زمستون تن عریون باغچه چون بیابون
درختا با پاهای برهنه زیر بارون
نمیدونی تو که عاشق نبودی
چه سخته مرگ گل برای گلدون
گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه
واسه هم قصه گفتن عاشقانه
چه تلخه چه تلخه باید تنها بمونه قلب گلدون
مثل من که بی تو نشستم زیر بارون زمستون
زمستون برای تو قشنگه پشت شیشه
بهار زمستونها برای تو همیشه
تو مثل من زمستونی نداری
که باشه لحظه چشن انتظاری
گلدون خالی ندیدی نشسته زیر بارون
گلهای کاغذی داری تو گلدون
تو عاشق نبودی ببینی تلخ روزای جدایی
چه سخته چه سخته بشینم بی تو با چشمای گریون
بشینم بی تو با چشمای گریون
بشینم بی تو با چشمای گریون

تو هم برو ای بی وفا ...

خودم تنها، تنها دلم
چو شام بی فردا دلم

چو کشتی بی ناخدا
به سینه دریا دلم

تو ای خدای مهربان
تو ای پناه بی کسان

بسنگ غم مشکن دگر
چو شیشه مینا دلم

تو هم برو ای بی وفا
مبر بر لب نام مرا

دل تنگم بیگانه شد
نمی خواهد دیگر تو را

نشان من دیگر مجو
حدیث دل دیگر مگو

دلم شکسته زیر پا
نمی خواهد دیگر تو را

تو ای خدای مهربان
تو ای پناه بی کسان

بسنگ غم مشکن دگر
چو شیشه مینا دلم

آرامش


کنار تو فقط آروم می شم . پر از دلشوره ام هر جای دیگه

تو تقدیر منی بی لحظه ای شک چشات  اینو بهم هر لحظه می گه ....

تو می خندی پر از لبخند می شم تموم زندگیم خوش رنگ می شه

صدای پای تو تو خونه هر روز واسه من بهترین آهنگ می شه .

تو که باشی همه دنیا شبیه آرزوم می شه روزای سرد تنهایی تو که باشی تموم می شه ..

چقدر خوشبختی نزدیکه کنار من که راه میری از این دنیا رها می شم تو که دستامو می گیری ..

تو که خوشحال باشی خوبه خوبم . دیگه از زندگی چیزی نمی خوام .

حالا که دست تو تو دستامه چه فرقی می کنه کجای دنیام ...

با عشق تو همه دنیا به چشمم پر از تصویر های خوب شاده

به شوق بودنت حالا خدا هم به من یک قلب عاشق هدیه داده .

گل سنگم ....

گل سنگم گل سنگم چی بگم از دل تنگم

مثل آفتاب اگر بر من نتابی سردم و بی رنگم

همه آهم همه دردم مث طوفان پر گردم

باد مستم که تو صحرا می پیچم دور تو میگردم

مثل بارون اگه نباری خبر از حال من نداری

بی تو پرپر میشم دوروزه دل سنگت برام می سوزه

اشك من هويدا شد
ديده ام چو دريا شد
در ميان اشك من سايه تو پيدا شد
موج آتشي از غم زان ميانه برپا شد
اشك من هويدا شد
ديد ه ام چو دريا شد
تو كه گفتي اگر به اتشم كشي
و گر ز غصه ام كشي 
ترا رها نمي كنم من
نه كشته ام ترا ز غم
نه اتشت به جان زدم
كه مي كشي ز من تو دامن
اشك من هويدا شد
ديده ام چو دريا شد
تو برفتي وفا نكرده
نظري سوي ما نكرده
چه كنم اي اميد جانم
كه نيائي خدا نكرده
به ياري شكسته گان چرا نيايي
چه بي وفا چه بي وفا چه بي وفايي
اشك من هويدا شد
ديده ام چو دريا شد

بوسه مگر چیست فشار دو لب

 

 آنکه گناه نیست چه روز و چه شب

 

 بوسه یعنی ُ وصل شیرین دو لب

 

 بوسه یعنی عشق در اعماق شب

 

 بوسه یعنی مستی از مشروب عشق

 

 بوسه یعنی آتش و گرمای تب

 

 بوسه یعنی لذت از دلدادگی

 

 لذت از شب ُ لذت از دیوانگی

 

بوسه یعنی حس خوب طعم عشق

 

