر این ادعا هستند که نظریه آمیختگی مفهومی بر پایه این نظریه بناشده است و در اساس اجداد ما در سیر تطور بدون دست یابی به فضاهای ذهنی قادر به دستیابی به توانایی آمیختگی مفهومی نمی شده اند.))

به عنوان مثال :

ساعت ها هم دست شده اند

عقب می کشند ،جلو می کشند

و تو جایی بین عقربه ها گم شدی ....ص-35  

یا:پوست استکان هر بار می سوخت

تا لمس چای تو خوشرنگ باشد

خودکشی که در کف آشپزخانه خرد شد

چای لکه بد رنگی شد

روی پوست سوخته ات .ص-40

ودر آخر ما با مجموعه ای روبرو می باشیم که دلالت هایی معنایی به خود گرفته و برای مخاطبینش حرف دارد .

حمید رضا اکبری شروه -1392 –بوشهر –بهمن

من بمباران شده ام

نمک ندارد دستم

که  دختران فراری را ندیده گذشتم 

تهمت می شوم

اصلن دوست دارم

کو ؟ کدام کشتی مرا ببرد  به خاور دور !

باید به احترام این همه دهان مرده سکوت کنیم

خود زنی نمی کنم

گذشته را هم که بیاورید

من سوار حا ل دارم می روم

و هنوز صدام را دوست دارم

که مرا بمباران کرد و نمرد م

نمک را بردارید

دستم اعتقادی نیست

فقط می دانم بار کج

به منزلم می رسد

وقتی دهانی کرایه  می شود

کوچه را می دوم

تا به خا نه نمی رسم ...

-1392-بهمن -اهواز

رمانی با بن مایه هایی پیوندی


 






سیب ترش –رمان

فرشته نوبخت -1391

رمان سیب ترش یک اثر زنانه می باشد که در دو بخش به نام های : نامه ها و ساعت ها و بخش دوم : نوشتن توست نویسنده ای فمینیست نگاشته شده است .

در یک بررسی کلی  رمان احوالات روزمره فرم ابتدایی مسایل روز آمد را به ما می دهد . و این ما می باشیم تا بتوانیم درون مایه مهمی را تدارک ببینیم که دارای علائقی ماندنی تر باشند . و یا با کنار گذاشتن این علائق ،جهان شمول فکر کنیم و یا به آن برسیم . مثل مرگ و عشق .و این موضوع زمانی فایده خواهد داشت که با فرم و تکنیک و موضوع امروزی آمیخته و تغذیه شود در غیر این صورت عاری از فایده خواهد بود .

سیب ترش نوبخت توانسته بر این محور قرار گرفته و توسط نویسنده اش آفریده شود ، در فضایی امروزی و مدرن . 

نوبخت  حرفه ای می نویسد و من در بررسی این کتابش نظراتم را در  چند بخش بیان می کنم :

1:این کتاب در بخش دوم بسیار ظریف و پیچیده روایت می شود که نمی توان بایک صورت بندی ابتدایی آن را نشان داد

و این همان درونمایه ای شاید باشد که نوعی همدلی را متبلور می کند تا خواننده به مشارکت در توضیح و بسط درون مایه علاقه داشته و نظرش به کتاب معطوف  نگاه داشته شود .

2:هر خواننده علاقمند و حرفه ای در اثر ادبی زمان حکایت و زمان روایت را از همدیگر تمیز می دهد . زمان حکایت :

زمان رویداد های عرضه شده است و زمان روایت : زمان مورد نیازی می باشد برای ارایه روایتگری .که در این رمان خوب بکار گرفته شده است .

3:انگیزش در یک رمان یک واحد زیبا شناختی است . همانگونه که می دانیم اگر بن مایه های اثر به خوبی با همدیگر پیوندی منسجم نداشته باشند ، نا را ضی خواهیم بود . و این نظام فرایند هایی که آوردن بن مایه ها را توجیه می کند همین انگیزش است . و همین موضوع در رمان سیب ترش توانسته به کنش های شخصیت های رمان ویژگی بخشد .

در یک نگاه کلی خواننده متوجه می شود در داخل کردن بن مایه ها، خانم نوبخت  با پویایی روایت هایش هماهنگ شده و شخصیت هایی را پرداخته و ساخته است که در طی خوانش  نامه های بخش اول کتاب حالت چمگیری دارند . این موضوع شاید بی ارادی باشد و از ناخود آگاهی که فروید از آن سخن می گوید سرچشمه گرفته باشد که شکل معنایی روان شناختی کار نیز می تواند باشد . چرا که این شخصیت ها می باشند که در کلیت هر اثر مبنای روان شناختی دارند . که شکل بینامتنی در بخش اول به خود گرفته و فضا می سازند . البته این تکنیک کاری نویسنده شاید باشد که بخش دوم ، بخش اول را تکمیل می کند . تا خواننده در ذهن خود بخش اول را نیز مرور کند تا به نتیجه برسد . و این مرهون بکار گیری خوب بن مایه هایی است  که نویسنده توانسته  آنها را ، امکان پذیر  برای ایجاد موقعیتی معلوم در اثر بکار گیرد .

