چه سیمرغ هایی که می آیند ... [قسمت چهارم : یک روز دیگر / پله ی آخر / ضد گلوله]

ساعت 12.30 می رسم سینما آزادی . اشتباه استراتژیک ! اصلن صفی برای "یک روز دیگر" وجود نداره و مستقیمن بلیت بهم می رسه . وارد سالن اصلی سینما آزادی می شم . اوه اوه ! امروز با آقای الف اومدم . یادم نبود . پس اصلاحیه : تمام فعل های مفرد رو جمع کنین . طبق عادت متداول خودم ، نزدیک ترین ردیف به پرده رو برای نشستن انتخاب می کنم . عاالی . خیلی حال می ده . فیلم شروع می شه :

- الف ... می گم این "به نام خدا"ش مال "پذیرایی ساده" ستا ...

درس گفتم . پنج دقیقه ی ابتدایی "پذیرایی ساده" رو جای فیلم فتحی نشونمون می دن ! کسی هم صداش درنمیاد ! یک خانمی از ردیف عقب صدام می کنه که : آقا ، یک روز دیگر جنگیه ؟! با لبخند حاکی از تمسخر می گم : نه .

فیلم شروع می شه . تموم می شه . و کاش نمی شد . خیلی بد تموم شد . فیلم نامه در حد فیلم های ترکیه ای که به سفارش صدا و سیمای ایران تولید می شن . با این تفاوت که تو فرانسه فیلم گرفتن . حیف هزینه ... اصن گور بابای هزینه ! حیف فتحی ... من توقع داشتم یه فیلمی در حد "کیفر" یا به طرز بدبینانه تری "پست چی سه بار در نمی زند ..." ببینم اما ... فقط حیف از اون دیالوگ های کوبنده و فیلم نامه های طلایی فتحی . یک ستاره و نیم .

از فیلم بر می گردیم توی صف انتظار برای "پله ی آخر" . توی صف این بار با چند نفر مفصل صحبت می کنم . خیلی خیلی خوبه و خوش می گذره . صحبت از "اسب تورین" شروع شد به "سه میمون" جیلان رسید و با "یک شیوه ی خطرناک" تموم شد . یه جا دیگه هم بحث سر یه بنده خدایی بود که نمی دونست بین "گشت ارشاد" و "پله ی آخر" کدومو ببینه . منم قانعش کردم که امید به اکران فیلم مصفا نیست اما به فیلم سهیلی هس .

در حالی که پرسپولیس یک هیچ از فجر جلوئه و من از این بابت خوشحال نیستم وارد سالن می شم . دقیقن همون صندلی که برای دیدن "یک روز دیگر" انتخاب کرده بودیم انتخاب می کنیم . فیلم شروع می شه . تموم می شه . و کاش نمی شد . چون عالی بود . عالی . بی نقص . همه چی عالی . از جمله تدوین هایده صفی یاری . از جمله بازی و کارگردانی علی مصفا . از جمله بازی لیلا حاتمی . از جمله بازی علیرضا آقاخانی . از جمله حضور کوتاه اما موثر حامد بهداد و مجید شهریاری . از جمله کیانوش گرامی . از جمله  ...

منتظرین که بگم بهترین فیلمی که تا حالا تو جشنواره دیدم ؟ انتظار بی جا ! هنوز "پذیرایی ساده" اوله . چرا ؟ چون در پاراگراف قبلی حرفی از فیلم نامه نزدم ! فیلم نامه چند تا ضعف داره که اسمش رو می ذارم : توضیح واضحات جهت رهنمود مخاطب خنگ و چپاندن مفاهیم در مخ وی !!! سه ستاره .

از اون جایی که حالم از فیلم "ضد گلوله" به هم خورده و خیلی از خودم به شدت عصبیم که چرا دیدن این فیلمو به دیدن فیلم "زندگی خصوصی" محمد حسین فرح بخش ترجیح دادم ، دو کلمه در موردش می نویسم : مزخرف . بی ارزش .

