پست ثابت- نظرات فقط اينجا

قـلـبــم بـویِ کـافــور می دهـد !!!

شـب بـه شـب ،

در آن مُـرده شـورهـا

آرزویـی را غُـسـل می دهـنـد و کفـن می کنـنـد ....

 

چقدرحرف روی این دل مانده است...

وچقدر تونمیشنوی....

 

نه میشودباتو بود ونه بی تو...

فکراینکه دیگری کنارتوباشد...دردبزرگیست...

وبودن من کنارتو درد بزرگ تری...

 

 

+کاش فقط یکبارنشانم میدادی،که دوستم داری.....

 

گاهی یک شب چندروز طول میکشد ازسر دلتنگی....

 

 

 

چگونه میتوان به تاول های پاگفت:

تمام راه رفته، اشتباه بوده است؟!...

 

بعدازتو....

من تغییرزیادی نکردم...

فقط آرایشم بیشترشد...

وصدای خنده ام کمتر...

بغضهایم سنگین تر و

دوستانم کمتر...

 

 

 

سیگارکه میکشید دلم میریخت...

گفتم دردت چیه؟

گفت تفریحیه...

گفتم یعنی چندتا؟

گفت :هفته ای چندتا...

روزی دوسه تا

گفتم تفریحی؟

گفت اره...

میخندید ودلم میلرزید...

نه ازسیگارایی که میکشید...

ازچشمهای غمزدش که داشت میخندید...

 

+دلم واست تنگ شده....

 

حالت خوبه....

میدونم....

 

+روزای خوب منم میرسه...

 

خاموشی بهانه است


مشترک مورِد نظر فراموشت کرده است !

 

هـــــــــی تـــــو!!!

خـــبـــرداری دوســـت دارم؟؟

 

+  توک خبرداری آآآآزیزم !

ببخشید ک نگفتم.

دعوام نکن لدفن

 

بی هیچ حسی این روزهارابه سرمیکنم...

واین خودش خیلی درد دارد...

اینکه ازتمام احساست یک ذره اش هم نباشد که حتی نثارخودت کنی...

میدانی؟!

این آدمهادیگرازدورهم زیبانیستند....

 

 

دلم گرفته
درست مثل لک لکی
که بال‌هایش را برای کوچ امتحان می‌کند...

 

+  دیگه خستم ازخاطرات موندگارت،بدم میادازون نگاهت....

برونمیخوام برگردی پیشم،چون خوب میدونم که کنارش خوبه حالت...

به همان اندازه که دوستش داری

...غمگینم...

همه چیزخوب است...

هواعالی...

همه جاسفید...

آخراینجابرف آمده است...

فقط ردپای تو...کنار رد پای من نیست...

 

 

+دیروز خوش گذشت...

برف بازی باهمه ی بچه های پارک

 

 

 

تو چه گفتی سهراب؟

قایقی خواهم ساخت ...

با کدوم عمر دراز؟

نوح اگر کشتی ساخت، عمر خود را گذراند

با تبر روز و شبش، بر درختان افتاد

سالیان طول کشید، عاقبت اما ساخت

پس بگو ای سهراب ... شعر نو خواهم ساخت

بیخیال قایق ....

یا که میگفتی ....

تا شقایق هست زندگی باید کرد؟

این سخن یعنی چه؟

با شقایق باشی.... زندگی خواهی کرد

ورنه این شعرو سخن

یک خیال پوچ است

پس اگر میگفتی ...

تا شقایق هست، حسرتی باید خورد

جمله زیباتر میشد

تو ببخشم سهراب ...

که اگر در شعرت، نکته ای آوردم، انتقادی کردم

بخدا دلگیرم، از تمام دنیا، از خیال و رویا

بخدا دلگیرم، بخدا من سیرم، نوجوانی پیرم

زندگی رویا نیست

زندگی پردرد است

زندگی نامرد است، زندگی نامرد است

برگشته ام...

این بار... فقط...

کمی دردهایم بیشترشده...

کمی بغضم سنگین تر...

وکمی ازدست رفته تر...

سلام دوست جونيام

به دليل يه سري مشكلات شخصي من ديگه نميتونم وبما آپ كنم

واستون آرزوهاي خوب ميكنم

دوستون دارم

فراموشم نكنيد...

تابعد

 

باشد میروم

اما چمدانم را با خود نمی برم

روزهای بی تو بودن به اندازه ی کافی سنگین است

 

ماشین به راه افتاد …

حس میکنم اما چیزی از من به جا مانده ؛

بر روی سینه می گذارم آهسته دستم را …

 جای دلم خالی !

تجــــسم کن ...
کنارت باشد ،شب
قبل از خواب
نگاهش کنی
تا مطمئن شوی که هست
که می ماند
صبح که بیدار شوی هم
هنوز هست !
که خواب نیست
که حقیقت دارد بودنش !
فکرش را بکن
نگرانیت را بفهمد
نگاهت کند
ببوسدت
نزدیکتر شود
طوری که نفسش صورتت را گرم کند
بگوید:
بخواب عروسکم
بخواب نفسم
من تا همیشه کنارتم
بخواب که
فردا خیلی کار داریـــــــــــــــم !
و این
یعنی
خودِ زنـــدگی
یعنی
تمامِ آنچه "مــــــــــن" نـــــــــــدارم
"او" دارد ...

