دلتنگی های من...!

سلام بچه ها... یادتونه یه روز خوشحال و شاد اومدم اینجا و براتون از شادی هام گفتم؟ گفتم خوشحالم که دارک مامان میشم! یه مامان کوچولوی خوش شانس! خوش شانس چون خدا بهم یه نینی خوشگل داده! اما الان بعد از گذشت حدود یک سال و نیم شدم یه زنه تنها! مامان نشدم چون خدا نخواست و جنین کوچیک من تخم پوچ از کار دراومد...تنها شدم چون همسرم خائن از کار در اومد... و من الان چیزه خاصی برای از دست دادن ندارم جز نجابتم! نمیخوام هیچ وقت اونو از دست بدم! نمیخوام مثل زنهای خراب جامعم باشم همونایی که زیر پای شوهرسابقم نشستن هرچند اون خودش تنوع طلب بود و یکی از ارزوهاش تجربه زنهای دیگه قطعا منم به تقصیر نبودم ولی اینهم حقم نبود... دلمو شکسته و هرگز نمیبخشمش... توی شهرم الان داره بارون میاد... و من غمگین و دل شکسته گوشه ی اتاقم دراز کشیدم و با موبایلم واستون پست میذارم... دعام کنین... من نمیخوام نفرت انگیز باشم... نمیخوام بشم کابوس شبهای یک عده زن... من درسته مطلقه شدم ولی نجیبم... نگاه های دوستام و دور و بریام رو دوست ندارم... بیاین قرار بذاریم باهم که تا یکی جرمش ثابت نشده قضاوتش نکنیم... هرچند اگه ثابتم شد حق قضاوت نداریم... خداهست و میبینه!!! بازم واسم دعاکنین تا به چیزی که میخوام برسم... روزگارتون خدایی...!

انار دلت...


درخت انار عاشق شد،گل داد،سرخ سرخ.
گلها انار شد،داغ داغ.هر اناری هزارتا دانه داشت. 
دانه ها عاشق بودند،دانه ها توی انار جا نمی شدند. 
انار کوچک بود .دانه ها ترکیدند.انار ترک برداشت. 
خون انار روی دست لیلی چکید. 
لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید.مجنون به لیلی اش رسید... 
خدا گفت: 
"راز رسیدن فقط همین بود.

کافی است انار دلت ترک بخورد."

دلم بچه میخواد...

سلام

امروز بعد مدتها اومدم تا باهاتون درد و دل کنم.

نمیدونم بهم سر میزنین یا نه ؛ ولی من حرف دلمو میگم

به شما نگم به کی بگم؟!!!!

چقدر سخته که چیزی رو دوس داشته باشی ولی بهش نرسی

منو چند تا از دوستام با هم ازدواج کردیم و اونها بچه دارن و تنها من ندارم البته اونهام همچین خوشبخت نیستنا...

ولی چه کنم من که عاشق بچه ام؟

هرچی هم از خدا میخوام نمیده بهم

الان دوسال از زندگی مشترکم میگذره ولی هیچ خبری نیست!

همه هم از آدم میپرسن خبری نیس؟چرا بچه نمیارین؟به فکرشین دیگه...

و هزارتا سوال دیگه که هر کدوم داغ دل آدمو تازه میکنه!

شاید مصلحتی در کاره!

شاید...

محتاج دعای خیرتون هستم

زن...

وقتی خدا زن را آفرید، او تا دیر وقت روز ششم کار می کرد.

یکی از فرشتگان نزد خدا آمد و عرض کرد: چرا اینهمه زمان صرف این

مخلوق می کنید؟

خداوند فرمود:

آیا از تمام خصوصیاتی که برای شکل دادنش می خواهم در او بکار ببرم

اطلاع دارید

او باید قابل شستشو باشد، اما نه از جنس پلاستیک، با بیش از دویست

قسمت متحرک با قابلیت جایگزینی.

او آنها را باید برای تولید انواع غذاها

بکار ببرد، او باید قادر باشد چند کودک را همزمان در بغل بگیرد، آغوشش

را برای التیام بخشیدن به هر چیزی از یک زانوی زخمی گرفته تا یک قلب

شکسته بگشاید.

pino2005b-longday.jpg

...

به ادامه مطلب رجوع شود...

ادامه نوشته

صرفا جهت یادآوری!!!

توانایی ما زن ها!

1.می تونیم هزار بار هم فیلم رومئو و ژولیت رو ببینیم و باز گریه کنیم .

2.مهم تر اینکه هیچ وقت از گریه کردن خجالت نمی کشیم.

