به تو عادت کرده بودم

 عاشقانه 

به تو عادت کرده بودم
اي به من نزديک تر از من
اي حضورم از تو تازه
اي نگاهم از تو روشن
به تو عادت کرده بودم
مثل گلبرگي به شبنم
مثل عاشقي به غربت
مثل مجروحي به مرهم
لحظه در لحظه عذابه
لحظه هاي من بي تو
تجربه کردن مرگه
زندگي کردن بي تو
من که در گريزم از من
به تو عادت کرده بودم
از سکوت و گريه شب
به تو حجرت کرده بودم
با گل و سنگ و ستاره
از تو صحبت کرده بودم
خلوت خاطره هامو
با تو قسمت کرده بودم
خونه لبريز سکوته
خونه از خاطره خالي
من پر از ميل زوالم
عشق من تو در چه حالي

هفت شهر عشق

هفت شهر عشق شهر اول: نگاه و دلربایی شهر دوم: دیدار و آشنایی شهر سوم: روزهای شیرین و طلایی شهر چهارم: بهانه،فکر،جدایی شهر پنجم: بی وفایی شهر ششم: دوری و بی اعتنایی شهر هفتم: اشک،آه،تنهایی
http://lovevillage.persiangig.com/image/538i0ck.jpg

” بود ” ، “نبود “….

تنهایی من از اونجایی شروع شد
که ، میان این همه ” بود
منتظر یکی بودم که “نبود….




عشق

اندیشه کنٍ؛اما نخند!!!



به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید، ارباب. نخند!

به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز از آدامسهایش نمی خری. نخند!

به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چند ثانیه ای کوتاه معطلت کند. نخند!

به دبیری که دست و عینکش گچی است و یقه ی پیراهنش جمع شده. نخند!

به دستان پدرت،
به جاروکردن مادرت،
به همسایه ای که هرصبح نان سنگک می گیرد،
به راننده ی چاق اتوبوس،
به رفتگری که در گرمای تیرماه کلاه پشمی به سردارد،
به راننده ی آژانسی که گاهی مواقع چرت می زند،
به پلیسی که سرچهارراه با کلاه صورتش را باد می زند،
به مجری نیمه شب رادیو،
به مردی که روی چهارپایه می رود تا شماره ی کنتور برقتان را بنویسد،
به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته و در کوچه ها جار می زند،
به بازاریابی که نمونه اجناسش را روی میزت می ریزد،
به پارگی ریز جوراب کسی در مجلسی،
به پشت و رو بودن چادر پیرزنی در خیابان،
به پسری که ته صف نانوایی ایستاده،
به مردی که در خیابانی شلوغ ماشینش پنچر شده،
به مسافری که سوار تاکسی می شود و بلند سلام می گوید،
به فروشنده ای که به جای پول خرد به تو آدامس می دهد،
به زنی که با کیفی بردوش به دستی نان دارد و به دستی چند کیسه میوه و سبزی،
به هول شدن همکلاسی ات پای تخته،
به مردی که در بانک از تو می خواهد برایش برگه ای پرکنی،
به اشتباه لفظی بازیگر نمایشی
نخند ...

نخند که دنیا ارزشش را ندارد که تو به خردترین رفتارهای نابجای آدمها بخندی!

که هرگز نمیدانی آنها چه دنیای بزرگ و پردردسری دارند!

آدمهایی که هرکدام برای خود و خانواده شان همه چیز و همه کسند!

آدمهایی که به خاطر روزیشان تقلا می کنند،

بار می برند،

بی خوابی می کشند،

کهنه می پوشند،

جار می زنند،

سرما و گرما می کشند،

و گاهی خجالت هم می کشند ...

ای کاش...

کاش دلها آنقدر پاک و خالص بودند که دعا ها قبل از پایین آمدن دست ها مستجاب می شد …

کاش آسمان حرف کویر را می فهمید و اشک خود را نثار گونه های خشک کویر می کرد …

کاش واژه حقیقت آنقدر با لبها صمیمی بود که برای بیان کردن آن نیازی به شهامت نبود …

 کاش مهتاب با کوچه های تاریک آشنا بود …

 کاش بهار آنقدر مهربان بود که باغ را به دست خزان نمی سپرد …

و ای کاش دوستی به قدری حرمت داشت که شکستنش به این زودی ها رخ نمیداد … .

