همه چیز از خواستن شروع می شود

خواستن، غریزی ترین واکنش بشر نسبت به نداشته هایش است همین که خیره میشوی به چیزی که تنها دلت تصاحبش را میخواهد، اینجاست که خواستن، قدرتش را به رخ می کشد …

مشکل انسان ها در خواستن ِ نداشته هایشان نیست

مشکلشان در کنار آمدن با این نداشته هاست …

اینجاست که احساس خوشبختی مقطعی می شود

به محض اینکه شما چیزی را دیدید که داشتنش را میخواهید

خوشبحتی تبدیل به احساسی می شود که تا آن را بدست نیاورید از آن محرومید، اینجاست که حسادت رخ میدهد، حسادت مفهومی لحظه ایست که در یک لحظه در ناخود آگاه شما جوشش میکند

و شما را ملزم به تصاحب میکند، حسادت یعنی تشخیص چیزی که دیگران دارند و شما ندارید

اما میخواهید داشته باشید

در حسادت، مشکل شما نداشته های دیگران نیست،

بلکه داشته هایی است که آنها دارند و شما ندارید

به عنوان مثال شما هیچوقت برای داشتن یک سیاره حسادت نمیکنید،

زیرا دیگران هم سیاره ندارند

خیلی مهم است که بدانید میزان حسادت به میزان ارزشی است، که شما برای دیگران قائلید

تا مادامی که در درون شما به همان اندازه که حواستان به دیگران هست به خودتان نیست، حسادت رخ می دهد زیرا حواس ِ چندگانه ی بشر ذاتا عاشق جستجو است.

و نسل ما را از کودکی طوری بار آورده اند

که بیشتر در دیگران جستجو کنیم تا خودمان

اینگونه است که به چشم خود با بهترین هایمان نمی آییم

اما مراقبیم دیگران با چه چیزهایی به چشممان می آیند

تا مادامی که دنیایمان درگیر بدست آوردن ِ داشته های دیگران است

هیچگاه احساس خوشبختی در ما متولد نمی شود

زیرا همیشه در هر سطحی که باشیم یا هر چقدر از دیگران به دست آورده باشیم

باز هم چیزی هست که نداشته باشیم

و دوباره درگیر تصاحب میشویم و تا بدست نیاوریمش آرام نیستیم …

و این چرخه ی باطل ادامه دارد

سخت است باور اینکه یک انسان میتواند خودش را با نداشته هایش بپذیرد

انسان تا وقتی خود را کشف نکرده، از خود لذت نمی برد و

تا مادامی که از خود لذت نبرد نمی تواند به خودش قناعت کند

تا وقتی هم که نتواند به خودش قناعت کند، جواب سوال هایش را در دیگران میجوید

آنهم چه دیگرانی؟ که همه شبیه خودش گم کرده ای دارند …

که هیچ گاه پیدا نمی شود

نیت ها، نقش بزرگی در احساس رضایت دارند

شما درس نمی خوانید که به دانشگاه بروید تا از دانشگاه رفتن ِ خودتان لذت ببرید

شما درس میخوانید که دانشگاه بروید تا از دیگران عقب نمانید

شما زیباترین لباستان را در مهمانی به خاطر این تن نمیکنید که خودتان از خودتان لذت ببرید

شما زیباترین لباستان را میپوشید که دیگران از آن لذت ببرند

و این لذت را با تعریف هایشان به شما انتقال دهند

شما ۳ سال سخت کار نمی کنید تا ماشینی را بخرید

که در رویایتان همیشه پشتش نشسته اید

شما کار میکنید تا ماشینی را بگیرید که دیگران به شما القا کرده اند فوق العاده است

شما آنقدر در دیگران حل شده اید که تمام نیت هایتان وابسته به تفکر، نگرش،
زندگی و ارزش های آنهاست

ارزش هایی که چون همیشه به واسطه ی حضور دیگری ارزش میگیرد

پس رقابت ایجاد می کند، رقابت بین تمام افرادی که “خود” را جا گذاشته اند

و با هم بر سر اول بودن رقابت میکنند، طبیعی است که شما حتی اگر اول هم باشید خیلی احساس خوشبختیتان دوام نمی آورد

زیرا همیشه در هر چیزی، بالای داشته های شما وجود دارد

باید باور کرد احساس زیبایی در زندگی به درون شماست.

به صرف اینکه وارد دنیای بیرونتان می شوید

اگر “خود” را همراه نداشته باشید به “جلب توجه” پناه میبرید.

و هر چقدر هنرمندانه توجه ها را جلب کنید در لحظات تنهایی چیزی برای لذت بردن ندارید زیرا توجه نیز مفهومیست که با حضور دیگران تعریف می شود.

