rent

وبلاگی که هنوز بعد از 4 سال سر میزنی مطالب قدیمی شو دورباره میخونی شاید برای چندمین بار و هنوز با موسیقی همان چهار سال پیشش زندگی میکنی در حالیکه روزگار وبلاگ و وبلاگ نویسی گذشته درحالیکه دیگه کسی یادی نمیکنه از کسایی که با وبلاگ نویسی جونشون و هم دادن هنوز وبلاگ برای من تنها مکان امن است  تنها جایی که جز حریم خصوصی ام میدانم و بدون هیچ دغدغه ای توش مینویسم هنوز هیچ جایی بهتر از اینجا پیدا نشده است اینستاگرام محلی است که باید عکس هایت را با یک کپشن غمناک بگذاری و جاهای دیگر هم به همین منوال ساخته شده برای با هم بودن اما اینجا به نظرم جاییست برای تنها بودن هنوز جایی نیامده به خوبی تو وبلاگ عزیزم .

محسن نامجو

چندین بار  خواب دیدم که به کنسرت خواننده مورد علاقه م رفتم .خواننده ای که به تازگی فهمیدم اکثر آهنگاش کاور بوده !یعنی آهنگ مال کس دیگه ای بوده و من همیشه به اشتباه اونو تحسین میکردم فک کنم این خصلت منه همه رو بیشتر از اون چیزی که واقعا هستن میبینم آدما رو به طرز خوشبینانه ای دوست دارم حماقته ! نمونش خود تو فک میکردم حتما باید آدم خوبی باشی ظاهرت و رفتارات توی دانشگاه اینو نشون میداد نشون میداد که تو .. مهم نیست حالا که همه چی تموم شده البته نه همه چی ! یه راز مونده که نمیدونم تا کی قراره راز بمونه یه تجربه مونده که قدرت ریسک رو از من گرفته و یه عالمه چیزای دیگه اصن انگار هیچی تموم نشده همه چی تازه شروع شده و با هر چیز کوچیکی هم دوباره یادم میفته . خواننده ی مورد علاقه من اگه حتی فقط "دلا دیدی" رو خودش ساخته باشه برای من کافیه ...

نیما یوشیج

مرغ آمین درد آلودی است کاواره بمانده

رفته تا آنسوی این بیداد خانه

باز گشته رغبتش دیگر ز رنجوری نه سوی آب و دانه.

نوبت روز گشایش را

در پی چاره بمانده.


می شناسد آن نهان بین نهانان ( گوش پنهان جهان دردمند ما)

جور دیده مردمان را.

با صدای هر دم آمین گفتنش، آن آشنا پرورد،

می دهد پیوندشان در هم

می کند از یاس خسران بار آنان کم

می نهد نزدیک با هم، آرزوهای نهان را.


بسته در راه گلویش او

داستان مردمش را.

رشته در رشته کشیده ( فارغ از عیب کاو را بر زبان گیرند)

بر سر منقار دارد رشته ی سردرگمش را.

او نشان از روز بیدار ظفرمندی است.

با نهان تنگنای زندگانی دست دارد.

از عروق زخمدار این غبارآلوده ره تصویر بگرفته.

از درون استغاثه های رنجوران.

در شبانگاهی چنین دلتنگ، می آید نمایان.

وندر آشوب نگاهش خیره بر این زندگانی

که ندارد لحظه ای از آن رهایی

می دهد پوشیده، خود را بر فراز بام مردم آشنایی.

 

نیما یوشیج

ساری گلین

دامن کشان ساقی می خواران از کنار یاران مست و گیسو افشان میگریزد 

در جام می از شرنگ دوری وز غم مهجوری چون شرابی جوشان می بریزد 

دارم قلبی لرزان ز غمش  دیده شد نگران سافی می خواران از کنار یاران مست و گیسو افشان میگریزد

دارم چشمی گریان به رهش  روز و شب بشمارم تا بیاید...

 

آزرده دل از جفای یاری ، بی وفا دلداری ، ماه افسون کاری شب نخفتم

با یادش تا دامن از کف دادم، شد جهان از یادم ،راز عشقش را در دل نهفتم .

می خوابم و بیدار میشوم و هیچ چیز تغییر نکرده است .

با تمام شعر های دنیا میتوانم گریه کنم تا صبح

با تمام داستان های کوتاه

با اشعار الیاس علوی میتوانم روزهای متوالی گریه کنم چه دلتنگی آشنایی دارد .

از بهار تقويم مي ماند

از من

استخوانهايي كه تو را دوست داشتند.

