سلام به همه ی دوستای گلم که حتی در نبود من وبلاگو فراموش نکردند............

خبری هست خواستم بدونید

قبل از محرم عروسی کرد.پارسال اینموقه با هم بودیم و حالا اون شب در آغوش یه نفر دیگه بود

اون بهم خیانت کرد و الان با همون آدم داره زندگی میکنه و من اینجا تنها

ولی دیگه بهش فکر نمیکنم چون مرد برام و حوالشو به دستای بریده حضرت عباس دادم

یا علی..........دوستون دارم

بای


سلام دوستای مهربونم

دیگه تموم شد

همه چیز همه چیز

دارم میرم ولی دلم براتون خیلی تنگ میشه.....

نظراتونو میخونم ولی دیگه پست نمیزارم....شایدم اصلا نیام...شایدم ببندمش....ولی چیزی که مطمئنم اینه که

دلم براتون تنگ میشه....جدیدن خیلی زود بغض میکنم الانم بغض دارم و میدونم اخرش خفه میشم ازین همه بغض

به تموم دوستایی که این مدت باهام بودنو...از علی ورضا..از اعطم و سپیده از اشکان .علیرضا.حسین  احسان زهرا مریم و بقیه که یادم نمیاد.....از همشون ممنونمو امیدوارم موفق باشن

دوستون دارم خیلی زیاد.............

به خدا میسپارمتون

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام



تبریک تبریک تبریک به شما



دوستای گلم



و ایول و آفرین به غیرت



والیبالیست ها



جدأ که محشر بودند

سلام دوستای مهربونم

نماز روزتون قبول منو یادتون نره دعا کنید خودتون میدونید تو چه

شرایطیم


دوستون دارم




هی روزگار من به درک...

خودت خسته نشدی از دیدن تصویر تکراری درد کشیدن من؟؟؟


بی تو من موندم و رویا
خسته از تموم دنیا
یه دل تنگ شکسته
دو تا چشم خیس خسته
روزا تب دار شبا بیدار
یه تن خسته بیمار
مثه یه مرده سر دار
از خودم از همه بیزار
له له لحظه دیدار
بینمون دیوارو دیوار

امیدوارم منو ببخشید که دیر به دیر قسمت بعدیشو مینویسم...


باور کنید اصلا دیگه دستم به نوشتن نمیره


حالا اینم یه قسمت دیگه

ادامه نوشته


من  هستم و تنهایی ، تنهایی هست و یک دفتر خالی.

دفتری پر از برگهای سفید ، دلی پر از غم و نا امید.

دلی پر از حرفهای ناگفته ، تا سحر چند ساعتی مانده.

نور مهتاب بر روی دفتر خالی ، قلبم سرشار از غم و دلتنگی.

چند لحظه می اندیشم که چه بنویسم ، حرفی ندارم برای گفتن پس از یک عشق خیالی مینویسم.




تازه از تنهایی رها شده ام ، با قلم و کاغذ رفیق شده ام.

شاید آنها بتوانند مرا از تنهایی رها کنند ، حرف دلم را بخوانند و آرامم کنند.

تا چشم بر روی هم گذاشتم سحر آمد ، نگاهی به دفتر کردم و جانم به لب آمد.

دفترم پر شده بود ، دلم از درد ها خالی شده بود ، قلمم دیگر جوهری نداشت ، قلبم دیگر دردی نداشت

از آن لحظه به تنهایی عادت کردم ، با دفترم رفاقت کردم ، هر زمان که دلم پر از درد بود ، با دلم ، درد دل کردم .

ای دل هیچگاه نا امید نباش ، در لب پرتگاه نا امیدی نیز به پرواز امید داشته باش.

ای دل هیچگاه خسته نباش ، مثل یک گل بهار ،همیشه شاد باش .

و اینک شاعری پرآوازه ام ، از غم رها شده ام ، و عاشقی شیدایی ام.

هر شب برای او مینویسم و سحر که فرا میرسد اینبار با دلی عاشقتر برایش عاشقانه هایم را میخوانم.

دوستای گلم اینم چند صفحه دیگه


از رمان قبلی

ادامه نوشته

از  خودتان خوشتان می آید یا تنفر دارید؟؟؟



بیاید ادامه مطلب تا اینو بفهمید!!


ادامه نوشته

ادامه رمانی که چند صفحه ایشو قبلا نوشتم براتون.....


