آخرین حرف دل ....

 

 امروز همه عاشقان را رها کردم و بسوی تنهایی پر کشیدم 

امروز قلب های تکه تکه ی عاشقان برایم گریستند و چشمانم

از خیسی اشکانم پر شد امروز گل سرخم را پرپر کردم تا  نشانی از عشق نماند .

 شقایق ها را دسته دسته از باغ مهربانی برچیدم

و در غم تنهایی ام گریستم . امروز غروبی آمد و عشق را برای همیشه

از قلبم برچید و با خود برد و طلوع غریبی را برایم به ارمغان آورد . امروز

تنهایی را بر گریبان خواهم انداخت و به سوی حقیقت پیش خواهم رفت .

امروز گل مهربانیم را ترک خواهم کرد.

یا مقلب القلوب و الابصار

 

 

 



بار دیگه خدا قلمشو برداشته تا چهره تازه ای برای طبیعت نقاشی کنه

با زیباترین رنگ ها از جنس نور و احساس

خدا تو دل هرکدوم از ما آدما هم آینه ای گذاشته تا

زیبایی های هستی رو تو وجود ما منعکس کنه

اون وقته که اگه این آینه دلمون غبار نداشته باشه

ما هم یه دنیا زیبایی تو وجود خودمون داریم

و حالا؛

بهار با تمام لطافت و زیبایی قدم به دنیای ما میذاره و

رخوت و سردی زمستون به آخر میرسه

راستی این چندمین بهار از دفتر زندگی ماست؟؟

چندتا زمستون پشت سر گذاشتیم تا به بهار برسیم؟

شاید این آخرین بهار برای ما یا بعضی از اطرافیانمون باشه

همونطور که قبلا واسه بعضیا بوده

پس باید تا میتونیم ازش لذت ببریم و اجازه بدیم که دیگران هم لذت ببرن

باید ببخشیم تا بخشیده بشیم،

لبخند بزنیم تا لبخند ببینیم،

دوست بداریم تا دوست داشته بشیم،

خوبی کنیم تا بهمون خوبی بشه،

و بدیها رو فراموش کنیم تا بدیهامون فراموش بشن

زیبایی لحظه تحویل سال به اینه که همه بدیهارو دور بریزیم

فراموش کنیم

ببخشیم

و برای همه دعا کنیم

حتی برای اونایی که دوسمون ندارن

حتی اونایی که واسشون فراموش شدیم ...




خدای عزیز ما،

به خاطر همه لحظه های بهاری که تو زندگیمون گذاشتی

و همه زمستونهایی که با کمک تو سپری شد تا به بهار برسیم

شکرت.




 ** فرا رسیدن بهار طبیعت و جشن ملی نوروز به همه مبارک **

** با آرزوی بهترینها در سال جدید **

بال را معني كن تا پر هوش من از حسادت بسوزد

 

با اينهمه حرفهاي نگفته، دروغ گفتم که حرفي ندارم. راستش رو بخواهي طاقت اينهمه سوال رو يکجا نداشتم. جوابهاي شروري که هرکدومشون ميتونست جرقه اي براي درست شدن يک شعله جديد باشند.
باور ميکني يا نه ... هنوز «درست» رو ياد نگرفته ام. درس سختي که هر روز و شب تمرينش ميکنم و ميخوانمش و ميبينمش و هميشه هم مردود ميشوم.
براي اينکه روزگار رو بي دردسرتر بگذرانيم، تو نپرس. چقدر به ما خوش ميگذشت فقط اگر نميپرسيدي.
به هرحال... ميگذرونيم... يعني درستش اين ميشه : بايد بگذرونيم.

ترین ها برای زندگی ...

 

سازنده‌ترين كلمه گذشت است، آن را تمرين كن.