و دیگران هم برای مدت زیادی شما را اول نگه نمیدارند …

زیرا طاقت دوم بودن را ندارند و اینگونه است که دیگران میتوانند برای احساس ِ خوشبختی شما تصمیم بگیرند زیرا این احساس را روی اطرافیانتان سرمایه گذاری کرده اید …

یـــــــاد بگیرید که شما در یک چیز اول هستید.

حتی اگر نخواهید هیچ کسی نمی تواند جز شما در آن اول باشد آن هم خود بودن است.

شما اگر خودتان باشید جذابید، زیرا جذابیت مختص هر چیز کمیاب است.

و از هر انسان، تنها یکی به وجود آمده

مشکل از جایی شروع می شود که شما آنقدر خود را فراموش کرده اید

که دیگر نمی توانید خصوصیات واقعی خودتان را زندگی کنید

برای همین است که به همین شیوه ادامه میدهید.

هیچ کسی نمی تواند شما را به خود بیاورد

چون خیلی ها شبیه شما خودشان را چال کرده اند و طبق هنجار های اجتماع بار آمده اند

باور کنید همین الان این نوشته را با لذت می خوانید

اما بعد از ظهر وقتی میخواهید به خیابان بروید طوری لباس می پوشید، طوری حرف میزنید، طوری رفتار میکنید که دیگران بپسندند

آنقدر خودتان نبوده اید که به طور ناخود آگاه از پس خود نبودن بر می آیید …

بیایید باور کنید کافیست یک بار باب میل دلتان بچرخید

تا شب وقت خوابیدن پر از احساس خوب باشید

به درک که دیگران میگویند “این جو گیر رو نگاه کن”

وقتی دلتان میخواهد زیر باران برقصید خوب برقصید …

وقتی دلتان میخواهد رانندگی پشت یک فولکس واگن را تجربه کنید،

این کار را انجام دهید

وقتی دوست دارید دستمال گردن بگذارید خوب بگذارید …

مهم احساس شماست.

اگر دیگران هم عکس العملی نشان دادند به پای این بگذارید

که شهامت انجام خواسته های درونی خود را ندارند

و میخواهند از کسی که این کار را میکند ایراد بگیرند

این را بدانید که:

خوشبختی احساسی درونیست که با بدست آوردن نداشته ها حاصل نمی شود

خوشبختی مستقل تر از این حرفاست که وابسته به بود و نبود ِ چیزی شود

و هنگامی حاصل می شود که شما از خویش احساس رضایت داشته باشید

اگر روزی توانستید از خودتان با تمام گند هایی که میزنید راضی باشید

خوشبختی در شما استمرار پیدا میکند … و هر لحظه برای شما زیباست

حتی دردهایتان را دوست دارید

زیرا دردهایتان بیشتر از هر چیزی به درونتان تعلق دارند …

دردهایتان را به آغوش می کشید که بوی اصالت میدهند

و زیباتر از این نخواهد بود که خوشبختی را با واقعیت ها تجربه کنید نه با رویاهای نافرجام.



راه و رسم عاشقی

من یک عمربه خدا دروغ گفتم و خدا هیچ گاه به خاطر دروغ هایم مرا تنبیه نکرد. می توانسته اما رسوام نساخت و مرا مورد قضاوت قرارنداد!

هرچه خواستم عطا کرد و هرگاه خواندمش حاضرشد. اما من هرگز حرف خدا را باور نکردم.

وعده هایش را شنیدم اما نپذیرفتم. چشم ها و گوش هایم را بستم تا خدا را نبینم و صدایش را نشنوم.

من ازخـــدا گریختم بی خبرازآن که او با من و درمن بود !

می خواستم کاخ آرزوهایم را آن طور که دلم می خواست بسازم نه آن گونه که خدا می خواهد. به همین دلیل اغلب ساخته هایم ویران شد و زیر خروارها بلا ومصیبت ماندم.

ازهمه کس کمک خواستم اما هیچ کس فریادم را نشنید و یاریم نکرد.

با شرمندگی فریاد زدم :

خدایا اگرمرانجات دهی‌، اگر ویرانه های زندگی ام را آباد کنی با تو پیمان می بندم هرچه بگویی همان را انجام دهم !

درآن زمان خدا تنها کسی بود که حرف هایم را باورکرد و مرا پذیرفت نمی دانم چگونه اما درکمترین مدت خدا نجاتم داد.

گفتم : خدای عزیز بگو چه کنم تا محبت و لطف بی حد تورا جبران کنم ؟

گفت : هیچ. فقط عشقم را بپذیر و مرا باورکن و بدان درهمه حال درکنار تو هستم.

