یکم بخندیم؟!؟!؟!

کلیپسوف چیست ؟
کلیپسوف به زمانى گفته میشود که کلیپسى در مدار زمین بین خورشید و ماه قرار گیرد و سایه کلیپس روی ماه افتاده و قسمتى از ماه براى مدتى تاریک شود !
.
.
من بزرگترین مشکل کودکیم این بود که نکنه یه وقت یادم بره نفس بکشم خفه شم بمیرم !!!
.
.
ﻣﮑﺎﻟﻤﻪ ﺩﻭ ﺗﺎﺟﯿﮑﺴﺘﺎﻧﯽ :
ﺷﻨﺒﻪ : ﺟﻤﻌﻪ ! ﺷﻨﺒﻪ ﺑﺎ ﭼﻬﺎﺭﺷﻨﺒﻪ ﺑﺮﯾﻢ ﺩﻭﺷﻨﺒﻪ ؟
ﺟﻤﻌﻪ : ﻧﻪ ﺷﻨﺒﻪ ! ﺩﻭﺷﻨﺒﻪ ﺑﺎ ﭼﻬﺎﺭﺷﻨﺒﻪ ﺑﺮﯾﻢ ﺩﻭﺷﻨﺒﻪ ؛ ﺗﺎ ﺳﻪ ﺷﻨﺒﻪ ﺑﺮﮔﺮﺩﯾﻢ !!!
.
.
دختره تو قابلیت هاش زده “فوق تخصص برعکس کردن کوکو سبزی”
بعد میگن چرا مذاکرات ژنو نتیجه نمیده ؟!؟!
.
.
پسره ﻣﮕﺲ ﺑﺎ ﻭﺳﺎﻃﺖ ﺭﻭﺵ ﻣﯿﺸﯿﻨﻪ ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﺍسمشو ﺗﻮی ﭘﺮﻭﻓﺎﯾﻞ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ : ﺩُﺯﺩ ﺩِﻟﻬﺎ !
.
.
واییییییی ، ترکیب رنگ قرمز و زرد چقدر قشنگ میشه !
(تحلیل دخترها از بازی بایرن مونیخ و دورتموند)
.
.
لقمان را گفتند ادب از که آموختی ؟؟؟

گفت از کامنت گذاران صفحه فیسبوک لیونل مسی !
.
.
ﺍﯾﻦ ﭘﺴﺮﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﺑﺮﻭهاﺷﻮنو ﻧﺦ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﺑﻌﺪ ﭘﯿﻮﻧﺪ ﻭﺳﻄﺸﻮ ﺑﺮ ﻧﻤﯿﺪﺍﺭﻥ ، ﺍﯾﻨﺎ میخوان ﺑﮕﻦ ﻣﺠﺮﺩﻥ و ﻫﻨﻮوووز ﺷﻮﻫﺮ ﻧﮑﺮﺩﻥ !
.
.
فکر کنم شهرام شب پره با همین شعر “این شبی که میگم شب نیست ، اگه شب مث اون شب نیست ، امشب مث دیشب نیست ، هیچ شبی مث امشب نیست” معافیشو گرفته !!!
.
.
رفیق بی کلیپس ، مادر !
.
.
از الان جواد خیابانی نذر کرده گزارش بازی ایتالیا – هلند بهش برسه که همش بگه شاهد جدال لاجوردی پوشان با لاله های نارنجی هستید که مخ ملت رو چرخ کنه بریزه رو زمین !
.
.
اون کسی که کلمه خاله و عمه رو تو زبان انگلیسی یکسان قرار داده قطعا خودش یه عمه باهوش بوده !
.
.
اینکه پسرا مشکل “چی بپوشم ؟” ندارن ربطی به ژنتیک و … نداره ؛ کلا یه دست لباس تمیز بیشتر ندارن !
.
.

یه زمانی آرزوم این بود پادشاه بشم به نوکرام بگم واسم تخمه بشکونن من بخورم ، تا اینکه مزمز با هزار تومن اومد گند زد تو آرزوم !

.

.