پرمعني‌ترين كلمه «ما» است، آن را به كار ببر.
عميق‌ترين كلمه «عشق» است، به آن ارج بنه.
بي‌رحم‌ترين كلمه "تنفر" است، از بين ببرش.
خودخواهانه‌ترين كلمه "من" است، از آن حذر كن.
ناپايدارترين كلمه "خشم" است، آن را فرو ببر.

بازدارنده‌ترين كلمه "ترس" است، با آن مقابله كن.
با نشاط ترين كلمه "كار" است، به آن بپرداز.
پوچ‌ترين كلمه "طمع" است، آن را بكش.
سازنده‌ترين كلمه "صبر" است، براي داشتنش دعا كن.
روشن‌ترين كلمه " اميد" است، به آن اميدوار باش.
ضعيف‌ترين كلمه "حسرت" است، آن را نخور.

تواناترين كلمه " دانش " است، آن را فراگير.
محكم‌ترين كلمه "پشتكار" است، آن را داشته باش.
سمي‌ترين كلمه "شانس" است، به اميد آن نباش.
لطيف‌ترين كلمه "لبخند" است، آن را حفظ كن.
ضروري‌ترين كلمه "تفاهم" است، آن را ايجاد كن.
سالم‌ترين كلمه "سلامتي" است، به آن اهميت بده.
اصلي‌ترين كلمه اعتماد است، به آن اعتماد كن.

دوستانه‌ترين كلمه "رفاقت" است، از آن سوءاستفاده نكن.
زيباترين كلمه "راستي" است، با آن رو راست باش.
زشت‌ترين كلمه "دورويي"است، يك رنگ باش.
ويرانگرترين كلمه "تمسخر" است، دوست داري با تو چنين شود؟
موقرترين كلمه "احترام" است، برايش ارزش قايل شو.
آرام‌ترين كلمه " آرامش" است، به آن برس.

عاقلانه‌ترين كلمه "احتياط" است، حواست را جمع كن.
دست و پاگيرترين كلمه "محدوديت" است، اجازه نده مانع پيشرفت بشود.
سخت‌ترين كلمه "غير ممكن" است، وجود ندارد.
مخرب‌ترين كلمه "شتابزدگي" است، مواظب پُل‌هاي پشت سرت باش.
تاريك‌ترين كلمه "ناداني" است، آن را با نور علم روشن كن.
كشنده‌ترين كلمه "اضطراب" است، آن را ناديده بگير.

صبورترين كلمه "انتظار" است، منتظرش بمان.
قشنگ‌ترين كلمه "خوشرويي" است، راز زيبايي در آن نهفته است.
تميزترين كلمه "پاكيزگي" است...
رساترين كلمه "وفاداري" است، سر عهدت بمان.
تنهاترين كلمه "گوشه‌گيري" است، بدان كه جمع هميشه بهتر از فرد بودن است.
هدفمندترين كلمه "موفقيت" است، پس پيش به سوي آن...
   

تجربه..

هيچ وقت از دوست داشتن انصراف نده حتي اگه کسي بهت دروغ گفت

بازم بهش فرصت بده ... عشق رو تجربه کن حتي اگه توش شکست

بخوري ...اينو بدون که اگه کسي وارد زندگيت شد و گذاشت رفت علاوه بر

اينکه خاطره بجا ميزاره مي تونه يه تجربه هم بجا بزاره!!!!!!

زندگی رسم خوشایندی است که...

 

 

زندگي رسم خوشايندي است.
زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ،
پرشي دارد اندازه عشق.
زندگي چيزي نيست ، كه لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود.
زندگي جذبه دستي است كه مي چيند.
زندگي نوبر انجير سياه ، كه در دهان گس تابستان است.
زندگي ، بعد درخت است به چشم حشره.
زندگي تجربه شب پره در تاريكي است.
زندگي حس غريبي است كه يك مرغ مهاجر دارد.
زندگي سوت قطاري است كه در خواب پلي مي پيچد.
زندگي ديدن يك باغچه از شيشه مسدود هواپيماست.
خبر رفتن موشك به فضا،
لمس تنهايي "ماه"، فكر بوييدن گل در كره اي ديگر.