چه سیمرغ هایی که می آیند ... [قسمت سوم : خوابم می آد / پذیرایی ساده]

امروز دوشنبه بود . ساعت سه پردیس ملت . سالن سه . منتظرم که فیلم عطاران رو ببینم . خیلی تعریف نشنیده بودم ازش اما من واقعن عطاران رو دوس دارم و فرصت دیدن فیلم اولشو از دس نمی دم . اون طور که معموله و یه رب زود تر در ها رو وا می کنن نمی شه و من احساس می کنم کاسه ای زیر نیم کاسه س ! درس هم حدس زدم : عطاران خودش میاد تا فیلم خودشو ببینه . چه بد ! حالا اگه فیلم بد باشه مگه می شه هو کرد ؟!

طبق معمول که اگه انتهای سالن هم جام باشه با یه ردیف اولی طاق [تاخت ؟!] می زنم ، اینکارو می کنم و جلوی جلو می شینم . فیلم شروع می شه و دنیای بیرون متوقف ...

انتظار ندارم یه فیلم عااالی ببینم . منتظر نباشین بگم در حد "ورود آقایان ممنوع !" چون اون فیلم "بد"ی بود . منتظرم بازی و تیپه همیشگی عطاران رو ببینم اما خیلی بیشتر از اینا نصیبم می شه : اکبر عبدی در نقش مادر کوچکترین این ضیافت سورپرایز هاس !

فیلم دو نیمه داره : نیمه ی اول و نیمه ی دوم ! نیمه ی اول فیلم به صورت "نان-استاپ" ازتون خنده می گیره اما نیمه ی دوم ... آن چنان کارگردانی عطاران "عالی"ه که "مطمئن"م که تمامی کم و کاستی ها مستقیمن از فیلم نامه میاد . خیلی فیلم نامه ضعیف می شه در نیمه ی دوم خودش . خیلی ...

همون طور که گفتم خیلی کارگردانی - و صد البته بازی - عطاران خوبه . بازی همه خوبه و اکبر عبدی باز هم ثابت می کنه "بازیگری" ینی چی ... فیلم نامه ضعیفه . خیلی خیلی ضعیفه . تدوین خیلی خووبه . کلن همه چی سر جاشه به جز همین فیلم نامه و چه حیف که می شد که کمدی عالی داشت اما الان فقط یه کمدی "خوب"ه ... دو ستاره .

چهار تا فیلم تا اینجا دیده بودم . توی صف های طولانی یخ زده بودم . با مردم صحبت کردم . از تمام اجناس ! و تا اینجای کار اصلن و ابدن انتظاراتم برآورده نشده بود تا اینکه "پذیرایی ساده" ی مانی حقیقی ساعت 19.30 در سینما بهمن به روی پرده اومد .

قبل از دیدن فیلم ، هر بار اسمشو می شنیدم ناخودآگاه یاد مادربزرگم و دوران کودکی و اون بیسکوئیت ها که جلدش آبی بود و اسمش هم پذیرایی ساده بود می افتادم . و ظاهرن کارگردان هم هدفش همین بوده ! چون توی فیلم از این بیسکوئیت به عنوان یه نیمچه موتیف استفاده شده بود .

این فیلم دقیقن چیزیه که از روزی که "کارگران مشغول کارند ..." حقیقی و بعد از اون "چند کیلو خرما برای مراسم تدفین" سالور رو دیدم ، منتظرش بودم تا به امروز . این سینمای مورد علاقه ی منه . فارق از تمام کمی و کاستی هاش . و حاضرم ازش دفاع کنم ساعتها ! و این نوید خیلی مهمیه که حقیقی پس از تجربه ی مردم پسند "کنعان" به قول معلمای ادبیات "رجعت" می کنه به سینمای "کارگران مشغول کارند ..." و من می تونم بسیار زیاد امیدوار باشم که سامان سالور هم پس از تجربه ی جریان اصلی "سیزده59" برگشته باشه به سمت "چند کیلو خرما برای مراسم تدفین" ، با فیلم جدیدش : آمین خواهیم گفت ...