 طعم شیرینی به رنگ سادگی

 

 بوسه یعنی ُ آغازی برای ما شدن

 

 لحظه ای با دلبری تنها شدن

 

 بوسه آتش می زند بر جسم و جان

 

 بوسه بر می دارد این شرم از میان

 

 بوسه یعنی شادی و شور و نشاط

 

 بوسه یعنی عشق خالی از گناه

 

 بوسه یعنی قلب تو از آن من

 

بوسه یعنی تو همیشه مال من


دوت دارم این شعرووووو

سلام تنها بهونه واسه نفس کشیدن

هنوزم پر میکشه دل واسه ی به تو رسیدن

واسه  ی جواب نامت میدونم که خیلی دیره

بذا به حساب غربت نکنه دلت بگیره

عزیزم بگو ببینم که چه رنگه روزگارت

خیلی دوس دارم تو مهتاب بشینم یه شب کنارت

سرتو با مهربانی بزاری به روی شونه ام

تو فقط واسم دعا کن اخه دنبال بهونه ام

حالمو اگه بپرسی خوبه تعریفی نداره

نکنه ازم برنجی تشنه ام تشنه ی بارون

چقد از دریا ما دوریم بی گناهیم هردوتامون

بدجوری بهم میریزه منو گاهی اتفاقی

تو اگه نباشی از من نمیمونه چیزی باقی

میدونی که دست من نیست بازییای سرنوشته

رو قشنگا خط کشیده زشتا رو واسم نوشته

باز که ابری شد نگاهت بغضتم واسم عزیزه

اما اشکاتو نگهدار نزار اینجوری بریزه

من هنوز چیزی نگفتم که تو طاقتت تموم شد

باقیشو بگم میبینی گریه هات کلی حروم شد

حال من خیلی عجیبه دوس دارم پیشم بشینی

من نگاهت بکنم تو تو چشام عشقو ببینی

یادته منو تو داشتیم ساده زندگی می کردیم؟

از همین تشنه ی شفاف رفع تشنگی میکردیم

یه دفعه یه مهمون اومد عقلمو بدجوری دزدید

دل تو به روش نیاورد از همون دقیقه فهمید

اولش فکر نمیکردم دلم رو برده باشه

اما نگذشت و دیدم دل من دیوونه تر شد

اولش گفتم یه حسه یا یه احترام ساده

اما بعد دیدم که عشقه اخه اندازش زیاده

تو بازم طاقت اوردی مثل پونه ها تو پائیز

سرنوشت تو سفیده ماجرای من غم انگیز

بدجری دیوونتم من فکر نکن این اعترافه

همیشه نبودن تو کرده این دل رو کلافه

میدونم فرقی نداره واست عاشق بودن من

میدونم واست یکی شد بودن و نبودن من

میدونم دوسم نداری مث روزای گذشته

من خودم خوندم تو چشات یه کسی اینو نوشته

اما روح من یه دریاس پر از موج و تلاطم

ساحلش تویی و موجاش خنجرای حرف مزدم

اخ که چه لذتی داره ناز چشاتو کشیدن

رفتن یه راه دشوار واسه هرگز نرسیدن

من که اسمون نبودم اما عشق تو یه ماهه

سرزنش نکن دلم رو به خدا اون بیگناهه

تو که چشای قشنگت خونه صدتا ستارس

تو که لبخند طلاییت واسه من عمر دوبارس

بیا  مثل گذشته جز به من به همه شک کن

من بدون تو میمیرم بیا و بهم کمک کن

تو که چشای قشنگت خونه صد تا ستارس

 

 به تو گفتم و دلت از قصه ی من باخبر شد

روزی كه از تو جدا شم، روز مرگ خنده هامه

روز تنهایی دستام، فصل سرد گریه هامه

توی اون كوچه ی غمگین، جای پاهای تو مونده...

هنوز هم اون بید مجنون، عكس قلبت رو پوشونده

بعد تو گریه رفیقم، غم تو داده فریبم

حالا من تنها و خسته، توی این شهر غریبم

توی این شهر غریبم، توی این شهر غریبم

تو و خوشحالی و امید، من و تنهایی و حسرت

تو در باغ پر از گل، من یكی توی شهر غربت

روح من همسفر غم، توی شهر غصه پوسید

قلب من همراه قلبت، پاك و پر گلایه پوسید

بعد تو گریه رفیقم، غم تو داده فریبم

حالا من تنها و خسته، توی این شهر غریبم

توی این شهر غریبم، توی این شهر غریبم...