زندگي شستن يك بشقاب است.


زندگي يافتن سكه دهشاهي در جوي خيابان است.
زندگي "مجذور" آينه است.
زندگي گل به "توان" ابديت،
زندگي "ضرب" زمين در ضربان دل ما،
زندگي "هندسه" ساده و يكسان نفسهاست.                                                                         
                                                                                                                                         

ویرانی به بهانه آزادی...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                                                                        ** مقبره کورش کبیر پاسارگاد **

    به نام خدا آفريننده جان و خرد 

بيدار شو ، نگاه كن

با تو و سرزمينت چه مي كنند!!

كجايي تا ببيني به آن يك وجب خاكي  كه آرزو كردي  در آن

به آرامش برسي نيز حسادت مي كنند .

گفتي مي خواهم اينجا در خاك سرزمينم بياسايم !

گفتي نمي خواهم كسي مزاحم آرامشم شود !

ولي افسوس در نبودت نيز به تو و روح بلندت بخل مي ورزند

گفتي مي خواهم ذرات بدنم تبديل به خاك ايران شود

اما من مي دانم ذره ذره وجودت از اين قدر ناسپاسي مي لرزد

برخيز و ببين فرزندان ايران سرفراز تو فقط و فقط تماشاچيند.

تنها نظاره گر نابود شدن آرامگاه تو اند .

اي كاش بيدار مي شدي كورش بزرگ ،

 اي كاش بيدار مي شدي پدر ايران

ببين با تو و سرزمينت چه كردند !

و ما هم نظاره گري بيش نيستيم !!!

 

به ایرانی بودنه خود افتخار میکنم اما...

 

افسوس...

 

          

احساس...

 

پ

 

 احساس را چطور میفهمی؟

يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش

ولن تاین مبارک....

 

ولنتاين در قرن اول ميلادي در روم زندگي مي كرد
در آن زمان روم تحت سلطه پادشاهي جنگجو به نام كلادسيوس بود كه دوست داشت سربازان براي حضور سپاهش در جنگ داوطلب شوند ولي مردها نميخواستند بجگند، و كلادسيوس اين كمبود سرباز را ناشي از سستي مردها در ترك عشق مي دانست، پس همه نامزدي ها و ازدواج ها ملغي اعلام كرد، همانطور كه گفته شد ولنتاين كه در آن زمان يك كشيش بود با او به مبارزه برخاست و به همراه ماريوس مقدس عزم خود را جزم كردند تا زوج هاي جوان را به طور سري به عقد هم درآورند

پس از با خبر شدنِ پادشاه از اين قضيه براي سر والنتين مقدس جايزه تعيين شد و او زنداني شد.
وقتي در زندان بود بسياري از كساني كه او آنها را به عقد هم در آورده بود به ديدنش رفتند
.
آنها گل و نامه هاي محبت آميز خود را از بالاي ديوار زندان پرتاب مي كردند
.
تا اينكه سرانجام در روز 14 فوريه سال 269 قبل از ميلاد به قتل رسيد
.
يكي از ملاقات كنندگان او دختر زندانبان بود، روزها به ديدارش مي آمد و چند ساعتي با هم صحبت ميكردند

روزي كه قرار بود والنتين كشته شود نامه اي براي تشكر از دختر زندانبان نوشت كه با جمله در سال 496 بعد از ميلاد، پاپ جلاسيوس 14 فوريه را به افتخار او روز ولنتاين ناميد. از سالها قبل روز 14 فوريه كساني كه يكديگر را دوست داشته اند براي هم هدايايي ساده اي چون گل مي فرستادند.

