محمدوزهرا

سلام

ممنون ازاینکه ازدفترچه خاطراتمون دیدن میکنید

ازاین به بعدمطالب همشون رمزدارن هرکی خواست ودوست خوبی بودرمزمیگیره

راستی نظریادتون نره

برامون دعاهای قشنگ بکنید(ممنون!)

راستی میدونستیدوقتی میخوایددعاتون قبول بشه خوستتون روواسه کس دیگه ای بخواید؟

ممنون که نظرمیذارید

۳۰بهمن

امروز ماشینمون روبه دلیل نامعلومی فروختیم ومن خ ناراحتم خ زیاد

۳۰بهمن

امروز ماشینمون روبه دلیل نامعلومی فروختیم ومن خ ناراحتم خ زیاد

روز۲۴بهمن

سلام

من بدنیستم امیدوارم بعداکه این مطالبومیخونم حالم خوب باشه 

امروزروزجالبی بود

ازمدتهاپیش باصبادوستم قرارداشتیم بریم بیرون چون فرداولنتاینه امروزعصرخیام شلوغ 

میشدخواستیم بریم گردش وتفریح وببینیم ملت چی کادومیگیرن که اونم صبح بامحمددعواکردیم که چرااونروز بهش نگفتم ورفتم خونه دوستم واسه دیدنش چون 

زایمان کرده بود!بعدشم چندتاحرف گفت که دلم واقعاشکست میفکریدم شوهرم ازاون مردایی نیست که چیزی روواسم سرکوفت بزنه ولی دیدم اینم مثل بقیه مردابه موقعش ازاطلاعاتی که گرفته استفاده میکنه واسه همین خ ازش بدم اومد

خ حیف شدم توزندگیم وکاربدی کردم که رک وراست همه چی روبهش گفتم

خیلی بده که ادم نتونه به شوهرش اعتمادکنه وحرفشوبگه

عصرساعت چهارباصباقرارداشتیم رفتیم کلی دوردورکردیم بعد

رفتیم کافه شکلات که اونجاهم پرازدختروپسربود

بعدش قرارشدمحمدبیاددنبالم بریم خونشون حاضرشه بریم مهمونی

چون امشب شام خانواده محمدوماروعمورحمانم واسه شام دعوت کرده بودمنم نذاشتم صبابره 

گفتم سرراه میرسونیمت بیچاره چهل دقیقه سرپاموندتااینکه محمداومد

صبح میگفت خودم میبرمت ببینم دوستت کیه ولی ظهرگفتم بیاببرگفت

تسمه ماشین پاره شده خودت برو

بعدشم عصرازتعمیرگاه اومددنبالم منم اول توخیابون وایستاده بودم بعدش حسابی سردمون شد

رفتیم تومسجدفاطمیه منتظرشدیم که اونجاهم چون وقت نمازبودهرکی میومدتو

منوبااون قیافه میدید یه اه واستغفراللهی میگفت ومیرفت توصباهم میگفت بجای گیردادن به ما

بریم اعمال خودتونودرست کنین که اینهمه غیبت میکنین وتهمت میزنین

بالاخره اقاباحامدتشریف آوردن وصبااول سوارنمیشدکه بعدبااصرارمن قبول کرد

اول اونورسوندیم خیابونا حسابی ترافیک بود

بعدشم رفتیم خونشون دوش گرفت ولباسهاشوعوض کرد

مادرشوهرم حالش زیادخوب نبودسرماخورده بودیه ذره بااون حرفیدم وبعدش حاضرشدیم و

رفتیم البته تواتاق هم یه ذره بامحمدحرفیدیم که حرفهابیخودوبی نتیجه بود

بعدش آینازموقع رفتن باماشین مااومدمنم یه آهنگ غمگین قشنگ بودکه چندباراونوتوماشین 

بازکردم

بعدشم که رسیدیم اونجاوخونه اشون خ گرم بود

شاموخوردیم وگفتیم وخندیدیم بعدشم که ساعت دوازده بودکه محمداینارفتن 

موقع رفتن محمدازعموم تشکرکرداونم هول شدگفت زحمت کشیدین مغازه خودتونه

ماهم حسابی خندیدیم موقع رفتنم توکوچهبابای محمدماشینوبه یه طرف سروته میکردمحمدهم 

به یهطرف دیگه اونقدجالب بودکه واسه اونم حسابی خندیدیم شب هم قبل برگشتن

رفتیم توپمپ گازبه ماشین گاززدیم که یه مرده ازمون خواست قبل مابزنه که ماهم قبول کردیم 

انگار خ خ عجله داشت 

این بودخاطرات امروزه من

شب بخیر

Z.K

روزای قشنگ

سلام


امیدوارم که حال همه خوب باشه ومثل من نباشه داشتم به چیزایی فکرمیکردم که خواستم اینجاثبت بشن

اول یه خبرکه خودمم کلی غافلگیرکرداینکه دوستمودوترم بودتودانشگاه نمیدیدم

ازبچه هاپرسیدم گفتن

این هفته پسرش به دنیااومده شاخ درآوردم اسم دوستم سمیه هست سال۹۱ازدواج کرده

شوهرشم متولد۷۰نمیدونم چرااینهمه زودبچه دارشدن بگذریم

امروزرفتیم یه سری دیگه ازوسایلهاموگرفتیم نزدیک۵۰۰تومن دادیم فقط واسه یه سری ازوسایل نایلونی آشپزخونه

