معلم کلاس اول
12 اردیبهشت 89 روز معلم –اردکان
میخواهم یک خاطره ساده بگویم .ساده ساده !دوست ندارم هیچ فعل اضافی داخل جملاتم باشد.نمی خواهم از کلمات سخت استفاده کنم .می خواهم به زبان یک کلاس اولی خاطره بنویسم.دلم برای کلاس اول تنگ شده است .این جمله را چند روز پیش در دفتر خاطراتم نوشتم.حتی ادامه دادم که اگر می شود من 7 ساله ام را برگردانید!!دوستم پیشنهاد داد که بیا به دیدن معلم کلاس اولمان برویم !چقدر ساده گفت .چقدر خو ب شد که حرف دلم را فهمید.
امسال 12 اردیبهشت یک شنبه روزی آرام است.اتفاقا امروز وقتم خالی است ،می توانم آسوده فکر کنم !قرار برای ساعت 11 است .به سراغ آلبومم می روم .عکس کلاس اولم را با زحمت پیدا می کنم و توی کیفم می گذارم.با خود می گویم اگر مرا نشناخت نشانه ای با خود داشته باشم.
راهی می شویم !!دوستم دخترش را با خود آورده لحظه ای می اندیشم که چه خوب نشانه ای!!!چقدر دختر دوستم به عکس مادرش وقتی کلاس اول بودیم شبیه است.حتما معلممان از روی فرزندش !خودش را به یاد خواهد آورد.
حالا پایم دارد می لرزد.!!!عین اولین قدمهایم که در 7 سالگی وارد مدرسه شد!!
حالا پشت در کلاسم .قلبم کف پایم می زند .مثل املا نوشتن های کلاس اول !راستی معلمم چه شکلی شده!23 سال از اخرین باری که دیدمش می گذرد!23 سال
دوستم اجازه می گیرد و وارد کلاسش می شود.من نیز .در آغوشمان می گیرد.حسم می گوید که مرا نشناخته !همین طور هم هست.باید نشانه بیاورم .عکسم را بیرون می آورم من و دوستان دیگرانم با او و مدیر مدرسه مان کنار هم ایستاده ایم.دوباره در آغوشمان می گیرد حالا مرا شناخت !من همان دختر 7 ساله ای هستم که یکبار از سر لجبازی املا ننوشتم.هر چه گفت ،ننوشتم!!گفت چرا نمی نویسی ؟گفتم حوصله ندارم!!
پرسید حالا چه می کنی ؟
-دانشجوی دکتری هستم . دستم را فشار می دهد و می گوید بی نهایت خوشحالم .
اگر از روی شاگردان معلمم خجالت نمی کشیدم ،همانجا اشک از چشمانم جاری می شد آخر من دانشجوی دکترایی هستم که هنوز کلاس اولم!هنوز روبروی معلمم نشسته ام و هنوز به این فکر می کنم که چرا باید املا نوشت!هنوز هم به این فکر می کنم که دوست بغل دستیم چرا مدادش را به من نداد!همکلاسی پشت سرم هم مداد نداشت.دیدم معلمم یک مداد از داخل کیفش در آورد میانش را نصف کرد .هر دو را تراشید و یکی را به من و یکی را به دوستم دا د و گفت حالا می توانی بنویسی؟!؟
او امروز صاحب دهها مقاله منتشر شده است .کتابش همین روزها چاپ می شود !!و معلم نمونه استانی است که تنها با اختلاف اندکی به معلم نمونه کشوری نرسیده .جایگاهی که قطعا استحقاقش را دارد. خانم خادمی 25 سال است که نوگلان کلاس اولی اردکانی را به مقاطع بالا فرستاده است.
امروز کار خوبی انجام دادیم.به دیدار معلم کلاس اولمان رفتیم او که الفبای نوشتن را برای شروع یک زندگی پژوهشی به ما آموخت."نوشتن را مدیون توام،مدادم را مدیون پدرم و خون مدادم را مدیون کسی که ذهنم را آفرید."برایش دنیا دنیا شادی ،دنیا دنیا سفر و سلامتی آرزومندم.انتهای دیدارمان قاب عکسی شد که هر سه کنار هم ایستاده بودیم .از دوستم بابت فراهم کردن دیدار ممنونم.
