سر بالای نی

چند تا جوون به گروه تفحص اضافه شده بودند
بین این بچه ها یه جوون با صفا و ساده دل بود
گاهی بچه ها دستش می انداختند و باهاش شوخی می کردند ...
... یه روز جلوی ورودی یادمان طلائیه داشتیم توی یه صف رد می شدیم
من جلوی جمع بودم و بچه ها پشت سرم ، اون بسیجی با صفا هم آخر صف
یهو از ته صف داد زد:
حاجی! اینکه میگن سر امام حسین علیه السلام رفت بالای نیزه یعنی چی؟
تا اینو گفت ، بچه ها گفتند: ای بابا! این بازم سوتی داد ؟ آخه این چه سوالیه؟
براش توضیح دادم که توی کربلا سر امام حسین علیه السلام رو به نیزه کردند
چند لحظه بعد دیدم با صدای بلند گفت:
یا حسین! یا حسین! حاجی سر بالای نی پیدا کردم
بچه فکر کردن شوخی می کنه ، اما از حالتش فهمیدیم خبری شده
برگشتیم به سمتش
جمجمه شهیدی رو دیدیم که توی یه ساقه ی قطور نی قرار داشت
چیزی که خیلی برامون عجیب بود ، تازه بودن نی بود
باورمون نمیشد یه تیکه نی که از شاخه جدا شده بیش از بیست سال هنوز تازه است
انگار همین الان از ریشه جداش کرده بودند
از این معجزه ها توی تفحص زیاد دیده بودیم ...
... پیکر شهید عزیز رو بیرون آوردیم و همونطور با نی گذاشتیم توی معراج
فرداش برای یه کاروانی این خاطره رو تعریف کردم
یکی با گریه از توی جمعیت داد زد: من اون شهید رو می شناسم
گفتم: از کجا می شناسیش؟
گفت: زمان جنگ یه شب دو تا از بچه ها رفتن برا شناسایی
دقیقا همون جایی که شهید رو پیدا کردین خمپاره ای کنارشون منفجر شد
درگیری شروع شد و نتونستیم برگردونیمشون عقب
بعدش هم هر چه گشتیم اثری ازشون پیدا نکردیم...
...می گفت می خواد شهید رو ببینه
بردمش معراج شهدا
در رو که باز کردیم دیدیم خبری از شهید نیست
آخه من اون نی رو برا نشونه کنار شهید گذاشته بودم
اما خبری از شهیدی که نی کنارش باشه نبود
فکر کردم شهید رو جا به جا کردند
داشتم می رفتم بیرون که نگهبان اونجا گفت:
حاجی شهید همینجاست ، یه اتفاق عجیب افتاده
گفتم: چی شده؟
گفت: ما اومدیم نی رو از جمجمه شهید جدا کردیم
چند ساعتی نشده نی خشک شد و تبدیل به یه تیکه چوب خشک کوچیک شد
تازه فهمیدم نشاط نی به خاطر همنشینی با شهید بوده ...
یه نی با همنشینی شهید شاداب می مونه
من که انسانم ...
شهید بی اثر نیست
من گیرایی ام رو از دست دادم
گیرنده هامون رو قوی کنیم...








این وبلاگ برای به ترسیم کشیدن یاد و ایثار شهیدان تهیه شده پس در این امر ما را یاری نمایید.