متفاوت...!

نظر یاددتون نره دلربایان...

خودم با این جمله اولی خیلی حاللللل می کنم...





انواع خانواده...!

سلام دوستان.

داشتم درس میخوندم یه دفه به سرم زد که یه مطلب درباره انواع خانواده ها براتون بذارم.کپی پیستم نیست.

البته اگه بخوام کلشو بنویسم خیلی وقت گیره واسه همین از هر خانواده چنتا ویژگیه بارزشو واستون میذارم که راحت واستون قابل درکه و اینکه متوجه می شید توی کدوم نوع از خانواده دارید زندگی می کنید.البته این نکته رو داشته باشید که این ویژگیا مطلق نیست و ممکنه هر خانواده ویژگی های خانواده دیگرو داشته باشه ولی همیشه یه نوع از بقیه قوی تره و ما میتونیم در کل تشخیص بدیم جز کدوم دسته هستیم.

اول اینکه 4 نوع خانواده داریم:       

1 خانواده سخت گیر     2خانواده سهل گیر

3 خانواده گسسته.         4 خانواده سالم

ویژگیاشون تو ادامه مطلب...

                                       

ادامه نوشته

این عکسو واسه یه نفر گذاشتم.لطفا رمز نخواید...به هیچ وجه نمیدممممم...


ادامه نوشته

داستان18+...

+20 . . . . . . . . . .مردي توي کوپه قطار با يک خانم غريبه همسفر بوده.. شب خانمه ميره تخت بالايي ميخوابه و مرده تخت پاييني.. نصفه شب خانمه ميگه: سردمه، کاش شما ميتونستي ميرفتي از مأمور قطار برام پتو ميگرفتي.. مرده ميگه: ميخواي خانم امشب فرض کنيم زن و شوهر هستيم تا هردومون گرم شيم؟ ...

برو ادامه مطلبو از دست نده...

ادامه نوشته

راه امتحان مخاطب مثلا خاصتون...

اول بگم که قضیه دوستی بحثش جداست و به خودتون مربوطه...

حرفم با اوناییه که فک میکنن که ی پسر واسه ازدواج میخوادش...

خب مطمئنا خیلیاتون حس میکنید که وقتی با یکی رابطه دارید و زبونی بهتون میگه دوستون داره خودتون رو می بازید!

چیه؟ دروغه؟ نه دوستان. دیگه اینارو خوب میدونم...

خب حالا راه امتحان مخاطب خاص...

ادامه نوشته

آوای باران...:-)

فردا صبح تشييع جنازه "شكيب" و "سوستوله"

 از درب گاوداري به سمت منزل "آفرين" است.
به همين جهت عده اي از هموطنان لر طاقت نياوردن
 و براي شركت در مراسم و نجات "باران" عازم تهران شدند...

خخخخخخ...

ﻣﻮﺭﺩ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﭘﺸﺖ ﮐﻮﻟﻪ ﭘﺸﺘﯽِ
ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻫﺶ ﻧﻮﺷﺘﻪ:
.
.
.
.
.
.
.
.
ﻋﺎﻗﺒﺖ ﺷﻮﻫﺮ ﻧﮑﺮﺩﻥ

مخاطب خاص...!

سلام به همه دوستای خوبم.

همه اونایی که به من ارادت دارن و

رو سر من منت میذارن تو وب هم راهیم میکنن

امروز اومدم باز مثل پست فریاد ی کوچولو واستون حرف بزنم...

امروز میخوام واسه اونایی حرف بزنم که تا با یکی دو کلمه حرف میزننِ

از فرداش شمس الله مکانیک و شهناز سوزنی و بهرام قصاب و خلاصه همه با خبر میشن

که ع؟ فلانی ام مخاطب خاص داره؟ حالا فلانی چند سالشه؟ یکتا ۱۵ ساله یا سارینا ۱۷ ساله و...

قبل از ادامه این نکته رو داشته باشید که دوس پسر با مخاطب خاص بسیار متفاوته.

ادامه نوشته

ههه...


 اگه یه موقع مورد حمله یک پسر قرار گرفتی

شلوار اونو بکش پایین دامن خودتو بده بالا !

فکر بد نکن!

آخه اینجوری تو میتونی بدوی ولی اون نمیتونه...

واقعا چرا؟؟؟؟؟

آیا میدانید؟

تو مدرسه و دانشگاه،

همیشه کلاسای دیگه زودتر از کلاسی که ما توشیم

تعطیل میشن ؟ چرا ؟

خخخ...


