لعنت بر این بهزیستی
من اومدم da bin ich
مخصوصا آقا امیر که همیشه به یادم هستن و سر میزنن الان دیدم
چند بار اومدین و گفتین چرا نمینویسم گفتم چند خطی بنویسم
حقیقت اینه که مدتیه خیلی سرم شلوغه مشغول یاد گیری زبان
آلمانی هم هستم دعا کنین موفق بشم البته علیرغم کارشکنی
و سعی در منحرف کردن من به زبان انگلیسی هم چنان درگیر
یادگیری آلمانی میباشم
از طرف دیگر دغدغه کنکور ارشد نیز وجود داره ومن بین این دو مجبور
شدم برا یکی وقت بیشتری بزارم و برای ارشد کمتر وقت بذارم گفتم
نشد میرم برا دانشگاه آزاد میخونم "آزاد= آزادی پس پیش بسوی
آزادی.....
رمضان مسیحی
به خاطر حال و هوای ماه رمضونه از یه دوست مسیحی بهم گفت اونا
هم ماه رمضون دارن ۴۰ روزه و ۲۴ساعت روزه میگیرن دین مسیحی
میگه : نشون نده که میگیری عمل کن اگه نگرفتی مهم نیست حالشو ببر
اما اگه گرفتی از ته دل بگیر دروغ نباید بگین ، آب میشه خورد گوشت نباید
بخورین
خوبه حالا میتونن آب بخورن وقتی بچه بودم دلم میخواست یادم بره روزه ام
یکم آب بخورم بعد یادم بیاد خواهرم گاهی یادش میرفت حسرت میخوردم![]()
شده و منم حس نوشتن ندارم کلی برنامه و کار دارم برام دعا کنین با سی دی نصرت دارم مکالمه یاد میگیرم یه مطلب بامزه بود گذاشتم. بخونین جالبه
حاج آقا و دختر شیطون
یک روز در یکی از خیابان های بالا شهر ؛ پیاده راه می رفتم ؛ سرم به کار خودم بود و داشتم به یک موضوع کاری فکر می کردم که دیدم یک صدای دخترانه دارد صدایم می زند" حاج اقا حاج اقا !" چرتم پاره شد و سری برگرداندم ودیدم دختری زیبا با تیپّی آنچنانی همراه دوستانش که کپی برابر اصل بودند ؛ تمام نگاه پرسش گرش را به چشمانم میریزد ؛ آب دهانم را از ترس و استرس و تعجّب ؛ قورت دادم و زیر لب گفتم ؛" بله ؛ بفرمایین ؟ "پرسید" حاج اقا میتونم یه سوال خصوصی ازتون بپرسم "؛ نالیدم "بله ؛ بفرمایین ! " با شیطنتی که در نگاهش موج میزد پرسید ؛" ببخشیدحاج اقا ؛ شما شب ها وقتی میخواین بخوابین این همه ریش رو زیر پتو میذارین یا روی پتو ؟!" که صدای انفجار قهقهه ی دوستانش پیاده رو را لرزاند و در عرض چند ثانیه دورشدند ؛ نگاه همه به من جلب شده بود و من که هنوز گیج بودم ؛ تنها کاری که کردم این بود که یک تاکسی دربست گرفتم و به منزل رفتم ! بعد از دقایقی همه چیز یادم رفته بود؛ ولی مشکل بزرگ وقتی شروع شد که پاسی از شب گذشته بود و موقع خواب شده بود ؛ روی تخت دراز کشیدم و تا آمدم پتو را روی خودم بکشم ؛ انگار در ذهنم یکی چندین بار پشت سر هم زمزمه کرد که ببخشید حاج اقا ؛ شما شب ها وقتی میخواین بخوابین این همه ریش روزیر پتو میذارین یا روی پتو ؟! آمدم فکرم را منحرف کنم ؛ امّا دیگر کار از کارگذشته بود ؛ پتو را که روی ریش هایم می کشیدم احساس می کردم ریش هایم دارد از ریشه کنده می شود و وقتی که ریش هایم را روی پتو میگذاشتم احساس می کردم دارم خفه می شوم ! چشمت روز بد نبیند ؛ نزدیک به یک ماه شبها نمی توانسیتم درست بخوابم ؛ فقط درگیراین بود که پوزه ی این دختر را به خاک بمالم ؛ ولی نمی توانستم نه پتو را زیربگذارم نه رو ؛ مانده بودم این همه سال ؛ وقتی که میخواستم بخوابم پتو را کجایم می گذاشتم !!! هیچ کس نتوانسته بود در طول زندگی ام مرا قدر آن دختر اذیت کند.
پ.ن:روزگار غریبیه یهو یکی پیدا میشه میگه دوست دارم و تو حس میکنی دوسش نداری ...
یک فیلم به سه روایت ایرانی- هالیوودی- هندی
خانواده پسر به خواستگاري ميرن و چون هردو خانواده فاكتور ايمان براشون مهمه به راحتي به توافق میرسند
.بعد يه حياط رو نشون ميده كه چراغوني شده و يه عده آدم بيكار توش نشستن و دارن سيب ميخورن (چون ميخواستن فيلم كم خرج دربياد ميوه ديگه اي دركار نيست!)و وقتي دادماد مياد تازه ميفهمين كه مثلا مراسم عروسيه!