هیچکی از رفتن من غصه نخورد

هیچکی با موندن من شاد نشد

 

وقتی رفتم کسی قلبش نگرفت

بغض هیچ آدمی فریاد نشد

 

وقتی رفتم کسی غصه اش نگرفت

وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد

 

دل من می خواست تلافی بکنه

پس چشم هیچ کسی عاشقم نکرد

 

وقتی که رفتم نه که بارون نگرفت

هوا صافو خیلی هم آفتابی بود

 

اگه شب می رفتمو خورشید نبود

آسمون خوب می دونم مهتابی بود

 

دم رفتن کسی گفت سفر بخیر

که واسم غریب ناشناخته بود

 

اما اون وقتی رسید که قلب من

 همه ی آرزو هاشو باخته بود

جوابـــــم نکن مُــــــردم از نا امیـــــدی

شاید عاشقـم شی خدا رو چه دیدی

خیال کـــن جواب منــــــو دادی امـــــا

عزیــــزم جواب خدا رو چـــی می دی

همین جوری اشکام سرازیر می شن

دیــگــــه از خـــــودم اختیـــــاری ندارم

من از عشق چیزی نمی خوام به جز تــــ❤ ــو

ولــــــی از تو هیچ انتظـــــاری نـــدارم

صبوریــــــم کمِ بی قراریــــــم زیــــــــادِ

چقدر بــــــی قرارم منه صاف و ســـاده

ای اشک من ...

ای بی وفا راز دل بشنو ، از خموشی من


این سکوت مرا ناشنیده مگیر ای آشنا


چشم دل بگشا ، حال من بنگر


سوز و ساز دلم را ندیده مگیر


امشب که تو در کنار منی ، غمگسار منی


سایه از سر من تا سپیده مگیر


ای اشک من ، خیز و پرده مشو پیش چشم ترم


وقت دیدن او ، راه دیده مگیر


دل دیوانه ی من به غیر از محبت گناهی ندارد ، خدا داند


شده چون مرغ طوفان که جز بی پناهی ، پناهی ندارد ، خدا داند


منم آن ابر وحشی که در هر بیابان به تلخی سرشکی بیفشاند


به جز این اشک سوزان ، دل نا امیدم گواهی ندارد ، خدا داند 


دلم گیرد هر زمان بهانه ی تو ، سرم دارد شور جاودانه ی تو

وبازهم ترور ...

 
 
 
cid:10.2443203594@web62401.mail.re1.yahoo.com
 
 

نه تو میمانی نه اندوه ...