فقط به افتخار دوست عزیزم اعظم


تصمیم نداشتم ادامشو بزارم ولی حالا که دوست گلم


ازم خواست اینم چند صفحه دیگه ....


شرمنده اعظم جون بقیشو حتما زود می نویسمو مییزارم

ادامه نوشته

دهه 60 بیاین توووووووووووووو

ادامه نوشته

عاشق را که برعکس کنی میشود "قشاع" دهخدا را که میشناسی /لغت نامه اش را که باز کردم نوشته بود:قشاع:دردی که آدم را از درمانش مایوس میکند...

ئ


یه رمان خیلی جالب و سوزناکه بهتون پیشنهاد میکنم دنبال کنید امروز این چند صفحه را براتون تایپ کردم فردا و روزای بعدی ادامشو مینویسم براتون

در ضمن این رمان داستانش واقعی و جدیده متعلق به دهه اخیره

ادامه نوشته


 به التماس نجیبم بخند حرفی نیست         

       شکسته پای شکیبم بخند حرفی نیست

 در امتداد جنونم بیا و رو در رو

       به خنده های عجیبم بخند حرفی نیست

 از آخرین نفس کوچه هم پرم دادند           

       به این غروب غریبم بخند حرفی نیست

 طلسم اشک مرا با فریب دزدیدند              

       تو هم برای فریبم بخند حرفی نیست

 من از عبور نگاهی شکسته ام ، آری          

       شکستن است نصیبم بخند حرفی نیست            

 به حال من پری دل گرفته هم خندید              

        تو هم بخند حبیبم ، بخند ، حرفی نیست



داستان دیو و دلبر رو شنیدی؟
دلبر عاشق یه دیو شد وقتی به دیو گفت دوستش داره طلسم دیو شکست و تبدیل به یه آدم شد.
حالا داستان منو بشنو !
روزی عاشق یه آدم شدم وقتی بهش گفتم دوستش دارم تبدیل به دیو شد.
من هنوز اون دیو رو دوست دارم حتی اگر دلبرش من نباشم!


اگه یه زن

تو رو اونقدر دوس داشته باشه که

از آرزوهاش بخاطرت بگذره،

از خدا یه عمر تازه بخواه!

یه عمر واسه خوشبخت کردنش خیلی کمه!


داستان خیانت

بهتون یشنهاد میکنم حتما بخونیدش

ادامه نوشته

بیمه حضرت رقیه(س)

جدی جدی گوش کنیییییییییییییییییییید

عبدالمالکی این اهنگ را در وصف من خونده

وووووووووووووای که گل گفتی


سلاممممممممممممممممممممممممممم

دوستای گلم حضرت رقیه خیلی مهربونه من ازش خیلی حاجتا گرفتم

ازا مروز خودمو بیمه اون حضرت میکنم

الان دلم خیلی گرفته وحالم بده و فقط با یاد این حضرت اروم میشم

برام دعاکنید

یاعلی




مرحوم حاج میرزاعلی محدث زاده فرزند مرحوم محدث بزرگوار حاج شیخ عباس قمی (مولف مفاتیح) یکی از وعاظ و خطبای مشهور تهران می فرمودند:

سالی به بیماری وناراحتی حنجره و گرفتگی صدا مبتلا شدم. به طبیب متخصص وبا تجربه ای مراجعه کردم. ان پزشک متخصص پس از انجام معاینه های مختلف نتیجه را این چنین گزارش داد که بیماری شدیدی پیدا کرده ام و تارهای صوتی من از کار افتاده است.

ان پزشک به من می گفت که این مرضِ هیچ درمانی ندارد. دکتر دستور استراحت کامل به من داد و سفارش اکید کرد که تا چند ماه حتی کلمه ای هم سخن نگویم و حرف نزنم تا شاید از این طریق کمی سلامتی خود را به دست آورم.

انجام دستور پزشک بسیار دشوار بود خصوصا اینکه دیگر نمی توانستم روضه بخوانم یا با خانوده ام صحبت کنم.

امیدم از همه جا قطع شده بود نهایتا به این نتیجه رسیدم که چاره ای جز توسل به حضرت امام حسین ع ندارم.