صبح كه ميشه براي اينكه بدآموزي نداشته باشه عروس از يك اتاق مياد بيرون و داماد هم از يك اتاق ديگه،
خلاصه يه روز تازه عروس يهو حالش بهم ميخوره و همه ميفهمن كه حامله شده و باز اين سوال پيش مياد "اينا كه شبا كنار هم نمي خوابيدن پس احتمالا يا كار امداد غيبي بوده يا كار كارگردان"
و زندگي به خوبي و خوشي ادامه پيدا ميكنه البته با كلي پيام اخلاقي
فيلم عاشقي به روايت هاليودي:
فيلم از توي اتاق خواب و زير پتوي دو معشوقه شروع ميشه، صحنه بطوري رمانتيك و خفنه كه شما خشكتون ميزنه و با خودتون ميگين كه چرا رفيقتون بهتون نگفته بود فيلمش صحنه داره كه با فرياد مامان از جا ميپرين و بر خلاف ميل باطني مجبور ميشين اين صحنه رو رد كنين،
خلاصه دختره كه خيلي شوهرشو دوست داره ميره بقالي سر محله كه بقال محله ازش خوشش مياد و بلههههههه بازم مجبور ميشين براي اينكه صداي مامان در نياد صحنه رو رد كنين و مامان هم داره قر ميزنه كه اينا اون دنيا چه جوري ميخوان جواب خدارو بدن؟
بازهم خلاصه خانم براي اينكه شوهرشو غافلگير كنه سفارش ميده تا براي شوهرش پيتزاي مورد علاقشو بيارن كه از يارو پيتزايي هم خوشش مياد و دوباره بلهههههه و شما هم موظفين كه اين صحنه هارو تند تند رد كنين،
خلاصه از اول تا آخر فيلم اين خانوم مشغول كاراي بد بد كردن با اين و اونه بطوريكه فقط با خواجه حافظ شيرازي كاراي بي ادبي نميكنه.
تا اینکه در يكي از همين صحنه هاي مبتذل شوهر سر ميرسه و زن گريه ميكنه و ناراحت ميشه و از شوهرش معذرت خواهي ميكنه و شوهر هم كه آدم فهميده اي هست با متانت از اينكه سر زده وارد شده معذرت ميخواد و ميگه"عزيزم چون عشق من و تو يك عشق واقعيه ميدونم از اين كار منظور بدي نداشتي و من هنوز دوست دارم"
و در آخر فيلم با پيام اخلاقيه سيب زميني بودن و عشق واقعي تموم ميشه.
يك فيلم عاشقي به روايت هندي:
دوتا پسر سر يك دختر دارن دعوا ميكنند و هم ديگرو رو ... ميدن كه يك دختر پاك و نجيب (كه معلوم نيست چرا با اين پاكي به دوتا پسر پا داده)داره گريه ميكنه و ميگه تورخدا بس كنين كه يكي از پسر متوجه خال توي دماغ اون يكي پسره ميشه و داد ميزنه"دادش"
اونم خال توي دماغ او يكي رو ميبينه و با چشمي گريان داداششو بقل ميكنه و ميگه "باورم نميشه بعد از اين همه سال پيدات كردم.
در اين زمان يك پير زن كور وارد صحنه ميشه و ميفته زمين و سرش به سنگي ميخوره و بيناييشو بدست مياره و يهو داد ميزنه:بچه هاي گلم، توي اين نقطه حساسه كه دو پسر و دختره همه ميگن "مامان!" و همگي ميفهمن كه خواهر برادرن....اين فيلم اين پيام اخلاقي رو به ما ميده كه دعوا كردن سر دختر خوب نيست و از اين جور حرفا.
سال 90
امسال رفتم قشم اولش وقتی از شناور پیاده شدیم با یه بیابون روبرو شدیم
وقتی رفتیم و بازار درگهان رو دیدیم کلی ذوق کردیم سفر خوبی بود .
مدتیه دستم به قلم نمیره حس نوشتن نیست امشب یکم پریشونم نه اینکه بد باشم
می خوام فقط به چیزای خوب فکر کنم بی خیال دنیا و بیماری من با وجود این ویلچر هم
می تونم موفق باشم براتون دو تا مطلب بامزه میذارم دلتون وا بشه
یک ایرانی در فرانسه مشغول رانندگی در اتوبان ناگهان متوجه می شه که خروجی مورد نظرش رو رد کرده…
به عادت دیرینه ی ایرانی ها، می زنه روي ترمز و با دنده عقب شروع می کنه به برگشتن به عقب!
در همین حال با یه ماشین دیگه تصادف می کنه …
سرت رو درد نیارم، پلیس می آد و اول با راننده ی فرانسوی صحبت می کنه. بعد می آد سراغ ایرانیه و بهش می گه: از شما معذرت مي خواييم. ما باید این آقا رو بازداشت کنیم، ایشون اونقدر مسته که فکر می کنه شما تو اتوبان داشتی دنده عقب می رفتی!!!
پیغام گیر تلفن پدربزرگ و مادر بزرگ ها:
ما اکنون در دسترس نیستیم؛ لطفا" بعد از شنیدن صدای بوق پیغام بگذارید:
اگر شما یکی از بچه های ما هستید؛ شماره 1 را فشار دهید.
اگر می خواهید بچه تان را نگه داریم؛ شماره 2 را فشار دهید.
اگر می خواهید ماشین را قرض بگیرید؛ شماره 3 را فشار دهید.
اگر می خواهید لباسهایتان را تعمیر کنیم؛ شماره 4 را فشار دهید.
اگر می خواهید بچه تان امشب پیش ما بخوابد؛ شماره 5 را فشار دهید.
اگر می خواهید بچه تان را از مدرسه برداریم ؛ شماره 6 را فشار دهید.
اگر می خواهید برای مهمانان آخر هفته تان غذا درست کنیم ؛ شماره 7 را فشار دهید.
اگر می خواهید امشب برای شام بیایید؛ شماره 8 را فشار دهید.
اگر پول می خواهید؛ شماره 9 را فشار دهید. اما اگر می خواهید ما را برای شام دعوت کنید یا ما را به گردش ببرید، بگویید، ما داریم گوش می کنیم !!!!
شعر سیب از استاد حمید مصدق و پاسخ از فروغ فرحزاد
پاسخ
مـــن بــه توخنـــدیدم چــون کــه میدانســـتم توبه چه دلهره ایی ازباغچــه همــسایه ســیب رادزدی پـــدرم ازپـــی توتنددوید ونمـــیدانستی باغــبان باغــچه همسایه پـــدرپـــیرمـــن است. مـــن به توخنـــدیدم تاکـــه باخــنده به تــوپـــاسخ عشق تـــوراخالـــصانه بدهم بـــغض چشـــمان تـــولیـــک لرزه انداخت به دستان من و ســــیب دندان زده ازدســت مــــن افتادبــه خـــاک دل مـــن گفت :بــــرو چون نمیـــخواست بـــه خاطرسپارد گریــــه تلخ تـــورا... ومـــن رفتم وهنوز سالهاست که درذهـــن من آرام?آرام حیرت وبغــــض توتکرارکنان میــــدهدآزارام ومــــن اندیشه کنان غرق دراین پندارم کـــه چه میشد اگـــرباغچه خانـــه ی ما ســـــیب نداشـــت !