نکته ای که در "پذیرایی ساده" بسیار مهمه ، درخشش کوهستانی در مقام یک فیلم نامه نویس - این بار - و دیالوگ هایی که هر کدومشون می تونن حفظ بشن و تبدیل به استتوس های شبکه های اجتماعی ! و این استفاده از تئاتری جماعت ! در بازیگرا هم بدجووری جواب داده . کلن این فیلم جواب داده ! فک کن من از ترانه علیدوستی متنفر بودم اما اینجا انقدر خووبه که تصمیم دارم باهاش آشتی کنم !!

در مجموع "پذیرایی ساده" فیلم منه . ژانر Bill ! و من بهش سه ستاره و نیم می دم . امید است که باز هم فیلمی در جشنواره ببینم که بیش از دو ستاره بگیرد !

چه سیمرغ هایی که می آیند ... [قسمت دوم : در انتظار معجزه / یک سطر واقعیت]

جمعه ست . دو تا بلیت دارم : "مصائب مسیح" مل گیبسون برای ساعت چهار و "روئیدن در باد" رهبر قنبری . ساعت یک نشده که "روئیدن در باد" رو خیرات می کنم می ره ... ! بر عکس دفه ی قبل خیلی مویی سر ساعت به "مصائب مسیح" می رسم . کنترلچی بلیت هنوز منو نشناخته و کلی راهنماییم می کنه که جام کجاست !

فیلم شروع می شه . بر خلاف "بیل را بکش !" زبان اصلیه و زیرنویس داره . زبان اصلیش هم عبریه که عااالیه و من خیلی دوس داشتم . تحمل فرو رفتن میخ در دستان مسیح از توان یک خانومی که کنار من نشسته خارجه و سالن رو ترک می کنه !

فیلم خوبی نیست . اما به هر حال همیشه فرصت دیدن یه فیلم از مل گیبسون با بازی مونیکا بلوچی توی سینما آزادی دست نمی ده ... منم این فرصت رو از دست نمی دم !

" پدر!

از اینان درگذر چرا که نمی دانند چه می کنند ... " - از دیالوگ های "مصائب مسیح"

شنبه . شنبه خیلی مهمه !!! "پنهان" میشائیل هانکه . "در انتظار معجزه" رسول صدرعاملی . نمی دونم چرا احساس می کردم که گندی که سال پیش با "زندگی با چشمان بسته" زده بود رو قراره امسال جبران کنه ... به همین خاطر بلیت رو خیرات نکردم !

پنهان . ساعت 16 . ؟ . ساعت 16.05 . ؟ . ساعت 16.10 . ؟ . ساعت 16.15 . ؟ . ساعت چهار و بیست دقیقه است که رئیس سینما آزادی میاد توی سالن . معذرت خواهی می کنه و می گه که امکان پخش این فیلم وجود نداره و بلیت هامون رو ببریم تا پشتشون رو امضا کنه و هر فیلمی دوس داشتیم رو بریم ببینیم توی سینما آزادی . ناگهان یک جوان آزاده پا می شه : " ما اومدیم پنهان رو ببینیم " . فیلم پخش می شه ! و تا اینجا هنوز بهترین فیلمیه که تو جشنواره دیدم ...

شب . ساعت 21.30 . شروع می شه . فیلم می بینیم . فیلم می بینیم . تموم نمی شه . تموم نمی شه . چرا تموم نمی شه ؟! مزخرررررف . افتضاح . قسم می خورم دیگه فیلمی از صدرعاملی نبینم . هر بیننده ی ابتدایی سینما هم می فهمید که مزخرف مطلق بود .

اصن یه وضی که می خواستم دیگه هیچ فیلم ایرانی تا آخر جشنواره نبینم . در این حد !

یک شنبه . انقدر استادمون نگهمون داشت که نتونستم به "شب بخیر و موفق باشید" برسم . اه . لعنت . گند بزنن . برای شب بلیت سینما آفریقا دارم : "یک سطر واقعیت" علی وزیریان . بازم طبق معمول زودتر رسیدم و کلی توی صف سرویس بهداشتی معطل شدم !