گروه اینترنتی شمیم وصل

کمک کن

برای خواب معصومانه ی عشق

کمک کن بستری از گل بسازیم

برای کوچ شب هنگام وحشت

کمک کن با تن هم پل بسازیم

کمک کن سایه بونی از ترانه

برای خواب ابریشم بسازیم

کمک کن با کلام عاشقانه

برای زخم شب مرهم بسازیم

بذار قسمت کنیم تنهاییمونو

میون سفره ی شب تو با من

بذار بین من و تو، دستای ما

پلی باشه واسه از خود گذشتن

تورو میشناسم ای شبگرد عاشق

تو با اسم شب من آشنایی

از اندوه و تو و چشم تو پیداست

که از ایل و تبار عاشقایی

تورو میشناسم ای سر در گریبون

غریبگی نکن با هق هق من

تن شکستت و بسپار به دست

نوازشهای دست عاشق من

بذار قسمت کنیم تنهاییمونو

میون سفره ی شب تو با من

بذار بین من و تو دستای ما

پلی باشه واسه از خود گذشتن

به دنبال کدوم حرف و کلامی

سکوتت گفتنه تمام حرفاست

تورو از طپش قلبت شناختم

تو قلبت قلب عاشقهای دنیاست

تو با تن پوشی از گلبرگ و بوسه

منو به جشن نور و آینه بردی

چرا از سایه های شب بترسم

تو خورشید و به دست من سپردی

بذار قسمت کنیم تنهاییمونو

میون سفره ی شب تو با من

بذار بین من و تو، دستای ما

پلی باشه واسه از خود گذشتن

کمک کن جاده های مه گرفته

منه مسافر و از تو نگیرن

کمک کن تا کبوترهای خسته

به یخ بستگی شاخه نمیرن

کمک کن از مسافرهای عاشق

سراغ مهربونی رو بگیریم

کمک کن تا برای هم بمونیم

کمک کن تا برای هم بمیریم

بذار قسمت کنیم تنهاییمونو

میون سفره ی شب تو با من

بذار بین من و تو، دستای ما

پلی باشه واسه از خود گذشتن

با تو رفتم ، بی تو باز آمدم 

از سر کوی  او  ، دل دیوانه

پنهان کردم ، در خاکستر غم

آن همه آرزو ، دل دیوانه

***

چه بگو یم با من ای دل چه ها کردی

تو مرا با عشق او آشنا کردی

پس از این زاری مکن ، هوس یاری مکن

تو ای ناکام ، دل دیوانه 

به مزار سینه ام ، با غم دیر ینه ام

بخواب آرام ، دل دیوانه

بخواب آرام ، دل دیوانه

زندگی من ...


راست میگویی تو... خستگی واژه ی زیبایی نیست...

تو بگو من چه کنم؟ من پر از خستگی ام ... تا به کی باید ماند؟ تا به کی باید زیست؟

من دگر دلزده ام از ماندن.. بی تو این جاده ها...بیشتر میگویند... مقصدی در کار نیست...

هدف من تو ارشد

تعریف و هدف

دوره کارشناسی ارشد مدیریت سازمان که معادل Master of Business Administration) MBA) است به منظور پرورش مدیران کارآمد برای اداره سازمانهای اقتصادی – اجتماعی، تولیدی و خدماتی طراحی شده است.

رشته MBA یا کارشناسی ارشد مدیریت حرفه ای بازرگانی چنانچه از نامش پیداست تنها مدیریت بازرگانی نیست ، از آنجا که در ایران آموزش مدیریت به سه شاخه بازرگانی ، صنعتی و دولتی تقسیم می شود برای اکثر متقاضیان این گمان پیش می آید که MBA تنها در بر گیرنده مباحث مدیریت بازرگانی است و به طور مثال برای مدیریت صنعتی باید به سراغ رشته دیگری رفت در حالی که این تصور کاملا اشتباه است. MBA مدیریت Business است و Business یعنی کلیه عملیاتی که از تولید تا فروش و خدمات پس از فروش کالا یا خدمات را شامل میشود و به صورت مکرر اتفاق می افتد.

برای رشته MBA حدود ۳۰ گرایش مختلف در کشور های مختلف تعریف شده است. اما چهار گرایش اصلی این رشته که تقریبا در همه دانشگاه ها تدریس می شوند به شرح زیر است:

۱- بازاریابی و مدیریت فروش ( Marketing )

2- مدیریت مالی و مدیریت موسسات مالی ( Finance )

3- مدیریت تولید و سیستمهای تولید و پروژه ( Operation )

4- مدیریت منابع انسانی ( Human Resources )

امروزه حتی MBA با گرایش هایی مانند تجارت الکترونیک و فن آوری اطلاعات نیز ارائه می شود که نشان از انعطاف پذیری بالا و نیاز روز افزون به فارغ التحصیلان این رشته است.

متاسفانه امروزه بسیاری بدون توجه به محتوای MBA آن را با نام مدیریت سازمان می شناسند و تنها به بخش بسیار کوچکی از اهدافی که در این دوره بررسی می شود می پردازند. اگر بخواهیم تعریفی دقیقتر از اهداف MBA داشته باشیم باید توجه داشت که هدف این دوره پذیرش فارغ التحصیلان دوره های کارشناسی در رشته های مختلف به خصوص رشته های فنی و مهندسی و پرورش افرادی است که قادر باشند در زمینه های ذیل انجام وظیفه نمایند :

(۱) اداره و راهبری مؤثر و کارآمد سازمان یا یک بخش تخصصی از آن نظیر بخش های تولیدی، بازاریابی و فروش، اطلاعات و مالی

(۲) ایجاد تحول در یک بخش تخصصی سازمان

(۳) طراحی، هدایت و رهبری تحول در کل سازمان پس از کسب تجارب عملی در مدیریت

(۴) کارآفرینی با ایجاد فعالیت های جدید در درون سازمان و یا ایجاد سازمانهای جدید

(۵) ارائه خدمات مشاوره ای و مطالعاتی در زمینه های مزبور به مدیران سازمانهای اقتصادی و اجتماعی