پ.ن: ببخشید که دیر آپ میکنم سرم شلوغه برام دعا کنین
تغییر جنسیت
این جونور موذی تا منو دید انگار لو لو دیده فورا رفت تو لوله قایم شد و بعد با توطئه
من بقیه خبر دار شدن همه موندن بودن چطوری بیارنش بیرون مامان یه روش جالب
به فکرش رسید یک طرف لوله آتیش روشن کرد و طرف دیگه ی اون یه شیلنگ گذاشت
با باز شدن آب ماره اومد بیرون و به هلاکت رسید بعد تفسیر های بقیه عجب ماری بود
سه متر نه چهار متر من میگم شیش متر بود هه هه
امروز یه خبر خوندم مرد باردار دوباره باردار شد این خارجی ها هم آدم های عجیب غریبی ان
چند وقت پیش یه فیلم دیدم درباره تغییر جنسیت که درباره پسرهایی بود که تغییر جنسیت
میدن برام عجیب بود که اکثرشون پسرن و دختر کمه آخه دختر شدن چه مزیتی داره تو جامعه ی
ما حالا یه دختر پسر بشه باز بهتره به نظر شما تغییر جنسیت خوبه یا بهتره آدم وضعیتشو قبول کنه؟
پ.ن: الان در حال نوشتن بودم که بچه خواهرم یه چیزی رو محکم زد تو مخم سرم سوت کشید
به این میگن خیانت؟
چند وقتی حالم خوب نبود و چون دوست نداشتم غمگین بنویسم نمی اومدم
یه مدتیه پشت سر هم دارم بد میارم مخصوصا این چند روز ، ولی سعی کردم قوی باشم
و بر شرایط مسلط حالا که میبینم دنیا ارزشی نداره چند روز پیش یه دوست ازم پرسید
واسه چی ما زندگی میکنیم اول اومدم یه جواب فیلسوفانه بهش بدم بعد دیدم واقعا"
ما واسه هیچ و پوچ زندگی میکنیم من چون معلولم فکر می کنم آرامش ندارم و همه چیزو
به معلولیتم ربط میدم ولی در واقع همه آدم ها آرامش ندارن شاید من تو یه مرحله از زندگیم
راضی بشم و برای آرامش چیز زیادی نخوام همه آدم ها تا مجردن به دنبال ازدواج هستن ولی
خیلی هاشون وقتی ازدواج میکنن هم آرامش ندارن و به دنبال یه همدم هستن
دیروز یک سر به بیلوکس زدم تو یکی از اتاق ها یک دخترو پسر رو دیدم که خیلی با هم جور بودن
پسره هی قربون صدقه دختره میرفت بعد گفت که دختره شوهر داره و اولا نمیدونسته و بعدش بهش
گفته و خواسته کنار بکشه ولی دختره گفته نه بعد پشیمون شدن و الانم با هم دوستن نمیدونم اینکار چه تو جیهی داره شما بهش چی میگین؟؟؟؟؟
البته مردهای متاهل زیادی رو هم دیدم که دنبال یه همدمن یا همون دوست
دیروز یک رمان رو دانلود کردم اسمش برزخ اما بهشته نویسنده اش نازی صفویه خیلی نوشته هاشو
دوست دارم کتاب دالان بهشتش رو هم سالهاست نگه داشتم خیلی این کتاب رو دوست دارم
امروز یه متن جالب خوندم توی کتاب برزخ اما بهشت چون یکم به این پست ربط داره میذارم من از جوابی حسام که در پاسخ به سوالی که خواهرش درباره عاشقی ازش پرسید خوشم اومد
حسام گفت: نمیدونم ،به خدا نمی دونم، فقط میدونم زن آدم باید برای آدم یا حداقل زن من با این اخلاق
گندم، برام با همه فرق کنه ،من دلم نمی خواد مثل الان که اگه دو سه سال هم یکی رو میشناسم یکدفعه از فردا بره و هیچ خبری ازش نشه برام فرقی نمی کنه، یا همین که گفتم مثلا" فرقی نکنه که
زنم ابنه یا اون. من می خوام زنم برام همه چیز باشه ، که نتونم به جای اون هیچ کس دیگه رو حتی تصور کنم. به خدا من الان دوستی دارم هشت ماهه ازدواج کرده، باورت میشه اون روز می گفت حسام به نظرت اگه با فلانی ازدواج می کردم بهتر نبود؟ مغزم سوت کشید. آخه مگه میشه اینجوری یک عمر زندگی کرد؟ من اگه هیچ وقت زن نگیرم برام بهتره تا اینجوری زن بگیرم . این حرف ها هم که می گن حالا برو بگیر بعدا" درست میشه و صیغه میخونن عاشق میشی، بچه میاد مجنون میشی، هیچ جوری تو کله من فرو نمیره
خیلی پر حرفی کردم برم دنباله رمانمو بخونم ![]()
تولد من
چون فردا تولدمه اومدم امشب یه کیک بزارم براتون البته شمع هاش کمه من رد پای روی کیک رو
دوست دارم
یه آدم گاهی از یه جا میگذره بدون اینکه بفهمه رد پاش میمونه زندگی ما هم پیچیده است....

دیدم منم تموم شدم
خونم حلال
ولی بدون
به پای تو حروم شدم
اونیکه عاشق شده بود
بدجوری تو کارت موند
برای فاتحه بهت
حالا باید فاتحه خوند
تمام وسعت دلو
به نام تو سند زدم
غرور لعنتی میگفت
بازی عشقو بلدم
از تو گله نمیکنم
از دست قلبم شاکی ام
چرا گذشتم از خودم
چراغ ره تاریکیم
دوست ندارم چشم های من
فردا به آفتاب وابشه
چه خوب میشد تصمیم تو
آخر ماجرا بشه
دست ودلت نلرزه
بزن تیر خلاص رو
از اون که عاشقت بود
بشنو این التماس رو
....