فیلم هم فیلم خوبی نبود . یعنی بد بود . کاملن بد . اما یه بحثی دارم . زیر بنای فیلم درسته . یعنی هر کمی و کاستی فیلم داره "مستقیمن" روی دوش کارگردانه . دوست عزیزم آقای وزیریان ! اعتماد به نفسم خوب چیزیه ها ! امتحانش کن ! یعنی منظورم اینه که موسیقی درسته ، تدوین خوبه ، تو فیلم برداری از اون دوربین رو دستای مسخره خبری نیس ، بازی حسین یاری قابل قبوله ... همه ی ضربات مهلک وارده به این فیلم رو نویسنده و کارگردان که یه نفرن تامین می کنن !

کارگردان اگر یه کم ، فقط یه کم بیشتر می تونست خلاق باشه و اعتماد به نفس داشته باشه که "من می تونم" حتمن الان یه فیلم بسیار بهتر می دیدیم .

چه سیمرغ هایی که می آیند ... [قسمت اول : بی خود و بی جهت]

منتظرم ساعت چهار بشه . تیک تاک تیک تاک ... هول هولکی پشت تحویل پروژه . با موهای مرتب از بی نظمی که باد شدید بوجود آورده ... نه ... نه ... نه ... امسال آماده ی "تحویل سال" نیستم ... اونم - احتمالن - مهم ترین تحویل سالی که بوده ... افتتاحیه ی امسال من فیلمی نیست جز :

" بیل را بکش جلد.1 "

تجربه ی دیدن فیلم محبوبم روی پرده ی سینما رو اصلن نمی خواستم از دست بدم و بدو بدو بعد از این که پروژه م رو تحویل استادم دادم راهی سینما آزادی شدم سالن "شهر قصه" . 45 دقیقه زود رسیدم از نگرانی این که نکنه دیر برسم !

فیلم شروع میشه و تموم میشه . به همین سرعتی که نوشتم . جادویی بود . من این فیلمو بیشتر از همه ی فیلم های دیگه توی زندگیم دیدم اما "باور کنید" این دفعه یه اتفاقات دیگه ای داشت میفتاد ... عالی بود . جادویی بود . تا این مرز رفتم که دیگه فیلمی نبینم -حداقل- امروز !

فیلم تموم میشه و من "خالد اسلامبولی" رو تا نشر چشمه پیاده می رم . خیلی ها نمی دونن خدا چند تیکه از بهشت خودشو به صورت مخفی رو زمین قرار داده . یکی از این جا ها رو که اگه کشف نکردین ضرر کردین ، طبقه ی دوم نشر چشمه ست . از بحث دور نشیم ... سینما بهمن و :

"بی خود و بی جهت"

یک ساعت و نیم صف ایستادیم . این ایستادن توی صف - فارغ از اینکه فیلم هم بد دربیاد - لذت بخش ترین بخش جشنواره است . صندلی وسط ردیف اول از جلو رو دارم ! عالیه . عالیه عالیه عالیه ! فیلم شروع می شه .

نیمه ی اول فیلم فوق العاده س . دارم فک می کنم وقتی فیلم تموم شد چه جوری هضمش کنم جا برای بعدی باز شه ؟ چقد نگار جواهریان خووبه . چقد عطاران بهتره . چه دیالوگی نوشته ... اما نیمه ی دوم فیلم اما کم میاره ... "بی خود و بی جهت" کم میاره .

ایراد از فیلم نامه ست . داستان که نداری باید در خلق موقعیت و دیالوگ نویسی تبحر داشته باشی . کاهانی تمام دیالوگ های کوبنده و طنز - به قول یه عده "سیاه"ش- رو در همون نیمه ی اول تموم می کنه و عملن چیزی برای عرضه نگه نمی داره . این ایراد توی فیلم قبلی یعنی "اسب حیوان نجیبی است" نبود . سر در گم نمی شد . به لودگی و به قول الهه ی بی خود و بی جهت : "دلقک بازی" نبود ...

انتخاب احمد مهران فر رو هم مناسب نمی دونم . پس فردا نیاین بگین "عامدانه" بوده ها ! که اصلن خوشم نمیاد .