دوستی

گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد 


                                                               و برمی گشت ! 


                                                                     پرسیدند :


                                                                    چه می کنی ؟


                                                                      پاسخ داد :


          در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم


                         و آن را روی آتش می ریزم ..


 گفتند :

            حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است


و این آب فاید
ه ای ندارد


گفت :


 
   ...شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ،


    
اما آن هنگام که خداوند می پرسد :


زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی ؟


پاسخ میدم :


هر آنچه از من بر می آمد !!!!!
 


                                                   اگر گم شد هرچه هست دوستی نيست

 

              دوستی نه در ازدحام روز گم می شود نه در سکوت شب،

ماندن


گفت:سلام... گفتم:سلام... معصومانه گفت: می مانی؟ گفتم :توچطور ؟


محکم گفت:همیشه می مانم 



کمی مکث کردم وگفتم:  می مانم...



روزهاگذشت .روزی عزم رفتن کرد.گفتم:توکه گفته بودی می مانی؟ 



گفت :نمیتوانم قول ماندن به دیگری دادم ...باید بروم...


غنچه وگل

غنچه بادل گرفته گفت:



زندگی لب ز خنده بستن است



گل به خنده گفت:



زندگی شکفتن است



گفت وگوی غنچه وگل ازدرون باغچه



بازهم به گوش میرسد



توچه فکرمیکنی؟



راستی کدام یک درست گفته اند؟



من که فکرمیکنم



گل به راززندگی اشاره کرده است



هرچه باشداوگل است



گل یکی دو پیرهن



بیش تر ز غنچه پاره کرده است...

نشان عشق

نشان عشق چیست؟(شعر)

ای‌ که‌ می‌پرسی‌ نشان‌ عشق‌ چیست‌
عشق‌ چیزی‌ جز ظهور مهر نیست‌

عشق یعنی مهر بی‌چون و چرا
عشق یعنی کوشش بی‌ادعا
عشق یعنی عاشق بی‌زحمتی
عشق یعنی بوسه بی‌شهوتی
عشق یعنی دشت گل کاری شده
در کویری چشمه‌ای جاری شده
یک شقایق در میان دشت خار
باور امکان با یک گل بهار
عشق یعنی ذهن زیباآفرین
آسمانی کردن روی زمین
هر که با عشق آشنا شد مست شد
وارد یک راه بی بن بست شد
هرکجا عشق آید و ساکن شود
هرچه ناممکن بود ممکن شود
درجهان هر کارخوب و ماندنی است
رد پای عشق در او دیدنی است
سالک آری عشق رمزی در دل است
شرح و وصف عشق کاری مشکل است
عشق یعنی شور هستی در کلام
عشق یعنی شعر، مستی؛ والسلام

حرفهای دلم...

دیدن عکسهایت ، شنیدن صدایت ، تکرار خاطره هاست

خاطره هایی به رنگ سبز ، به شیرینی لحظه های کنار تو بودن

کاش دوباره خاطره ها تکرار شوند

کاش دوباره در کنار هم بنشینیم و من از بی تابی

و بی قراری دلم برایت بگویم

راه رفتن در کنارت آرزوییست همیشگی

گرچه دلم میخواهد همیشه در کنارم باشی

اما روزگار چنین نمی خواهد

 

و من به همان چند لحظه در کنار تو بودن نیز قانعم

جدایی

ای کاش آشنایی ها نبود

یا به دنبالش جدایی ها نبود

یا مرا بااو نمیکردی آشنا

یا مرا ازاو نمیکردی جدا

هیچ کس زنده نیست

 
 
 
از فردی نقل شده است که :
خیلی سال پیش كه دانشجو بودم، بعضی از اساتید عادت به حضور و غیاب داشتند.
تعدادی هم برای محكم كاری دو بار این كار را انجام میدادند، ابتدا و انتهای كلاس كه مجبور باشی تمام ساعت را سر كلاس بنشینی.
هم رشته ای داشتم كه شیفته ی یكی از دختران هم دوره اش بود.
هر وقت این خانم سر كلاس حاضربود، حتی اگر نصف كلاس غایب بودند، جناب مجنون می گفت:استاد همه حاضرند!
و بالعكس، اگر تنها غایب كلاس این خانم بود و بس، می گفت:استاد امروز همه غایبند، هیچ كس نیامده!
در اواخر دوران تحصیل ازدواج كردند و دورادور می شنیدم كه بسیار خوب و خوش هستند.
امروز خبردار شدم كه آگهی ترحیم بانو را با این مضمون چاپ كرده است:
هيچ کس زنده نیست ....
همه مردند