...
دیروز به دوستم زنگ زدم تا گفتم سلام مهلت نداد حرف بزنم گفت: اگه بدونی من چند روزه
منتظر یک زنگ یا اس ام اس از طرف تو هستم آخهاون شب گوشیمو بردم درست کنم شماره ات
پاک شده ... گفتم حالا چیکارم داشتی؟ گفت : بانک ملی نیرو میگیره امروزم آخرین مهلتشه
گفتم الان که برقمون رفته فکر نکنم بتونم بعد گفت یه جای دیگه هم آزمون استخدامی دارن
گفتم ببینم چی میشه ولی دلم زیاد به این کار راضی نیست آخه وقت ندارم دوباره شروع کنم واسه آزمون استخدامی خوندن بعد تازه سه نفرهم بیشتر نمی گیرنحالا کلی آدم ثبت نام کردن.
چند روز پیش با دائیم داشتیم برمیگشتیم خونه من و خواهرم عقب نشسته بودیم و داداشم و دائیم جلوهوا آفتابی بود من عینک زده بودم زیاد حواسم به آفتاب نبود یهو خواهرم برگشت گفت :
اینجا که من نشستم خیلی آفتابیه چیکار کنیم شروع کرد غر زدن من برگشتم گفتم یه راهی هست دنده عقب بریم تا خونه
خواهرم کیف کرد گفت راس میگه ها کلی خندیدیم دیگه خواهرم تا خونه غر نزد.
گاهي گمان نمي كني ولي مي شود
من از این شعر خیلی خوشم میاد یادمه چند وقت پیش وقتی این شعر رو خوندم یه حال خوبی پیدا کردم
این چیزها رو همه ما تجربه کردیم گاهی کارمون یه جا گره خورده و این گره وانشده اولش خیلی ناراحت میشیم ولی اگه به خودمون بگیم که حتما" خیریت داره و شاید این کار به صلاحم نبوده آروم میشیم .
گاهی خدا از جایی کمکت میکنه که فکرشم نمیکنی یک پیشنهاد کاری خوب دارم هر چی دنبال کار گشتم کار گیرم نیومد الان که تا خرداد قرار بود بیخیال کار باشم کار خودش اومد سراغم حالا ببینم چی پیش بیاد فعلا که اوضاع خوبه![]()
کسی تعریف کنم یهو بغض می کنم نمیدونم چرا ... ولی بعد که فکر کردم زیادم ناراضی
نیستم اینم یه مدل زندگی کردنه درسته که گاهی برام سخته ولی همه مشکل دارن
حتی آدم های سالم گاهی از ما ناامید ترن وقتی میبینم یه آدم سالمو که خیلی غمگینه
تعجب می کنم که نعمت سلامتیشو نادیده میگیره امشب خوبم زندگی زیباست باید زندگی
کرد
امشب فیلم حلالم کن درباره یک دختر ویلچری بود که در اثر اشتباه یه پسر تو بچگی دچار
معلولیت شده بود و حالا که پسره بعد سالها اومده بود واسه حلالیت پدر دختر بهش گفت
در صورتی می بخشمت که بادخترم ازدواج کنی در اینصورت خیال منم بعد مرگ راحته من که خوشم نیومد ازدواج که همه چیز نیست گاهی میشه ازتنهایی لذت برد خیلی از آدم های سالم هم ازدواج
نمی کنن حالا چه اصراری هست
پیدا کردم بسته رو با شوق باز کردم توش دو تا کتاب بود که به دوستم گفته بودم برام بخره
یکی از کتاب ها ۵۰۰ تا صفحه داشت تا دیدم هنگ کردم
وای خدای من یعنی من بتونم
این کتاب را حفظ کنم یعنی میشه تمومش کنم امروز ۶ تا صفحه شو خوندم
۶ تا کم نیستا
خیلی ریز نوشتن مطالبش زیاده آخر خرداد یک آزمون دارم واسم دعا کنین
من که دارم سعی ام
رو می کنم ببینم خدا چی میخواد امروز یک ضد حالم خوردم یک کتاب رو خوندم فهمیدم تا
دو سال قبل جزء منابع آزمون نبوده حالا موندم حیرون نتونستم نمونه سوالات سال قبل رو
پیدا کنم نمیدونم چرا درست الام نکردن قبلا" هم دو تا کتاب رو خونده بدم بعد فهمیدم جزء امتحان
نیست عجب امتحانی شود ولی من سعی ام رو کردم .
نمیدونم چرا بعد عید هی بد میارم کارت سیبام را داده بودم به داداشم تا از عابر بانک واسم شارژ بگیره
زنگ زد گفت کارتت رو عابر بانک خوردمنم از روز دوشنبه تا امروز منتظر موندم تا بانک باز بشه ولی خیلی بده آدم اگه تو یه شهر غریب باشه و کارتش گیر کنه و پولی هم نداشته باشه اگه رفتین مسافرت
یکم پول نقدم ببرین ![]()
برای تنوع عکس هایی از دفتر کار گوگل رو براتون گذاشتم برین به ادامه مطلب
انشاهاي آقا غضنفر
امسال سال نو خیلی مبارک بود زیرا در امسال پدرم ما را به شمـــال برده است! این بهترین مسافرتی است که پدرم ما را آورده است چـــون قبل از این هیـــچوقت ما را به مسافرت نبرده بود! در راه شمال به ما خیـــلی خوش گذشـت! ما در راه خیلی چپ کردیم! پدرم می گفت من می پیچم ولی نمیدانم چرا جــاده نمی پیچه!
خواهرم یک بار دستش را از پنجره ماشین بیرون آورد تا پوست تخمـهاش را بریزد و یک ترانزیت از کنار ماشین ما رد شد و دست خواهرم از بازو کنده شد و ما خیلی خندیدیم ما برای ناهار به اکبر جوجه رفتیم، البته من خود اکبرآقا را ندیدم ولی پدرم که او را دیده است می گوید خیلی جوجه اسـت! در جاده خیلی برف آمده بود و ما برف بازی کردیم! مـــــن با گوله برف به پس کـله پدرم زدم و او عصبانی شد و دست من را لای در ماشین گذاشـت و در ماشین را محکم بست!