پسر عموم 6 سالشه بهم گفته
بیا باهم بازی کنیم
تو بشو زن من،
منم میشم شوهر تو!!!....
...آخ عزیزم شب شده بیا بریم زیر لحاف بخوابیم !!!!
منو میگی
هیچی دیگه دیدم داره کار رو به جاهای باریک میکشونه فوری طلاق گرفتم
الانم دپرس گوشه اتاق نشسته!!

اگه...!

اگه وقت نداری با من صحبت کنی درکت میکنم!

اگه وقت نداری منو ببینی درکت میکنم!

اگه وقت نداری حالمو بپرسی درکت میکنم!

اما اگه دیگه دوست نداشتم اینبار نوبت توئه

که درکم کنی.......

فریاااااااااااد......

سلام...

امروز اومدم فریاد بزنم!

اومدم از واژه مقدس و مزخرف عشق حرف بزنم.

سر صحبتم با همه ی دختر خانومای دبیرستانی و دختر بچه های راهناییه.

آهای شماهایی که از بی وفاییه پسرا  و نا مردیشون حرف میزنید،آهای اونایی که حتی معنیه کلمه ی عشق رو

نمیدونید ولی میای وب میزنی و از عشششششششششششششششق و خیانت حرف میزنی،

آهای کسایی که حماقت خودتون رو میذارید به پای نامردی و خیانت پسر،و چیزای دیگه...

کی به تو گفته چشماتو ببندی و عاشق بشی؟

کی به تو گفته به حرف یه پسر 18،19 ساله که هنوز خودشو نشناخته

و دستش توی جیب باباشه گوش کنی؟

اصن کی به تو گفته باهاش رابطه برقرار کنی؟

کی به تو گفته به قولاش عمل میکنه؟

کی به تو گفته پیش دوستات از اون به عنوان عشقت یاد کنی؟

و،و،و.    و هزارتا و دیگه...

برادر زادم 4سال با دختر خالش رابطه داشته.

من به هر دوتاشون گفتم آخر کار شما هیچه.

اینا از 16 سالگی با هم رابطه داشتن.

من برادر زادم زیاد برام مهم نبود و بیشتر به فکر دختره بودم.

اینجا یه نکته رو بگم که شماها نمیدونید!

پسرا از سن 17 تا 21 سالگی دوس دارن با دخترا رابطه داشته باشن ولی به هیچ وجه برای ازدواج نیست!

چرا؟ چون توی این سن براشون جذابیت داره و این رابطه ها صرفآ برای خودشناسیه.

یعنی ببینن میتونن با جنس مخالف رابطه برقرار کنن یا نه؟

درست همین موقع دخترا درگیر احساسات میشن و بله به یه پسر که نمیتونه خودشو بشوره میگن

عشششششششششششقم.والا مزخرفه...

خلاصه برادر زاده من شده 20 سالش و مث خیار این دخترو ول کرده.

حالا دختره میخواست خود کشی کنه و یه مدت درسو ول کردو افسردگی گرفت بماند...

حالا بعد 5 ماه فهمیده که چقدر اوسگل بوده.

میری داخل یه سری وبلاگا میبینی از این مزخرفات نوشتن:

کاش در کنارم بودی و من مادر تو را فحش میدادم و تو چیزی نمی گفتی جز یک جمله:

بیا بغلم بوست کنم...

یا مینویسن: بیا مثل پاییز پارسال که در فلان پارک روی برگای زرد پاییز در حالی که دست من روی شانه تو بود و

دست تو داخل شورت من قدم بزنیم...

آه که چقد تورا دوست دارم......

جون مادراتون جمع کنید این مزخرفاتو.

به این حرفا فکر کنید که عین حقیقتا.

مرز بین عشق و احساسات و دوستی رو نریزید به هم.

والسلام..........


بعضیا فک میکنن...

بعضیا فک میکنن خیلی بارشونه...

.

.

.

خب ما هم به عنوان یه خر زحمت کش قبولشون داریم...

چه کنیم دیگه............؟؟؟؟؟؟

وقتی که ...

وقتی که ”اون ” رفته و تویی که تنها تو تراس اتاقت با یه نخ سیگار روشن نشسته ، اون موقع می دونی چه آرزویی داری ؟

که بمیری ؟

نه !

که برگرده ؟

نه ! نه ! نه !

آرزوت اینه که اون نخ سیگار هیچوقت به آخرش نرسه ...