 

از الیاس علوی

در دست هایم چیزی شبیه یک نگرانی هست انگار نبضی میزند که قبلا نبود که قبلا نمیفهمیدمش یک جایی چیزی هست که نمیدانم چیست رگی به طول تمام دلتنگی هایم گاهی تیر میکشد تا انگشتانم من به تو که فکر میکنم مخلوق دیگری میشوم با تعداد زیادی احساس های کشف نشده . هیچ راهی نیست که این حال عجیب را از بین ببرم هیچ راهی نیست که بتوانم فکر نکنم هیج آهنگی هیچ فیلمی هیچ مسیری هیچ هیچ راهی نیست .

تو یکبار ناخودآگاه عاشق کسی میشوی و یکبار هم تصمیم میگیری ازدواج کنی ازروی عقل.و منطق و بعد همه چیز تمام میشود , وای اگر عاشق کسی شوی که بااو ازدواج نمیکنی. دیگر هیچ چیز تمام نمیشود هربار با دیدن عکسش با دیدن کسی که فقط کمی شکل اوست فرو میریزی کاش دور بودی از من آنقدر که در تک تک لحظاتم احساست نمیکردم .کاش آنقدر دور بودی که نمیشنیدمت نمیدیدمت و تو چه میفهمی از قلبی که دیگر نمیزند.

 

من ِ بی او

 و تمام فیلم های رومانتیک دنیا برای من ترسناکند 

و هیچ شهر عاشقانه ای نیست که در آن قدم بزنم و یاد تو نیفتم

دنیا برای من تمام شده است مثل قصه ای کوتاه

دو سال و یک ماه وچند روز ناقابل !

و تمام شعر های عاشقانه دنیا من را یاد تو می اندازند حتی اگر در وصف مرد قدبلند مغرور نباشند

مستر دارسی زندگی کوتاه من

نبودت را ترجیح دادم تا به عشقی فناناپذیر برسم

به دوست داشتنی بی انتها

من اوژنی تنهای داستان های کلاسیک

تو علی عاشق داستان های رومانتیک

و تمام داستان های عاشقانه دنیا از این به بعد برای من ترسناک اند . 

مهندس عزیزم

از تنهایی ترسیدن درد بزرگی است یعنی آدم آنقدر اعتماد به نفس نداشته باشد که تنها سینما برود و تنها تئاتر ببیند و ..یعنی آدم آنقدر ضعیف باشد که نتواند در گفتگو های پوچ دخرانه ساکت بماند من دچار این درد بزرگ هستم در واقع آنقدر بزرگ نیستم که تنها بمانم !

از این اعتراف کثیف بدم می آید اعتراف به سوء استفاده از خوب بودن یک انسان ! چقدر از انسانیت به دور است .

پ.ن : شکلات پشمکی

سوتی بزرگ

4/9

اتیسم

به گذر سریع زمان برخورده ام در سیاهچاله ای که هر ماهش یک روز بیشتر نیست همین الان بیدار شدم و آذر بود ! من آبان را سپری نکرده بودم من یک روزش را هم زندگی نکرده بودم ! زمان معنایش را از دست داده از نبودنت به این ور تقویم هایم خالی مانده اند نه 19 مهری نه 10 آبانی نه ..هیچ روزی ماندگار نشد هیچ تاریخی برایم ماندگار نشد.                                  -من بزرگ میشوم و تو پیر                                          -من عاقل میشوم و تو محافظه کار

من به این درخودماندگی عادت کرده ام زمان برای امثال من بی معنی است تو خود خوب میدانی اتیسم اکتسابی نیست بنویس در نشریه ات بنویس :

       اتیسم اکتسابی اولین مورد مشاهده شده در جهان

تو من را به من بخشیدی

وقتی نبودی وقتی نخواستی که باشی من برای اولین بار درزندگیم از خودم دست کشیدم از غرورم و پای این نخواستن ها ایستادم حالا دوباره خودم شدم .. چ احساس جالبی قهرمان زندگی ام شدم اما .. می ارزید ؟ 

به این روزهای ساده میخندم به کارهای بیهوده .. اما دلخوشی های کوچکی دارم  که ...

 

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت
آمدم، نعره مزن، جامه مدر، هیچ مگو ...

خواب

بچه که بودم همیشه خواب میدیدم خونمون آتیش گرفته و من گیر افتادم یا خواب میدیدم که گم شدم توی خیابون خیلی شلوغ ، همیشه خواب ترس هامو میدیدم خواب هام هیچوقت رویا نبودن یه خرده بزرگ شدم رفتم مدرسه خواب میدیدم موهامو میجوام و معلمون با کتاب میزنه تو سرم ! البته خواب هام هیچوقت تعبیر نمیشدن .بهشون میگم خواب نه کابوس چون هر شب تکرار میشدن مثه یه قسمت از یه سریال بی هیچ تغییری

تمام هفته های آخر کنکور خواب میدیدم که خواب موندم ! اما دیگه میدونستم که قرار نیست خواب هام تعبیر بشن  همیشه فقط یه خواب میمونن 

خواب میدیدم بچه دخترخالم مریض به دنیا میاد خواب میدیدم تصادف کردم توی اتوبان خواب های ترسناک که احتمالا نشان از درون آشفته ی من داره مثه خواب های ضحاک روزای آخر عمرش  !!!