ما به متل قو رفتیم و سر یک میز نشستیم و پدرم قیلـون و چایی ســـفارش داد. پدرم خیلی قشنگ قیلون میکشد. پدرم حتی در متل قـو هم از رژیمش دست بر نمیدارد و درِ گوشی به همان پسره که قیلون آورد چیزی مـیگوید و یک پارچ آب سفارش می دهد! پدرم عادت دارد نوشابه را با آب قاطی میکند!
کنار ما چند تا جوان نشسته اند و آواز میخوانند: میخوام برم زن بگیرم ! گوجه بدم رب بگیرم و ... پدرم با این شعر خیلی حال میکند ولی مادرم عصبانی میـشود و با پارچ آب پدرم به صورت من میکوبد! ما 13 را در همانجا در کردیم البته پـدرم خیلی بیشتر از ما در کرد ولی به هر حال به ما خیلی خوش گذشت و من خیلی کتک خوردم ...
×××
موضوع انشا: سال گذشته را چگونه گذراندید؟
قلم بر قلب سفید كاغذ می گذارم و فشار میدهم تا انشا ام آغاز شود. سال گذشته سال بسیار خوبی و پر بركتی میباشد. سال گذشته پسر خاله ام زیرچرخ تریلی رفت و له گشت و ما در مجلس ترحیمش شركت كردیم و خیلی میوه و خرما و حلوا خوردیم و خیلی خوش گذشت .
ما خیلی خاك بازی كردیم. من هر چی گشتم پسرخالهام را پیدا نكردم. در آن روز پدرم مرا با بیل زد، بدون دلیل !
من در پارسال خیلی درس خواندم ولی نتوانستم قبول شوم و من را از مدرسه به بیرون پرت كردند. پدرم من را به مكانیكی فرستاد تا كار كنم و اوستای من هر روز من را با زنجیر چرخ میزد و گاهی موقعها كه خیلی عصبانی میشد من را به زمین میبست و دو سه بار با ماشین یكی از مشتریها از روی من رد میشد .
در سال گذشته ما به مسافرت رفتیم و با قطار رفتیم. من در كوپه بسیار پدرم را عصبانی كردم و او برای تنبیه من را روی تخت خواباند و تخت را محكم بست و من تا صبح همان گونه خوابیدم !
پدرم در سال گذشته خیلی سیگار میكشد و مادرم خیلی ناراحت است و هی به من میگوید: غضوک اوغلی، ولی من نمیدانم چرا وقتی مادرم به من فحش میدهد، پدرم عصبانی می شود !
در سال گذشته ما به عید دیدنی رفتیم و من حدوداً خیلی عیدی جمع كرده ام، ولی پدرم همه آنها را از من گرفت و آنتن ماهواره ای خرید كه بسیار بدآموزی دارد و من نگاه نمیكنم. پدرم در سال گذشته رژیم گرفته است و هر شب با دوست هایش آب و ماست و خیار میخورند و میخندند، گاهی وقتا هم آب با چیپس و ماست موسیر میخورند !!!
هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد
زندگی یک آدم نابینا خیلی به نظرم خیلی سخته وقتی چشم هامو میبندم و خودم رو جای اون
فرد میذارم ولی یهو وحشت می کنم سخته خیلی سخت حتی اگه یک چشم آدم هم نبینه بازم
برام تصورش سخته...
شاید شرایط منم واسه کسانی که منو میبینن عجیب باشه شاید اونا هم خودشونو یک لحظه جای
من بذارن ولی اگه هم خودشونو جای من بزارن فقط حس دلسوزی تو وجودشون بیدار میشه توانایی
های منو نمیبینن من وقتی میرم بیرون مخصوصا وقتهایی که تنها یک جا منتظر خواهرم میمونم همیشه
یک نفر پیدا میشه که بهم بگه به کمک احتیاج داری و منم مودبانه جواب میدم ولی اون روز که با خواهرم
رفتم بیرون وچون با یک نفر قرار داشتیم یک جا ایستادیم یک پسر وقتی از کنارمون رد میشه بدجوری هم نگاه میرد که تا من سرمو بلند کردم با من سلام کرد و رد شد رفت توی آموزشکاه فنی حرفه ای
من به خواهرم گفتم این پسره باهام سلام کرد چش بود خواهرم حواسش نبود و اونو ندیده بود گفت : حتما دیوونه بوده بعد رفتیم یکم جلوتر ایستادیم دیدم بازم اون سر اومد کنارمون ایستاد و سلام و احوال
پرسی کرد منم با تعجب
خواهرمو نگاه میکردم فکر میکردم آشناست و من نمی شناسمش![]()
بعد گفت: کمکی از دست من بر میاد تشکر کردم ولی حیرون موندم ما که بی آزار یک جا وایستادیم
خواهرم هم سر و مر و گنده و سلامت پیشمه ، یعنی من نمی تونم با کسی قرار بزارم ...
هر چیزی جایی داره با دیدن این رفتارها ناراحت میشم یاد مشکلم می افتم یاد اینکه من با
بقیه فرق دارم
پ.ن: ۱-اون روز کلی گشت زدیم تو شهر نتیجه اش پنچری ویلچرم شد
۲-نمیدونین چه شلواری مد شده ؟
خواهرم میگه تو هر مغازه ای میرم یک شلوار میارن میگن
این مده جدیده
اینم لینک آهنک دیگه دوستم نداری از خواننده محبوبم علی عبدالمالکی
همه چی آرومه
بی وضودركوچه ى ليلانشست.
عشق،آن شب مست مستش كرده بود...
فارغ از جام الستش كرده بود..!
گفت يارب از چه خوارم كرده اى
برصليب عشق دارم كرده اى...
خسته ام زين عشق دل خونم نكن..
من كه مجنونم، تومجنونم نكن...