در دعا به اباعبدالله الحسین عرض کردم: آقا جان صبر در برابر این بیماری برای من بسیار سخت است. خودتان میدانید که من اهل منبر هستم و مردم توقع دارند برای آنها روضه بخوانم. من یک عمر نوکری شما را کردم حالا چه شده که مرا از این پست شریف کنار زدید؟

در حال توسل به خواب رفتم و در عالم رویا خودم را میان اتاق بزرگی دیدم که نیمی از آن تاریک بود و نیمی از آن روشن بود. در آن قسمت از اتاق که روشن بود حضرت امام حسین علیه السلام نشسته بود. با دیدن جمال نورانی و زیبای آقا بسیار خوشحال شدم و همان توسلات و دردودل هایی را که در بیداری داشتم بازگو کردم. در محضر حضرت سیدالشهدا علیه السلام بسیار گریه و تضرع نمودم و گفتم آقا جان نمیدانم با این حنجره چه باید کنم؟

پس از آن امام حسین علیه السلام اشاره ای به من نمودند و فرمودند: به این آقا سید که دَم در نشسته است بگو چند جمله مصیبت دخترم رقیه را بخواند و شما کمی اشک بریزید ان شاالله تعالی خوب خواهید شد.

به درب اتاق نگاه کردم که دیدم شوهر خواهرم (حاج آقا مصطفی طباطبایی یکی از خطبای ائمه جماعت تهران) آنجا نشسته است. امر آقا اباعبدالله را به ایشان رساندم. او میخواست از خواندن ذکر مصیبت خودداری کند ولی خود امام حسین علیه السلام به ایشان فرمودند: مصیبت دخترم رقیه را بخوان.

حاج آقا مصطفی مشغول ذکر مصیبت شد و من گریه کردم و اشک میریختم.صدای گریه کردنم به قدری بلند شدکه بچه هایم متوجه حال من شدند و مرا از خواب بیدار کردند. خیلی ناراحت شدم که چرا فرزندانم مرا از آن حال پر فیض محروم کردند. به بچه هایم گفتم: چرامن را از خواب بیدار کردید. در این لحظه متوجه شدم که قادر به حرف زدن هستم!!!

همان روز به پزشکم مراجعه کردم. دکتر بعد از انجام معاینات جدید با تعجب فراوان گفت: چه دارویی مصرف کردی که به این خوی اثر کرده است؟! شرح حال توسل و خوابم را گفتم. دکتر قلمی به دست داشت و ایستاده بود. به محض شنیدن این رویا، قلم از دست او افتاد و اشک از چشمانش جاری شد و گفت: این بیماری حنجره شما به جز توسل و عنایت و امداد غیبی علاج دیگری نداشت!





ﯾﻪ ﺭﻭﺯﺍﯾﯽ


ﯾﻪ ﺷﺒﺎﯾﯽ



ﺑﻪ ﯾﻪ آﺩم ﺧﺎﺻﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺣﺘﯿﺎﺝ ﺩﺍﺭﯼ



ﮔﻮﺷﯿﺘﻮ ﺑﺮ ﻣﯿﺪﺍﺭﯼ ﺷﻤﺎﺭﺷﻮ ﺑﮕﯿﺮﯼ



ﺍﻣﺎ ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﺑﯽ ﻓﺎﯾﺪه ﺱ



ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺩﻟﮕﯿﺮ ﻭ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﮐﻪ ﯾﻬﻮ ﺑﺨﻮﺩﺕ
ﻣﯿﺎﯼ



ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﺧﯿﺮﻩ ﺷﺪﯼ ﺑﻪ ﯾﻪ ﺻﻔﺤﻪ ﯼ



خالي بي جواب



ﺍﺷﮑﺎﺕ ﺳﺮﺍﺯﯾﺮ ﺷﺪﻥ



ﺑﻌﺪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﺟﻤﻠﻪ ﻣﯿﮕﯽ



ﺍﻭﻥ ﻫﻤﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ



ﺍﺧﺮﺵ ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻨﻄﻮﺭﯼ ﺷﺪ ...؟




مادر " مرا ببخش درد بدنم بهانه بود !



کسی رهایم کرده بود...



که صدای بلند گریه ام



اشک هایت را در آورد...!!!
 



شراب خواستم... گفت : " ممنوع است "


آغوش خواستم... گفت : " ممنوع است"


بوسه خواستم... گفت : " ممنوع است "


نگاه خواستم... گفت: " ممنوع است "


نفس خواستم... گفت : "ممنوع است "


هه


 حـــــــــــــــــــــــالا از پس آن همه سال دیکتاتوری عاشقانه


با یک بطری پر از گلاب ، آمده بر سر خاکم و به آغوش می کشد


و با هر چـــه بوســـــــه ، سنــــــــگ ســــــــرد مـــــــــــزارم را


و چه ناسزاوارعکسی را که بر مزارم به یادگار مانده ، نگاه می کند


و در حسرت نفس های از دست رفته ، به آرامی اشک می ریزد

وای دیدنی است روزی که برمزارم اشک میریزی ای بی وفا





میدونی؟؟؟؟؟؟؟؟


همه را امتحان کرده ام!!!!