4:در این رمان  شاید جای مسایل اجتماعی  محض خالی باشد و لیکن موضوع مثلث عشق در متن روایتها خود می تواند موضوعی اجتماعی باشد . همین که ما با خواندن نامه هایی به  زندگی یکی از شخصیت های داستان ورود پیدا می کنیم  (ماهرخ ) یعنی نمایش درونی اجتماعی محیط پیرامون زندگی  آدمها .چرا که عشق هم یک گرایش اجتماعی به حساب می آید .

" چرا هيچ وقت عاشق نشدي ؟ چرا لادن ؟ من كه بالاخره نفهميدم تعريف تو از عشق چيست ... انگار ما فقط سه كله پوك شرور عوضي  بوديم ، سه دانشجو،  يكي مان اخراجي و  يكي مان يك ترم معلق و سومي هم كه هميشه سومي . به روي خودم نياوردم كه چي بين من و تو و عطا گذشت و چي شد كه عطاآمد طرف من و نقش عاشق ها را بازي كرد و خواست حالي از تو بگيرد و نشانت بدهد كه مي شود و مي تواند و بعد ناغافل بفهمد كه اگر هم بشود ، او آدمش نيست و نمي تواند . سومي بودن يعني همين ديگر . همين كه آخرش به تعريف هايت از هر چيزي و مخصوصا عشق و نفرت شك كني . "    ( ص41 )

حمید رضا اکبری شروه -1392-بوشهر

ناف آسمان را که ببرند


الفبای روزمرگی

 

ته شعرم !

 

مرثیه ساز دل خویش شدم 

 

روز نمی خواهد

 

شب  گریه بهتر حال می دهد

 

روی خودم راه می روم

 

کسی نمی فهمد !

 

خوابهایم خیس از چشم تاریکی می ریزد .

 

دارم داستان می شوم

 

مردی که برای مردانگی آمد

 

بکارتش را باد برد

 

ختجر خورد

 

و از سمتی سقوط کرد .

 

تفنگ را کنار پرچم

 

انگشت فاجعه رقم زد .

 

الفبای روزمرگی ام

 

در ته دفتر شعرم نوشت :

 

دمکراسی  از دماغ فیل افتاده

 

و من هنوز خیسم از گریه های مقدس

 

ناف آسمان را که ببرند

 

دوباره من به دنیا نمی آیم .         


                                                  حمید رضا اکبری شروه -1392-مهر 

من بجای تمام دستهای مردم حرف می زنم

من سانسور نشده ام

ببینید !

این پاهایم نیست !

خودم را خودم راه می برم

لبهایم را از صورتم پاک می کنند

جایی نباشم تا .....

سا نسور می شوم

مطالعه ی مردم ممنوع!

اینجا عوض نشده ایم

خیابان ها همان خیابان است

ولیعصر ، می ترسم

تا امام حسین خطم ادامه دارد ...

پلاکم را سانسور نمی کنن

به ارتفاعات هم که برویم

مسیرم آسفالته می شود

من بجای تمام دستهای مردم حرف می زنم

ثابت می شوم

ادامه بدهید

روزنامه های صبح از من می زنند

دهانش را مهر زدند

سر به دار شد

 

1392-بوشهر –اذر

یادگار کودکی مان

به آسمان وصل نیستی

پرچم نداری

پرچم نداریم

باد خانه ما شده است

تکان که می خوریم

بوشهر موج بر می دارد

یادگار کودکی مان

نامش باقی ست

که در بارانها شسته نشد !

کتاب بردار !

دختران شوهر خواه

آقا سلام   من ...

کیلویی چند این همه شعر !

دهانم سیاه  بیا مرا  به درستی وصل آسمان کن !

پرچم من لیلی ست

اصلن پرچم من تو      تو من !

بیا بخوان

بیا بخواهیم تا بوشهر نلرزد

برایمان حرف بزند

چقدر حرف های نگفته      نهفته دارد .

قلم بردار دوبا ره بنویسیم

بوشهر ما را به آسمان وصل می کند !

پرچم نمی خواهیم

که عطرت بر گردن تمام دختران شهر می چرخد . 