مرداين بازيچه ديگر نيستم...ا
اين تو و ليلاى تو...من نيستم !!
گفت اى ديوانه،ليلايت منم...
در رگت پنهان و پيدايت منم...
سالها با جورليلا ساختى...
من كنارت بودم ونشناختى...!
پ.ن: دیشب کلی مهمون داشتیم شانس اوردم خودمو نخوردن![]()
الان شوهر خواهرم اومد یه عطر برام خریده ![]()
موسیقی مورد علاقه ام رو میذارم براتون خیلی آروم میشم وقتی اینو گوش میکنم
شما هم امتحان کنید
همه چی آرومه از حمید طالب زاده
تیکه تیکه کردن خودم
که آپ کنم یهو ارور داد حوصله نداشتم ولی چون مهدیس عزیزم ازم خواسته تو بازی تیکه تیکه کردن
شخصیت شرکت کنم دوباره نوشتم
من حالا چی بگم ![]()
من خیلی رک ام البته نه از اون بی ادب ها که هر چی رو میگن بدون فکر البته گاهی هم
حوصله ام نمیشه فکر کنم
ها ...
ظاهر و باطنم یکیه از دروغ بیذارم هیچ وقت دروغ نمیگم ، صداقت آدم ها خیلی برام مهمه
از آدم های زبون باز خوشم نمیاد خیلی هاشون ظاهر و باطنشون با هم فرق داره
مهربونم دلم نمی خواد کسی رو برنجونم با بچه ها مهربونم و صبور بودنم رو هدیه خداوند
به خودم میدونم ، یکم تنبل بار اومدم
یعنی دوست ندارن کار کنم به قول دختر خواهرم
فقط بلدم دستور بدم ولی یک مدت دارم تلاش میکنم یکم بهتر شدم مثلن امروز خودم رو بالشتی ها
رو اطو کردم ، همیشه می خواستم بهترین باشم حتی از بچگی آرزوهام با بقیه فرق میکرد
میخواستم سخت ترین رشته رو بخونم که خوندم
هنوز هم پرتوقع ام احساس میکنم حق من بیشتره ...
خیلی تو دوستی دقت میکنم به هر کسی اعتماد نمیکنم ولی وفا دارم و همیشه به فکر دوستهام
هستم و ازشون یه خبری میگیرم
زیادم لوس نیستم تو بچگی هم لوس نبودم اینطور نبود که هر چی بخوام باید همون موقع تهیه میشد
تو زندگی همیشه خودمو جای اشخاص میگذارم بعد قضاوت میکنم
عاشق خاله زنک بازی و صحبت (غیبت) هستم![]()
خیلی موسیقی گوش میکنم حتی موقع درس خوندن
عاشق رنگ های شادم مخصوصا رنگ نارنجی
استقلال
گفتم عصر می خوام برم گفت : با کی گفتم تنهایی ، مامانم گفت :باشه برو
همیشه هر وقت میخواستم جایی برم یکی باهام بود
وقتی عصر رفتم م در حیاط مامان بزرگم جلوم سبز شد گفت : کجا میری؟ با
کی تا گفتم تنها میرم یهو به تعجب گفت : چی منم گفتم تنها مامانم هم بود
وقتی مامان من راحت برخورد میکنه بازم یکی هست بدم مسیاد از این نوع برخورد
خلاصه ماشین اومدو من رفتم.
وقتی رسیدم خواهرم آبجی کوچیکه گفت تنها اومدی گفتم :آره گفت :خیلی خوبه
امروز کله سحر بیدار شدم روز پر کار و جالبی بود اگرچه من بیشتر تو ماشین بودم
کار تنها چیزیه که من بهش احتیاج دارم و آرومم میکنه
امروز چیزهای تازه ای یاد گرفتم برای موفق شدن هم بایدپول داشته باشی هم سیاست
من خوبم
نتوانستم
زمان گذشت و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم
نتوانستم
کشورم را خواستم تغییر دهم
نتوانستم
خانواده ام را تغییر دهم
نتوانستم
خودم را تغییر دهم
توانستم
خانواده ام عوض شد ، شهرم تغییر کرد
کشورم زیبا شد جهان تغییر کرد
این متن رو دوستم فرستاد می خواست به من روحیه بده ![]()
منم بهش گفتم حالم خوبه و همچنان در حال تلاشم
باید زندگی کرد به هر طریقی خوب بعضی ها کم توقع اند بعضی ها هم
مثل من پرتوقع ...
من یک خواهرزاده شیطون دارم یک بار من وبلاگم رو باز کردم و اون گفت این وبلاگه کیه
گفتم وبلاگ دوستم ولی بچه ی خیلی تیزیه فهمیده مال منه دیشب اومده میگه راستی وبلاگت رو آپ کردی میگم به کسی هم گفتی میگه نه فقط به یکی خواهرم باخنده میگه
من دیدم بعد بهش گفتم تو میدونی این شخصیه نباید به کسی بگی با قیافه حق به جانب میگه
آره میدونم در همین حال که من بهش میگم به کسی نگو باباش مشکوک میشه میگه چیکار کردین هر کاری کنین تو اینترنت کنترلتون میکنن مثلا می خواد ما رو بترسونه منم با خنده میگم خب باشه خودمون میدونیم مافقط وبگردی میکنیم اینکه جرم نیست
چار دیواری اختیاری ...
بازی سنگی
ازدواج بود دوتا دختره را آورده بودن که یکی به شیوه سنتی مرد زندگیش رو پیدا کرده بود
ولی پدرش مخالف ازدواجشون بود و دختره به زور اونها رو راضی کرده بود ولی بعد یک مدت
پسره به بهانه اینکه میره امکانات لازم رو فراهم کنه و بیاد رفته بود و دیگه بر نگشته بود .
دختر دوم هم که به شیوه دوستی عشقش رو پیدا کرده بود وهر دو تا شون با اقدام به
خودکشی خانواده هاشون رو راضی کرده بودن هم در آستانه جدایی بود...
نمیدونم این عشق چیه که همه درگیرشن یادمه هر وقت دوست هام دلشون گرفته بود
میگفتم :نکنه عاشق شدی یکبار یکی از دوستام گفت :تا عاشق نشدی نمیفهمی بزار
عاشق بشی و من بهش خندیدم ....