به "بی خود و بی جهت" عبدالرضا کاهانی دو ستاره رو میدم . [از چهار ستاره]

* چون فعلن فیلم دیگه ای نداریم که بتونین مقایسه کنین ، سایر آثار کاهانی رو امتیاز می دم :

+ بیست نیم ستاره

+ هیچ دو ستاره و نیم

+ اسب حیوان نجیبی است دو ستاره و نیم (با این توضیح که از "هیچ" بهتر است)

+ آدم


* این متن را در " بیل را بکش ! " هم می خوانید !!!

چه سیمرغ هایی که می آیند ...

جشنواره ی سی ام را از "بیل را نکش !" دنبال کنید ...

برنامه ی پنج شنبه 13 بهمن :

بیل را بکش - جلد.1 / کوئنتین تارانتینو

بی خود و بی جهت / عبدالرضا کاهانی

Marie Antoinette

از سوفیا کاپولا در این وبلاگ قبلن فیلم Somewhere تحلیل شده است .

++ بازیگران شاخص :

کریستن دانست : 7.5

جیسون شوارتزمن : 6.5 [از این بازی گر فیلم Scott Pilgrim Vs. The World در این وبلاگ تحلیل شده است.]

تام هاردی : 7 [نقش پررنگی ندارد][بازی گر نقش "ایمز" در فیلم Inception]

رز بایرن : 7.4 [هفت و نیم نمی گیرد چون بدون شک به کریستن دانست نمی رسد]

جیمی درنان : 6 

+ فیلم نامزد دریافت نخل طلا بوده .

+ Custom Design فیلم از بهترین های سینماست و برنده ی اسکار این رشته هم شد .

+ کسانی که با فیلم های دیگر سوفیا کاپولا مشکل داشته اند این فیلم را نبینند که برایشان به شدت ملال آور جلوه خواهد کرد .

++ نقاط قوت :

* طراحی صحنه و لباس

* کریستن دانست و رز بایرن

++ نقاط ضعف :

* فیلم نامه

نمره ی فیلم از 10 : 8
نمره ی کارگردان : 8.5
نمره ی فیلمنامه : 5.5
نمره ی بازیگران : 7

در مجموع از چهارستاره : دو ستاره و نیم


جدول ارزش سینمای ایران [1]

فیلم های اکران امسال :

* راهنما : هر چه فونت بزرگتر => فیلم بهتر !

1- اینجا بدون من [نیم ستاره]

2- آقا یوسف [بی ارزش]

3- سیزده 59 [3 ستاره]

4- قصه ی پریا [2 ستاره]

5- جرم [4 ستاره]

6- مرهم [نیم ستاره]

7- جدایی نادر از سیمین [2 ستاره]

8- ورود آقایان ممنوع ! [بی ارزش]

Catch Me If You Can

اسپیلبرگ این مرد تمام نشدنی سینما . ما با دو موضع می توانیم با " اگه می تونی منو بگیر " مواجه شویم . 1- فراموش کنیم اسپیلبرگ کارگردان است . 2- با علم به کارگردانی اسپیلبرگ فیلم را بررسی کنیم .

اگر فراموش کنیم چه کسی این فیلم را ساخته با یک فیلم متوسط ولی سرگرم کننده و با یکی دو فصل درخشان طرفیم . یکی از این فصل ها مربوط می شود به مواجهه ی دی کاپریو با جنیفر گارنر در هتل . فصل بعدی - که اواخر فیلم رخ می دهد - به حضور دی کاپریو با تیمی از دختران که به عنوان مهماندار برگزیده در فرودگاه بر می گردد .

بازی کریستوفر واکن در نقش پدر دی کاپریو درخشان است . از آنجا که یک گرگ پیر هنوز هم گرگ است یک تام هنکس هم همیشه تام هنکس است . فیلم یک لشکر سایر بازیگر درجه یک دارد : امی آدامز ، جنیفر گارنر ، مارتین شین و الیزابت بنکس . ولی هیچکدام از این لشکر در خدمت فیلم نیستند و فیلم به خاطر دو ساعت و نیم زمانش خسته کننده می شود . مخصوصن که اول فیلم هشدار " این داستان واقعی است " به مخاطب القا می شود .

