آقای همسر میگه می دونی تارا یه لبخند ریزی داره که مثل لبخند خودته؟! تازه با اون موهای فرفری شبیه بچگی های خودمه منتها ورژن سفیدش
...
از صبح که بیدار میشیم کل خونه اسباب بازیه هرچی هم جمع می کنم باز هم یه جای خونه یه تکه پیدا میشه جدیدا هم یاد گرفته می دونه اگه در کمدش باز شه کلی چیزهای مورد علاقه اش اون توهست می ره جلوی در مسلسل وار میگه باز باز، در باز ... در کمد که باز میشه ایکی ثانیه همه چیز پایینه ....بدی خونه تک خوابه اینه که وسایل بچه ات سر و سامون نداره
به شدت روی این موضوع حساسه که من بچه دیگه ای رو بغل کنم... یا اینکه دست باباش رو بگیرم قیامت به پا می کنه
عاشق آب پرتقاله... به آقا خرسی، هاپو و ببعی اش صبحانه می ده... موقع غذا خوردن هم خودش برای خودش میگه هواپیمااااااااااا
می دونه عضو خصوصی اش کجاست و میگه اوکوصی نه! عیبه!
می دونه صفحه بعد کتابش چی نوشته...
صلوات می فرسته! نماز میخونه و سجده می ره، صدای اذان رو که میشنوه دستهاش رو می ذاره کنار گوشش و میگه الله اکبر
پدرشوهرم رو خیلی دوست داره تا اون از در وارد میشه می پره بغلش، پیرمرد مهربون و خوشروی 82 ساله دولا میشه و بغلش می کنه... انقدر خجالت می کشم می رم جلو از بغل پدرشوهر می گیرمش باز که میشینه براش پرواز میکنه و دستهاش رو باز می کنه و می پره بغلش و میگه گوجی (گوجی به ترکی میشه بغل)
تازه به من کلمات فارسی رو میگه، به باباش کلمات ترکی رو... دیروز هم نشسته بود روی مبل و گفت: آقا اومد، بابا اومد...
اما نگرانشم یه کارهای عجیب و غریبی می کنه مثلا جفت پا می ره تو سطل ماست، یا می ره تو زودپز میشینه، یا سطل رو برمی گردونه و می ره روش وایمیسته و از اونجا می خواد بره روی صندلی کامپیوتر، میره روی میز آینه و شمعدان که اعصاب آقای همسر نکشید و برش داشت گذاشت بالای راه پله ها
متاسفانه اعصابم خیلی ضعیف شده انتظارم از یه بچه یک سال و نیمه خیلی زیاده، دوست داره 24 ساعته در اختیارش باشم و من هم کار دارم باید خونه رو مرتب کنم، غذا درست کنم به تغذیه اش برسم، همه چیز می فهمه اما گاهی بدقلقی می کنه می دونم حوصله اش سر می ره می دونم احتیاج داره در کنار بچه های دیگه باشه انگار کنار یه بچه دیگه بودن بهش آرامش می ده اما چه کنم من که نمی تونم 24 ساعته خونه دیگران باشم... مادرهای قدیم که از بچه داری هیچی نمی فهمیدند به خاطر این بود که بچه ها با بچه ها سرگرم می شدند الان ماها انتظار داریم بچه هامون با یه سری اسباب بازی بی جون سرگرم بشند و با ما هم کاری نداشته باشند...