گفتم : خدایا عشقت را پذیرفتم و ازاین لحظه عاشقت هستم.

سپس بی آن که نظرخدارا بپرسم به ساختن کاخ رویایی زندگیم ادامه دادم. اوایل کارهرآن چه ازاومی خواستم فراهم می شد. اما ازدرون خوشحال نبودم !

نمی شد هم عاشق خدا شوم وهم به نظرات او بی توجه !

راه و روش خدا را نمی پسندیدم.

با آن چه او می گفت من به آرزوهای بزرگی که داشتم نمی رسیدم.

پس او را فراموش کردم تا راحت تر به آن چیزهایی که می خواهم برسم!

برای ساختن کاخ رویاییم از رهگذران کمک می خواستم.

آنان که خدارا می دیدند سری ازتاسف تکان می دادند و رد می شدند و آن ها که جزسنگ های طــلایی قصـــرم چیزی نمی دیدند به کمکم آمدند تا آن ها نیزبهره ای ببرند که همان ها در آخر کاراز پشت خنجرها زدند و رفتند!

همان گونه ازمن گریختند که من از صدای خدا و وجدانم!

نا امید ازهمه جا دوباره خدا را خواندم. کنارم حاضربود!

گفتم: دیدی بامن چه کردند؟!

آنان را به جزای اعمالشان برسان ...

گفت: تو خودت آن ها را به زندگیت فراخواندی!

ازکسانی کمک خواستی که محتاج تر از هرکسی به کمک بودند.

گفتم: مرا عفو کن. من تورا فراموش کردم و به غیرتو روی آوردم. اگردستم بگیری و بلندم کنی هرچه بگویی همان کنم.

بازهم خدا تنها کسی بود که حرف ها وسوگندهایم را باورکرد.

نمی دانم چگونه اما متوجه شدم که دوباره روی پای خود ایستاده ام.

گفتم: خدایا چه کنم ؟

گفت: هیچ. فقط عشقم را بپذیر و مرا باورکن و بدان که همیشه درکنارت هستم.

گفتم: چرا اصرارداری تو را باورکنم و عشقت را بپذیرم؟!

گفت: اگر مرا باورکنی خودت را باورکردی اگرعشقم را بپذیری وجودت آکنده ازعشق می شود. آن وقت به آن لذت عظیمی که درجست وجوی آنی می رسی و دیگرنیازی نیست که خود را برای ساختن کاخ رویاهایت به زحمت بیاندازی! دیگرچیزی نیست که تو نیازمند آن باشی و به خاطرآن از من روی گردانی. وقتی مرا باورکردی حرف ها و وعده هایم را باورخواهی کرد!

وقتی عاشقم شدی و باورم کردی به آن چه می گویم عمل می کنی زیرا درستی آن ها را باورداری وسعادت خود را درآن ها می بینی!

بدان که من :

عشق مطلق، آرامش مطلق 

و 

نورمطلق هستم وازهرچیزی بی نیاز!

داستان سقراط


روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و متآثر است.

علت ناراحتی اش را پرسید. پاسخ داد:

در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم. سلام کردم. جواب نداد و با بی‏اعتنایی و خود‏خواهی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم.

سقراط گفت: چرا رنجیدی؟

مرد با تعجب گفت: خوب معلوم است که چنین رفتاری ناراحت کننده است.

سقراط پرسید: اگر درراه کسی را می‏دیدی که به زمین افتاده و از درد و بیماری به خود می پیچد آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی؟

مرد گفت: مسلم است که هرگز دلخور نمی‏شدم .آدم از بیمار بودن کسی دلخور نمی‏شود.

سقراط پرسید: به جای دلخوری چه احساسی می‏یافتی و چه می‏کردی؟

مرد جواب داد: احساس دلسوزی و شفقت و سعی می‏کردم طبیب یا دارویی به او برسانم.

سقراط گفت: همه این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می‏دانستی. آیا انسان تنها جسمش بیمارمی شود؟ و آیا کسی که رفتارش نا درست است روانش بیمار نیست؟ اگر کسی فکر و روانش سالم باشد هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود.

بیماری فکری و روان نامش غفلت است و باید به جای دلخوری و رنجش نسبت به کسی که بدی می‏کند و غافل است دل سوزاند و کمک کرد و به او طبیب روح و داروی جان رساند. پس از دست هیچکس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده

*بدان که هروقت کسی بدی می کند در آن لحظه بیمار است.*

داستان ماهیگیر ثروتمند

یک بازرگان موفق و ثروتمند ،از یک ماهی گیر شاد که در روستایی در مکزیک زندگی می کرد و هرروز تعدادکمی ماهی صید می کرد و می فروخت پرسید : چقدر طول می کشد تا چند تا ماهی بگیری ؟
ماهی گیر پاسخ داد: مدت خیلی کمی.