باید پشت بسته ی ساقه طلایی بنویسن :
حتما همراه چای یا نوشیدنی مصرف شود ، احتمال خفگی وجود دارد !
.
.
استاد خیابانی یه برنامه جدید داره اجرا میکنه به اسم “نیمه سوم” ، بعد همین اول در مورد برنامه ش میگه : این برنامه آمده تا حرف جدیدی در ورزش کشور مطرح کنه ، حرف جدیدی که بارها گفته شده !
.
.
ﺩﺭﮔﯿﺮﯼ ﻫﺎﯼ ﺗﻮی ﺫﻫﻨﻢ ﺩﺍﺭﻩ ﯾﻮﺍﺵ ﯾﻮﺍﺵ ﻣﺴﻠﺤﺎﻧﻪ میشه !
به نظر شما خوب میشم ؟
.
.
به نظر من اونایی که کنار تختشون پریز برق دارن از بندگان برگزیده خدا هستن !

. . .  !!!

خیــره بـــِﮧ مَـــردُم ...

نِشـــــَســتـﮧ اَم ...

تنهـــ ـــاے تنهـــــــا ...

نَـﮧ کَسے حالَم رآ مے پُرسَــــد ...

نَــﮧ کَسے هَوآ یَـــ ـم رآ دآرد ...

عـیب نَدآرد ...

سآلـ ــهآسـت بــِـﮧ ایــن زِنــدِگـے ـ عــآدت کـ ــرده اَم ..!

....

لیـــآقت مـےــخوآهــد

بـــودטּ در شــــعرهـــآے

دخــتـرے كـــﮧ

بـــآ تمـــآم عشـــقش

نبــودنت رآ اشـــك میــریزد

تعــــجب نكـــטּ !

در بـــے لیــآقتـــے تــــُو

شـــكے نیـــست

اینـــجآ ،

دلیـــل بـــودنت میـــآטּ بغـــضهآیـــم

دیـــــ ـــوانگـی ِ خـــودم است...




آقا خسرو....

عکس‌های قشنگ، دلیل بر زیبایی تو نیست…


ساخت دست عکاس است…


درونت را زیبا کن که مدیون هیچ عکاسی نباشی.


“خسرو شکیبایی”

.....

زندگـــــــــــــــــــــــــی از مای بی بی ســـــــــــــــــــــــــــــت


تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا


ایزی لایف؛


پــــــــــــــــــــــــــــس قدر لحظه های با شورت بــــــودن را ...


بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدانــــــــــ!!!

بدهکاریم در این دنیا...!!!

بدهکاریم به یکدیگر و

تمام دوستت دارم هاي نگفته ای كه پشت ديوار غرورمان ماندند و ما آنها را بلعيديم كه بگویم منطقی هستیمّ

دوباره برايت مينويسم ما حالمان خوب است ولي تو باورنكن.....

                                                                                                        "خسرو شكيبايي"

 

...!!!

 

.

.

.

بگذار روزگار هرچقدر میخواهد پیله کند....

.

.

.

چه باک وقتی یقین داریم که پروانه میشویم....

.

.

.

 

بچه كه بوديم.....!!!

بچه که بودیم چه دلهای بزرگی داشتی

اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم

کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود

کاش همان کودکی بودیم که

حرفهایش را از نگاهش می توان خواند

کاش قلب ها در چهره بود

اما اکنون ....

اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد

و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم.

دنیا را ببین...

بچه که بودیم از آسمان باران می آمد

بزرگ شده ایم از چشم هایمان می آید

بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست

بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون میشکنه

بچه بودیم همه رو ۱۰ تا دوست داشتیم

بزرگ  که شدیم بعضی ها رو هیچی دوست نداریم،

بچه بودیم درد دلها رو به هزار ناله می گفتیم،

همه می فهمیدند

بزرگ که شدیم درد دل رو به هزار زبون به همه میگیم،

هیچ کس نمی فهمه

بچه بودیم دوستیامون تا نداشت

بزرگ که شدیم همه ی دوستیامون تا داره

بچه که بودیم بچه بودیم

بزرگ که شدیم ،بزرگ که نشدیم هیچ

دیگه همون بچه هم نیستیم...

!!!

 خودت باشََََ

به اعتماد هیچ نشانه ای اشک نریز٫

به اعتبار هر اشکی هم نشانه نباش٫

آدمی به خودی خود نمی افتد ٫

اگر هم بیافتد از همان سمتی می افتد که تکیه کرده است!!!

 

عشق شقایق!!!

