واما عشق
و قاف حرف اول قلب است *************آنجا که نبض واژههای تو دلتنگ میشود
و قاف حرف اول قله است**********آنجا که بادبان غزلهات باز میشود
و قاف حرف اول قاصدک است*************آنجا که شعر برای تو پرواز میشود
و قاف حرف اول قبله است*************آنجا که شعر تو آواز میشود
و قاف قاب دلمردهی تنهایی ماست*************آنجا که نام تو بر خاک، راز میشود
و قافِ قسمت تو شاید این باشد: *************چه دیر زخمهای کهنهی تو باز میشود
و رنج حرف آخر نام توست *************آنجا که مرگِ بغضِ نفسهات، شعر میشود
و قاف حرف اول قلب است*******آنجا که یاد تو تکثیر میشود
این واژههای عاریهای را ببین چه سان*************در سوگ قاف عشق چه بیبال میشود
با این که نیستی ولی دلِ خیال ما*************با عطر شعرهای تو همراز میشود 
ای روزگار
باز هم امسال ولنتاین بدون عشقم
خدایا داغونم
تقدیم به تووووووووووووووووو
اگرگاهی ندانسته به احساس تو خندیدم،
و یا ازروی خودخواهی فقط خود را پسندیدم،
اگراز دست من درخلوت خود گریه ای کردی ،
اگربد کردم و هرگزبه روی خود نیاوردی،
اگرزخمی چشیدی گاه گاهی از زبان من،
اگر رنجیده خاطر گشتی ازلحن بیان من....
حلالم کن!!!! 
به دادم برس ای اشک
نگو از دوري كي نپرس از چي گرفته
منو دريغ يك خوب به ويروني كشونده
عزيزمه تا وقتي نفس تو سينه مونده
تو اين تنهايي تلخ من و يك عالمه ياد
نشسته روبرويم كسي كه رفته بر باد
كسي كه عاشقانه به عشقش پشت پا زد
براي بودن من به خود رنگ فنا زد
چه درديه خدايا نخواستن اما رفتن
براي اون كه سايه س هميشه رو سر من
كسي كه وقت رفتن دوباره عاشقم كرد
منو آباد كرد و خودش ويرون شد از درد
بدادم برس اي اشك دلم خيلي گرفته
نگو از دوري كي نپرس از چي گرفته
به آتش تن زد و رفت تا من اينجا نسوزم
با رفتنش نرفته تو خونمه هنوزم
هنوز سالار خونه س پناه منه دستاش
سرم رو شونه هاشه رو گونمه نفس هاش