در نقاط مختلف دنيا در اين روز مراسم مختلفي برگزار مي شود كه از جمله آنها مي توان به موارد زير اشاره كرد:

در انگلستان كودكان به شيوه بزرگسالان لباس مي پوشيدند و مي خواندند

صبحت بخير، ولنتاين
قفل هايت را مثل قفل هاي من باز
كن
دوتا و سوي بعد از آن

صبحت بخير
ولنتاين
در ولز ، روز 14 فوريه مردم به هم قاشق هاي چوبي هديه مي كنند كه روي آنها را با قلب و كليد تزيين كرده اند اين اشياي تزئيني به اين معناست كه «عشق من، تو قفل قلب مرا باز كردي

در قرون گذشته در اين روز مردي كه دختري را دوست داشته برايش لباس هديه مي فرستاده اگر دختر هديه را مي پذيرفته به معناي پذيرفتن خواستگاري او بوده است.
*بعضي مردم عقيده دارند اگر در روز ولنتاين يك سينه سرخ بالاي سر دختري پرواز كند به معني اين است كه او با يك دريا نورد ازدواج خواهد كرد.

اگر يك گنجشك ببيند يعني شوهرش فقير ولي بسيار خوش اخلاق است و اگر يك سهره ببيند به معناي ازدواج با يك مرد ميليونر خواهد بود
افسانه ديگري نيز مي گويد اگر يك دختر يك سيب را از دم گرفته بچرخاند ودر همين حال نام 5 پسر مورد علاقه اش را به زبان بياورد با پسري ازدواج خواهد كرد كه در زمان ايستادن سيب نامش در زبان او بوده است و اگر همين سيب را از وسط بدو نيم كند تعداد تخمه هاي سيب تعداد فرزندان او خواهد بو

اینم آپم وسه ولن تایم..د

Valentine

V victor of love

A adoring u

I I love u

E everything 4 u

N need u

T thinking of u

I i miss u

N nothing but u

پله پله تا خدا

 

قصه‌ آدم، قصه‌ يك‌ دل‌ است‌ و يك‌ نردبان. قصه‌ بالا رفتن، قصه‌ پله‌ پله‌ تا خدا. قصه‌ آدم، قصه‌ هزار راه‌ است‌ و يك‌ نشاني.قصه‌ جست‌وجو. قصه‌ از هر كجا تا او.قصه‌ آدم، قصه‌ پيله‌ است‌ و پروانه، قصه تنيدن‌ و پاره‌ كردن. قصه‌ به‌ درآمدن، قصه‌ پرواز. . .

 

من‌ اما هنوز اول‌ قصه‌ام؛ قصه‌ همان‌ دلي‌ كه‌ روي‌ اولين‌ پله‌ مانده‌ است، دلي‌ كه‌ از بالا بلندي‌ واهمه‌ دارد، از افتادن.
پايين‌ پاي‌ نردبانت‌ چقدر دل‌ افتاده‌ است!
دست‌ دلم‌ را مي‌گيري؟ مواظبي‌ كه‌ نيافتد؟
من‌ هنوز اول‌ قصه‌ام؛ قصه‌ هزار راه‌ و يك‌ نشاني.
نشاني‌ ات‌ را اما گم‌ كرده‌ام. باد وزيد و نشاني‌ات‌ را بُرد.
نشاني‌ات‌ را دوباره‌ به‌ من‌ مي‌دهي؟ با يك‌ چراغ‌ و يك‌ ستاره‌ قطبي؟
من‌ هنوز اول‌ قصه‌ام. قصه‌ پيله‌ و پروانه، كسي‌ پيله‌ بافتن‌ را يادم‌ نداده‌ است. به‌ من‌ مي‌گويي‌ پيله‌ام‌ را چطوري‌ ببافم؟
پروانگي‌ را يادم‌ مي‌دهي؟
دو بال‌ ناتمام‌ و يك‌ آسمان‌
من‌ هنوز اول‌ قصه‌ام. قصه...