قرص خواب _ روانشناس _ مدیتیشن ...


مسکن خنده های زورکی


هندزفری توی گوش و گریه کردن


دوستان جدید...


دل من این حرفها حالیش نمیشود!


اغوشت را میخواهم...

   

برای تو می نویسم........

برای تويی كه قلبت پـاك است...

برای تو می نویسم........

برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست...

برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست...

برای تويی كه احساسم از آن وجود نازنين توست...

برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...

برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است...

برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...

برای تويی كه وجودم را محو وجود نازنين خود كردی...

برای تويی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است ...

برای تويی كه سـكوتـت سخت ترين شكنجه من است....

برای تويی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است...

برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...

برای تويی كه غمهایت معنای سوختنم است...

برای تویی که آرزوهایت آرزویم است..........

دوستت دارم تا ........! نه...!

دیگر برای دوست داشتن هایم تایی وجود ندارد

بی حد و مرز دوستت دارم







مـن عاشقت هـستم

و تا انتهاے

این دنیـاے پـر از تهـے

هیچ کارے به جز دوست داشتنت ندارم

هـیچ دلیلے بـرای تنهـا گذاشتنت ندارم

و هیچ بهانه اے براے از یاد بردنت

حتے براے لحظه اے ندارم

و باز مینویسم 


برای تــــو 


بدون ترس و با جسارت ، زمانی که گفته ام


دوستــت دارم 


می نویسم برای تو 


که رنگ شعرم را میشناسی 


در کالبد بی روحش میدمی 


جان می دهی به تک تک واژه هایم 


برای تــــو 


خاص ترین مخاطب من 


برای تــو می نویسم



چه ازدحامی به پا کرده ای در من


همین تـــــــو یک نفر ...





سلامتی اونایی که؛


براشون مهم نیست عشقشون قشنگترین

موجود دنیا باشه

فقط می خوان کسی کنارشون باشه که

بشه باهاش قشنگترین

دنیا رو ساخت ...


لعنتی ها

نه این نگاه....

نه این بغض ...

نه این سکوت....

نه این کلمات....

نه این فاصله ...

نه این پنـــجره....

نه این دست ها....

نه این تپــش ها....

هیچ کدومشون جرات ندارن که

به تو بفهمونن

چقـــــــــــدر دلم واست تنــــگ شده!!!!


حالم بَده بچه ها......



اولین بار که گفتی دوستم داری


گریه ام گرفت…


حالا اگر کسی بگوید دوستم دارد ؛


خنده ام میگیرد…



انصـــاف نیست بخدا ...


رفــتنت با خــودت بـاشــد ، 


فـــرامـــوش کــردنت بــا مــن



نمی آیی ببینی با رفتنت ،


با تمام زنانگی ام چه مردانه کنار آمده م



این تن زخمیست ،


یک خراش بیشتر یا کمتر فرقی ندارد،


راحت باش...

بعد از کــــآری که بـــآ مــــن کــــردی!! 


بــر روی تمــــــــآمـِ روآبطمـ 


تــــآبلــــو ورود ممنـــوع نصبـــ کــرده امـ


تمــــــآمـِ خیــــآبــــآنهـــــآی منتهـــی بــه قلبمـ را 


یکـــطرفــه کـــردمـ


آن جــــآده ی پـــآییـــزی زیبـــآ را کـــه یــــآدتــــ هستــــ؟!


تمــــآمـ درختهـــآیش رآ بـــآ تبـــر از ریشـــه کنـــدمـ



تــــــــــآ یــــآر دیگـــر تکـــــــرار نشــــود 


فــــــــآجعـــــه ی سقـــوطم



.. ایرادی ندارد


،این شبها که من تو را آه میکشم


تو در آغوش دیگری نفس عمیق بکش

 

!...تا دیوانه ترش کنی

........................