بازرگان گفت : چرا وقت بیشتری نمی گذاری تا تعداد بیشتری ماهی صید کنی؟

پاسخ شنید: چون همین تعداد برای سیر کردن خانواده ام کافی است.

بازرگان متعجب پرسید : پس بقیه وقتت را چیکار می کنی؟

ماهی گیر جواب داد: با بچه ها یم گپ می زنم . با آن ها بازی میکنم . با دوستانم گیتار می زنم.

بازرگان به او گفت : اگر تعداد بیشتری ماهی بگیری می توانی با پولش قایق بزرگتری بخری و با درآمد آن
قایق های دیگری خریداری کنی آن وقت تعداد زیادی قایق برای ماهیگیری خواهی داشت.

بعد شرکتی تاسیس می کنی و این دهکده کوچک را ترک می کنی و به مکزیکوسیتی می روی و بعدها به نیویورک وبه مرور آدم مهمی می شوی.
ماهی گیر پرسید : این کار چه مدتی طول می کشد و پاسخ شنید : حدودا بیست سال.

و بازرگان ادامه داد: در یک موقعیت مناسب سهام شرکتت را به قیمت بالا میفروشی و این کار میلیون ها دلار نصیبت می کند.

ماهی گیر پرسید : بعد چه اتفاقی می افتد ؟
بازرگان حواب داد : بعد زمان باز نشستگیت فرا می رسد . به یک دهکده ی ساحلی می روی برای تفریح ماهی گیری میکنی . زمان بیشتری با همسر وخانواده ات می گذرانی و با دوستانت گیتار می زنی و خوش میگذرانی.

ماهی گیر با تعجب به بازرگان نگاه کرد
اما آیا بازرگان معنای نگاه ماهی گیر را فهمید؟

خوشبختی

مردی از خدا پرسید خوشبختی را کجا می توان یافت آن را در خواسته هایت جستجو کن و از من بخواه تا به تو بدهم .با خود فکر کرد و فکر کرد اگر خانه ای بزرگ داشته باشم بی گمان خوشبخت بودم خداوند به او داد.اگر پول فراوان داشته باشم یقینا خوشبخت ترین مردم بودم خداوند به او داد.

اگر...اگر و اگر  اینک همه چیز داشت اما هنوز خوشبخت نبود.از خدا پرسید همه چیز دارم اما باز هم خوشبختی را نیافتم.خداوند گفت باز هم بخواه  گفت چه بخواهم هر آنچه را که هست دارم.گفت بخواه که دوست بداری ! بخواه که دیگران را کمک کنی!بخواه هر چه را داری با مردم قسمت کنی و او دوست داشت و کمک کرد و در کمال تعجب دید لبخندی که بر لبها می نشیند و نگاهی سر شار از سپاس به او لذت می بخشد.رو به آسمان کرد و گفت خدایا خوشبختی اینجاست در نگاه و لبخند دیگران

ماه رمضان

2


سلام به همه ی دوستان

 

می گن ماه رمضان ماه سرنوشته .ماهیه که می تونی تبدیل به انسانی بشی که هم خدا,هم بندگان خدا از تو و هم خودت از کارهایی که کردی راضی باشی و حسرت گذشته رو نخوری.

 

چیزی که ماه رمضان به ما یاد می ده اینه که تحت هر شرایطی می تونیم گناه نکنیم.تصور کنید وقتی خیلی تشنتونه و آب یخ جلوتونه با اینکه می دونید حلاله و شایدم کسی شما رو نبینه نمی خورید.وقتی که در یخچال رو باز می کنید انواع خوردنی ها و نوشیدنی ها رو می بینید ولی نمی خورید و بر خلاف میلتون عمل می کنید پس می تونید کارهایی رو که خدا حرام کرده رو هم انجام ندید.امام علی می گه اگرکسی تو ماه رمضان جز تشنگی و گشنگی  چیزی نفهمیده روزش ارزشی نداره.متاسفانه خیلی از ما توی ماه رمضان توبه می کنیم و خودمون رو از گناه پاک می کنیم ولی بعد از این ماه بر می گردیم به اون آدمی که بودیم.کارهای زشت گذشته رو تکرار می کنیم شاید دلیلش اینه که این ماه رو خوب درک نکردیم!! چه خوبه که هرروزمون روز قدر باشه و قدر تک تک لحظاتی رو که داریم زندگی می کنیم رو بدونیم.

خیلی از ما آدما خودمون رو گم کردیم.فراموش کردیم کی هستیم.امیدوارم تو ابن ماه بتونیم خودمون رو پیدا کنیم و هیچ وقت حسرت فرصتهای رو که از دست دادیم رو نخوریم!!