                                     حمید رضا اکبری شروه -1392-دی –بوشهر

مروری بر رمان  البوم خانوادگی -نقل و قول هایی مستقیم به شیوه روایتی


  رمان  البوم خانوادگی  / .مجتبا پورمحسن / نشر زاوش

 

آلبوم خانوادگي»، همان‌طور که از اسمش بر مي‌آيد مجموعه‌اي از عکس‌هايي است که نمي‌بينيم ولي مي‌خوانيمشان؛ عکس‌هايي خواندني. نويسنده به ازاي هر عکس، يک فصل اختصاص داده است و راوي با اين تمهيد، در ديالوگ با کسي که نمي‌شناسيمش، گذشته از معرفي آدم‌هاي عکس‌ها، به بازگويي اتفاقات، روحيات و روابط خانوادگي خود مي‌پردازد. قاب هر عکس، از چهار ضلع دهه ۶۰، زندگي در شهرستان، زندگي روزمره و موقعيت اقتصادي تشکيل مي‌شود. تک پسر خانواده –‌‌ همان کسي که آلبوم را دست گرفته و ورق مي‌زند - از مادر مبتلا به وسواس، تحولات شخصيتي و رفتاري دو خواهر خود، فخري و اکرم، پدر جوشکار، و مادربزرگ منشوري فراهم مي‌آورد که ضمن مرور خاطرات، گزارشي از زندگي روزمره و کودکانه آن نسل در دهه ۶۰ به دست مي‌دهد))و بلاخره این میشود که راوی داستان در مورد یکایک عکس ها به واکاوی شخصیت آن ها می پردازد.وشخصیت های  خانواده یکی یکی با صحبت کردن در مورد یک عکس بیرون می آیند و روایت زندگی شان در دهه ی شصت گفته می شود.مولف  بنا به گفته لارنس بوولینگ از راه این شیوه روایتی ،تلاش می کند .نقل و قول مستقیم از ذهن را ارائه دهد . و نه فقط از حیطه زبان بلکه کل ذهن .در این رمان شکل و معنا همواره رابطه ای متقابل دارند ، یکدیگر را هم می آفرینند و هم تغیر شکل در محیط ودر فضا می دهند .این رمان طبق نظریه نور تراپ فرای : چیزی است که به خاطر خودش آفریده شده است و این چیزهمان سیر روایتی عکسهایی می باشد که باز نمایانده می شوند . فرای در جایی می گوید : نگاه مولف یا معطوف به درون است یا بیرون ، یا دنیای بیرون را ثبت می کند یا جلوه ای از واقعیت را که از صافی تخیل گذشته است .و این موضوع می تواند بطور شخصی یا ذهنی ادراک شود . و نیز شولز در جایی می گوید : نیرو های اصلی شکل دهنده روایت ، واقعیت و تخیل است هر دگرگونی در جهان بیرون به دگرگونی موضوع می انجامد . -همانطور که دلم برای ابراهیم متقی سوخت . متقی خیلی از ما مفلس تر بود . خانه شان عینک بود . خود عینک هم نه ، آن جا که خانه ها تمام می شدند  ودرخت ها شروع می شدند و.........ص- 92

این حس روایتی نوستالوژی بیرونی می باشد و فقر طبقاتی و.... را شامل است . پور محسن در این رمان در جا هایی از روایت خود خواننده را به همذات پنداری  با شخصیت هایش وا می دارد و تاویل مندی ساختار کلامی وی از همین جا آغازگر است . به نظر من مولف هم تصویر ی از خودش آفریده است و هم تصویری از خواننده اش. نویسنده خواننده اش را خود می سازد و موفقترین خوانش آن است که این خود آفریده شده ، یعنی مولف و خواننده در توافق کامل به سر ببرند .

-وقتی خانواده دکتر ارنست ،مهاجران ،بچه های مدرسه آلپ تماشا می کردیم و بی آن که از تلویزیون چمدانی آزمایش مان چشم برداریم ، کیم یا اسکمو می خوردیم .ص-90

انچه که دیگر در خوانش این اثر نمود دارد آن است که روایت زمانی معنا می گیرد که به عمق واژگان نظر داشته باشیم و تاویل در تفاوت خوانندگان شکل می گیرد . ولی به قول ولفگانگ نویسنده از طریق قواعد مورد فهم خود و خواننده بر شیوه ای که خوانندگان متن را در می  یابد  ، قطعن نظارت می کند و تاین حد پیش پندار های الگوی ارتباطی را می پذیرد رمان آلبوم خانوادگی مفهوم چند آوایی باختین را  نیز در خود چشم انداز دارد .چرا که هر دیدگاه بر آمده از خزانه قواعد و نگرش هایی است که برای درک زندگی بکار می گیریم و در این رمان به جای اینکه به دنبال جزییات مفقوده باشیم  ما با نگاهی دوباره ، به جهان می نگریم . باید واقعیت هایی را مجسم کنیم که واژگان به آن اشاره دارند و تصویر می شوند و نویسنده با شکافها و رخنه هایی که در متن بوجود می آورد این امکان را پیش روی ما می گذارد .

-سوم راهنمایی بودم که مردم محل خبر دار شدند منصور را بایک کیلو تریاک در ایست بازرسی سلفچگان گرفته اند . مثل اینکه به پنج سال زندان محکوم شده بود . اوه پنج سال ! عمری است برای خودش ، نه ؟

در آخر باید بگویم نویسنده کتاب زبانش  در جاهایی در حد  یک گزارش محض پیش می رفت .و یا شخصیت هایش گاه  خوب پرداخته نمی شدند و راوی عاجز مانده بود . در هر حال برای پور محسن آرزوی موفقیت دارم .