چشـم ديـدنـش را نــدارم ؛


زني کـه هـر روز


در گوشم تکـرار مي کـند


The Mobile Set is Off



بالاخره شماره اش رو از تو گوشیم حذف کردم


اما قسمت دردناکش اینجاست


!!! که من شماره اش رو از حفظم




خاطرات تو.........

بــکش بــيرون خــاطــراتــت رو از تــوي آهــنگهاي مــحبوبــم


 مــيخواهم با اعــصاب راحــت گوشــشان کــنم


پی نوشت: بعضی آهنگ ها رو واقعا نمیتونم گوش کنم!!!!




باورم شد که تو خسته تر از آن بودی 


که بفهمی دوست داشتنم را…


 از من گذشت… اما… هرجا هستی 


“خسته نباشی”…



گـــ ــاهــــي


دلم بــراي زمـــ ـاني


کــه نميشناختمت تنـــگ مي شود



مثل هیزمهای مصنوعی شومینه ام


می سوزم و پایان ندارم!


درد یعنی این!!




بازی قشنگی بود


اما ما قشنگ بازی نکردیم


قبول کن که هر دو باختیم


من خودم را به تو فروختم


تو من را به هیچ!!!!!!




چه حس بدیست

با تمام احساست

به دیدن کسی بروی

که خودش را آماده کرده تا به تو بگوید

دیگر دوستت ندارد...!

یادته تو اینو گفتی

دقیقا در وصف حال منه

یادته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



چه تفاوت عمیقی ست


بین تنهایی قبل از نبودنت



و تنهایی بعد از نبودنت…!

نامه زهرا ناصری به پدر شهیدش


بابا جان باز سلام؛ ای پدر جان منم زهرایت؛ دختر کوچک تو ؛ ای امید من و ای شادی تنهای من ؛ به خدا این صدمین نامه بود؛ از چه رویی تو جوابم ندهی.

یاد داری که دم رفتن تو، دامنت بگرفتم ؛ من تو را می گفتم پدر این بار نرو ؛ من همان روز، بله فهمیدم سفرت طولانیست ؛ از چه رو، ای پدرم تو به این چشم ترم هیچ توجه نکنی ؛ به خدا خسته شدم، به خدا خسته شدم.

به خدا قلب من آزرده شده ؛ چند سالیست که من منتظرم ؛ هر صدایی که ز در می آید ؛ همچو مرغی مجروح؛ پا برهنه سوی در تاخته ام؛ بس که عکست به بغل بگرفتم ؛ رنگ از روی من و عکس تو رفته پدر؛ من و داداش رضا بر سر عکس تو دعوا داریم؛ او فقط عکس تو را دیده پدر ؛ با جمال تو سخن می گوید

ادامه نوشته

ای کاش میفهمیدید آنکه برای به دست آوردن محبت تو تنش را به تو میسپارد فاحشه نیست

و آنکه برای به دنبال خود کشاندنت تنش را از تو میدزدد باکره نیست

من به  فاحشه بودن ذهن زنان باکره و باکره بودن ذهن زنان فاحشه ایمان دارم




 آ مادگی برای ازدواج کردن (تست روانشناسی)


بیاید ادامه مطلب جالبه


ادامه نوشته




کدام را؟؟؟

گفت :جبران می کنم ، گفتم کدام را

عمر رفته را

روح شکسته را

دل مرده اما تپنده را

حالا من هیچ

جواب این تار موهای سپید را می دهی؟

نگاهی به سرم کرد و گفت

وای ... خبر نداشتم

چه پیر شدی

گفتم :جبران می کنی؟

گفت: کدام را !!!؟؟؟


عکس گیگ | آپلود عکس رایگان

ووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووای خدا خدا خدا

این مدت همش اتفاقاتی میفته که یادش بیفتم
اول اهنگ مورد علاقمون.....بعد دیدن خودش....و حالا عکسی که دقیقا برامون اتفاق افتاد
خدایا تو که خوب یادته...
یادته خدا اون روز تو پارک همینجور سرشو گذاشت روی پیشونی من و با غیض گفت دوست دارم
اون روز التماسم کرد تمنهاش نگذارم
من به قول و قسمم پایبند بودم ولی اوووووووووووووووووووووون
رفت رفت رفت
خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا خسته شدم منو ببر پیش خودت تا بلایی سر خودم نیوردم



امشب بدجور دلم گرفته

 

اینم یکی دیگه از متن هام

 

البته همشو نمینویسم.....