هجوم کلمات

 

 
 بازهم شب از نیمه اش گذشت 
بازهم این كلمات بر من حمله آوردن
زبانم دگر تاب تازیانه هاى این واژه ها راندار
مى خواهم فریاد بزنم
عیبى ندارد
نگران نباش
من كه رسواى عالمم
بگذار اینبار دیوانه بخوانند این سرسپرده ى بى درمان را.


 

                          من عاشقانه دوستش دارم

                          و او عاقلانه طردم می کند!!!

                          منطق او، حتی از حماقت من هم احمقانه تر است...

 

فقط مال تو...

تمــــــام خوبی حـس مالکــیت اینــه کــه

از کســی که دوسـش داری بپرسی تو مال کی هستی؟!

و اون بـدون معطلی بگـــه:

فقط مال تــــو.........

 

בوسـت پـسـَر خـوبـہ وَلـے نـہ وآسـہ خـوآهـَر ...

مـآنـتو كـوتـآه و تـَنـگ خـوبـہ وَلـے نـہ وآسـہ خـوآهـَر ...

مهـمـونـے رَفـتـَن خـوبـہ وَلـے نـہ وآسـہ خـوآهـَر ...

لـَب پـُروتـز خـوبـہ وَلـے نـہ وآسـہ خـوآهـَر ...

لبـآس بـآز و سـكـسـے خـوبـہ وَلـے نـہ وآسـہ خـوآهـَر ...

مـشـروب خـورבَن خـوبـہ وَلـے نـہ وآسـہ خـوآهـَر ...

سـكـس يكـ نيـآزه وَلـے نـہ وآسـہ خـوآهـَر ...

تـآ 12 شـَب بيـرون بـوבَن عـآבيـہ وَلـے نـہ وآسـہ خـوآهـَر ...

پسـَرهـآے روشـَن فـكـر ايـرآن בو نـوع هـَسـتـَنـב ...

يـآ خـوآهـَر نـَבآرَن ...

يـآ هـَمـہ چيـز وآسـہ בوسـت בخـتـَرشـون خـوبـہ ...

بـہ خـوآهـَرشـون كـہ ميـرسـہ فـَرق مـے كـُنـہ ...

...

عشق و دیوانگی...

روزی همه فضابل و تباهی ها دور هم جمع شدند خسته تر و کسل تر از همیشه.
ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت: بیایید یک بازی بکنیم؛.
مثلا" قایم باشک؛ همه از این پیشنهاد شاد شدند .
دیوانگی فورا" فریاد زد من چشم می گذارم من چشم می گذارم.
و از آنجایی که هیچ کس نمی خواست به دنبال دیوانگی برود همه قبول کردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد. دیوانگی جلوی درختی رفت و چشمهایش را بست و شروع کرد به شمردن ....یک...دو...سه...چهار...

ادامه نوشته

زن کر...

نتیجه گیری این داستان به پای خودتون باشه...

مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوائیش کم شده است.                                       به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولى نمیدانست این موضوع را چگونه با او در میان بگذارد.
بدین خاطر، نزد دکتر خانوادگیشان رفت و مشکل را با او در میان گذاشت.
دکتر گفت براى این که بتوانى دقیقتر به من بگویى که میزان ناشنوایى همسرت چقدر است آزمایش ساده اى وجود دارد. این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو:ابتدا در فاصله ٤ مترى او بایست و با صداى معمولى مطلبى را به او بگو. اگر نشنید همین کار را در فاصله ٣ مترى تکرار کن.                                                            بعد در ٢ مترى و به همین ترتیب تا بالاخره جواب دهد.آن شب، همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق تلویزیون نشسته بود. مرد به خودش گفت الان فاصله ما حدود ٤ متر است. بگذار امتحان کنم.
سپس با صداى معمولى از همسرش پرسید: عزیزم شام چى داریم؟ جوابى نشنید. بعد بلند شد و یک متر جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و دوباره پرسید: عزیزم شام چى داریم؟ باز هم پاسخى نیامد. باز هم جلوتر رفت و از وسط هال که تقریباً ٢ متر با آشپزخانه و همسرش فاصله داشت گفت: عزیزم شام چى داریم؟ باز هم جوابى نشنید . باز هم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسید .                                                                     سوالش راتکرار کرد و باز هم جوابى نیامد. این بار جلوتر رفت و درست از پشت سر همسرش گفت:عزیزم شام چى داریم؟ زنش گفت: مگه کرى؟ براى پنجمین بار میگم: خوراک مرغ...