فیلم چند تا قاب بندی درخشان دارد که نشانگر توانایی مدیر فیلمبرداری است و موزیک هم در خدمت داستان فیلم است و گاهی - هر چند کم - به فیلم ضرباهنگی می دهد .

اما این که اسپیلبرگ چرا این فیلم را ساخته خودش سوالی است . " پارک ژوراسیک " ، " فهرست شیندلر " ، " پارک ژوراسیک : دنیای گمشده " ، " نجات سرباز رایان " ، " هوش مصنوعی " ، " گزارش اقلیت " به ترتیب فیلم هایی هستند که قبل از " اگه میتونی منو بگیر " ساخته شده اند . دو سه تا از این ها شاهکار هستند و یکی هم در حد شاهکار اما این فیلم نه در حد این لیست است نه در حد اسپیلبرگ .

در مجموع فیلم مخاطب خودش را دارد ولی بیشترین زمانی که ذهن کسی را درگیر کند به 2 ساعت بعد از دیدن فیلم مربوط می شود .

نمره ی فیلم از 10 : 5.5
نمره ی کارگردان : 5
نمره ی فیلمنامه : 3.25
نمره ی بازیگران : 6.5

در مجموع از چهارستاره : یک ستاره و نیم

Rango

تا به اینجا که این متن را به رشته ی تحریر در می آورم ، از ابتدای سال تا کنون انیمیشنی اکران نشده که قابلیت مقایسه و مقابله با رنگو را - از هر جهت - داشته باشد . مهم ترین نقطه ی قوت فیلم بدون شک فیلم نامه است . بسته به سن مخاطب ، پیام ها متنوعی در فیلم نامه گنجانده شده که هر کس به فرا خور حالش می تواند یکی از آنها را دریافت کند . رنگو از کلیشه علیه کلیشه استفاده می کند یعنی : پیام های نخ نما شده و کهنه و به نظر بی اهمیت را با استفاده از گونه ی وسترن - ژانری که شاید آن هم نخ نما شده - چنان ارائه می کند که هر دو احیا می شوند : هم پیام های عبرت آموز کلیشه ای ، هم گونه ی پرطرفدار وسترن .


کارگردان ، گور وربینسکی که از او " حلقه " و " دزدان دریایی کارائیب " و " مکزیکی " را به یاد داریم - که همگی در بهترین حالت آثاری متوسط بودند - رنگو را ارائه کرده که بالاتر از تمام آثار او قرار می گیرد . او با عدم استفاده از تکنولوژی سه بعدی ، رنگ و لعاب و نشاط خاصی به فیلم بخشیده که از نقاط قوت کارگردانی فیلم محسوب می شود .

فیلم غنی از کاراکتر و شخصیت است . یکی از شخصیت های خاکستری فیلم به نام جیک - با صدای بیل نایی - شبیه لی ون کلیف درست شده ، هیئت و شمایل رنگو هم بسیار یادآور کلینت ایستوود است و حتی مجسمه ی زرین اسکار هم از این ارجاعات متعدد این فیلم جان سالم به در نبرده است .

صدا ها عالی بودند . " جانی دپ " به مراتب پخته تر از " عروس مرده " صدای کاراکترش را درآورده . ایزلا فیشر ، آلفرد مولینا ، ری وینستون و همین بیل نایی که اسم اینها کافی است تا به دیدن فیلم برویم هم با ارائه ی کار عالی همپای جانی دپ یکی از بهترین های سال - تا اینجا بهترین - را رقم زده اند .

فیلم ایراد دارد . کم . که آن هم یک سری بحث های فلسفی مربوط به فیلمنامه است . رفتار برخی شخصیت های به اصطلاح " سیاهی لشکر " منطقی نمی نماید . البته موارد آنقدر جزئی هست که از آنها بگذریم اما فراموش نکنیم جان لستر و تیمش با " ماشین ها 2 " دارند می آیند که خطری جدی برای رنگو برای کسب اسکار بهترین انیمیشن سال به شمار می روند .