من فکر میکنم توی یک رابطه بیشتر پسرها مقصراند درسته که دخترها هم ساده و احسااتی اند
ولی تا یک پسر شروع نکنه هیچ عشقی شکل نمیگیره که بعدش پشیمونی باشه این وسط
فقط دختره ضرر میکنه ....
خیلی سخته بفهمی بازی خوردی در حالی که خیلی محتاط بودی.....
کنکور وبی خیالی
کردم حواسم به همه چیز بود غیر درس نه اینکه نخوندم ولی کم خوندم من تا آمادگی کامل
نداشته باشم امتحان نمیدم هر وقت امتحان داشتم کلی درس میخوندم تو مدرسه درسم خیلی
خوب بود یاد اون روزها بخیر اول بودن چه حس خوبی داشت ...
دیروز خواهرم هم بالاخره تصمیم گرفت درس بخونه خیلی خنده داره یک روز مونده به امتحان![]()
ولی من خیلی خوشحال شدم اگه با هم بخونیم خیلی خوبه دارم واسه آزمون بعد آماده میشم
اینجا رقابت شدیدتره ببینم خدا چی بخواد
نمیدونم چرا ناراحت نیستم از اینکه نرفتم امتحان بدم
خیلی بی خیالم
اینجوری هم بهتره
باید زندگی کرد...
زندگی زیباست حتی اگر کور باشی..
خوش آهنگ است حتی اگر کر باشی..
اما بی ارزش است اگر ثانیه ای عاشق نباشی
من از نهایت تاریكی
و از نهایت شب حرف میزنم
اگر به خانه من آمدی، برای من ای مهربان، چراغ بیاور و یك دریچه
كه از آن به ازدحام كوچه خوشبخت بنگرم
این شعر از فروغ فرحزاد است و اون را بالای سنگ قبرش نوشته است
ولنتاین هم اومد ولنتاینتون خوش
ما که نفهمیدیم ولنتاین مخصوص چه کسانی هست
فقط اینو میدونم واسه من فرقی نداره
اینم یه عکس عجیب
شهوت به چه قیمت؟
یعنی این ها هم مثل ما محدودیت دارن که این کارو کردن من نمیدونم توی خارج از کشور هم
مردان اینقدر خودشون رو به زحمت میندازن؟
شنیدم که توی دوبی در یک قسمت ساحل یک جایی هست که مرد و زن حتما باید ل خ ت
باشن چون میگن ماسه هاش برای بیماری ها خوبه ... این آقایونم باید برن همون جا ![]()
چرا مثبت نگاه نکنیم شاید این بیچاره ها واسه دوا درمان رفتن زیر آب![]()
البته این نوشته رو تابلو هم که نوشته " ورود آقایان اکیدا ممنوع " بی تقصیر نیست ...

آخه چند تا کار داشتم که انجام نشده بود دیگه طاقتم تموم شده بود
گفتم صبح که پا شم زنگ بزنم کلی فحش بدم
با این فکر و گوش
کردن ترانه " همه چی آرومه" یکم آروم شدم و خوابیدم صبح که پا شدم
دیدم گوشیم شارژ نداره اومدم شارژش کندم دیدم داداشم شارژرمو با
خودش برده
گوشیم یه زره شارژ داشت زنگ زدم ولی دیگه فرصت
فحش دادن نبود طرف نبود حالا تا شنبه این جماعت فقط مفت می خورن
کار که نمی کنن...
این روزها دارم کتاب می خونم کتاب قانون جذب خیلی جالبه نویسنده اش
الان یادم نیست تاثیر خوبی داره روی آدم دارم خودمو قوی میکنم افکار منفی
رو پاک میکنم باید نیمه پر لیوان رو دید.
اربعین هم نزدیکه التماس دعا
یه فال بوسه میذارم تو ادامه مطلب جالبه اگه اومدین وبلاگم بگین متولد چه
ماهی هستین من خردادی ام
نا امید نیستم
وای خدا الان که نزدیک کنکور ارشد تازه فهمیدم من تاتی تاتی درس خوندم کلی
درس ریخته سرم ... یکم درس می خونم میام تست بزنم میبینم یادم رفته ..
من تو این چند ماه همش فکرم مشغول بود همش تو فکر کار بودم .
به ویلچرم گفتم این ویلچر لعنتی .... بعد پشیمون شدم فکر کردم دیدم این ویلچر
دوست خوبیه واسم اگه اون نبود من نمی تونستم این ور و اون ور برم
نتیجه: همیشه باید با دید مثبت نگاه کرد ما میتونیم با وجود مشکلات بهترین ها رو
داشته باشیم ،
یادش بخیر
سیاه پوست قدکوتاه کوچولو با چادر گلگلی اومده بود من این زن رو خیلی دوست دارم در
اتاق باز بود منو از تو حال دید و اومدم باهام سلام کرد منم بلند شدم رفتم پیشش یک کم
که نشست شروع کرد از مشکلاتش حرف زدن از اینکه شوهرش نمی تونه کار کنه و دختر و
پسر بزرگش کارگری میکنن اونم فقط کفاف خرج خودشون رو میده و خودشم مریض بود گفت
دوبار رفتم دکتر دیگه پول ندارم که برم . و یک کم هم بد وبیراه به دولت گفت. وضع زندگی همه
بد شده نمیدونم آخرش چی میشه...
همش شعارهای تو خالی...
هر وقت یه شعار تازه میدن اوضاع مردم بدتر میشه...