نمی دونـــم سیـــــگارها کوچـــک شـده اند

یا درد رفتنـــت پک هایـــم را عمیـــق تـــر کـــرده اســت

هر چـــه هسـت

ایــن سـیــــگارها خیــلی زود تمــــام می شوند !



این رسم روزگاره...

کسي را که خيلي دوست داري، زود از دست مي دهي **از آنکه خوب نگاهش کني. **از آنكه او را در آغوش بگيري . ** از آنکه تمام حرفهايت را به او بگويي ، **از آنکه همه لبخندهايت را به او نشان بدهي مثل پروانه اي زيبا، بال ميگيرد و دور مي شود ، و تو خيال ميكردي تا آخر دنيا مي توني هر روز طلوع آفتاب را با او تماشا كني .

رسم روزگاره:

کسي که از ديدنش سير نشده اي زود از دنياي تو ميرود ، بدون اينكه حتي ردي و نشوني از خودش در دنياي تو به جا بزاره .چه آرزوهايي با او نداشتي ، چه آينده ي زيبايي را با او مي ديدي، فرصت نشد كه فقط يك بار سرت را بر روي شانه هايش بزاري و گريه کنی.

رسم روزگاره:

وقتي از هر روزي بيشتر به او نياز داري ، وقتي هنوز خوشبختي را در كنار او حس نكردي ، وقتي هنوز ترانه هاي عاشقي را تا آخر با او نخوانده اي ، دركمال ناباوري مي بيني كه او را در کنارت نيست . چه فكر پوچي بود كه دست در دست او خنده کنان تا اوج آسمان خواهي رفت و او صورتت را پر از بوسه ميکند.

رسم روزگاره:

با خود گفتي اگر اين بار ببينمش دست او را مي گيرم ، خيلي محكم مي گيرم و نمي گذارم كه برود . او بايد براي هميشه ** بماند . دستي را گرفتي اما اين دست كيست كه خيلي سرده ؟ تو دست در دست تنهايي دادي . اون دست رهات نمي كنه !

رسم روزگاره:

او که ميرود ، براي هميشه هم مي رود .و آنقدر تنها مي شوي که حتي نام روزها را فراموش ميکني و گذشت زمان را احساس نمي كني ، از صداي تيك تيك ساعت بيزار مي شوي و با آنكه تنگ دل تو شكست اما ماهيش آزاد نشد.

راستی تو كه او را خيلي دوست داري: اگه هنوز باد شمعهایت را خاموش نکرده، اگه هنوز شمع بالهايت را نسوزانده ، اگه هنوز می توانی به او هديه اي ، شاخه گلي بدهي و پس قدر لحظه لحظه ي اين روزها را بدان . او را در آغوش بگير و تا فرصت داري به او بگو :

دوستت دارم.....

 

+خدایا....مواظب عشقم بمون

+ازکی نشونیتابگیرم؟!

من به مدرسه میرفتم تا درس بخوانم
تو به مدرسه میرفتی به تو گفته بودند باید دکتر شوی
او هم به مدرسه میرفت اما نمی دانست چرا

من پول تو جیبی ام را هفتگی از پدرم میگرفتم
... تو پول تو جیبی نمی گرفتی همیشه پول در خانه ی شما دم دست بود
او هر روز بعد از مدزسه کنار خیابان آدامس میفروخت

معلم گفته بود انشا بنویسید
موضوع این بود علم بهتر است یا ثروت

من نوشته بودم علم بهتر است
مادرم می گفت با علم می توان به ثروت رسید
تو نوشته بودی علم بهتر است
شاید پدرت گفته بود تو از ثروت بی نیازی
او اما انشا ننوشته بود برگه ی او سفید بود
خودکارش روز قبل تمام شده بود

معلم آن روز او را تنبیه کرد
بقیه بچه ها به او خندیدند
آن روز او برای تمام نداشته هایش گریه کرد
هیچ کس نفهمید که او چقدر احساس حقارت کرد
خوب معلم نمی دانست او پول خرید یک خودکار را نداشته
شاید معلم هم نمی دانست ثروت و علم
گاهی به هم گره می خورند
گاهی نمی شود بی ثروت از علم چیزی نوشت

من در خانه ای بزرگ می شدم که بهار
توی حیاطش بوی پیچ امین الدوله می آمد
تو در خانه ای بزرگ می شدی که شب ها در آن
بوی دسته گل هایی می پیچید که پدرت برای مادرت می خرید
او اما در خانه ای بزرگ می شد که در و دیوارش
بوی سیگار و تریاکی را می داد که پدرش می کشید

سال های آخر دبیرستان بود
باید آماده می شدیم برای ساختن آینده

من باید بیشتر درس می خواندم دنبال کلاس های تقویتی بودم
تو تحصیل در دانشگاه های خارج از کشور برایت آینده ی بهتری را رقم می زد
او اما نه انگیزه داشت نه پول، درس را رها کرد و دنبال کار می گشت