 

ببخشید سرتون رو درد آوردم امیدوارم آپی که کردم به دردتون خورده باشه.

 

در پناه حق

 درباره این ها فکر کنید

Think about it


Today before you think of saying an unkind word
Think of someone who can't speak

امروز قبل از اینکه به گفتن حرفهای ناخوشایند فکر کنی به کسی فکر کن که نمیتواند حرف بزند


Before you complain about the taste of your food
Think of someone who has nothing to eat

قبل از اینکه از طعم یک غذا شکایت کنی به کسی فکر کن که هیچ چیزی برای خوردن ندارد


Before you complain about your husband or wife
Think of someone who's crying out to God for a companion

قبل از اینکه از همسرت گله کنی به کسی فکر کن که با گریه از خدا یک همراه و همدم میخواهد


Today before you complain about life
Think of someone who went too early to heaven

امروز قبل از اینکه از زندگی شکوه کنی به کسی فکر کن که خیلی زود از دنیا رفته


Before you complain about your children
Think of someone who desires children but they're barren

قبل از اینکه از بچه هایت گله کنی به کسی فکر کن که آرزوی بچه دار شدن دارد


Before you argue about your dirty house; someone didn't clean or sweep
Think of the people who are living in the streets

قبل از اینکه به خاطر خانه ی به هم ریخته و نامرتب با کسی که آن را تمیز نکرده دعوا کنی به کسانی فکر کن که در خیابان زندگی میکنند


Before whining about the distance you drive
Think of someone who walks the same distance with their feet

قبل از اینکه از طولانی بودن مسیری که داری با ماشین طی میکنی بنالی به کسی فکر کن که همین مسیر را مجبور است پیاده طی کند


And when you are tired and complain about your job
Think of the unemployed, the disabled and those who wished they had your job

و زمانی که خسته ای و از شغلت ناراضی و گله مندی به کسانی فکر کن که بیکار هستند، به ناتوان ها و اونهایی که آرزو میکنند شغل تو را داشتند.

جملات زیبا

توی طوفان زندگی با خدا بودن بهتر از نا خدا بودنه

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

آرامش آن چیزی نیست که در مکانی بی سر و صدا ، بی مشکل ، بی کار سخت یافت می شود ،

چیزی است که می گذارد در میان شرایط سخت ، بمانی و آرام باشی

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

بازنده ها در هر جوابی مشكلی را می بینند ولی برنده ها در هر مشكلی جوابی را می یابند

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

اگه یه روزی توی یه راهی به یک دری رسیدی که یه قفل بزرگ بهش بود از باز کردنش نا امید

نه شو چون اگه قرارا بود باز نشه به جاش دیوار می ساختن

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

زندگی قصه ی پیرمردی یخ فروشیست که از او پرسیدند یخ هایت را چه کار کردی
گفت
نخریدند !!
نفروختم !!
تمام شد!!

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

 زندگی می کنیم تا قیمت پیدا کنیم
نه اینکه به هر قیمتی زندگی کنیم

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

تا با کفش های کسی راه نرفته ای در مورد راه رفتم اون قضاوت کن

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

هر رفتنی رسیدن نیست

اما برای رسیده راهی هم جز رفتن نیست

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

می خواهم ولی نمی توانم

افسوس که میتوانستم ولی نخواستم

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

برای اینکه بزرگ شروع کنی لزوما نباید بزرگ باشی ولی برای اینکه بزرگ شوی لزوما باید شروع

کنی

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

اینکه ما جرات نمی کنیم برای این نیست که کارها سخت است-بلکه کارها سخت است برای

اینکه ما جرات نمی کنیم!!

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

دیگران ببخش نه برای اینکه آنان لایق ببخشش هستند بلکه به خاطر اینکه تو لایق آرامشی


همه ی رنگ ها زیبا هستند به جز۲ رنگی سعی کن با همه مردم یک رنگ باشی، قالی با هزار رنگش زیر پا افتاده...........

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

آنگاه که دوست داری کسی همواره به یادت باشد...به یاد من باش که من همواره به یادت

هستم...از طرف بهترین دوستت خدا

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست

از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند !

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

هر چقدر دره ی غرورت بلند تر باشه دره ی سقوطت هم عمیق تر می شه

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد بلکه کسی است که با مشکل هایش مشکلی ندارد

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

انسانها همه در یک چیز مشترکند و آن هم این است که همه با هم تفاوت دارند

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

ثروتمند كسی نیست كه بیشترین ها را دارد ، بلكه كسی است كه به كمترین ها نیاز دارد.

