*** Salaam ***

زندگی شوق رسیدن به همان فردایی است که نخواهد آمد.
تو نه در دیروزی و نه در فردایی.
ظرف امروز پر از بودن توست!
شاید این خنده که امروز دریغش کردی،
آخرین فرصت همراهی امید باشد.
**************************************************

******************************

Your heart can see what your eyes can not see


بیا که شب صبح شد
ستاره ها رفتند
پی نزاعی سخت
میان خواب و رویا
سپیده سر زد بیا
مرا ببر پاییز
به عمق برگ ریزان
بریز بارانی تند
ببر مرا شاید
رها شوم از بند
مرا ببر پاییز
که با تلا لوی رنگت
به من بیاموزی
اگر چه افتادی
بهار دیگر هست
که باز برخیزی

You will never be brave if you don't get hurt.
You will never learn if you don't make mistakes.
You will never be successful if you don't encounter failure.
تا وقتی آسیب نبینی، هرگز شجاع نمی شوی
تا وقتی اشتباه نکنی، هرگز یاد نمی گیری
تا وقتی با شکست مواجه نشوی، موفق نمی شوی

Don't worry about failure
Worry about the chances you miss when you don't even try
But remember: Trying harder doesn't always work. Sometimes we need to do something radically different to achieve greater levels of success
We need to break out of our paradigm prisons, our habit patterns and our comfort zones
If you stake your hopes for a breakthrough on trying harder than ever, you may kill your chances for success

Failure? I never encountered it
All I ever met were temporary setbacks
***برای ترجمة فارسی به ادامة مطلب رجوع شود***

It is better to be prepared for an opportunity and not have one than to have an opportunity and not be prepared...

پاییز زیبا و عروس فصل هاست
برگ ریزان درخت و خواب ناز غنچه هاست
خش خش برگ و نسیم باد بی انتهاست
هرچه خواهی آرزو کن
فصل فصل قصه هاست

در هیاهوی زندگی دریافتم
چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من گرفت
در حالی که گویی ایستاده بودم
و چه غصه هایی که سپیدی موهایم را حاصل شد
در حالی که قصه ای کودکانه بیش نبود
دریافتم کسی هست که اگر بخواهد می شود
و اگر نه نمی شود
به همین سادگی

اولین روز دبستان، باز گرد!
کودکی ها شاد و خندان باز گرد!
درس های سال اوِّل ساده بود!
آب را بابا به سارا داده بود!
درس پند آموز روباه و خروس!
روبه مکار و دزد و چاپلوس!
با وجود سوز و سرمای شدید!
ریزعلی پیراهن از تن می درید!
تا درون نیمکت جا میشدیم!
ما پر از تصمیم کبری می شدیم!
کاش هرگز زنگ تفریحی نبود!
جمع بودن بود و تفریقی نبود!
کاش می شد باز کوچک می شدیم!
لا اقل یک روز کودک می شدیم!

مهر به همۀ بچه مدرسه ایهای قدیمی مبارک...!

وقتی از دنیا و آدماش خسته و نا امید شدی،
برو کوه و داد بزن:
" آیا هنوز امیدی هست؟"
اونوقت تو جواب می شنوی:
" هست،هست،هست،هست،هست،ست،ت..."

The train has started moving. It was packed with people of all ages, mostly with working men, women and young college boys and girls.
Near the window has seated an old man with his thirty-year-old son.
As the train moved by, the son was overwhelmed with joy as he was thrilled with the scenery outside.
"See dad, the scenery of green trees moving away is very beautiful."
...

بزرگی را گفتم : " زندگی چند بخش است؟ "
گفت : " دو بخش؛ کودکی و پیری. "
گفتم: " پس جوانی چه شد؟ "
گفت: " با بی وفایی ساخت، با عاشقی سوخت و با جدایی مُرد!!!"


مرگ از زندگی پرسید:
" چرا من تلخم و تو شیرین؟"
زندگی در جواب گفت:
" چون من دروغم و تو حقیقت! "
مرا همواره می خواند
نمی ترسم.
من آن بوی محبت را
که با رنگ و ریا آغشته است
هرگز نمی خواهم.
نمی دانم چرا؟
می فهمم آن لبخند شیرین را
که می خواهد مرا
در عمق نادانی نگه دارد.
نگاه پاک را می فهمم از
نا پاکی و نفرت.
من از مردی که دارد خنجری در دست
و می دانم مرا تهدید خواهد کرد
نمی ترسم.
هراس و بیم از زخم زبانش را
ندانم چیست.
من از دستی که می دانم
برایم هدیه ای سر بسته در ابهام دارد
روی گردانم.
من از شهدی که می دانم
پر از تلخی است
بیزارم.
من از آنکس که می پوشد به تن
رخت رفاقت
لیک
از رنگ و ریا آکنده می باشد
گریزانم.
من آن شعر محبت را
که بی پروا و صادق
بر لبی جاریست
می خواهم.
من آن نور عطوفت را
که می سازد نمای عشق
از ویرانه
می خواهم.
وفای عشق می خواهم.
صفای ناب می خواهم.


Smile at each other,
Smile at your wife,
Smile at your husband,
Smile at your children,
Smile at each other- it doesn't matter who it is- and that will help you to grow up in greater love for each other.