 

بهای عشق

 

 

زندگی رسم خوشایندی است

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ٬

پرشی دارد اندازه عشق

زندگی چیزی نیست٬

که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود

زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد

زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می پیچد

زندگی" مجذور" آئینه است

زندگی گل به"توان "ابدیت٬

زندگی "ضرب" زمین در ضربان دل ما٬

زندگی" هندسه "ساده ویکسان نفسهاست.

کیش و مات

 

به یاد آن روز که در صفحه شطرنج

دلت شاه عشق بودم و با کیش رخت

مات شدم.....

عشق يعني مرگ اما بي صدا

 

 

 

 

عشق نمي پرسه که تو کي هستي؟

 عشق فقط ميگه تو مال مني...

عشق نمي پرسه که اهل کجايي ؟

   فقط ميگه تو قلب من زندگي مي کني... 

 عشق نمي پرسه که چي کار مي کني؟

  فقط ميگه باعث ميشي قلب من به ضربان بيفته...

عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟

     فقط ميگه هميشه با مني...

 عشق نمي پرسه که دوستم داري؟

       فقط ميگه دوستت دارم...

چه کنم دوستت دارم...

 

 

افسوس که نه من گفتم و نه تو پرسيدي

 

افسوس که نه من دانستم و نه تو خواستي که بدانم

 

 اي کاش براي يک نفس تنها براي يک نفس به حرف دلم گوش مي کردي

 

شايد ،شايد حرف دلم تو را خوشايند مي آمد :دوستت دارم...... 

 

گفت و گویی با خدا

گفتم:

خدای من، دقایقی در زندگیم بود که هوس می‌کردم سر سنگینم را که پر بود از دغدغهْ دیروز و هراس فردا، بر شانه‌های صبورت بگذارم. آرام برایت بگویم و بگریم. در آن دقایق شانه‌هایت کجا بود؟

گفت:

ای عزیزترین، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی، که در تمام لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی و من آنی خود را از تو دریغ نکردم که تو اینگونه ای. من همچون عاشقی که به معشوق خود می‌نگرد، باشوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم.

گفتم:

پس چرا راضی شدی من برای آنهمه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟

گفت:

ای عزیزترین، اشک تنها قطره ایست که قبل از فرود، عروج می‌کند، اشکهایت به من رسید و من آن را، یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم، تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان. چرا که تنها اینگونه است که می‌توان تا همیشه شاد بود.

گفتم:

آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟

گفت:

بارها صدایت کردم. آرام گفتمت ازین راه نرو که بجایی نمی‌رسی، تو هرگز نشنیدی و آن سنگ بزرگ فریادم بود که ای عزیزترین، از این راه نرو که به ناکجاآباد هم نمیرسی.

گفتم:

پس چرا آنهمه درد در دلم انباشتی؟

گفت:

روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی. پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی. بارها گل برایت فرستادم، گلهای زیبا از همه رنگ، کلامی نگفتی. بهترین هدایا را به تو دادم، نفهمیدی. می‌خواستم برایم بگویی. آخر تو بندهْ من بودی و چاره‌ای نبود جز نذول درد که تو تنها اینگونه شد که صدایم کردی.

گفتم:

پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟

گفت:

اول بار که گفتی خدا، آنچنان به شوق آمدم که حیفم آمد دگر بار خدای زیبایت را نشنوم، تو باز گفتی خدا، و من مشتاق‌تر برای شنیدن خدایی دیگر. من اگر می‌دانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار می‌کنی، همان بار اول شفایت می‌دادم.

گفتم:

ای مهربان ترین، دوستت دارم.

گفت:
ای عزیز ترین، من دوست تر دارمت.