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

یادت باشه : كسی رو برای دوستی انتخاب كنی كه دلش اونقدر بزرگ باشه كه برای جا شدن

توش ، مجبور نشی خودتو كوچیك كنی

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com


همیشه خاك گلدون كسی باش كه اگه به اسمون رسید یادش نره كه ریشش كجاست

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com


وقتی زندگی 100 دلیل برای گریه كردن به تو نشان میده، تو 100 دلیل برای خندیدن به اون
نشون بده

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com


یا به انداره ی ارزو هایت تلاش کن                        یا به اندازه ی تلاش هایت آرزو کن

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com


صعود چقدر سخته و سقوط چه آسونه

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com


در نگاه كسانی كه پرواز را نمی فهمند ، هر چه بیشتر اوج بگیری كوچكتر خواهی شد

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com


ما لحظه ها را میگذراندیم تا به خوشبختی برسیم افسوس خوشبختی همان
لحظه ها بودکه میگذراندیم .


حرفهای نا گفته ی من!!!!

http://www.memoclic.com/4-1121-600x450/fond-ecran-lac-de-montagne.jpg

چه خوبه به همه رو دوست داشته باشیم چه خوبه حرفهای خوب بزنیم چه خوبه  به همه احترام بزاریم!!


به نظر من وقتی یه نفر  توهین می کنه به ما در حقیقت به خودش توهین کرده! شخصیت خودشو پایین آورده!! آدمای با شخصیت هیچ وقت به خودشون اجازه نمی دن که شخصیت بقیه رو بیارن پایین!!

چرا وقتی ما بدون اینکه هزینه ای انجام بدیم میتونیم  بقیه رو خوشحال کنیم چرا این کار رو انجام ندیم!! مثلا با تعریف کردن از اون کمک کردن تو کارا و.........


وقتی که ما همه رو به خاطر اون چیزی که هستن دوست داشته باشیم حس خوبی به ما دست می ده!!

ما همونطور که از چیز های مادی لذت ببریم !!می تونیم از چیزهای معنوی هم لذت ببریم!! لذت فقط تو خوردن و خوابیدن نیست!!ما میتونیم با کمک به بقیه با بخشیدن بقیه با خوندن یه مطلب جالب لذت ببریم!!

خیلی ها برای رسیدن به لذت بیرون از خودشون دنبالش می گردن!! مثلا سیگار کشیدن ولی اون لذت ها لحظه ای !!ما فقط اون لحظه شاد هستیم!! اما اگه ما اون حس خوب رو تو وجودمون پیدا کنیم دیگه نیازی نیست مثلا سیگار بکشیم تا به اون لذت برسیم!!!


به نظر خیلی ها خوشبختی داشتن پول زیاده!! ولی به نظر من خوشبختی داشتن پول زیاد نیست شاید یکی از گزینه های خوشبختی باشه ولی همش پول نیست!!

به نظر من خوشبختی داشتن یه حس خوب یه رضایت درونیه!! اگه خودمون رو به خاطر اون چیزی که هستیم دوست داشته باشیم خوشبختیم.اگه بقیه رو به خاطر اون چیزی که هستن نه به خاطر اون چیزی که باید باشن دوست داشته باشیم خوشبختیم!!!!!!!!!!!!

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

دو همسفر

کشتی در طوفان شکست و غرق شد. فقط دو مرد توانستند به سوی جزیره ی کوچک بی آب و علفی شنا کنند و نجات یابند. دو نجات یافته دیدند هیچ نمی توانند بکنند، با خود گفتند بهتر است از خدا کمک بخواهیم. بنابراین دست به دعا شدند و برای این که ببینند دعای کدام بهتر مستجاب می شود به گوشه ای ازجزیره رفتند. نخست، از خدا غذا خواستند . فردا مرد اول، درختی یافت و میوه ای بر آن، آن را خورد . اما مرد دوم چیزی برای خوردن نداشت! هفته بعد، مرد اول از خدا همسر و همدم خواست، فردا کشتی دیگری غرق شد، زنی نجات یافت و به مرد رسید. در سمت دیگر، مرد دوم هیچ کس را نداشت. مرد اول از خدا خانه، لباس و غذای بیشتری خواست، فردا، به صورتی معجزه آسا، تمام چیزها یی که خواسته بود به او رسید. مرد دوم هنوز هیچ نداشت. دست آخر، مرد اول از خدا کشتی خواست تا او همسرش را با خود ببرد. فردا کشتی ای آمد و در سمت او لنگر انداخت، مرد خواست به همراه همسرش از جزیر ه برود و مرد دوم را همانجا رها کند! پیش خود گفت، آن مرد حتما شایستگی نعمت های الهی را ندارد، چرا که درخواستها به ا و پاسخ داده نشد، پس همینجا بماند بهتر است!. زمان حرکت کشتی، ندایی از آسمان پرسید: چرا همسفر خود را در جزیره رها می کنی؟ پاسخ داد : این نعمت هایی که به دست آورده ام همه مال خودم است، همه را خود درخواست کرده ام! . درخواست های او که پذیرفته نشد، پس لیاقت این چیزها را ندارد ندایی آمد و مرد را سرزنش کر د : اشتباه می کنی ! زمانی که من تنها خواسته او را اجابت کردم، این نعمت ها به تو رسید!!! مرد با حیرت پرسید: مگر از تو چه خواست که باید من مدیون او باشم؟ ندا پاسخ داد: از من خواست که تمام خواسته های تو را اجابت کنم! باید بدانیم که نعمت هایمان حاصل درخواست های خود ما نیست، بلکه نتیجه دعای دیگران بر ماست. ((پس بیایید درحق یکدیگر دعاکنیم.))