خواب میدیدم بهم میگی بریم بیرون میشینی باهام حرف میزنی و بعد واسه همیشه میری ،رفتی !

کاش بچه که بودم یه بار گم میشدم کاش صبج کنکور خواب میموندم کاش تصادف میکردم تا میفهمیدم بعضی خواب ها هم ممکنه تعبیر بشن ..

همه ی هست و نیست

 

ازاین آرامشی که ندارم میفهمم نیستی

از این گوشی همیشه خاموش از این موهای کوتاه میفهمم که نیستی

از این صدای بلند محسن نامجو از این آواز بی ذوق خواننده ها

حس نمیکنم پایت را از زیر میز کوچک کافه

از این تنهایی های مدام میفهمم که نیستی

- وگرنه همه ی لحظات این اردیبهشت خیالی دارد با تو میگذرد

ازاین بی حوصلگی از این افسردگی از این پیاده روی  بی انتها 

من از این راه های شلوغ میفهمم که نیستی 

نیستی که دستم را بگیری و ببری در خلوت جاده های شمال 

از این دلگیری جمعه ها از این دستمال های خیس ، من از این کتاب های اطرافم 

میفهمم که نیستی 

- وگرنه همه ی لحظات این اردیبهشت خیالی دارد با تو میگذرد

از این قهوه های تلخ جای میلک شیک شکلات

از این کتاب های شعر جای رشدروانی حرکتی کودکان 

از این چرک نویس های سفید ریاضی و فیزیک نخوانده ام 

میفهمم که نیستی

نبودنت در حرف هایم در فال هایم در خواب هایم را میفهمم 

اما نمیفهمم چرا نیستی چرا نیستی ...

 

 

-یغما میگه اون یکی میخونه و این وسط مازوخیسم من گل میکنه و دائم میشینم اینا رو گوش میدم و گریه میکنم !

 

- چند روز تا کنکور مونده و خوندن مصاحبه ی آدمایی که مدت ها شعرهاشونو خوندم برام جالب تره!

http://www.jamejamonline.ir/newspreview/1780232222518312589

 

- لابد امسال نمایشگاه هم نباید برم ! چه مسخره اس زندگی یه پشت کنکوری !

dreams

you tried to change the world

you told us not to waste our time watching people

you have chosen the best way to go

you do every thing i've tried but i couldnt

please do my dreams come true

you make my dreams come true

 

دو کلوم حرف نزده

به تنها چیزی که فک نمیکنم قبولی کنکوره و تو همیشه فقط میگی درس میخونی یا نه ؟ نه آقاجون نه نمیخونم !

 

16 اسفند سال 90

فکر میکنی من هم مثل ِ بقیه ام
مثل ِ بقیه سلام میگویم و مثل ِ بقیه راه میروم و مثل ِ بقیه زندگی میکنم ...
چرا یک لحظه فکر نمی کنی شاید من کمی دلم میخواهد برایت بمیرم؟
 
 
 
پ.ن : نگاه میکنم به گذشته ، سهم من از روزگار همین روزهای شیرین هم که باشد کافیست !

شب آرزو

میخوام امشب دوباره آرزوت کنم

از خدا تو رو بخوام

اینبار خیلی فرق میکنه من دیگه آدم سه سال پیش نیستم تو دیگه آدم سه سال پیش نیستی

من دیگه عاشق تو نیستم تو دیگه بی خبر از من نیستی

من دیگه خوشحال نیستم تو دیگه جوون نیستی

من دیگه خودم نیستی تودیگه خودت نیستی

حالا دیگه از هم فقط چنتا خیابون فاصله داریم قد یه کورس تاکسی قد دو ایستگاه مترو

حالا دیگه تو آرزوی من نیستی تو همه ی منی

امشب لیله الرغائب ِ

من فقط تو را میخواهم ...