روزنامه چاپ شده بود
هر کس دنبال چیزی در روزنامه می گشت

من رفتم روزنامه بخرم که اسمم را در صفحه ی قبولی های کنکور جستجو کنم
تو رفتی روزنامه بخری تا دنبال آگهی اعزام دانشجو به خارج از کشور بگردی
او اما نامش در روزنامه بود روز قبل در یک نزاع خیابانی کسی را کشته بود

من آن روز خوشحال تر از آن بودم
که بخواهم به این فکر کنم که کسی کسی را کشته است
تو آن روز هم مثل همیشه بعد از دیدن عکس های روزنامه
آن را به به کناری انداختی
او اما آنجا بود در بین صفحات روزنامه
برای اولین بار بود در زندگی اش
که این همه به او توجه شده بود !!!

چند سال گذشت
وقت گرفتن نتایج بود

من منتظر گرفتن مدارک دانشگاهی ام بودم
تو می خواستی با مدرک پزشکی ات برگردی، همان آرزوی دیرینه ی پدرت
او اما هر روز منتظر شنیدن صدور حکم اعدامش بود

وقت قضاوت بود
جامعه ی ما همیشه قضاوت می کند

من خوشحال بودم که  مرا تحسین می کنند
تو به خود می بالیدی که جامعه ات به تو افتخار می کند
او شرمسار بود که سرزنش و نفرینش می کنند

زندگی ادامه دارد ...
هیچ وقت پایان نمی گیرد ...

من موفقم من میگویم نتیجه ی تلاش خودم است!!!
تو خیلی موفقی تو میگویی نتیجه ی پشت کار خودت است!!!
او اما زیر مشتی خاک است مردم گفتند مقصر خودش است !!!

من ، تو ، او
هیچگاه در کنار هم نبودیم
هیچگاه یکدیگر را نشناختیم

اما من و تو اگر به جای او بودیم
آخر داستان چگونه بود ؟؟؟!!!

 

ادامه نوشته

من نمیتونم رای بدم اما میگم

فقط

عــــــــــــارف

شمابه کی رای میدین؟؟

فقط بخون وبرو...

رمزش هم ۴رقم آخره شمارته

ادامه نوشته

دلم برای یکنفر تنگ است
.
نمیدانم نامش چیست !
نمیدانم چه میکند !
.
حتی خبری از رنگ چشمهایش هم ندارم !!!
رنگ موهایش هم نمیدانم !
لبخندش را . . .
.
.
.
.
.
فقط میدانم

"باید باشد و نیست"

ای کـــاش
هـمـان آدمـهـائی کـه

نامم را
نـوشتـه هايـم را
و حـرفهـايـم را

به نـام خـودشـان ميزننـد ،

گـوشـه ای از دردهـايـم را هـم بـدزدنـد و بـه نـام خـودشـان بــزنــنــد...

دَســــتــــ هــــایــَـــم خــالـــی اَنـــد • • •

جـایِ خــالــی دَســــتـِـــ تــو را هــــیـــــچ کــَــســ

بــَــرایــَــم پــُــر نــمـــی کــــنــد • • •

راســــتــــ مــــی گـــُـفــتــــ شـــــامــــلو:

" دَســـــتـــِـــ خـالـی را بـایــَـــد بــَـــر ســَـر کــــوبــیـــد "



نَسـلِ بـوسـﮧ هـآے خیـابـآنے هَستیـم.نَسـلِ خـوآبیـدَטּ بـآ اِس اِم اِس.

نَسلِ دردودِل بآ غَریبِـﮧ هـآے مَجـآزے

نَسلِ جُمـلِـﮧ هـآےکـورُوش وَ دُکـتُر شَریعَـتے.

نَسـلِ کـآدوهـایِ یَوآشکـے

نَسـلِ تَـرس اَز چِـرآغ هـآے گَـردآ
טּ مـاشیـטּ
پُلـیس.

نَسـلِ سـوختِـﮧ.

نسـلِ مــــ
טּ
!

نسـلِ تُــــــو!

یـآدما
טּ
بـاشـد

هنگـآمے کـﮧ دوبـآره بـﮧ جَهَنَــم رَفتیـم

بیـ
טּ عـذآب هـایـمآטּ
مُدآم بگـوییم:

یـــــــــــــــآدَش بخـیر؛

دُنـیاے مآ هَم همینطُـور بـود،مِثـلِ جَهَنَـم. . .!

دل کندن از اون همه عشقی که به تو داشتم
منو به جایی رسوند که حالا ،
تو چشمای یکی دیگه زل بزنمو بگم:
عاشقمی؟!!
خب به درک...
!!
 
 
 

میســــوزم...

میسـوزم بـــه حــــال دلــــــم
!

ســــالهـاست،


آرزوهـــایش بـــی جــــواب مــــانــده...

 

+ غصه نخوریادلم

خودم تاهمیشه کنارت می مونم

بی هیچ نامردی ورفتنی

خودم عاشقتم