درد دل دخترونه

 

دختری از پسري پرسيد : آيا من نيز چون ماه زيبايم ؟

پسر گفت : نه ، نيستي

دختر با نگاهي مضطرب پرسيد : آيا حاضري تکه اي از قلبت را تا ابد به من بدهي ؟

پسر خنديد و گفت : نه ، نميدهم

دختر با گريه پرسيد : آيا در هنگام جدايي گريه خواهي کرد ؟

پسر دوباره گفت : نه ، نميکنم

دختر با دلي شکسته از جا بلند شد در حالي که قطره هاي الماس اشک چشمانش را نوازش

ميکرد

اماپسر دست دختر را گرفت ، در چشمانش خيره شد و گفت :

تو به انداره ي ماه زيبا نيستي بلکه بسيار زيباتر از آن هستي

من تمام قلبم را تا ابد به تو خواهم داد نه تکه اي کوچک از آن را

و اگر از من جدا شوي من گريه نخواهم کرد بلکه خواهم مرد

لوح کوروش کبیر..

لوح کوروش کبیر

و چنين گفت ابر مرد كارنامه (تاريخ) ايران:

فرمان دادم تا كالبدم را بدون گاهوك (تابوت) و موميايي به خاك بسپارند،

 تا پاره هاي تنم خاك ايران را تشکیل دهد.

 و نخستين فرمان (منشور) آزادي جهان از او:

كوروش، منم شهريار روشنايي براي من كه برادر بينايان و اندوه خوار خستگانم
 
زنان به جاليز و آموزگاران به ‌آموزشگاه و سواران به دشت و بیابان يكي ست
 
 همه خان و مان من اند.
 
من كوروشم و تنها رهایی جهان به آرامشم باز خواهد آورد
 
من پسر پادشاه انسان و پرچم دار مردمانم دليري و دانايي دارایی هميشگي مردم من است
 
و من با همدلي مردمانم بود كه كاريزها و رودها را روان كرده ام
 
و بندها ساخته و شهرها برپا كرده ام و من براي شما  بوي خوش و خواب آرام و زندگي زيبا...
براي شما، مردمان بزرگ آرزو ميكنم.
 
من كوروشم پسر ماندانا و كمبوجيه كه با شما سخن ميگويم
 
سرانجام شادماني از آن شماست و او كه شادماني مردم من را نمي خواهد از ما نيست
 
 او برده بي مزد اهريمن است زنان ميهن من بزرگوار و برازنده اند
 
خان و مان مردم من شادمان و سترگ است
 
پدران ما دانا و فرزندان ما دليرند بدين ‌نشان هرگز شكست نخواهيم خورد
 
بدين ‌نشان هرگز فريفته نخواهيم شد

من كوروشم شاه شاهان شما من اين سنگ نبشته را به نوترين ‌دبير‌ه (خط) خداوند نوشته ام
 
نوشته ام تا داد بر نژاد آدمي فرمان براند
 
او در واپسين روزهاي عمر خود رو به فرزندان خود چنين گفت :
 
من در طول مدت عمر خود هر آرزويي كه داشتم برآورده شد ، دست به هر كاري
 
 كه زدم پيروز شدم . دوستان و يارانم از تدبير من برخوردار بودند . دشمنانم جملگي فرمانم را
 
با رقبت گردن نهادند . قبل از من وطنم سرزمين كوچك و گمنامي بود كه هر سال مورد تاخت و تاز
 
و تجاوز قرار ميگرفت و حالا درآستانه مرگ من ، آنرا بزرگترين و مقتدرترين و شريف ترين
 
 كشور آسيا به دست شما ميسپارم . من به خاطر ندارم در هيچ جهادي براي عزت ،
 
 سربلندي و كسب افتخار  براي ايران زمين مغلوب شده باشم . جمله آرزوهايم برآورده شد
 
 و سير زمان پيوسته به كام من بود . اما از آنجا كه از شكست در هراس بودم ،
 
خود را از خودپسندي و غرور بر حذر داشتم .
 