حمید رضا اکبری شروه -1392-بوشهر / اذر

چند کوتاه

1

دلم را پاییز می برد

 کرشمه ای نیست

 تا با این زن به آخر می رسم .

 2

با همین دو سیب نیمه هم

 تورا می شود حس کرد

 چاقو ای که نباشد

 من دستهایم را نبرم ...

 3

همیشه که می آید

 خبرت نمی کنم

 تا دوباره که بیاید

حادثه !

 4

روزهام مدام شکل می گیرند

 و ماند نی ام

 همین قلم موی  خسته است ...

5

از دوستت دارم

 به تو می رسم

 و این چترت  که زیرش تنهایم ...

 6

تنبل شده ایم

 مثل همین لب

 که عاشقانه  پلک نمی زند

 7

باد آمدو کلاهم را برد

تو که بیایی مواظبم

 کلاهی سرم نرود ..

بررسی  کتاب خون –مجموعه شعر-1391


 
 کتاب خون –مجموعه شعر

آرش اله وردی-1391

نشر:باشگاه ادبیات

شعر های این مجموعه با زبانی ساده در گفتار بیان شده اند . هر چند که حس ساده نویسی در ساخت را دارندو  کلمات در  کنار هم تنها  قطار شده اند و خوانده را به حسی نوستالو ژیک هدایت نمی کنند . ما باید بدانیم که " زبان یک هنر است ،اینگونه که کار همبستگی و ارتباط  اصلی زبان درمواجهه با انسان هاست ، بدون زبان و بازی های زبانی ، جامعه ی انسانی به نظر بنده دچار چالش می شود و برای انسان به جهت  ادامه ی حیات اجتماعی اش لازم است  (پیش از به وجود آمدن آواها و اصوات هم زبان بدن و اشاره و زبان تصویر گری بوده که کنش و واکنش های انسانی در یک جامعه را جهت می داده است) ، پس  هر چه زبان در میان اعضای یک جامعه ی زبانی ابزارهای بیشتری داشته باشد  ارتباط  و شکل روابط مرحله  سیستماتیک تری می گیرد و زبان را از یک امر ذهنی و خصوصی به سمت امری عمومی تر و عینی تر سوق می دهد و صد البته جهان و پدیده های علمی ، فرهنگی و اقتصادی در جهان با چنان شتاب و سرعتی در حال تغییر و تبدیل هستند که همیشه امکانِ شرایطی برای تسریع در روند نحو زایشی و معنا زایشیِ منطبق با آنها نیست و از این رو زبان را در هر جامعه ی زبانی که در نظر بگیریم هیمشه میل و فقدان هایی برای تفسیر و تبدیل شدن به امر ذهنی و خصوصی در خود دارد . ” کاربرد ها و استفاده های متنوع از زبان به طور طبیعی به وجود آمده اند . قواعد آنها نیز مطابق با نیازهای واقعی زندگی انسان ها وضع و تثبیت گشته اند هر چه قدر این زندگی نیز متنوع تر و متفاوت تر باشد ارتباطات لازم برای گذران این زندگی نیز متنوع تر و مختلف خواهند بود و بالطبع استفاده و کاربرد زبان نیز بسیار متنوع و متفاوت خواهد بود ، به همین دلیل ویتگنشتاین  به این مطلب می رسد” تصور کردن یک زبان به معنی تصور کردن شکلی از زندگیست"” .


ادامه نوشته

کلمات امروز فروشی شده اند

کلمات را می خرم

فروشی هم که نداشته باشی

از لبهایت می دزدم

 تا روی کاغذی  چیزی بیاورم.

 حرف مفت نمی زنم

کسی همراهی ام نمی کند  

کلمات  فروشی اند امروز

مثل پنیر ، سیری نمی دانم چند !؟

 کلمات  را از اتاق خواب بیرون می آورند

یکی  می خواند/ تا دیده می شود!

درد  شاید  همین است  ؟

خودشان را خلاص شده بخواهند   مردم !

کنار شاعرانی که  دوست دارند   

دیده می شوند

کلمه کاسه ای چند ؟

تا کارستانی شکل بگیرد  

یکی بالا می آورد

یکی ببرد ، بیاورد

بیاورد ، ببرد

کجا ؟

w.c تا

 محل شاعری می شود .

اتفاق صدا در آورده

ادبیات ، نان نداری

جدی  تنها لاسی شده ای

 برای شروع  زندگی ترک خورده ای

که دوباره آغاز می شود  

شد /تا تمام می شویم  

شعر هم جریان می گیرد

سمت هیچ !

پا به پایش  هم که برویم

به هیچ کجای دنیا بر نمی خوریم .