به دادم برس اي اشک
تقدیم به کسی که عشق را دلم زنده کرد
خواستم از عشق توبه کنم از دوست داشتن های سراسر دروغ از اینکه یه نفر بیاد تو زندگیت تورو به خودش عادت بده بعد که وابستگیت باور کرد تورو با کلی خاطره تنها بزاره اما آخه آدم که سنگ نیست
که تنها بمونه که بی همدم بمونه یه مدتی گوشه گیر بودم ومنزوی حتی وجود آدم های دور وبرم را
احساس نمیکردم تا اینکه تو اومدی سلطان قلبم شدی عشق دوباره ای رو بهم هدیه کردی نفسم باور کنم که تو دوباره منو احیا کردی وجودت بهم آرامش داد دوباره زندگی بهم لبخند زد میخوام
احساسمو بهت نشون بدم ولی باور کن در کلمات نمیگنجه بخدا عشقم باور کن که با وجود تو دیگر هیچ خلایی در زندگی ندارم تنها آرزوم رسیدن به توست کنار تو ماندن تا ابد
نفسم میدونم میای اینارو میخونی پس خواهشا با احساس بخون چون بخدا با احساس نوشتم زندگیم عاشقانه دوست دارم پس همیشه با من بمون به قول خودت یه وقت گل نازتو تنها نزاری که پژمرده میشه نابود میشه باشه عزیزم
شیرین وفرهاد
میخوام بگم قصه شیرینو فرهادو من
که چجوری شدن عاشق و دل داره هم
همه فکر میکنیم عاشقیم ای وای من
ولی کور خوندیم دنیای من
روزی روز گری فرهاد من
عاشق شیرین شد ای وای من
دست بر قضا شیرین من
جایی اسیر شد ای وای من
از عشق بی خبر شیرین من
وای وای وای فرهاد من
وای وای وای شیرین من
.
.
.
.
شیرین تو دست پادشاه
فرهاد اسیر یک نگاه
شیرین تو دست پادشاه
فرهاد
حالا دیگه فرهاد واسهٔ شیرین من
راهی نداره جز کندن کوه غم
حالا دیگه تیشه شد همراه من
آخه شیرینو میخواد فرهاد من
روزی روز گاری از کوه غم
پیر مخوفی رفت پیش فرهاد من
پیر مخوف گفت به فرهاد من
شیرین تو مورده ای وای من
از حسادتش بود اون پیرزن
وای وای وای فرهاد من
وای وای وای شیرین من
حالا دیگه تیشه همراه غم
شده دیگه قاتله فرهاد من
شیرین وفرهاد
باز اين دل سرگشته من
ياد آن قصه شيرين افتاد:
بيستون بود و تمناي دو دوست.
آزمون بود و تماشاي دو عشق.
در زماني که چو کبک ،
خنده ميزد "شيرين"
تيشه ميزد "فرهاد"!
نه توان گفت به جانبازي فرهاد : افسوس...
نه توان کرد ز بيدردي "شيرين" فرياد
کار "شيرين" به جهان شور برانگيختن است!
عشق در جان کسي ريختن است!
کار فرهاد برآوردن ميل دل دوست
خواه با شاه درافتادن و گستاخ شدن
خواه با کوه در آويختن است .
رمز شيريني اين قصه کجاست؟
که نه تنها شيرين،
بينهايت زيباست...
آن که آموخت به ما درس محبت ميخواست :
جان چراغان کني از عشق کسي
به اميدش ببري رنج بسي...
تب و تابي بودت هر نفسي...
به وصالي برسي يا نرسي.
دیگه از هوس به نام عشق خسته شدم
هیچوقت ازدوست داشتن انصراف نده حتی اگه کسی بهت دروغ گفت بازم
بهش فرصت بده عشق رو تجربه کن حتی اگه توش شکست بخوری اینو بدون
که اگه کسی وارد زندگیت شد و گذاشت رفت علاوه بر اینکه خاطره به جا میزاره
میتونه یه تجربه به جا بزاره این اس ام اسی که بهم داد
بعد از دو ماه که داشتم به نبودنش عادت میکردم اومد که بهش فرصت بدم اما من بهش گفتم ازش بدم میاد دیگه از عشق متنفر شدم ولی اون در جواب بهم گفت عزیزم عشق جدید مبارک
چقدر ازین فکر احمقانه ش بدم اومد یعنی من حق نداشتم بعد از اون همه بی خبری بهش فرصت ندم
یعنی یه اس ام اس میتونه جبران همه شب بیدارموندنام و اشک ریختنامو بکنه
اگه اینجوریه پس دیگه هیچوقت نمیخوام عاشق بششششششششششششم
فقط میخوام بهش بگم اولش بارفتنش داغون شدم ولی الان با دوباره برگشتنش
عاشق ترین عاشق
نمیدانم ابراز عاشقی غیر از آنکه به کسی که دوستش داری وفادار باشی و صادق، چگونه است اما میدانم که من عاشق ترینم.
نمی دانم چگونه باید با آنکه دوستش داری بمانی، بمانی و مجنون هم بمانی، مجنون تر از یک عاشق دیوانه ، اما میدانم که من مجنون ترینم.
نمی دانم اشک ریختن از غم دلتنگی و غصه دوری چگونه است و چگونه باید برای آنکه دوستش داری دلتنگ شوی اما میدانم که من دلتنگ ترینم.
نمیدانم قلبی که عاشق است چگونه باید اثبات کند که عاشق است، و یا دلی که در گرو دلی دیگر است چگونه باید از آن مهمان نوازی کند اما میدانم که من خوشبخت ترینم.
نمی دانم که آیا می دانی بعد از تو من شکسته ترینم!
آری بدان که بعد از تو من بدبخت ترینم.
نمی دانم چگونه باید با تو باشم و راز دلت را بیابم، و چگونه باید لحظه های عاشقی را سپری کنم اما بدان که من داناترینم.
نمی دانم که آیا میدانی بعد از سفر کردنت، همه لحظه های زندگی ام سرد و بی حوصله می شود ؟ آری بدان که من در آن زمان تنهاترینم.

چشمان بارانيم
كسي كه ميگفت هميشه بامن ميمونه تنهام گذاشته اوني ميگفت تحمل ديدن اشكام نداره كجاست ببينه هرشب كارم گريه وزاري شده خدايا ولي من تورو دارم توهيچ وقت تنهام نميزاري مگه نه خدا كاري بكن فراموشش كنم خدانزار نفرينش كنم چون خيلي واسم عزيزه ميخوام خوشبخت باشه منم ديگه بايد اون همه خاطره رو ازيادببرم واسه عشقم آرزوي خوشبختي ميكنم هميشه دوسش داشته ودارم خداجونم كاري بكن اين هفته كه عروسي عشقمه زود بگذره دوووووووووووووووووست دارررررررررررررررررررم







دختری کنجکاو میپرسید: ایها الناس عشق یعنی چه؟
دختری گفت: اولش رویا آخرش بازی است و بازیچه
مادرش گفت: عشق یعنی رنج پینه و زخم و تاول کف دست
پدرش گفت: بچه ساکت باش بی ادب! این به تو نیامده است
رهروی گفت: کوچه ای بن بست
سالکی گفت: راه پر خم و پیچ
در کلاس سخن معلم گفت: عین و شین است و قاف، دیگر هیچ
دلبری گفت: شوخی لوسی است
تاجری گفت: عشق کیلو چند؟
مفلسی گفت: عشق پر کردن شکم خالی زن و فرزند
شاعری گفت: یک کمی احساس مثل احساس گل به پروانه
عاشقی گفت: خانمان سوز است بار سنگین عشق بر شانه
شیخ گفتا: گناه بی بخشش
واعظی گفت: واژه بی معناست
زاهدی گفت: طوق شیطان است
محتسب گفت: منکر عظماست
قاضی شهر گفت: عشق را فرمود حد هشتاد تازیانه به پشت
جاهلی گفت: عشق را عشق است
پهلوان گفت: جنگ آهن و مشت
رهگذر گفت: طبل تو خالی است یعنی آهنگ آن ز دور خوش است
دیگری گفت: از آن بپرهیزید یعنی از دور کن بر آتش دست
چون که بالا گرفت بحث و جدل توی آن قیل و قال من دیدم
طفل معصوم با خودش می گفت: من فقط یک سوال پرسیدم