1

یک مردِ روحانی، روزی با خداوند مکالمه ای داشت: "خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟" خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد؛ مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد! افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند. به نظر قحطی زده می آمدند. آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُر کنند. اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند. مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد. خداوند گفت: "تو جهنم را دیدی!" آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن، که دهان مرد را آب انداخت! افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و می خندیدند. مرد روحانی گفت: "نمی فهمم!" خداوند جواب داد: "ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد! می بینی؟

اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند،درحالی که آدمهای طمع کارتنها به خودشان فکر میکنند!"

آزادی معنوی چیست؟

پيغمبران آمده‏اند كه آزادی معنوی بشر را حفظ كنند . يعنی چه ؟يعنی نگذارند شرافت انسان ، انسانيت انسان ، عقل ووجدان انسان ، اسيرشهوت انسان بشود ، اسير خشم انسان بشود ، اسير منفعت طلبی انسان بشود

ادامه نوشته

حرف دل

می خوام حرف دلمو بزنم ........!!!!

خیلی از ما دنبال اینیم که چهره ی زیباداشته باشیم ولی به نظر من چهره ی زیبا مهم نیست مهم اینه که 

اخلاق زیبا داشته باشیم .خیلی از ما ها وقتمونو میزاریم تا چهرمونو زیبا کنیم تا حالا چقدر برای خودمون

گذاشتیم تا اخلاقمون رو زیبا کنیم.؟؟؟

بهنظر من ارزش آدما به قیافه و پول و....... نیست ارزش آدما به اخلاق خوبی که دارن و انسان بودنشونه.

خیلی از ما شیعه ها اماما نمونو خیلی دوست داریم .این دوست داشتن تا حدیه که حاضریم اونا رو بپرستیم!!

به نظر من امامان قابل احترام هستند ولی قابل پرستش نه!!!!!!!!!

امامان ما از ما نمی خوان براشون حرمی از طلا درست کنیم !! اونا از ما می خوان انسان باشیم!!

اگه خیلی بهشون علاقه داریم باید علاقمونو تو عمل ثابت کنیم!!!!!!!

خدا برای خیلی از ما غریبه شده .ما هر روز پنج نوبت نماز می خونیم!! تا حالا شده از عمق وجود نماز بخونیم!!

یا فقط کمرمونو خم و راست کردیم؟؟مثل اینکه ما 5 نوبت در شبانه روز ورزش می کنیم!!

ما باید از مادیات مثل پول و....... به عنوان وسیله ای برای نزدیک شدن به خدا استفاده کنیم!!

به امید روزی که به اون جایگاهی که باید برسیم.یادمون نره هدف ما از زندگی اینه که به خدا برسیم!!

اگه  خودمون رو به خدا نزدیک کردیم بردیم اگه نه .......!!!!!!!!!!

بوی عطرو بوی سیبو بوی یاس      به خدا خدا همین نزدیکی هاست

گزیده ای از سخنان شریعتی

dsnmt1wazfzhkccfe2tw.jpg

در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند ، اما بر حسینی می گریند که آزاد زیست .
ای آزادی تنها به تو می اندیشم

 

حسین(ع) بیشتر از آب، تشنه لبیک بود! اما افسوس که بجای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.”

در دورانی که همه دنبال چشمان زیبا هستند تو به دنبال نگاه زیبا باش

شهید انسانی است که در عصر نتوانستن و غلبه نداشتن، با مرگ خویش بر دشمن غلبه می کنم، پیروز می شود و اگر او را نمی شکند رسوا می کند.

از میان کسانی که برای دعا یه باران به تپه میروند تنها آنان که با خود چتر می آورند به کار خود ایمان دارند.