حتي در پيروزيهاي بزرگ خود ، پا از اعتدال بيرون ننهادم

مریم عزیزم

 

چشمانت را برای زندگی می خواهم

اسمت را برای دلخوشی می خوانم

دلت را برای عاشقی می خواهم

صدایت را برای شادابی می شنوم

دستت را برای نوازش می خواهم

و پایت را برای همراهی می خواهم

عطرت را برای مستی می بویم

خیالت را برای پرواز می خواهم

و خودت را نیز برای پرستش

فقط تنها

 

 

 

 

 

تنهائي را دوست دارم چون بي وفا نيست

تنهائي را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام

تنهائي رادوست دارم چون عشق دروغين درآن نيست

تنهائي را دوست دارم چون خدا هم تنهاست

تنهائي رادوست دارم چون در خلوت وتنهائيم در انتظار خواهم گريست وهيچ کس اشکهايم را نميبيند

اما از روزي که تو راديديم نوشتم

ازتنهائي بيزارم چون تنهائي

arezooo tanha

 

من دیگه خسته شدم بسکه چشام بارونیه

پس دلم تا کی فضای غصه مهمونیه

من دیگه بسه برام تحمل این همه غم

بسه جنگ بی ثمر برای هر زیاد و کم

وقتی فایده ای نداره غصه خوردن واسه چی

واسه عشقای تو خالی ساده مردن واسه چی؟

نمی خوام چوب حراجی رو به قلبم بزنن

نمی خوام گناه بی عشقی بیفته گردنم

نمی خوام دربدر پیچ و خم این جاده شم

واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم

یا یه موجود کم و خالی پر افاده شدم

وایسا دنیا - وایسا دنیا من میخوام پیاده شم

همه حرف خوب میزنن اما کی خوبه این وسط

بد و خوبش به شما ما که رسیدیم ته خط

قربونت برم خدا چقدر غریبی رو زمین

آره دنیا ما نخواستیم دلو با خودت ندیم

این همه چرخیدیو چرخیدیم آخرش چی شد؟

این بلیط شانس دوره بگو قسمت کی شد؟

ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

*****

تنها تر از همیشه ارزو

 

لحظه انتظار

 

بی تو و برای تو لحظه لحظه انتظار

یک بهار بی وفا یک خزان بی قرار

ازدحام لحظه ها غرق عاشقانه هاست

لحظه ی رسیدنت سر خوش از ترانه هاست

عقده ی دل زمین بارش شبانه است

زیر نم نم خیال گریه عاشقانه است

از کجای فرش عمر هم گره به هم شدیم

از کجای رج زدن هم ردیف غم شدیم

روی جاده های شهر امتدادو امتداد

مثل برگ خسته ایی زیر دست و پای باد

از نفس فتاده ام بوی اشنا کجاست

روی ظلمت دلم نور رهنما کجاست

شب و هوس و آرزو

 

در غروب تنهایی، سکوت دلها را می شکنم و در شب مهتابی ستاره ها را برایت می چینم و از برچین بی کسی عبور می کنم به امید اینکه تو بیایی!

اما امروز هم گذشت و خورشید غروب کرد...

من ماندم و تنهایی 

گل سرخ عشق

از زندگی از این همه تکرار خسته ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام
دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام
دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم
آوخ ... کزین حصار دل آزار خسته ام
بیزارم از خموشی تقویم روی میز
وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام
از او که گفت یار تو هستم ولی نبود
از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام
تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید
از حال من مپرس که بسیار خسته ام

خدا جونم...

خدا

هرگز ندانستم چگونه ستايش كنم تا آنكه آموختم چگونه دوست بدارم.
خدايا اگر بخواهم انچه در ذهن دارم با تو بگويم هزاران جلد كتاب ميشود ولي انچه در ذهن دارم يك جمله بيش نيست:دوستت دارم

ارتباط با شما..

اینم ایدی من برایه همه دوستای گلم...

دوستون دارم...

hootan_1989

گل و خار

عشق از هر گل سرخی دل پذیر تره اما خار های اون قلب تو رو عمیق تر از هر خاری سوراخ می کنه.