توبه زه مستی

توبه کردم که دگر باده پرستی نکنم

 

  نخورم می نکشم اربده مستی نکنم

 

      مست بودم که چنین توبه ز مستی کردم

 

            توبه کردم که دگر توبه ز مستی نکنم

 

 

 

 

 

 

 


چشمان خیس من

تصاوير زيباسازی ،
 كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت
 www.pichak.net

آرامگاهیست در تو برای من ... آنجا که من مرده ام برای تو !

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، 
خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

 تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، 
تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی
 ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت 
www.pichak.net

نمیدانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس می شوند
می گویند حساسیت فصلی است
آری من به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم . . .

برای عشق ...

اگر عشق نبود به کدامین بهانه ای می خندیدیم و می گریستیم ؟ 

کدام لحظه های ناب را اندیشه می کردیم ؟

چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟  

آری... 

بی گمان پیشتر از اینها مرده بودیم اگر عشق نبود !

(فرميسكي گه ش)

                                                     
    (فرميسكي گه ش)


قه ت له دنيا دا نبوو بيجگه ل ناخوشي به شم

          مات وداما و وپه شيو وبيكه س و چاره ره شم

سرده ميك ئاواره بووم وماوه ييكيش ده س به سه ر

            نه م دي رووي ئاسو وده يي،هه رتووشي گيره و قرقه شم

دابي كوردي وايه ،كه س لا گيري  لي قه ماو نيه

             بوچي سه ركو نه ي بكه م ليم زيزه ياري مه هو ه شم؟

تيغي بي مه يلي وجه فاي ئه و نازنينه دلره قه

              جه رگي له ت كردم  به جاريك ئه نجنيويه سينه شم

كوشتمي وشه ش خاني ئومميدي له من گرتن حه ريف

               موره هه  لداويم و بيهووده به هيواي دووشه شم

نابيني زه رده له سه ر ليوي كه سي له شاره دا

            گه ر خه م وده ردي  دلي خوميان به سه ردا دابه شم

خوشه ويستي گوشه كه ي ته نيايي هه ر ئه ژنو كه مه

              بويه روژ وشه و وها گرتوومه ته نيو با وه شم

نايه لي دوژمن به ره نگه زه رده كه ي من پي كه ني

            تاده مي مردم ئه من مه منووني فرميسكي گه شم

شاعيريكي راست ويه كرووم وفيداكار و نه به ز

               كورده موحتاجي  محه ك نيم  زيري بي غه لل و غه شم

                                                                     هيمن

تو

تو...

توی دنیا چی می خوای به پات بریزم

همه هستیمو من به سرا پات بریزم

لب پر خنده می خوای بیا لبهام مال تو

چشم پر گریه می خوای هر دو چشمام مال تو

بیا تا برات بگم من وجودم مال تو

بذار تا فدات بشم من غرورم مال تو

اگه بازیچه می خوای بیا قلبم مال تو

اگه رودخونه می خوای سیل اشکام مال تو

چرا من بی تو بمونم نمی دونم نمی تونم

واسه ی زندگی کردن تو را می خوام خوب می دونم

تو بدون عشقم تو هستی برا من زندگی هستی

تو بدون عشقم تو هستی برا من زندگی هستی...

زیباترین عکس ها برای کسی که هست ولی نیست*



------------------------------------------------------------------


عاشقانه واحساسی

www.farsnaz.com | عکس های عاشقانه و احساسی تیر 1391

www.farsnaz.com | عکس های عاشقانه و احساسی تیر 1391www.farsnaz.com | عکس های عاشقانه و احساسی تیر 1391
www.farsnaz.com | عکس های عاشقانه و احساسی تیر 1391

بقیه تصاویر در ادامه مطلب

ادامه نوشته