شقایق گفت :با خنده نه بیمارم، نه تبدارم

 
اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم

 
گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی

 
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی

 
یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود

 
و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه

 
ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت 


ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته

 
و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب

 

می گفت

 
شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری

 
به جان دلبرش افتاده بود - اما- 


طبیبان گفته بودندش

 
اگر یک شاخه گل آرد

 
ازآن نوعی که من بودم

 
بگیرند ریشه اش را و 


بسوزانند

 
شود مرهم 


برای دلبرش آندم

 
شفا یابد

 
چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را 


بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده 


و یک دم هم نیاسوده که افتاد چشم او ناگه 


به روی من 


بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من 


به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و 


به ره افتاد 


و او می رفت و من در دست او بودم

 
و او هرلحظه سر را 


رو به بالاها 


تشکر از خدا می کرد 


پس از چندی

 
هوا چون کوره آتش زمین می سوخت

 
و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت 


به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟

 
در این صحرا که آبی نیست

 
به جانم هیچ تابی نیست 


اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من 


برای دلبرم هرگز 


دوایی نیست

 
واز این گل که جایی نیست ؛ خودش هم تشنه بود اما!!

 

نمی فهمید حالش را چنان می رفت و 


من در دست او بودم

 
وحالا من تمام هست او بودم 


دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟ 


نه حتی آب، نسیمی در بیابان کو ؟

 
و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت

 
که ناگه

 
روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر اوکم شد

 
دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد - آنگه -

 
مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت

 
نشست و سینه را با سنگ خارایی 


زهم بشکافت 


زهم بشکافت 


اما !!!

 آه....

صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد 


زمین و آسمان را پشت و رو می کرد 


و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد 


نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را 


به من می داد و بر لب های او فریاد 


بمان ای گل 


که تو تاج سرم هستی 


دوای دلبرم هستی 


بمان ای گل 


ومن ماندم 


نشان عشق و شیدایی 


و با این رنگ و زیبایی 


و نام من شقایق شد

 

گل همیشه عاشق شد....

 

........زن.......!!!


 

به من بگو : چرا همیشه بهاری؟



کمی زمستان باش

 

!!!



 

بگذار به سردی روزگار عادت کنم

 

چرا اینقدر خوبی؟

 

بیا کمی بد باش

 

!!!

تو همان کسی هستی که زیر پایش بهار جان می دهد


قرار بود ديگر از زن و مرد چيزي نگويم،

 

قرار بود ديگر نگويم ما زنها شما

 

 مردها،قرار بود بگويم ما هر دو آدميم،

 

قرار است با تو سر يك ميز

 

بنشينم،مگر

 

مي شود؟باور كن نمي شود؟-

 

زير هزار لايه از جامه ،آن وقتها كه دارم مي

 

 خندم و داری دندانهايم را مي شماری،

 

،ان وقت كه شبها سر به بالش

 

فرو

 

 مي كنم و هق هق مي كنم ،

 

تك تك ثانيه هايي كه برمن مي گذرد ،براي

 

 

 همين نمي توانم فكر كنم ما مثل هم هستيم ،

 

نمي توانم فكر كنم كه تو

 

...

....هم

 

 مي تواني عاشقي كني ،

 

!تو نمي تواني براي اينكه خدا براي تو اينطور

 

 نخواسته،،ما مثل هم نيستيم



صداي چک چک اشکهايم را از پشت ديوار زمان مي شنوی

 

..... و مي شنوی

 

در

 

 کنج سکوت شب ‌،

 

براي ستاره ها ساز دلتنگي مي زنم ؟

 

وتو می شنوی ... مي شنوی

 

  هياهوي زمانه را که من را از پريدن و

 

 پرکشيدن باز مي دارد؟

 

پس

 

به

 

 

 آسمان بگو که من شکستم

 

!


 به آسمان بگو ببارد.

.
.

.

.


به زندگي بگو ادامه دهد چه ترس از ناتساوی بودن روزگار

چرا یه محصل نمیتونه درس بخونه؟؟؟-!!!

 

چرا یک محصل نمیتونه درس بخونه؟؟؟

 

کلا یک سال 365 روزه در حالیکه:

 

-توی یه سال 52 تا جمعه داریم و میدونید که جمعه ها فقط برای استراحته!

 

پس 313 روز باقی میمونه!

 

-حداقل 50 روز مربوط به تعطیلات تابستونیه که به خاطر گرمای هوا مطالعه ی دقیق برای یک فرد نرمال مشکله!