مواظب باشید...!

مواظب باشین !

اینایی که تو پارک تنها یه گوشه میشینن و هندزفری تو گوششونه !

 اینایی که تو خیابون همیشه سرشونو پایین میندازن و راه میرن ....

اینایی که تو تاکسی همیشه خودشونو میچسبوونن به در که کناریشون معذب نباشه !

 اینایی که دلشون واسه هیشکی تنگ نمیشه .... اینا ... اینا ....

اینا رو خیـــــــــــــــــــلی مواظبشون باشین !

 اینا هیچی واسه از دست دادن ندارن ...

قبلاً یه نفر هر چی داشتن رو ازشون گرفته ... !!!


تست شخصیت...

تست روانشناسی شخصیت جدید

تست روانشناسی شخصیت جدید-به این تست شک نکنید. این آخرین و استانداردترین تست شخصیت شناسى است که این روزها در اروپا بین روانشناسان در جریان است. پاسخهایش هم اصلاً کار دشوارى نیست. کافى است کمى به خودتان رجوع کنید. یک کاغذ و قلم هم کنار دستتان باشد که بتوانید امتیازهایى که گرفته اید را جمع بزنید. حاضرید؟ پس شروع کنید:

 

۱) چه موقع از روز بهترین و آرام ترین احساس را دارید؟

الف)صبح، ب) عصر و غروب، ج ) شب

 

۲) معمولاً چگونه راه مى روید؟

الف ) نسبتاً سریع، با قدم هاى بلند، ب) نسبتاً سریع، با قدمهاى کوتاه ولى تند و پشت سر هم، ج ) آهسته تر، با سرى صاف روبرو، د ) آهسته و سربه زیر، ه) خیلى آهسته

 

۳) وقتى با دیگران صحبت مى کنید؛

الف ) مى ایستید و دست به سینه حرف مى زنید، ب) دستها را در هم قلاب مى کنید، ج ) یک یا هر دو دست را در پهلو مى گذارید، د ) دست به شخصى که با او صحبت مى کنید، مى زنید، و ه) با گوش خود بازى مى کنید، به چانه تان دست مى زنید یا موهایتان را صاف مى کنید

 

۴) وقتى آرام هستید، چگونه مى نشینید؟

الف) زانوها خم و پاها تقریباً کنار هم، ب) چهارزانو، ج ) پاى صاف و دراز به بیرون، د ) یک پا زیر دیگرى خم

 

۵) وقتى چیزى واقعاً براى شما جالب است، چگونه واکنش نشان مى دهید؟

الف ) خنده اى بلند که نشان دهد چقدر موضوع جالب بوده، ب ) خنده، اما نه بلند، ج ) با پوزخند کوچک، د ) لبخند بزرگ، ه) لبخند کوچک

 

۶) وقتى وارد یک میهمانى یا جمع مى شوید؛

الف ) با صداى بلند سلام و حرکتى که همه متوجه شما شوند، وارد مى شوید

ب ) با صداى آرامتر سلام مى کنید و سریع به دنبال شخصى که مى شناسید، مى گردید

ج ) در حد امکان آرام وارد مى شوید، سعى مى کنید به نظر سایرین نیایید

 

۷) سخت مشغول کارى هستید، بر آن تمرکز دارید، اما ناگهان دلیلى یا شخصى آن را قطع مى کند؛

الف ) از وقفه ایجاد شده راضى هستید و از آن استقبال مى کنید

ب ) بسختى ناراحت مى شوید

ج) حالتى بینابین این ۲ حالت ایجاد مى شود


۸) کدامیک از مجموعه رنگ هاى زیر را بیشتر دوست دارید؟

الف) قرمز یا نارنجى

ب) سیاه

ج) زرد یا آبى کمرنگ

د) سبز

ه) آبى تیره یا ارغوانى

و) سفید

ز) قهوه اى، خاکسترى، بنفش


۹) وقتى در رختخواب هستید (در شب) در آخرین لحظات پیش از خواب، در چه حالتى دراز مى کشید؟

الف) به پشت

ب) روى شکم (دمر)

ج) به پهلو و کمى خم و دایره اى

د) سر بر روى یک دست

ه) سر زیر پتو یا ملافه...

 

۱۰) آیا شما غالباً خواب مى بینید که:

الف) از جایى مى افتید.