 

خداحافظ ای معنای زندگی من

 


خداحافط ای شب و روز زندگیم


خداحافظ ای تنها بهانه زندگیم



اکنون که بر مزارم نشسته ای و با دستان خود مرا به خاک میسپاری و


چشمان زیبایت که آرزوی دل من بود اشکبار است......



به یاد گذشته بیافت


به یاد روزهایی که به تو نیاز داشتم


روزهایی که با غرورت مرا به باد تنهایی سپردی.

.

.

.

.

..هرکی دوست داره ادامشو بشنوه بگه تا براش بگذارم


عکس گیگ | آپلود عکس رایگان

دلنوشته امشب

از کی و کجا ..........

تا کی و به کجا باید سفر کنم؟

گریه هایم خشک و بی تاب................

زمین دلم صحرای بی آب...............

آسمان قلبم خونین از باران اشک...............

پس خدا کی کی کی..............

کی نوری از مهتاب بر زندگیم مینشیند؟؟

از چه رو باید این همه درد را تحمل کنم؟

به کدامین گناه و کدامین جرم.........

محکوم به فریاد بی صدا شدم.................

فریادی که جز خودم کسی صدایش را نمیشنود؟؟

ای خدا....................

آسمان امشبم بارانی است.................

وچه غریبانه شبی است امشب؟؟؟
چقدر سخت میگذرد روزهای بدون او......

و ای کاش برمیگشتم تا اجازه نمیدادم اینگونه بازیچه دستش شوم.............

دلم گرفته بود همین الان این را نوشتم تالا ویرایشش نکردم

پس خوشحال میشم شما کمکم کنید

شعرامو قراره کتاب  کنم

اومد بیرون خبرتون میکنم

راستی قالب وبمو عوض کردم

ببینید اینو بیشتر دوست دارید یا همون قبلی زا؟؟؟

 

یا علی................

بابای



حق انتخاب

خدایا ازت دلگیرم

 

                                  به قولت وفا نکردی

                                                               گفته بودی حق انتخاب دارم......

                                                                 پس چرا انتخابم در آغوش دیگری است؟؟؟؟؟؟ 

 

  لحظه

حس آرامش

آدما باید یکیو داشته باشن که هر وقت
خسته
پکر
داغون
عصبی
و مریض بودی
ازت نپرسه
چرا؟
فقط دستت رو بگیره و بگه :
بلند شو بریم یه دور بزنیم،

دوست ندارم این شکلی ببینمت...

شعرمن

ا

 

دلم می خواست زمان به عقب برگردانم

نه برای اینکه انهایی رفتند را برگردانم

برای اینکه نگذارم انها بیایند.............

 

 

 

 

 

 

 

http://s3.picofile.com/file/7364093545/khianat91.jpg

خیانت واژه ی تلخی ست ، حقیقتی زهرآگین…
فرود دشنه، پی در پی ، بر پیکره ی دوستت دارمها…
هرگز تبرئه ای نیست…
آنکه را که چنین به کشتن قلب آهنگین عشق برخاست و دلی را که پژمرد …
.
.
.
برای خیانت ، هزار راه هست
اما هیچ کدام به اندازه تظاهر به دوست داشتن کثیف نیست !
.
.
.
ترکت میکنم ، تا هر سه راحت شویم …
من ، تو و رقیبم
من از قید تو ، او از قید من و تو از قید خیانت …
.
.
.
بی وفایی کن وفایت می کنند
با وفا باشی خیانت می کنند
مهربانی گرچه آیینه ی خوشیست
مهربان باشی رهایت می کنند
.
.
.
ای نارفیق.. به کدامین گناه ناکرده.. تازیانه می زنی بر اعتمادم ؟
زیر پایم را زود خالی کردی…
سلام پر مهرت را باور کنم ، یا پاشیدن زهر خیانتت را ؟ 

 

 

زندگی مثل رودخانه است...............

 

 

اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه نباشند صدای آب

 

هیچ وقت قشنگ نیست پس از صخره و سنگ های زندگیت

غمگین مباش................

 

 میون جاده ی تردید توی خلوت، توسیاهی ...................بی حضورعاشق تو گم شدم تواین دوراهی یه طرف پرازستاره میگن عاشق شودوباره ...................چه کنم دلم به جزتوهیچکسی رودوست نداره...