امروز به فکر تدریس خصوصی افتادم گفتم برم آگهی بدم لااقل از علمم یک کم استفاده کنم
مدتیه بی خیال کار دولتی شدم دم ظهر داشتم چت میکردم یهو شوهر خواهرم زنگ زد به خواهرم گفت
یه کار واستون سراغ دارم من گفتم بگو من نمی خوام خلاصه کلی ناز کردمو اونم قطع کرد
دوباره زنگ زدگفتم زنگ زدم به طرف میگه من حتما میبرمشون سر کار عیبی نداره ویلچری باشه
من گفتم میخوام برم دنبال کار آزاد گفت اونم بموقعش فعلا بزار ببینم این چی میشه ...گفتم باشه
ولی من امیدوار نمیشم .حالا تا سه روز دیگه بینم چی میشه
نتیجه اش چی بشه آخه بازار کار خیلی خرابه مخصوصا واسه یک دختر ، چند روز پیش دوستم می گفت : یک کار برام پیدا کردن گفتن فردا حتما بیاد سر کار بعد که فهمیدن دخترم پشیمون شدن گفتم نمی خوایم من واسه دوستم ناراحت شدم ویک چیز رو هم فهمیدم که فقط من نیستم که کار گیرم
نمیاد پس زیاد نباید واسه ویلچری بودنم غصه بخورم حتما یک راهی پیدا میکنم ...
یک جمله زیبا و با معنا:
خدایاهر کسی یادم کند یادش بخیر، هر کسی یادم نکرد یادش بخیر، هر که هم یادش رود یادم کند
یادش بخیر.
تالاپ تولوپ
ساعت و نگاه کردم یک و نیم بود تا صبح تو تختم غلت زدم خوابم نمیبرد نمیدونم
چم شده بود...
دیشب کلی به داداشم درس دادم دوباره امروز صبح اومده منم مثلا داشتم واسه فوق
می خوندم میگه بیا بهم دوباره درس بده من یادم رفته منم دوباره بهش درس دادم
گفتم: آخه بچه تو که معلم خصوصی مجانی و همیشه در دسترس داری چرا روز امتحان
یادت میوفته درس بخونی داداشم امسال سال اول دانشگاهه ولی انگار من دوباره رفتم
دانشگاه ...
امروز روز خوبیه هوا عالیه ...
دلم می خواد یه موزیک بذارم ولی حیف چون مونیتورمون خرابه صفحه جلوم سیاه سفیده
چشم داره در میاد
یه متن کوتاه دیدم قشنگه گفتم بزارم اینجا
دو نفر که همدیگر را خیلی دوست داشتند و یک لحظه نمی توانستند از هم جدا باشند.
با خواندن یک جمله معروف از هم جدا می شوند تا یکدگر را امتحان کنند و هر کدام
در انتظار دیگری همدیگر را هیچوقت نمی بینند چون هردو به صورت اتفاقی به جمله
معروف شکسپیر بر می خورند"عشقت را رها کن اگر خودش بر گشت مال تو است
و اگر بر نگشت از قبل هم مال تو نبوده...
گرد گیری...
نیومد با این وبلاگ خاطرات زیادی دارم و دوست های خوبی از طریق این وبلاگ یدا کردم
امروز تصمیم گرفتم یه دستی به سر و روی این وبلاگ بکشم و دوباره بنویسم اینبار یک
شروع تازه نه اینکه فقط دردهاموبنویسم بلکه از زندگی روزمره خودم هم بگم...
من توی این مدت فقط غم هامو می نوشتم ولی شخصیت اصلی من اینطور نیست بیرون
این دنیای مجازی من یه آدم شوخ طبع و اجتماعی ام همه هم میگن روحیت خوبه دقیقا"
مصداق این جمله کسی که می گرید یک درد دارد و کسی که می خندد هزار و یک درد
امروز از خونه خواهرم اومدم نت شاید یک مدت نیام چون کامی خرابه هر وقت درست شد
میام البته یکم گرفتارم دنبال کارم هستم بالاخره امروز تونستم مجوز بگیرم ...
یاهو مسنجرم همیشه بسته است بدم میاد از محدودیت آخه چرا ما باید اینقدر محدود
باشیم ...
امروز داشتم وبگردی میکردم یهو چشمم به یک مطلب افتاد برام جالب بود واسه همین فوری
کلیک کردم بد نیست شما هم ببینید
** وقتی که زندگی برات خیلی سخت شد، یادت باشه که دریای آروم، ناخدای قهرمان نمیسازه.
**
اگر کسی را دوست داری، به او بگو. زیرا قلبها معمولاً با کلماتی که ناگفته میمانند، میشکنند
(جرج آلن)
**
برنگرد،
که بر نمی گردی تو هیچوقت
نمی خواهمم داشته باشمت،نترس
فقط بیا
در خزان خواسته هام
کمی قدم بزن
تا ببینمت
دلم برای راه رفتنت تنگ شده است
دوستت دارم
اگر بدانم که دلتنگ منی ، و دلت همیشه با من است دلم را فدای آن قلب مهربانت میکنم! اگر بدانم که مرا دوست داری و تنها آرزویت من هستم تا آخرعمرم عاشقانه برایت میخوانم ترانه عشق را ! اگر بدانم که یک لحظه به من می اندیشی ،تمام لحظه هایم به این می اندیشم که اگر بدانم که به انتظار من نشسته ای ، تو بگو تا آخر عمر به انتظارم بنشین ، من تا آخرین حد این انتظار منتظر آمدنت مینشینم! اگر بدانم که برایت ارزش دارم و همه زندگی ات هستم ، تا آخرین نفس به پای تو می نشینم و تا آخرین نفس ، یک نفس فریاد میزنم دوستت دارم! اگر بدانی که چقدر دوستت دارم دلتنگی که سهل است دلت برای یک لحظه درکنارهم بودن پرپر میزند! اگر بدانی که تنها آرزوی من تویی ، روزی صدها بار آرزو میکنی که به آرزویم برسم! اگر بدانی که همه لحظه های زندگی ام به تو می اندیشم ، تک تک لحظه ها را می شماری و به عشق آن لحظه ها زندگی میکنی اگر بدانی که برایم یک دنیا ارزش داری ، سفری به دور دنیا میروی تا بفهمی چقدر برایم عزیزی اگر بدانی که میدانم ، بدون تو میمیرم ، مرا اینگونه در حسرت عشقت نمیگذاری! ام
چگونه اینهمه عشق و محبت را به تو ابراز کنم !
امسس
تا حالا با خودتون فکر کردین اگه یه روز نتونین راه برین چقدر سخته....