ب) مشغول جنگ و دعوا هستید.

ج) به دنبال کسى یا چیزى هستید.

د) پرواز مى کنید یا در آب غوطه ورید.

ه) اصلاً خواب نمى بینید.

و) معمولاً خواب هاى خوش مى بینید.

ادامه نوشته

به سلامتی...

بزن به سلامتی حرفهای دلت که به کسی نگفتی....
بزن به سلامتی اینکه کوه درد بودی ولی دم نزدی.....
بزن به سلامتی تنهایی هات ولی تنهایی رو دوست نداشتی...
بزن به سلامتی ارزوهایی که نتونستی لمسشون کنی.....
بزن به سلامتی عشقی که طالعش به اسمت نبود ولی هنوزهم دوسش داری....
بزن به سلامتی شبهایی که تو تنهاییهات گریه کردی ولی نمیدونستی برای چی....
بزن به سلامتی دوست و ادمهایی که از پشت خنجر زدن...
هنوز مست نشدم نگاه می کنم به انتهای شیشه و اخرین پیکم ولی هنوز حرف دارم..

روز پدر

وقتی پشت سر پدرت از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره ، میفهمی پیر شده !

وقتی داره صورتش رو اصلاح میکنه و دستش میلرزه ،

میفهمی پیر شده !

وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره ،

میفهمی چقدر درد داره اما هیچی نمیگه …

و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه های تو هستش ،

دلت میخواد بمیری !

روز پدر مبارک

.......!

میخواهم عوض شوم!

چرا باید دلتنگ آغوشت باشم؟

میخواهم تو دلتنگ آغوشم باشی!

میخواهم آن سیب قرمز بالای درخت باشم،

در دورترین نقطه...دقت کن!!!

رسیدن به من آسان نیست،

اگر همتش را نداری،آسیبی به درخت نزن،

به همان سیب های کرم خورده ی روی زمین قانع باش...

زندگیه خوابگاهی

تنها کسانی که در خوابگاه بودن عمق این عکس ها رو می فهمند!

ساعت ۲ نصف شب(یک اتاق) cancan.gif

ساعت ۳ نصف شب(کل خوابگاه منهای سرپرست ) za2.gif

 

ساعت ۴ صبح هنگام خواب pillowfight.gif

وضعیت تحصیل در خوابگاهbliss.gifreading.gifbliss.gif

 

اولین روزهای خوابگاهgrouphugg.gif

 

 

گفت و گوی صمیمانه برسرآماده کردن صبحانه بعد از گذشت چند روز 3ztzsjm.gif

 

پایان گفت و گو stretcher.gif

 

امکانات غذایی در خوابگاه desertsmile.gif

طریقه ظرف شستن در خوابگاه angry.gif

اواخر ترم وضعیت ۷۰درصد دانشجویان4hba7gi.gif

و این هم آخر عاقبتش!!2LJ6NNA.GIF

عشق یا زیبایی...؟

شیر نری دلباخته‏ ی آهوی ماده شد.

شیر نگران معشوقه بود و می‏ترسید بوسیله‏ حیوانات دیگر دریده شود.
از دور مواظبش بود…
پس چشم از آهو برنداشت تا یک بار که از دور او را می نگریست،
شیری را دید که به آهو حمله کرد. فوری از جا پرید و جلو آمد.
دید ماده شیری است. چقدر زیبا بود ...

گردنی مانند مخمل سرخ و بدنی زیبا و طناز داشت.
با خود گفت: حتما گرسنه است. همان جا ایستاد و مجذوب زیبایی ماده شیر شد.
و هرگز ندید و نفهمید که آهو چگونه خورده شد…
نتیجه اخلاقی : هیچ وقت به امید معشوقتون نباشید !! و در دنیا رو سه  چیز حساب نکنید اولی خوشگلی تون دومی معشوقتون و سومی اینکه تو یاد کسی بمونی وقتی لازمه .

وعده ی ویرانگر...!

پادشاهی در زمستان به یکی از نگهبانان خود گفت:

 سردت نیست؟

نگهبان گفت: نه عادت دارم!

پادشاه گفت :می گویم برایت لباس بیاورند.

ولی پادشاه حرفش را فراموش کرد.

صبح جنازه ی یخ زده ی نگهبان را دیدند که

روی دیوار نوشته بود

به سرما عادت داشتم ولی

 وعده ی لباس گرمت ویرانم کرد....!

پس بیایید وعده ی دروغ ندهیم...