 

 -1392-بوشهر -اذر

ویتگنشتاین ،هر منوتیک ‌  و محمد آشور


–مجموعه شعر  

ناشر : داستانسرا-1392

نوشته :محمد آشور –

محمد اشور شاعر شعر های  تحرک وپر معنایی است که روایتی فلسفیی از اشیاء دارد . اندیشه ایشان روایی و در زبانش اتفاقاتی می افتد که  نظریّه‌ی تصویری زبان را مطرح می‌کند یعنی همانی که ویتگنشتاین در جریانات فلسفی خود بیان می داشت که  : زبان، مرکّب از قضایایی است که عالَم را متمثّل می‌سازد، امّا عالَم، فقط در زبان، تصویر نمی‌شود، بلکه نقّاشی یا عکس، نقشه‌ی جغرافیایی و حتّی یک قطعه‌ی موسیقی، در زمره‌ی تصاویر جهان هستند. همان‌طور که در یک قطعه‌ی موسیقی، از طریق صفحه و شیارهای روی آن و با امواج، صدا پیدا می‌شود، واقعیّت‌ها و روابط میان آن‌ها به صورت منطقی، از طریق زبان، ارائه می‌شود .)Stiver, 1996, 39(.

 قطار

بر

دسته ی

گیتار

راه

می افتد

نت ها از پی هم فر می خورند

 های گیتار می دوندfretبر

شعر حالا همین سکوت میان صدا هاست –ص-102


ادامه نوشته

نره شیری همه چیز را جابجا کرد


دلهره ات شبیه کودکی مادر بزرگ شد

زیر شیروانی

گربه   تمام شیرش را  لیس زد

شیر شد .

 روزگارت  هم  به صد قه گذشت 

و جایی گره  خوردی

آدم هایش طعم شکلات می دهند  

تاعشق بازی هم  دلهره است

و ترس اینکه دزدکی

گربه همسایه شیرش را نخورد ه

نر ه شیر بشود

بعد روزنامه ها خبر بدهند

نره شیری همه چیز را جابجا کرد

و مادر بزرگ  هم افتاد 

در حوض  نقاشی .

 

حمید رضا اکبری شروه -1392-ابان –بوشهر

 

خوانش شعر هایی  از چند دیدگاه


http://www.ettehadjonoub.ir/files/1392/08/214.gif


واویلای خط‌های صورتش

 

کوچه را به چشم‌هات کمین می‌گیرم                                                     

  شبیهِ پیرهنی با آستین‌های تابه‌تا                                
  ولو 
  زیگزاک
  گیرِبندِرخت 
  مخصوصن که شب باشد
  مست 
  واویلای خط‌های صورتش
  سرت سلامت رفیق
  تمامِ شهر انگار گمت کردند

    در معرضِ چشم‌هاش
   و باد باد از سمتِ نیامدنش بیاید
  که آسیب پشتِ آسیب
  و هنوز نشسته باشی
  در کمینِ کوچه

   که هــــــــــو هو هـــــــو 
       مچاله می‌روم

در خوانش شعر های لادن جمالی به  این نکته جالب می توان دست یافت که نظم چینش و انتخاب وزن دورنی کارها به کمک ساخت شعر آمده و از وی یک شاعر کاملن ساختمند در حوزه چینش زبانی و معنایی به نمایش می گذارد .نشانه ها نیز خود در این شعر جای گفتمان دارند . دال و مدلول ها نگاهی استعاره مند در بافت کلامی دارند . جالب است بدانید در خوانش کارهایش جنبه های ضد اروتیک معنایی یافت می شود .  

    در معرضِ چشم‌هاش
   و باد باد از سمتِ نیامدنش بیاید
  که آسیب پشتِ آسیب
  و هنوز نشسته باشی
  در کمینِ کوچه