 

ترجیح میدهم باکفشهایم در خیابان راه بروم وبه خدا فکرکنم تا اینکه در مسجد بنشینم وبه کفشهایم

دنیا را بد ساختند!
کسی را که دوست داری، دوستت ندارد!
کسی که تو را دوست دارد، تو دوستش نداری!
اما کسی که تو دوستش داری و او هم دوستت دارد، به رسم و آیین زندگانی به هم نمیرسید!
و این رنج است!
زندگی یعنی این!

 

و پیش از اینکه بیندیشی که چه بگویی بیندیش که چه می گویم

می خواستم زندگی کنم راهم را بستند ستایش کردم گفتند خرافات است عاشق شدم گفتند دروغ است گریستم گفتند بهانه است دنیا را نگه دارید می خواهم پیاده شوم

 

اگر روزی تهدیدت کردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست! اگر روزی ترکت کردند، بدان با تو بودن لیاقت می خواهد

شرم از خویش ، عالیترین اوج خودآگاهی است.

چه بسیارند کسانی که همیشه حرف می زنند بیآنکه چیزی بگویند و چه کم اند کسانی که حرف نمی زنند اما بسیار می گویند.

در زندگی طوری باش که انانکه خدا را نمی شناسند ،تورا که می شناسند خدا را بشناسند

  شرک جدید در مدنیت از شرک قدیم در جاهلیت هم خدایان بیشتری دارد هم خدایان پست تری.


ای عشق تا پیاده نمانم ، سوارم نخواهی کرد. تا بی پناه نگردم پناهم نخواهی داد . تا نیفتم دستم را نخواهی گرفت…و می دانم مرا از رنج «داشتن » برهان ! اسماعیل من ارام و صبور جان بسپار!…

چرا می آسایی ؟ تا بتوانم کار کنم! چرا کار می کنی؟ تا بتوانم بیاسایم. تولید برای مصرف و مصرف برای تولید .انسان امروز چه می کند ؟ این همه رنج و تلاش سرسام آور برای چیست؟ برای تهیه وسایل آسایش . آسایش زندگیش فدای ساختن ِ وسایل آسایش زندگی شهرت طلبی برای فراموش کردن خود در دیگران است یا یافتن کاذب خویش در دیگران


آنکه معترض نیست، منتظر نیست و معترض، منتظر نیست

گفتگو با خدا.....

http://kooshkaki.persiangig.com/Interview%20With%20God.jpg




I dreamed I had an Interview with god

خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم.

So you would like to Interview me? "God asked."

خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی ؟

If you have the time "I said"

گفتم : اگر وقت داشته باشید.

God smiled

خدا لبخند زد

My time is eternity

وقت من ابدی است.

What questions do you have in mind for me?

چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی ؟

What surprises you most about humankind?

چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند ؟

Go answered ….

خدا پاسخ داد...

That they get bored with childhood.

این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند.

They rush to grow up and then long to be children again.

عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند.

That they lose their health to make money

این که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند.

And then lose their money to restore their health.

و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند.

By thinking anxiously about the future. That

این که با نگرانی نسبت به آینده فکر میکنند.

They forget the present.

زمان حال فراموش شان می شود.

Such that they live in neither the present nor the future.

آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال.

That they live as if they will never die.

این که چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد.

And die as if they had never lived.

و آنچنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند.

God's hand took mine and we were silent for a while.

خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم.

And then I asked …

بعد پرسیدم...

As the creator of people what are some of life's lessons you want them to learn?

به عنوان خالق انسان ها ، میخواهید آنها چه درس هایی اززندگی را یاد بگیرند ؟

God replied with a smile.

خدا دوباره با لبخند پاسخ داد.

To learn they cannot make anyone love them.

یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد.

What they can do is let themselves be loved.

اما می توان محبوب دیگران شد.

learn that it is not good to compare themselves to others.

یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند.

To learn that a rich person is not one who has the most.

یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد.

But is one who needs the least.

بلکه کسی است که نیاز کم تری دارد

To learn that it takes only a few seconds to open profound wounds in persons we love.

یاد بگیرن که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوست شان داریم ایجاد کنیم.

And it takes many years to heal them.

و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد.

To learn to forgive by practicing forgiveness.

با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرن.

To learn that there are persons who love them dearly.

یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند.

But simply do not know how to express or show their feelings.

اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند.

To learn that two people can look at the same thing and see it differently.

یاد بگیرن که میشود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند.

To learn that it is not always enough that they are forgiven by others.

یاد بگیرن که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند.

They must forgive themselves.

بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند.

And to learn that I am here.

و یاد بگیرن که من اینجا هستم.

Always

همیشه