چقدر دلم گرفته ...........................

انقد دلم گرفته که حد نداره.... چقدر بده ..... هیچی نمی تونم بگم....................... ای علی

منکه همیشه دلم گرفته اصلا چرا هستم....

تو دریایی و من همش فکر آب

همه چی به جر تو سراب ، سراب

سر راه دریا نشونی بذار

واسه این دل تنگ خونه خراب

پر از خواهش و التماس چشات

میخوام هر چی میخوامو از تو بخوام

دلم مثل هر سال حاضر شده

میخوام با همین دل سراغت بیام

♫♫♫

صدای تو از جنس آرامش

نذار حس آرامشم گم بشه

صدام کن تا قفل دلم باز بشه

صدام کن بزار عشق آغاز شه

♫♫♫

بازم نقل لیلی و مجنون شده

تو این لحظه ها عشق آسون شده

قرار بازم مهربونی کنی

همه جا پر از عطر بارون شده

نمیدونم این قصه اسمش چیه

ولی عاشقی درد شیرینه

بجز تو دلم از همه دل برید

خدایا به جز تو امیدم کیه

صدای تو از جنس آرامش

نذار حس آرامشم گم بشه

صدام کن تا قفل دلم باز بشه

صدام کن بزار عشق آغاز شه

خدایا دلم گرفته... میشه ا کاری کنی؟؟؟ میشه باز بهم ارده بدی؟؟؟؟؟ خدایا خواهش میکنم... خدایا میشه آرامش بدی بهم.... میدونم خودم مقصرم... خوب کمکم کن که بتونم.. خدایا میشه حساس نباشم؟ میشه کسی برام مهمتر از خودم نباشه... میشه؟؟؟ خدایا اصلا هدفت از خلقت من چی بود!!!!!! خواستی منو ضایع کنی؟؟؟

اوف ف ف ف

سلام....

مخاطب خاصی ندارم.. دلم تنگه... راستش دوس ندارم همش آیه یاس بخونم اما الان دلم میخواست ۱ جایی تنها بودم.دور از همه... بعضی چیزا عصبی م میکنه... بعضی کارام اشتباس... خدا هم انگار منو ول کرده....

نمی دانم چه می خواهم خدایا
به دنبال چه می گردم شب و روز

چه می جوید نگاه خسته ی من
چرا فسرده است این
قلب پر سوز

ز جمع آشنایان می گریزم
به کنجی می خزم آرام و خاموش

نگاهم غوطه ور در تیرگی ها
به بیمار
دل خود می دهم گوش

گریزانم از این مردم که با من
به ظاهر همدم و یکرنگ هستند

ولی در باطن از فرط حقارت
به دامانم دو صد پیرایه بستند

از این مردم، که تا شعرم شنیدند
به رویم چون گلی خوشبو شکفتند

ولی آن دم که در خلوت نشستند
مرا دیوانه ای بد نام گفتند

دل من، ای دل دیوانه ی من
که می سوزی از این بیگانگی ها

مکن دیگر ز دست غیر فریاد
خدا را، بس کن از این دیوانگی ها

 

دلم مثل دیواری می مونه که هنوز ایستاده ، با آجرهایی که تک تکشون شِکَستَن

دلم خیلی گرفته... ۱ بغض... که شاید از یک غفلت باشه.... از خودم دلگیرم... ناراحتم... راضی نیستم.. چرا اینجوری شد؟ تقصیر منه! اره حقمه...

خدایا ببخشم... میشه؟ میدونم میتنی اما نباید کاری میکردم که اینقدر ناراضی بشم از خودم...

چه دنیای کثیفیه... ادماشم کثیف شدن...

غمگینم...

مانند پرنده ای که به دانه های روی تله خیره شده...

و به این فکر می کند که چگونه بمیرد؟؟

آزاد و گرسنه؟؟؟

زندگی= !!!!

 

چقدر غم و رنج کشیدیم واسه رسیدن... چقدر کم شدیم... خسته شدیم... داغون و شکسته واسه رسیدن...

حلا رسیدیم... اما انگار خدا میخواد بگه باید پسش بدی.. با عذاب... با غصه... چقدر سخته وقتی پیش چشم همه مقصر باشی... همیشه مقصر باشی.. هیچ جا حق با تو نباشه... باید تاب بیاری.           گله نکنی.. احساس خرد شدن حقیر شدن داشته باشی... تموم دوست داشتنت به یکباره زیر سوال بره. بهت توهین میشه... چقدر این حس بده... خدا میشه!!!!!

خدا میشه!!!