   که هــــــــــو هو هـــــــو 
       مچاله می‌روم

شعر های بانو جمالی نگاهی فرمالیستی به اجتماع دارند .سوزان سونتاگ در مقاله "علیه تفسیر" می گوید که تمام تمرکز باید روی "اثر اصلی" باشد و به جای هرمونتیک به "اروتیک" متن توجه کرد.او می گوید که فقط باید از متن لذت ببریم و به تاویل و تفسیر ها کاری نداشته باشیم. فرمالیست ها به "شکل" و "متن" اهمیت می دادند." یاکوبسن " میگوید مهمترین موضوع در روش بررسی فرمالیستها را در حکمی کوتاه چنین بیان می کند : موضوع علم ادبی نه ادبیات ، بلکه  ادبی بودن ( ادبیت ) متون است .شکل مجموعه ای است از عناصری که بافت یا ساختار یک اثر را تشکیل می دهد. برای همین است که یک اثر "ادبیت" یا "زبان ادبی" آن اهمیت پیدا می کند.در فرمالیست ها "زبان" از اهمیت زیادی برخوردار است.آموزه های فرمالیست ها "آشنایی زدایی" و "افشا" به برتولت برشت کمک کرد که بیگانه سازی را ابداع کند.برشت گفت بیننده هنگامی می تواند در اثر اندیشه کند که تمرکز اصلی اش را از روی قصه بر دارد یا این که ما عناصری را  باید ایجاد کنیم که مخاطب بتواند فکر کند. مثلا در تاتر نقش زن و مرد را جابه جا کنیم  یا به مخاطب بفهمانیم که در حال تماشای نمایش است و نه واقعیت که دچار همذات پنداری نشود . این شیوه باعث می شود که تمرکز مخاطب روی نتیجه اثر باشد.تکیه اصلی فرمالیسم بر روی:1. زبانشناسی.2. ساختارگرایی.فرمالیسم ها به معنا بی تفاوت نیستند ولی می گویند که معنای قطعی وجود ندارد.آن ها مخالف تقسیم اثر به صورت و معنا هستند و تاکیدشان بر روی فرم است.آن ها یک اثر هنری را یک بیان غیر متعارف و غیر معمول از یک حقیقت می دانند.به نظر آن ها ادبیات در فرم و یا ساخت اثر نهفته است و نه در روح و فکر اثر.همانطور که گفتیم شکلوفسکی ( فرمالیست ها) معتقد آشنا زدایی هستند که دو اصل مهم آشنا زدایی:1. صنایع ادبی.2. تغییر شکل در زبان عادی.

جمالی به ضن بنده پایگذار شعر ی در محدوده ی فهم و نشانه شناسی فکری از این جهت که خواننده را با دادن نشانه در اثر  به جلو می کشاند  می باشد وی  با تمام جنبه های یک فرمالیست ایرانی ، در تغییر زبان بینا متنی و ساخت هوشمندانه ادبی کلامی در طول و عرض سخنی که با چینش واژگانش مارا به جلو می کشاندمعنا تولیدمی  کند . فرمالیست ها می گویند فرایند ارتباط. رابطه پیام با فرستنده پیام دارای کارکرد "بیانگری" است. فرمالیست ها به این امور توجه دارند:1. شناخت آن چه که هست.2. شناخت خود متن3.  فعلیت شکل جدید بیان.از این سخنان که بگذریم  جمالی در شعر ش حسی را القاء می کند که به هو هوی عرفانی ختم می شود وزمان را زیگزاگی توصیف می کند که استینش تا به تا است . واما لایه‌های استعاری متن نیز یکی دیگر از مفاهیم انتزاعی، زبان خانم جمالی به حساب می آید که می‌تواند همپای عشق  با روندی تکاملی پیش رفته و  به تعبیری دیگر وصل، رسیدن به زبان باشد که با  کلمه‌ای  آغاز شده  و در مسیر سطرها به سوی آن پیش می رود . «پساسختارگرایی مانند ساختارگرایی توجه خاصی به زبان دارد اما نگاه اش به زبان کاملاً متفاوت از نگرش ساختارگرا ست. در واقع زبان، محور تفاوت بین ساختارگرایی و پساسختارگرایی ست».و این در آثار لادن جمالی  خود نشان می دهد .در همین راستا دریدا نیز اعتقاد داشت : متون  معمولاً بخشی از  اجزای اولیه خود را فرو می پاشاند تا تناقض ها و تضادهای درونی آن ها را آشکار سازد. متن برای آن که تظاهر کند معنای پایداری خلق کرده است؛ سرپوش هایی را به کار می گیرد و شالوده شکنی در اصل می کوشد این سرپوش ها و پنهان کاری ها را هویدا ساخته و از هم بگسلد، زیرا متن به کمک تمامی ابزارهای بلاغی می کوشد مراکز«ممتاز» ـ تقابل های دوگانه ی تلویحی یا صریح ـ خلق کنند». 

1

تو مثلِ من این خیابان‌ها را گز نکردی
که بفهمی شعر یعنی درد
وقتی که رفتی
من هنوز بوی کبوتر وحشی می‌دهم
دربه‌درِ همان کوچه‌ی قدیمی
دنبالِ بق‌بقوی جفتم

2

و خواب دیدم پارگیِ پیرهنت را می‌وزم

جای لب‌ام روی یقه‌ات

و هی شعر سر می‌خورد از سوزن روی آستینت

انگار چیزی قرار نیست به نخی بند باشد

 در بررسی این دو کار کوتاه خانم جمالی نیز  در حوزه ساختار شکنی باید گفت :

 معنا چیزی ست که ساخته و پرداخته ی مؤلف یا متن نیست بل که محصول ذهن خواننده است مرگ مؤلفو این خواننده است که معنای کلّی و نهایی متن را بر پایه ی برداشت های پیوسته و حتی گسسته ی خود به دست می دهد. از این منظر، متن از هر سمت و به هر سو که خوانده شود و هر معنایی که در حالت های متغیر از آن برداشت شود قابل پذیرش است! حتی به تصریح یکی از منتقدان، خواه از آخِر ، سپس از آغاز به جلو خوانده شود و خواه از آغاز و سپس از آخِر به جلو! معانی از آن جا که متکثرند؛ خواننده حق دارد هر معنایی را که می پسندد و هر برداشتی را که آسان تر دست گیرش می شود را درست بداند و بر پایه ی آن درباره ی متن به اظهار نظر بپردازد.وآخر اینکه شاعر خود برای کارهایش منافیستی دارد که در آینده شاگردانش ظهور خواهند کرد .