 

پس میمونه 236 روز!!!

 

-توی یک روز 8 ساعت خواب برای بدن لازمه که در کل 122 روز می شه و 141روز باقی میمونه!

 

-و اما سلامتی جسم و روح روزانه 1 ساعت تفریح را میطلبه که جمعا 15 روز میشه!

 

حالا چند روز داریم؟؟؟

 

؟؟؟

 

؟؟؟

 

؟؟؟

 

126 روز!!!

 

-طبیعتا 2 ساعت توی روز برای خوردن غذا زمان لازمه!

 

که در سال 30 روز ی میشه.

 

پس میمونه؛

 

96 روز!!!

 

-1 ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افکار لازمه چرا که انسان موجودی اجتماعیه!

 

این خودش شد...

 

15 روز پس در کل میمونه 81 روز دیگه.

 

-روزای امتحان تقریبا 3 روز از سالو به خودشون اختصاص میدن!46 روز داریم!!!

 

-تعطیلات نوروز و اعیاد دست کم 30 روزه،که میمونه 16 روز.

 

-در سال شما کم کم 12 ساعت رو توی اینترنتید!

 

{تازه اگه وبلاگ و ایمیلو و سایت و.... نداشته باشید!!!}

 

که میمونه 4 روز دیکه!!!

 

-حداقل اگه خیلی پهلوون باشید 3 روز هم به بیماری گذرونده میشه ؛ حالا هم فقط مونده 2روز!!!

 

-سینما رفتن و سایر امور شخصی هم 1 روز اگه وقت بگیره؛ پس1 روز دیگه میمونه!!!

 

!

 

!

 

!

 

-اونروز باقیمونده همون روز تولد شماست!!!

 

واقعا کی توقع داره شما توی اونروز درس بخونید؟؟؟

.............................................................................................................................................

؟؟؟-!!!

 

؟؟؟-!!!

 

؟؟؟-!!!

..............................................................................................................................................

 

 

 

 

اعراب با ما چه ها کردند؟؟؟!!!

 اعراب به ما آموختن بجای واژه ی خوراک بگوییم غذا که خود به ادار شتر میگویند

 

اعراب به ما آموختن برای شمارش خودمان بجای تن از نفر استفاده کنیم که خود برای

 

 شمارش شتر بکار میبرند.

 

اعراب به ما آموختن بجای واق واق سگ بگوییم پارس؛

 

که نام دیرینه ی سرزمینمان است!

 

اعراب به ما آموختن بگوییم شاهنامه آخرش خوش است چون در آخر شاهنامه ایرانی

 

 ها از اعراب شکست خوردند!

 

آیا وقت آن نرسیده فرهنگ اصیل ایرانی خود را از این همه نا آگاهی رها کنیم؟؟؟

 

زنده باد ایران و ایرانی!!!

 

{برگرفته از وبلاگ مورد علاقه ی من؛قلب یخی!!!-مهدی و علی-}

 

البته مورد تعیید محمدرضا قرار نگرفت!!!

بچسبید به درس!!!

 سلام دوستای از گل گلترم!!!

 

میخوام آغاز بدبختی هارا بهتون تبریک بگم!!!

 

منظورم:

 

{مدرسس!!!}

 

من باید امسال حسابی درس بخونم!

 

به شما هم توصیه میکنم!!!

 

درستون را بخونید!

 

حساااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااابی!

 

 

یکمی اینترتنو کمش کنین!!!

 

منم قصد دارم،

 

هفته ای یکباربه کوه یخم سربزنم!!!

 

معمولا پنج شنبه ها...!!!

 

گفتم بدونید که نگران نشید!!!

 

مر30.

 

عاشق معرفت همتونم!

 

دستتونم درد نکنه!

 

موفقیت را براتون سبد سبد آرزو میکنم!!!

....!!!

......!!!

 زندگی زیباست

 

زندگی رقص شقایق هاست....

 

پس تا شقایق هست زندگی باید کرد!!!

 

 

بفرمایید کد آهنگهای EBI جونمو بردارید!!!

ستاره های سربی!!!

خواب!!!

یه عاشق!!!

پوست شیر!!!

تورا نگاه میکنم!!!

.

.

.

بقیه ی کد ها باشه برای بعد!!!

گرم شدم!!!

سلام!!!

به سلامتیَ

دکترم از مسافرت برگشت!!!

هووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووورا!!!

{وابسته به پست قبلی!!!}

شقایق یخ کرده‘مثه کوه یخ!!!

 حتما از خودتون میپرسیدَ

 

یعنی چی؟

 

شقایق یخ کرده،مثه کوه یخ!!!

 

شقایق ،

 

دوست شما!!!

 

آره!

 

یخ کردم!

 

حالم خوب نیست!!!

 

ممکنه از بیماری عشقم باشه!!!

 

دکترم نیست!!!

 

منظورم از دکتر،

 

عشقمه!!!

 

نیس!!!

 

رفته تهران،البته بی خبر!!!

 

....

 

از خالم فهمیدم که محمدرضا رفته تهران!!!

 

منظورم از محمدرضا،پسرخالمه!‍

 

تو مطلب :

 

دوستش دارم ...!!!

 

معرفیش کرده بودم!!!

 

فکرشا بکنید:

 

بی خبری یه عاشق از معشوقش میتونه چه دردی را به همراه داشته باشه!!!

 

من مریض شدم!!!

 

در خلوت و تنهایی خودم،

 

یخ کردم،مثه کوه یخ!!!

 

کاش کسی بود که باورم میکرد!!!

 

تنهای تنها!!!

 

دوروبرم شلوغ بود!

 

اما بازهم تنها بودم.....

 

رفتنش از یه طرف!

 

خاموش بودن گوشیش،دلتنگیم... از یه طرف دیگه!!!

 

نگرانم!!!

 

خالمم درست و حسابی ازش خبر نداره!

 

شبی نیست که درست بخوام!

 

خوابم شده کابوس!!!

 

از خوابیدن خوف دارم.

 

بهم نخندید!!!

 

 

میدونم که مسخرس،

 

اما خب...

 

چه میشه کرد؟؟؟

 

حدود هفت روزه بی خبرم!

 

دکترم را میخوام!!!

 

دکتری که عطر غرورش ، سرخی رویش!!!

 

زبان آور زبانهاست...

 

عادت کردم به اینکه  زود به زود ببینمش!!!

 

عادتم...

 

شکسته شد!!!

 

خودتون قضاوت کنید اگه شما جای من بودید!!!

 

مثل کوه یخ،یخ نمیزدید؟؟؟

 

هی....

 

 

با آرزوی سلامتی برای همه ی مسافرآ!!!

 

از جمله....

 

دوستی یخ!!!

دوستی مثله کوه یخ میمونه ُ

تا خورشید نامردی به اون نتابه!

ذوب نمیشه!!!

دلسرد!!!

 قصه ام دیگر زنگار گرفت:

با نفس های شبم پیوندی است.

 

پرتوی لغزد  اگر بر لب او،

گویدم دل:هوس لبخندیست.

 

خیره چشمانش با من گوید:

کو چراغی که فروزد دل ما؟

هر که افسرد به جان ، با من گفت:

آتشی کو که بسوزد دل ما؟؟؟

 

خشک می افتد از این دیوار.

رنج بیهوده نگهبانش برد.

دست باید نرود سوی کلنگ،

سیل اگر آمد آسانش برد.

 

بادِ نمناکِ زمان میگذرد،

رنگ میریزد از پیکر ما.

خانه را نقش فساد است به سقف،

سرنگون خواهد شد بر سر ما.

 

گاه می لرزد با روی سکوت:

غول ها سر به زمین می سایند.

پای در پیش مبادا بنهید،

چشم ها در ره شب می پایند!

 

تکیهگاهم اگر امشب لرزید،

بایدم دست به دیوار گرفت.

با نفس های شبم پیوندی است:

قصه ام دیگر زنگار گرفت.

 

تو را میشناسم...!!!

 