در مورد موسیقی هنس زیمر هم باید گفت که چرخ دنده هایش در چرخ دنده های فیلم می چرخد و ما را به فضای دیرآشنای فیلم های وسترن " این گروه خشن " ، " به خاطر چند دلار بیشتر " ، " دلیجان " ، " خوب بد زشت " و ... می برد . موزیک پایانی فیلم هم باعث شد سنت شکنی کنم و برای اولین بار فیلمی را تا پایان تیتراژ دنبال کنم . به همین دلیل هم شده ، رنگو نقطه ی عطفی در فیلم دیدن من به شمار می رود . 


نمره ی فیلم از 10 : 8
نمره ی کارگردان : 7.25
نمره ی فیلمنامه : 8.75
نمره ی بازیگران : بازیگر ندارد اما نمره ی صداگذاران : 8.5

در مجموع از چهارستاره : سه ستاره و نیم

Easy-A

توجه : در صورتی که دوست ندارید متن طولانی بخوانید ، نمره ی فیلم در انتهای مطلب و قسمت هایی که Italic نوشته شده را بخوانید . ضمنن داستان را در نقد لو نداده ام .

بازیگر شاخص :  اما استون ، استنلی توچی ، پاتریشیا کلارکسون

کارگردان : ویل گلاک



اساسا - به قول دکتر افشار !! - فیلم عامه پسند دو نوعه : خوب و بد ! . اما جدیدن فیلم های عامه پسند - چه در ایران و چه در هالیوود - به طرز عجیبی از چارچوب خوب و بد خودشون رو رها کردن و بین بد و بدتر می چرخن . افتضاح پشت افتضاح . مخصوصا محصولات داخلی .

 اندر باب فیلم نامه : این فیلم هم - که به سفارش یکی از دوستان دیدم - از این قاعده مستثنی نیست . داستان بسیار پیش پا افتاده است . فیلم نامه بسیار بد . در اثنای دیدن فیلم یکی از دوستان پیامکی زد و ما جواب دادیم و دوباره چنین شد و با از دست رفتن نزدیک 10 دقیقه از فیلم بواسطه ی اس ام اس بازی هیچ چیزی از فیلم از دست نرفت . نتیجه ی نهایی :  موضوع و داستان مخاطب را با خود همراه نکرده و تنها لحن پرداخت به داد فیلم می رسد .

 اندر باب کاراکتر ها و بازی ها : خوب . خوب رو به متوسط . کاراکتر اصلی که هرگز قابل همذات پنداری - حداقل برای نگارنده - نیست ولی بازی خوب ارائه شده توسط اما استون فیلم را از ورطه ی شکست مطلق نجات می دهد . بازی باقی تین ایجر ها افتضاح است . قابل تحمل نیست . باور کنید چندش آورترین چیزی ست که قابل تصور است . در حد سوسک !! باز هم اینجا کارگردان - و تا حدی فیلم نامه نویس - برگ برنده ی دیگری رو می کند تا من که داشتم از فیلم متنفر می شدم تا انتها تحملش کنم : استنلی توچی و پاتریشیا کلارکسون در نقش پدر و مادر . خصوصا استنلی توچی که باعث شد یکی دوباری قهقهه سر دهیم . یک پلان استثنایی هم دارد که می خواهد انتخاب کند که برای فیلم آخر شب " باکت لیست " را ببیند یا " دختر دیگر بولین " که بسیار خنده دار از آب درآمده - بهتر بگویم : از معدود صحنه های واقعا کمیک فیلم است - نتیجه ی نهایی : تنها استنلی توچی و پاتریشیا کلارکسون گلیم خود را از آب بیرون می کشند و به کاراکتر هایشان جان می بخشند هر چند بازی اما استون در نقش " آلیو " هم قابل قبول است .

 اندر باب کارگردانی : هوشمندانه . باور کنید حدس می زنم می دانسته فیلم بدی دارد می سازد از چیز هایی کمک گرفته تا فیلم را قابل تحمل کند . 

نمره ی فیلم از 10 : 2.5
نمره ی کارگردان : 5.5
نمره ی فیلمنامه : 0.5
نمره ی بازیگران : 6.5

در مجموع از چهارستاره : نیم ستاره