 

 اگر روزی بافت های تنم را پاره پاره کنند


و بند بند وجودم را از هم بپاشند


و از بافت های تنم طنابی بسازند و با آن طناب دارم بزنند


و وجودم را بر روی خارهای بیابان بکشند


و تمام تنم را تکه تکه کنند و هرتکه


از تنم را به منقار کلاغی بدهند


و کلاغ را به دریا بیندازند ،


باز هم فریاد خواهم زد


که یک نفر را دوست دارم

 

ز امروز شعرهای خودمو اونم چند بیت

یا متنهامو چند خطشو میزارم

نظر یادتون نره

 

اولیش.............

تو این اتاق  بی کسی

کسی نمیشنوه صدام

تنها نشستم گوشه ای

به پای  نیش دشمنام

تو رفتی و سکوت من

بهت نشون داد که کی  بود

اونکه بخاطر نگات

تمام دنیاشو میداد

کی فکر میکردمیون اون

 عشقه پراز محبتت

برای قلب عاشقم

خیانتی  وجود داره؟؟؟

.

.

.

.

اینو همین الان از تو مغزم پرید

نوشتمش ولی نمیدونم چطوری شده

حرف دل یه خسته دل رو فقط یه خسته دل میفهمه

هرشب تنها

هر شب دل من کارش اینه جلو عکسات میشینه
میدونم راهی نیست
غیر از تنهایی
.
.
دنیام شده تاریک و تیره داره قلبم میمیره
آخه امشب باز حس کردم
اینجایی
.
.

.
.
گریه ی هر شب من شده عادت تنهایی
عشق تو تو دل من
شده باعث رسوایی
وای از تنهایی
.
قلب دیوونه ی من هنوزم دوست داره
همدم. گریه ی من
شب و این در و دیواره
وایاز تنهایی
.
.
.
شاید
دیگه از یادت رفتم دارم از پا میفتم
ولی باز قلب من
آروم نمیشه
تنهام
غم تو باز دوباره تو دلم پا میزاره
تو که رفتی
اون می مونه همیشــــه
.
.
هرکی می بینه. منو میگه از دنی سیره
تقصیر چشم تو بود
دل من بی تقصیره
وای از تنهایی
.
خسته ی خسته منم دیگه طاقت ندارم
کاش بدونی عزیزم
هنوزم دوست دارم
تو واسه من دنیایی.
.
.
.

دلم گرفته

دلم گرفته

خدا کی دیگه تموم میشه این غصه ها

چرا چرا چرا چرا چرا چرا

چرا گذاششتی؟؟؟

چرا نشستی و میبینی چطور من منی که یکی از بنده هاتم

را میسوزونندو تو نشستی نگاه میکنی؟؟؟

جواب حرف ها و درد هایی که روی دلم گذاشتند را کی میدی؟؟؟

اصلا میدی؟؟

یا نه؟؟؟

تو خودت منو اینجور افریدی

پس خودتم جواب حرفی که رو دلم داره سنگینی میکنه را بده

تورو به خودت قسم

یه حرفی رو دلم خیلی داره سنگینی میکنه خیلی خیلی

خودت بار سنگینیشو بردار

نشستی و نگاه کردی و دیدی که چطور بخاطر چیزی که دست من نبود و دست تو بود تحقیر شدم و حرف شنیدم

حرفی که رو دلم گذاشته شد درد زیادی داره

خیلی خیلی

این دست تو بوده

پس اون به تو توهین کرده

پس چرا ساکت نشستی؟؟؟؟؟؟؟//؟

 

 

ایـن روزها کـسی بـه خـودش زحـمـت نـمـیدهـد یـک نـفـر را کـشـف کـنـد..
زیـبـایـی هـایـش را بـیـرون بــِکـشـد..
تـلـخـی هـایـش را صـبر کـنـد..
آدم هـای امــروز..
عـشـق هـایِ کـنـسـروی مـی خـواهـنـد..
یـک کـنـسـرو کـه فـقـط دَرش را بـاز کـنـنـد..
بـعـد یـک نـفـر شـیـریـن و مـهـربـان و زیـبـا از داخـلِ کـنـسـرو بـپـرد بـیـرون......
وهـی لـبـخـنـد بـزنـد و بـگـویـد:
حـق بــا تــوســـت !!!

 ا

می دانی..؟


آدم های ِ ساده..


ساده هم عاشق می شوند..


ساده صبوری می کنند..


ساده عشق می وَرزَند..


ساده می مانند..


اما سَخت دِل می کنند..


آن وقت که دل ِ می کنند..


جان می دَهند..


آدم های ِ ساده.....