برای خواب معصومانه ی عشق

کمک کن بستری از گل بسازیم

برای کوچ شب هنگام وحشت

 کمک کن با تن هم پل بسازیم

کمک سایه بونی از ترانه برای خواب ابریشم بسازیم

کمک کن با کلام عاشقانه برای زخم شب مرحم بسازیم

بذار قسمت کنیم تنهاییمونو میون سفره ی شب تو با من

بذار بین من و تو دستای ما، پلی باشه واسه از خود گذشتن

کسی به فکر مریم های پرپر،

کسی تو فکر کوچ کفترا نیس

به فکر عاشقای در به در باش که غیر از ما کسی به فکر ما نست

تو را میشناسم ای شبگرد عاشق

تو با اسم شب من آشنایی

از اندوه تو و چشم تو پیداست که از  ایل و طبار عاشقایی

تو را میشناسم ای سر در گهی بون غریبگی نکن با حق حق من

تن شکستتو بسپر به دست نوازش های دست  عاشق من

بذار قسمت کنیم تنهاییمونو میون سفره ی شب تو با من

بذار بین منو تو دستای ما پلی باشه واسه از خود گذشتن

کسی به فکر مریم های پرپر

کسی تو فکر کوچ کفترا نیس

به فکر عاشقای در به در باش که غیر از ما کسی به فکر ما نیس

 

 

به دنبال کدوم حرف و کلامی؟

سکوتت گفتنه تموم حرفاس

تو را از تپش قلبت شناختم

تو قلبت قلب عاشق های دنیاس

تو با تن پوشی از گلبرگ و بوسه منو به جشن نور و آینه بردی

چرا از سایه های شب بترسم

تو خورشیدو به دست من سپردی

بذار قسمت کنیم تنهاییمونو میون سفره ی شب تو با من

 بذار بین من و تو دستای ما پلی باشه واسه از خود گذشتن

کسی به فکر مریم های پرپر

کسی تو فکر کوچ کفترا نیس

به فکر عاشفای در به در باش که غیر از ما کسی به فکر ما نیس

کمک کن جاده های مه گرفته منه مسافرو از تو نگیرن

کمک کن تا کبوتر های خسته رو یخ بستگی شاخه نمیرن

کمک کن از مسافر های عاشق سراغ مهربونی رو بگیری

کمک کن تا برای هم بمونیم کمک کن تا برای هم بمیریم

 

بذار قسمت کنیم تنهاییمونو میون سفره ی شب تو با من

بذار بین من و تو دستای ما پلی باشد واسه از خود گذشتن

کسی به فکر مریم های پرپر

کسی تو فکر کوچ کفترا نیس

به فکر عاشقای در به در باش که غیر از ما کسی به فکر ما نیس

 

!!!

آرزو!!!

بیش از هر چیز برایت آرزو مندم که به خوبی ها عشق بورزی

ونیکان ونیکویی ها نیز به تو روی بیاورند.

آرزو دارم دوستانی داشته باشی ،

برخی نادوست و برخی دوست دار

که دست کم ، یکی در جمعشان مورد اعتمادت باشد.

چون زندگی بدین گونه است،

برایت آرزو مندم که دشمن نیز داشته باشی،

نه کم و نه زیاد،درست به اندازه،

تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،

که دست کم یکی از آنها ، اعتراضش بحق باشد،

تا زیاده به خودت غره نشوی.

هم چنین، برایت  آرزو مندم صبور باشه

نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند

که این کار ساده ای است

بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ میکنند.

امیدوارم به پرنده ای دانه بدهی و به آواز مرغ سحری گوش کنی

وقتی که آوای سحرگاهیش را سر میدهد.

چرا که از این راه

احساسی زیبا خواهی یافت،

به رایگان.

امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بیفشانی،

هرچند خرد بوده باشد

وباروییدنش همراه شوی

تادریابی چه قدر زندگی در یک درخت جریان دارد.

آرزو مندم اگر به پول وثروتی رسیدی،

آنرا پیش رویت بگذاری و بگویی:

این دارایی من است.

فقط برای اینکه آشکار شود کدامتان ارباب دیگری است!

آری، پول ارباب بدی است اما خدمتگذار خوبی است.

و در پایان برایت ای مهربان، آرزومندم

همواره دوستی خوب و یکدل داشته باشی

تا اگر فردا آزرده شدی یا پس فردا شادمان گشتی،

 

باهم از عشق بگویید و دوباره شکوفا شوید!!!

 

ویکتورهوگو،بااندکی تغییر

سنگ فرش هر خیابان از طلاست!!!

…

...

…

 

بچه ها....

سلام!!!

میخوام بهتون یه کتاب خیلی ... خیلی خوب معرفی کنم که اسمش:

 

(سنگ فرش هر خیابان از طلاست!!!)

نویسنده:کیم.وو.چونگ

مترجم:محمد سوری

.

.

.

این کتاب شامل سه فصل به نام های:

.9تا5-5تا9

.درسی از دنیای عنکبوتها

.جهان پهناوری پیش روی ماست

 

.