این اهداف تقریبا” در تمام جهان یکسان هستند. به عنوان نمونه ( Harvard Business School(HBS

که یکی از معتبر ترین Business School های جهان می باشد،هدف دوره و قابلیتهای مورد نظر فارغ التحصیلان خود را به شرح زیر می داند:

۱- a transformational experience for students who will go on to change the lives of those around them

2- Builds a foundation for a life time of leadership

3- Developing abilities to look beyond the present, envisioning what might be and how to accomplish it .

افرادیکه در این دوره پذیرفته میشوند، حداقل دوره کارشناسی را در یکی از رشته های دانشگاهی گذرانده و با حوزه تخصصی دوره کارشناسی آشنائی پیدا کرده اند. این افراد پس از فراگرفتن دانش مدیریت و تمرین مهارتهای مدیریتی در این دوره ، نیروهای ارزنده ای خواهند شد که می توانند با ترکیب دانش تخصصی و مدیریتی خود در جهت تحقق هدفهای بالا نقش مهمی در بهبود مدیریت جامعه ایفا نمایند.

تاریخچه MBA

MBA در خارج از کشور قدمتی حدودا” ۸۰ ساله دارد و به نظر می رسد که در Wharton Business School وابسته به دانشگاه پنسیلوانیا متولد شده باشد. گسترش سریع این رشته در سالهای دهه ۶۰و ۷۰ میلادی منجر به این شد که در ایران نیز در دهه ۷۰ میلادی مرکزی تحت عنوان ICMS و با همکاری دانشگاه هاروارد راه اندازی شود که بعد از انقلاب منحل گردید. این مرکز علیرغم اینکه تنها دو دوره فارغ التحصیل ارائه کرد لیکن نوستالژی ناشی از آن هنوز در اذهان بخشهای مدیریتی برجسته کشور باقی است. دومین گام در این راستا توسط سازمان مدیریت صنعتی برداشته شد که در اواخر دهه ۶۰ شمسی اقدام به راه اندازی دوره مدیریت اجرایی Executive MBA نمود لیکن به دلیل عدم تبلیغات مناسب و نیز شرایط دشوار ورود جای چندانی در میان فارغ التحصیلان جدید باز نکرد. سرانجام در اول دهه ۸۰ شمسی دانشگاه صنعتی شریف به اتکای وجهه منحصر به فرد خود اقدام به راه اندازی این رشته با توجه به نیاز شدید کشور نمود. علی رغم این تلاشها، هنوز تا رسیدن به کشورهای توسعه یافته و حتی بسیاری از کشورهای در حال توسعه راه درازی در پیش رو داریم. MBA امروزه یکی از معیارهای رشد کشورها محسوب می شود بطوریکه در سنگاپور با ۴ میلیون نفر جمعیت حدود ۳۰ دوره MBA و در آمریکا ۷۰۰ دوره وجود دارند .

ادامه نوشته

هدهد من هدای من

هدهد من هدای من همدم باوفای من


خبر ببر به عشق من به عشق من خدای من

عاشق دیدار منم وهم پدیدار تویی


خسته و بیمار منم عشق تویی یار تویی

love



تو را ای گل کماکان دوست دارم / به قدر ابر و باران دوست دارم


کجا باشی کجا باشم مهم نیست / تو را تا زنده هستم دوست دارم

بیـا تا قـدر یکدیـگر بدانیـم ...