و اندیشه اش این جملات هایدگر را به ذهن متصور می کند :(ما هنوز به گونه ای مصممانه به ماهیت عمل کردن نمی اندیشیم.ما عمل کردن را نمی شناسیم مگر به عنوان تولید اثری که واقعیت اش بر حسب سود آن ارزیابی می شود.اما ماهیت عمل کردن به انجام رساندن است.به انجام رساندن یعنی : گشودن چیزی در پری (producere). پس فقط چیزی به راستی می تواند به سر انجام رسد که پیشاپیش هست.لیکن آنچه پیش از همه "هست" هستی است.اندیشه ،رابطه ی هستی با ماهیت انسان را به سرانجام می رساند.خود ِ اندیشه این رابطه را نه تاسیس می کند نه علت آن است.اندیشه فقط آن را به عنوان چیزی که هستی آن را به خود ِ اندیشه سپرده است به هستی عرضه می کند.این تقدیم عبارت از این است که در اندیشه هستی به زبان می آید:زبان خانه ی هستی است.در ماوای آن،انسان سکونت دارد.اندیشمندان و شاعران نگاهبانان این ماوایند.نگاهبانی شان به سرانجام رساندن ِ افشاپذیری هستی است،زیرا با کلام شان این افشاپذیری را به زبان می آورند و آن را در زبان نگاه داری می کنند.اندیشه در وهله ی اول تنها به این دلیل که اثری از آن حاصل می شود یا به کار بسته می شود در ردیف عمل قرار نمی گیرد.اندیشه در اندیشه کردن اش عمل می کند.این عمل کردن احتمالا ساده ترین و در عین حال بالاترین عمل است.زیرا به رابطه ی هستی با انسانن مربوط می شود.لیکن هر منشایت ِ اثری در هستی نهفته است و ا زآن جا به سوی هستنده متوجه می شود.اندیشه،برعکس،می گذارد تا به وسیله ی هستی فراخوانده شود تا حقیقت هستی را بگوید.اندیشه این گذاردن را به سرانجام می رساند.اندیشیدن تعهد به وسیله ی هستی برای هستی است.)

"مارتین هایدگر:نامه درباره ی انسان گرایی"

شهر را به مسافرتی اجباری رفتم    

باران بر بام 

یادآورخمسه  خمسه 

بر  فصل کودکی ام 

تا شعر به من  رسید   

هاشور زد 

چکه چکه 

      چ

                  ک

                        ی

                            د

 

مادرم در باران جنگ  رفت 

در فصل جنگ بزرگ شدیم

 گلوله را فهمیدم 

گلوله  فهمم نکرد 

گرسنگی را خوردم 

هوای تازه نداشتیم / حوا نبود 

 شهر را به مسافرتی اجباری دور شدیم    

پرنده شدیم ! 

و حوصله اتفاقی که نبود 

اتوبو س ها را پیاده می شدیم ... 

یکی –یکی 

و در نور کوتاه از سقف خانه ها  گم می چرخیدیم 

باران مرا جنگاورکرد  

که خانه ای  ندارم

مادری نماند  

گندم سوخت  

داس شکست  

آوارگی سر از من  در آوردم 

رادیو اما چیزی  نگفت ! 

حماسه را آفریدم 

با دخترانی که مو هاشان را  رنگ کرده ماندند   

تا در خوابهای دورشان      مادر شدند 

 هشت از  سال کذشت 

هر کدام جنینی  سقط شده 

به آینده آوردند   

تاجنگ دموکراسی           صلح گرفت 

حالا دنیا چقدر    کوچک می رود   

خانه ای می کشم 

 کودکی ام  درونش بازی می  کند 

با مادری که  پدر ش منم ! 

        حمید رضا اکبری شروه -1392-مهر –اهواز

برگزیدگان جایزه‌ی ادبی «لیراو» معرفی شدند


» سرویس: فرهنگي و هنري - ادبيات و نشر

برگزیدگان سومین دوره‌ی جایزه‌ی ادبی «لیراو» معرفی شدند.