 

پ.ن : بـرآورده میشــونــد حــتی محــال ترینــشان وقــتی از زبــان تـــــــــــــــو آرزوهــآیــم به گــوش خـــــــــــــدا برســد..  27 .2 .92

هرشب که از بیرون میومد اول یه فس منو میزد بعد میخوابیدبه مستیش عادت کرده بودم  صب زود میرفت بیرون میرفت سرکاری که کسی نمیدونس چیه اما همه ی محله میگفتن خوش بحالت که آقاتون میره سر کار !!
منم که دم نمیزدم و بچه هامو با دمپایی پاره میفرستادم مدرسه
مدیر مدرسه گیر داده بود سوری باید بیاد کلاس آواز ! حالا یا باید خونه نگه میداشتمش یا شوهرش میدادم طفلیو، فاطی هرسال شاگرد اول میشد اما چون روسری سرش میکردم هیچوقت جایزه بهش نمیدادن !
در ِ این خراب شده های شبونه رو که گِل گرفتن و مدرسه ها که دوباره وا شد آقامون نشست خونه ،بچه هام با افتخار میرفتن مدرسه و ما با افتخار چادر سرمون میکردیم تو خیابون .
میگفتن کسی حق نداره مشروب بخوره حد داره خداروشکر آقامون هم ترک کرد امیرو فرستادم حوزه از ترس بچه های اوباش محله ولی دیگه خبری از قمه کشای ناجور هم نبود  این انقلاب منو امثال منو از بدبختی کشید بیرون و همه بچه هام هم درسشونو خوندن هم ایمانشونو نگه داشتن .

- داستان واقعی از زبان مادربزرگم ساکن خیابون 13 آبان سمت شرق تهران بودن
مردم دغدغه های زیادی داشتن اما این وسط کسی که اشتباه کرد شاه بود که دست گذاشت رو اعتقادای مردم و حالا هم خوب دست گذاشتن رو اعتقادای مردمی که همه ی این بدبختی های الان رو به خاطر ارزش هایی که براشون مهم تره تحمل میکنن !

جای لغت هایم در ذهنم خالی است کلمات من کجایند ؟

چه جسارتی میخواهد از تو گفتن این روزها

این روزهای تاریک

-آخ اگه بارون بزنه وای اگه بارون بزنه ...

فالها


بهار را میبینم که سرد مانده است و ابرها را میبینم که سیاه مانده اند و فریدون را میبینم که همچنان میخواند و من را میبینم در ته فنجانی که فال من نبوده و نیست .

تو را برای من نخواسته اند نه ورق ها نه فنجان های قهوه و نه هیچ فالی  ...

23567

من به دستای خدا خیره شدم معجزه کرد...

باید دل بکنم

دیگه باید دل بکنم باید بگردم

تو کتابا تو فیلما پیدات کنم

سراغتو باید از داستانا بگیرم و برای تمام اتفاقایی که برایت میفتد اشک بریزم

حسرت بخورم به تمام آدمایی که شبیه تورو دارن

و باید بگردم تو آهنگ ها دنبال صدای تو یک کلمه از حرفای تو

اونوقت خودمو گم کنم تو همون داستانا و کتابا و فیلما و ...

باید دل بکنم ...

..

روزهای بی تو ...

روزهای بی تو ...

میگذرند ؟؟؟



با شعر چه کار کنم ؟

با ماه چه کار کنم ؟

با گرگ و میش صبح چه ؟

من باید با این خیابان ها چه کار کنم ؟

تو را کجا گم کردم ؟ کجا پیدا کنم ؟

"میدانم دیگر بر نمیگردد

نه شعر میشوند کلمات نه شاعر میشوند رهگذران

نه ماه را دیگر نوری مانده است نه شب را ماهی"

من با سکوت شب های پنجشنبه چه کار کنم ؟

من با روز چه کار کنم با پنجره ها که روز را میاورند توی اتاقم چه ؟

من با امیرخانی چه کار کنم ؟ با فریدون فروغی ؟

من با شمال چه کار کنم؟

تا کی باید این هوا مرا یاد تو بیاندازد ؟

این باران بند نمیاید..

این غم بند نمیاید ..

این اشک بند نمیاید..


"پشت این پنجره ها دل میگیره

غم و غصه ی این دلو تو میدونی "

 

رسول یونان

حالا که نیستی

من به پرندگان حق می دهم

که نخوانند

همین طور به خورشید

که مضحک و منگ

مثل یک دلقک دیوانه از کوچه ها بگذرد...

!!

نمیدونم چرا نمیتونم از اینجا دل بکنم برم به کارو زندگیم برسیم

من از همه چی فرار میکنم میام اینجا هر وقت بیشتر کار دارم بیشتر میام اینجا

از صب دنبال قالب گشتم این شد نتیجش

از صب خیلی کارا داشتم انجام بدم اما فقط دنبال قالب گشتم

از صب هی به کارام فک کردم و اصلا به انجام دادنشون فک نکردم !

کپی پیست از وبلاگی دیگر4

دستم به آرزوهایم نمی رسد
آرزوهایم بسیار دورند...
ولی درخت سبز صبرم می گوید:
امیدی هست...خدایی هست...
این بار برای رسیدن به آرزوهایم یک صندلی زیر پایم می گذارم
شاید این بار دستم به آرزوهایم برسد


پ

ترس من !نه از امروز است نه از این ساعت!

ترس من از دیروز است که نمیدانم کی قرار است بیاید روی سرم خراب شود !