دلم میخواد فقط یه بار دوباره بات حرف بزنم
فقط صداتو بشنوم هرچی بگی دم نزنم

دلم میخواد بهم بگی دلت برام تنگ شده بود
بگی که وقتی نبودم هیچی برات قشنگ نبود

دروغ بگو ولی بگو هنوز هوامو داری
هرچی که دوست داری بگو نگو دوسم نداری

دروغ بگو ولی بگو هنوز هوامو داری
هرچی که دوست داری بگو نگو دوسم نداری

دلم میخواد واسه یه بارم که شده تو باشی
توشعرای ساده من سرخی واژه ها شی

داغش نمونه به دلم که دستتو بگیرم
اونقده عاشقت بشم تب کنی من بمیرم

دلم میخواد گریه کنم دلت برام بسوزه
بگی که لحظه های با ما هنوزه

دلم میخواد باور کنم که رفتنت یه خواب بود
دلم میخواد باور کنی نبودنت عذاب بود

دروغ بگو ولی بگو هنوز هوامو داری
هر چی که دوست داری بگو نگو دوسم نداری

دروغ بگو ولی بگو هنوز هوامو داری
هر چی که دوست داری بگو نگو دوسم نداری

دروغ بگو ولی بگو......
هرچی که دوست داری بگو....

چرا منو نمیفهمه!!!! دلم بد گرفته...

امروز...

سلام... چقدر بده بین اینهمه آدمی که دورت هستن و ادعا میکنن که از نزدیکترینهاتن و همیشه در کنارت احساس بی کسی کنی.... بترسی.. هیچوقت انتظار چنین لحظه ای رو نداشتم... چقدر احساس زندانی بودن میکنم.... حالم بده ... دلم میخواد تنهایی مو هوار بکشم .... اونکه ۱ روز نفسم بود دست أخر قفسم شد...

شاید من مقصر باشم!!! نه حتما من مقصرم.حتما... مث همیشه ...

سرم... خیلی درد میکنه... خیلی ...

میشه خدایا بهم مث همیشه لطف کنی .... خوشحالم کنی؟؟!!

بگـذار برآیِ چنـد لحظـہ هم که شُـده غـرق بآشَم ..

غـرق در اوجِ یِکــــ خیـآل .

خیـآلِ اینڪـہ یکی هم در ایـن دنیـآ هستـــــ که مَرآ انـدکـے دوستــــ داشته بآشَـد

 

هوای دلم ابری ست

 سرم درد میکنه.خسته م.احساس پوچی و یکنواختی میکنم. همه چیز تکراری شده.زندگی کار.  کارم شده صبح بیام سرکار ظهر برم خونه دوباره شب بخوابم و تکرار .... تفریحی جز رفتن خونه بابا مامان نداریم... مگه اینکه ۱ شب مهمون بیاد یا خدای نکرده جایی دعوت شیم...

از محیط کارم خسته شدم... دیگه دوسش ندارم. با انگیزه سرکار نمیام... حتی کارامم خوب پیش نمیره. طبق برنامه ریزی م نیست.هرروز صبح دارم میام بخودم میگم امروز فلان کارو انجام میدم.. اما تا پام به اینجا میرسه تب میکنم... احساس ضعف دارم... اعصاب ندارم... خسته م....

خدایا میدونم بازم میگی دارم ناشکری میکنم... اووووووووووووووووووووووووووف حتی حوصله حرف زدن هم ندارم...

من تو او ... همه ...

از این رویای طولانی از این کابوس بیزاریم

از این حسی که می دونی و می دونم به هم داریم

از این که هر دو می دونیم نباید فکرِ هم باشیم

از این که تا کجا می ریم اگه یک لحظه تنها شیم

نه می تونم از این احساس رها شم تا تو تنها شی

نه اون اندازه دل دارم ببینم با کسی باشی

دارم می سوزم از وهمِ تبی که هر دو می گیریم

از این که هر دومون با هم لب یک تیغ راه می ریم

برای زندگی با تو ببین من تا کجا می رم

واسه یک روزِ این رویا دارم هر روز می میرم

بار دگر

از این رویای طولانی از این کابوس بیزاریم

از این حسی که میدونی و میدونم به هم داریم

از این که هر دو میدونیم نباید فکر هم باشیم

از این که تا کجا میریم اگه یه لحظه تنها شیم

نه میتونم از این احساس رها شم تا تو تنها شی

نه اون اندازه دل دارم ببینم با کسی باشی

نمیتونم

دارم میسوزم از وهم تبی که هر دو میگیریم

از این که هردومون با هم لب یک تیغ راه میریم

برای زندگی با تو ببین من تا کجا میرم

واسه یک روز این رویا دارم هر روز میمیرم

نه میتونم از این احساس رها شم تا تو تنها شی

نه اون اندازه دل دارم ببینم با کسی باشی

نمیتونم

......

سلام.. سرم درد میکنه. داره میترکه... ناراحتم... دللم بغل میخواد...


مدتی است فکرم درد می کند...

دکتر ها می گویند:

توده ای از حرفهای ناگفته در سر دارم

http://8pic.ir/images/bko30jra4cgaf6mogjq7.jpg

دوست دارم....