حمیدرضا اکبری شروه - دبیر جایزه‌ی «لیراو» - با اعلام این خبر به خبرنگار ادبیات و نشر خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، گفت: در این دوره از جایزه، محمدحسین امیری، شهناز اسحاقی و سعید کیانی به ترتیب به عنوان نفرات اول تا سوم در بخش شعر معرفی شدند. داوری این بخش بر عهده‌ی پوران کاوه و جلال سرافراز بوده است. در بخش مجموعه‌ی داستان نیز اثر شهناز روستایی به عنوان برگزیده و اثر لیلا نوحی تهرانی به عنوان اثر تقدیری معرفی شد‌ه‌ است. داوری بخش مجموعه‌ی داستان نیز بر عهده‌ی حسین آتش‌پرور، قباد آذرآیین و طیبه گوهری بوده است.

او افزود: همچنین در بخش رمان فاطیما فاطری به عنوان برگزیده‌ی نهایی معرفی شده است. نشر مس و سایت ادبی چوک هم به ترتیب به عنوان بهترین ناشر و سایت فعال در حوزه‌ی هنر و ادبیات انتخاب شده‌اند.

اکبری شروه در ادامه اظهار کرد: بنا داریم در این دوره از جایزه از امیر عشیری به‌خاطر تلاشش در حوزه‌ی ادبیات پلیسی ایران تجلیل کنیم.

او همچنین گفت: این جایزه در این سه دوره برگزاری خود با هزینه‌ی شخصی برگزار شده و به جایی وابستگی نداشته است.

شروه سپس کسانی را که جایزه را به خاطر نداشتن منابع مالی ترک کرده‌اند، به اصطلاح شاعر و نویسنده خواند و ضمن تشکر از آن‌ها گفت: ما برای داوری پولی به کسی نداده‌ایم و نداریم که بدهیم.

او در ادامه از شاعران و نویسندگانی که تاکنون همراه و همگام این جایزه بوده‌اند، تشکر کرد.

مؤسس جایزه‌ی ادبی لیراو درباره‌ی مراسم پایانی آن نیز گفت: اختتامیه‌ی سومین دوره‌ی جایزه‌ی ادبی «لیراو» جمعه، 17 آبان‌ماه، از ساعت 15 تا 17 در سرای محله‌ی اوین واقع در تهران، اتوبان چمران، ورودی بزرگراه یادگار امام، خیابان کچویی، سرای محله‌ی اوین برگزار می‌شود و به برگزیدگان تندیس جایزه، لوح تقدیر و هدایایی اهدا می‌شود.

به گفته‌ی اکبری شروه، در مراسم پایانی این دوره از جایزه قرار است یک ناشر چاپ کتاب‌های برگزیده را بر عهده بگیرد.

ترس ادامه ی  متنم دنباله دارد


شیر بنوش !

برای برهنگی دلت  / خوب می شود

شب لباس شبانه روز پوشیده  

هم خوابگی  هم شرط آفرینش است

ادمی  دلخوش ا ست

که آسما نش دق کرد

دستی را که بریده دید

آب شرم خورد  

شیر دیگر حلال ما نیست !

دلت برهنه بگذار بماند

روز دارد خودش را تمام می کند

ترس ادامه ی  متنم دنباله دارد

چند  نفر زیا د نبودند

هیچ وقت قرار نبود باشند

حالا من چاه شده ام از گریه .

 -1392-مهر بوشهر

جهان روبرو همیشه روبرو نیست

جهان روبرو

همیشه روبرو نیست

رو بر می گرداند

            گاهی

            یقه می گیرد

 زن ، سیگار ، مبل راحتی

بی خیال  روبرو شدن

               یقه می گیرد گاهی    

 

زن بی خیال!

روبرو شدن با جهان نیست 

دست درازی  به روبرو 

                     حبسش را می کشم 

می تراشند سبیل را

وتسمه ها هدیه ای ست

که  به مهمانی گرده ات می آید

این است جهان روبرو

بهمن  بیشتر خوش می گذرد

تخفیف می گیری در خریدن بستنی قیفی

و اینکه می توانی زیر پوستت کسی باشی

که با تنهایی ات تنها  خلوت کنی

جهان همیشه برای ما نیست

چپ می رود

راست می میرد .

وطن می فروشد

فوتبال راه می اندازد

قطار را سوت می زند

مرا به غلط کن می اندازد

و دوباره

زندگی مرا ادامه می دهد

              پیاده ام می کند .

حالا خمپاره ای نیست

 

خار دیدم /خار شدم

 

شاید نه  من تصور م این شد

 

ناخنت را سفت بر پوستم نشاندی

 

از جنوبی ترین سمت تنت عبور م دادی

 

شرجی خوردم / پاریس می خواستم !

 

جنگ را یادم انداختی

 

واژه واژه می مرد / مردیم


 بی نت ماندیم 


در موسیقی جنگ !

 

حالا خمپاره ای نیست

 

تن به  تن جنگم باتوست

 

صلح کی می آید ؟!

 

تا من در تو جا نمانم

 

و مدام از فشار حرفها سراسیمه نشوم

 

بیا  صلح را بچسبیم !

 

تا چیزی از من لای لبهایت نماند .

 

  -1392-مهرماه –اهواز