3.یه چیز باحال:هم دامن می پوشیم و هم شلوار!.

4.بهشتم که زیر پای امثال ماست.

5.بیشتر از اقایون عمر می کنیم(از لحاظ علمی ثابت شده).


6.فقط ماییم که می دونیم بوی خاک بارون زده تو شبای پاییزی چه جوریه.

7.از قدیم گفتن:پشت هر مرد موفقی زنی باذکاوت بوده .


8.خوب می تونیم نقش بازی کنیم.


9. انقدر زود همه چی رو می گیریم که شش سال زودتر
از اقایون به تکلیف می رسیم .

10.بزرگترین پوئن:خیالمون از بابت سربازی راحته!.

11.صد سال سیاهم که دانشگاه قبول نشیم ککمونم نمی گزه.

12.این یکی دیگه کاملا مستنده:باهوش ترین انسان دنیا یک زنه.

13.جورابامون بوی پنیر کپک زده نمی ده.

14.توانایی صوتیمون بالاست.(کدوم مردی بلده جیغ بنفش بکشه؟).

شماره ناشناس!

شماره ناشناس:
شماره ناشناس:
ناشناس: سلام خوشگله ، دوست پسر داری؟
دختر: بله ، شما؟
ناشناس: من داداشتم ، صبر کن بیام خونه به حسابت میرسم!!!
... ... ...
... ... ...

شماره ناشناس بعدی :

ناشناس: دوست پسر داری؟
دختر: نه ، نه ، اصلا!
ناشناس: من دوست پسرتم... واقعا که...
دختر: عزیزم به خدا فکر کردم که تو داداشمی!!!
ناشناس: خوب داداشتم دیگه ، صبر کن خونه برسم من میدونم و تو...!

حضور مردانه...

دلم حضور مردانه میخواهد...
نه اینکه مرد باشد ...نه !مرد یا زنش تفاوت ندارد ...مردانه باشد ،حرفش ،قولش ،
فکرش ،
نگاهش ،
قلبش و ...
آنقدر مردانه که بتوان تا
بینهایتِ دنیا به او اعتماد کرد
و تکیه کرد ...

جل الخالق!!!!!!

دختر : خوابی ؟
پسر : آره عزیزم بیدار شدم زنگ میزنم بهت
دختر : من دوست پسر قبلیم این موقع روز خواب نبود !
پسر : چه ربطی داره ؟
دختر : من واسش مهم بودم
پسر : خب بیا من بیدار شدم . خوب شد ؟

دختر : دوست پسر قبلیم اصلا نمیگفت من بیدار شدم ، بیا
پسر : اون یه آدم دیگه بود ، من یه آدم دیگه
دختر : من که همون آدمم
پسر : من قانع شدم . از ابن به بعد 6 صبح بیدارم
دختر : من 6 خوابم
پسر : من دوسا دختر قبلیم 6 صبح بیدار بود
دختر : خب پس برو با همون ! (گوشی رو قطع میکنه)

و هنوز تحقیقات برای شناخت زنها ادامه دارد ...!

آخر ضایع شدن!!!!!!!!!!!!!!!!

 

یکی از دوستام تعریف میکرد: زنگ زدم به دوست دخترم, تا تلفن رو

برداشت قطع کردم, اومدم جلو آینه باز کل حرفایی که آماده کرده بودم

رو یه بار به خودم گفتم , اومدم تکرار گوشیو زدم , تا ورداشت گفتم:

ببین عزیزم , من امشب مامان بابام میرن مسافرت, یا شب میای اینجا ,

یا دیگه نه زنگ میزنی نه اس ام اس میدی و کات..... عادت م...... و

این حرفام حالیم نمیشه , منتظرم , خدافظ... یهو دیدم بابام از اونور خط

میگه: قط نکن شازده, اول از مامانت بپرس الان زنگ زده بود گفت تاید

بگیرم, پودر ماشینی بگیرم یا دستی..؟ بعدم برو ساکتو جم کن , توام با

ما میای.. در ضمن خاک تو سرت کنن...!

دوست مجازی...

 

اسمش را میگذاریم؛ دوست مجازی
اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته
خصوصیاتش را که نمیتواند مخفی کند
وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را مینویسد
وقت میگذارد برایم، وقت میگذارم برایش
نگرانش میشوم دلتنگش میشوم
وقتی در صحبت هایم، به عنوانِ دوست یاد میشود
مطمئن میشوم که حقیقی ست
هرچند کنار هم نباشیم هرچند صدای هم را هم نشنیده باشیم،
من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم

هرکجا که باشد

همه شما دوستانم در دنیای مجازی رو دوست دارم...