.

.

برگرفته هایی از کتاب:

.هدفهایتان باید به بلندای قامتتان و صبر و بردباریتان به وسعت تمام وجودتان باشد.

.اگر قابلیت و اعتماد به نفس و قدرتهای درونی خود را به اعلا برسانید ؛ به آینده درخشانتر جامعه تان کمک کرده اید.

.همانند چرخ چاه خالی نباشید؛ قابلیت و قدرتهای درونی خود را رشد دهید.یکی از ستون های اصلی پیشرفت ملتتان باشید.

.ظواهر همگی زود گذرند و فقط درون و باطن انسان فنا ناپذیر است.

.اگر شما دلتان را برای آنهاییکه از همه به شما نزدیکتر هستند بازکنید و با آنها حرف بزنید شما به آنچه برای یک تصمیم گیری صحیح نیازمند هستید خواهید رسید.

.

.

.

دوستان من به عنوان یه کسی که خیلی ... خیلی دوستتون داره دارم ازتون خواهش میکنم که این کتاب آ مطالعه کنید.

مطمئن باشید که با خوندن این کتاب دیدتون به زندگی بهتر از اینی که هست میشه!!!

 

 

دوسش دارم ... !!! ...!!!

  مینویسم تا بدانی....

ادامه نوشته

شقایق!!!

سلام!!!

لازم دونستم که تشکر گرم و صمیمانه ای از همه ی دوستایی که به وبلاگ کوچولوی من سر زدند بکنم!!!

امیدوارم ما بتونیم که برای هم دوستای خوبی باشیم!!!

بچه ها ازتون میخوام اگه وبلاگم را به هر نحوی دوس ندارید بهم بگید تا تغیرش بدم!!!

ممنون میشم اگه اینکارو واسم بکنید!!!

قالب؟؟؟

رنگ؟؟؟

آهنگ؟؟؟

مطالب؟؟؟

این وبی که ساختم را با تمام وجود تقدیم میکنم به همه ی هوادارای سلطان قالب ها یعنی:

ابی!!!

مررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررسی!!!

!!!...!!!...!!!...!!!

پوست شیر!!!

قلب تو قلب پرنده
پوستت اما پوست شیر
زندون تنو رها کن
ای پرنده پر بگیر

اون ور جنگل تن سبز
پشت دشت سر به دامن
اون ور روزای تاریک
پشت نبم شبای روشن

برای باور بودن
جایی شاید باشه شاید
برای لمس تن عشق
کسی باید باشه باید

که سر خستگیاتو
به روی سینه بگیره
برای دلواپسی هات
واسه سادگیت بمیره

قلب تو قلب پرنده
پوستت اما پوست شیر
زندون تن و رها کن
ای پرنده پر بگیر

حرف تنهایی قدیمی
اما تلخ و سینه سوزه
اولین و آخرین حرف
حرف هر روز و هنوزه

تنهایی شاید یه راهه
راهیه تا بی نهایت
قصه ی همیشه تکرار
هجرت و هجرت و هجرت

اما تو این راه که همراه
جز هجوم خار و خس نیست
کسی شاید باشه شاید
کسی که دستاش قفس نیست

قلب تو قلب پرنده
پوستت اما پوست شیر
زندون تن و رها کن
ای پرنده پر بگیر

کوه یخ!!!

تو سرزمین یخ ها پراز سکوت غمناک

همیشه باد قطبی همیشه برف و کولاک

رو سردی لب من ملال غم نشسته

توفان وحشی شب

کوه یخ را شکسته

کوه یخم من که رو آب شدم شناور

داغ حوادث میکنه آبم سراسر

کوه یخم من که رو آب شدم شناور

داغ حوادث میکنه آبم سرابم

نه جنگل سبز نه باغ لها

نه کوه سنگی نه دشت و صحرا

همیشه اینجا کولاک و باده

نه کلبه پیداست نه خط جاده

بهارو اینجا کسی ندیده

زمین قطبی همش سپیده

نه جنگل سبز نه باغ گلها

نه کوه سنگی

نه دشت و صحرا

همیشه اینجا کولاک و باده

نه کلبه پیداست نه خط جاده

بهارو اینجا کسی ندیده

زمین قطبی همش سپیده

بهارو اینجا کسی ندیده

زمین قطبی همش سپیده

 

{موضوع وبلاگ}