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

بیا تا قدر یکدیگر بدانیم
ندانستیم اگر، از سر بدانیم

بیا اولاد آدم را از این پس
همان اعضای یک پیکر بدانیم

نه اینکه دیگران را بدترین عضو
و خود را کاملاً جیگر بدانیم

نه اینکه خلق را در آفرینش
مس و خود را فقط گوهر بدانیم

چرا خود را قشنگ و دیگران را
شبیه خرس یا عنتر بدانیم ؟

چرا در بین کلّ خواستگاران
فقط خر پول را شوهر بدانیم

و اموال پدر زن را چرا از
صفات خوب یک همسر بدانیم

درست است اینکه خود را فیلسوف و
خلایق را تماماً خر بدانیم؟

چرا هر صحبتی را زرت و پرت و
کلام خویش را محشر بدانیم

چرا در هر هنر یا حرفه، خود را
وجودی کاملاً برتر بدانیم

بس است اینقدر هی فیس و افاده
بیا تا قدر یک دیگر بدانیم

بدون شرح

قصه ی عشق


دامنم از سرشک مژگان ژال باران شد
قصه ی عشق من حدیث بزم یاران شد
چون غروب غم آفرین روز پاییزی
خانه ی دل به یاد رویت پرز حرمان شد
در دل اکنون همچون مجنون آرزوها می زند پر
شعله ای از درد و اززهر از وجودم می کشد سر
نم نم باران بر سر یاران
چون سرشک من خسته می بارد زیاد وفای او
در دیار غم
نغمه مرغان چون نوای من گریه می آرد
ز جور جفای او

بدون شرح


غم نگاه آخرت تو لحظه ی خداحافظی
گریه ی بی وقفه ی من تو ان روزای کاغذی
قول داده بودیم ما به هم که تن ندیم به روزگار
چه بی دووم بود قول ما جدا شدیم آخر کار
تو حسرت نبودنت من با خیالتم خوشم
با رفتنم از این دیار آرزوهامو میکشم
کوله بارم پر حسرت تو دلم یه دنیا درده
مثل آواره ای تنها تو خیابونی که سرده
تا خیالت به سرم میزنه گریم میگیره
آروم آروم دل تنگم داره بی تو میمیره
گل مغرور قشنگم من فرامشت نکردم
بی تو اینجارو نمیخوام میرم و برنمی گردم

یادمان باشد حرفی نزنیم که به کسی بر بخورد 

نگاهی نکنیم که دل کسی بلرزد 

خطی ننویسیم که آزار دهد کسی را 

یادمان باشد که روز و روزگار خوش است وتنها دل ما دل نیست 

 

درد تنهایی


دلم تنگ است این شبها یقین دارم که میدانی........
 
صدای غربت من را ز احساسم تو می خوانی.......

شدم از درد تنهایی گلی پژمرده و غمگین.....
ببار ای ابر پاییزی که دردم را تو میدانی........


میان دوزخ عشقت پریشان و گرفتارم
........
چرا ای مرکب عشقم چنین آهسته میرانی........

 
تپش های دل خسته چه بی تاب و هراسانند.....
 
به من آخر بگو ای دل چرا امشب پریشانی........

دلم دریای خون است وپر از امواج بی ساحل.....
درون سینه ام آری تو آن موج هراسانی........

هماره قلب بیمارم به یاد توشود روشن.....
چه فرقی می کند اما تو که این را نمی دانی.....
 

تنهام نگذار ...

تا همسفری نیست مرا بال و پری نیست

زین خانه ی اندوه هوای گذری نیست

دل خسته در این راه نه همسویی و همراه

شد همسفر من در سینه فقط آه

غریبونه شکستم من اینجا تک و تنها

دل خسته ترینم در این گوشه ی دنیا

ای بی خبر از عشق نداری خبر از من

روزی تو بیایی نمانده اثر از من

این لحظه رو بشناس که فصل بودن ماست

با دست من و تو طلوع صبح فرداست

این لحظه رو بشناس که آواره ی دردم

با من بگو از عشق نگو بر نمیگردم

من عاشق چشمت شدم

وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید
وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید

من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی
یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود

وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد
آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد
من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گِلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

من عاشق چشمت شدم شاید کمی هم بیشتر
چیزی در آنسوی یقین شاید کمی همکیش تر
آغاز و ختم ماجرا لمس تماشای تو بود
دیگر فقط تصویر من در مردمک های تو بود

گرچه شب تاریک است,

دل قـــــــــوی دار

سحــــــــــــــر نزدیـــــک اســـت..........

من گریزانم ...

من گريزانم از اين خسته ترين شکل حيات
واز اين غربت تلخ که به اجبار به پايم بستند
مي گريزم از شب, از عشق...
وتو اي پاک ترين خاطره ها همه جا در پي تو مي گردم.....

منو دوست خوبم تنهایی ...

اين روزها زل مي زنم توي چشمانم

خودم را بهانه مي كنم براي خنديدن
قدم مي زنم پا به پاي خودم
و دستم مي گيرد دست ديگرم را تا گم نشوم ميان اين همه تنهايي.......