من واسه هرچی که میگرفتیم ذوق میکردم یه پسره تومغازه بودفقط بهم میخندید البته دزدکی

منم مطمین بودم بعدازرفتنم کلی مسخره م میکنه ولی خب چیکارکنم هنوزبزرگ نشدم

که مثل خانومارفتارکنم درسته ازدرون شکسته شدم ولی بعضی کارام درست مثل بچه هاست

پنجشنبه قراره باصبابریم خیام بگردیم اخه ولنتاینه همه جمع میشن اونجاکادومیگیرن ومیدن

ماهم که کسی نیست واسمون کادوبگیره میریم ملتوتماشاکنیم والبته غیبت وخنده هم باهاشه

خ تصمیم های زیادی واسه زندگیم گرفتم دیگه نمیخوام وابسته باشم چون قدرمونمیدونه

اونقدی که من دوسش داشتم وواسش جونمومیدادم هیچکسی نمیکردولی اون میفکره من دشمنشم

خداروشکراین روزا بهم بدنمیگذره میگم ومیخندم وخوشم

اونم چون بدون من راحته بره هرکاری میخوادبکنه 

تاحالاواسه پیش هم بودن ثانیه شماری میکردم حالاشدم مثل خودش واسم مهم نیست باشه

نباشه پیشم باشه یانباشه بهم توجه کنه یانه

خ خسته ام خ

هیچ دختری شرایط منوتحمل نمیکنه باهمه چیزش ساختم آخرشم بهم گفت تومنفی هستی وبیخودی بحث میکنی 

اون شب میتونست به حامدبگه نمیخوام باتوبحرفم میخوام باخانومم باشم چون شایدتو

طول هفته چندساعت پیش هم باشیم

ولی نگفت بجاش واسه من عصبانی شد

میدونی چرانگفت؟چون بااون بیشترازمن خوش میگذره 

من شوهرموویه لحظه باهاش حرفیدن روباچیزی عوض نمیکنم ولی اون برعکسه

پس منم بایدجای دیگه خودموسرگرم کنم

خب منم جوونم ودلم تفریح وبگوبخندمیخواد وقتی اون برآورده نمیکنه پس من که نبایدبه نیازم بی توجه باشم

اون ازمن سیرشده من که هنوزازخودم سیرنشدم

اونم هرچقددوس داره لجبازی کنه منم که کم نمیارم

خانوادشون پرازدختربودولی میدونین چرامنوگرفته چون میدونست هیچکدوم ازاونا اندازه من باصبروتحمل نیستن

تواین هفت ماه یه بارمنوواسه حتی خریدالنگوم نبردن درعوضش منم همیشه گفتم ممنون خیلی قشنگه

خودش تاحالایه جفت جوراب واسم نگرفته منم شکایتی نکردم

بعضی وقتایه شارژمیگیره اونم باصدجورمنت

من ازش پول نخواستم توهفت ماه فقط عشق خواستم که اونم نداد

خب به درک منم دیگه نمیخوام میشم مثل زنهای دیگه

دیگه سرم دردمیکنه

بای






تکلیفم روشن شد

سلام

سرم خیلی دردمیکنه دیشب همچین دلم شکست که دیگه هیچوقت بندنمیشه

بندکسی که دوسم نداره

بندکسی که بهم بی تفاوته

دیشبوهیچوقت یادم نمیره انقدگریه کردم که چشام پف کرده وسرم داره میترکه

ولی

ولی دلم ارومه چون تاحالا می دویدم دنبال کسی که میفکریدم همون قد که من دوس دارم

پیش هم باشیم اونم دوس داره ولی........دیشب دیگه تکلیفم روشن شد

درست که آینده ام وهمه چیم روسرم خراب شدولی بجاش فهمیدم که دیگه نباید  برم دیگه بایدبشینم سرجام

کاری که باید خ وقت پیش میکردم

ولی ماهی روهروقت ازاب بگیری تازه هست

بای

روز۲۱۵ام ازنامزدی

سلام علیکم


وای من فکرنمیکردم کسی ایناروبخونه ولی خب یکی ازخانومای خوشگل 

اومده وخونده خوش اومدی خانومی

من باگوشیم میام نت پس اگه بعضی وقتا مطالب خوب نوشته نشد

یااینکه فونت وایناش خوب نبودمعذرت دفترخاطراتت دیگه

امروزساعت۱۲:۳۰کلاس دارم تودانشگاه ازدیشب ساعت هفت هم که به عشقم زنگیدم وگفت 

باحامد,دوستش,داشتن تومغازه کارمیکنن منم زودقطع کردم وچون خیلی خیلی زیادخسته بودم 

رفتم خوابیدم وساعت ۹:۳۰بازبیدارشدم واسه شام بگذریم

اینازیادمهم نیست مهمش اینه که امشب وفرداشب مهمونیم منم نمیدونم چی بپوشم

امشب می ریم خونه خاله محمد اسمش زهراست,میدونم قراره غذاهای خوشمزه درست کنه

فرداشبم میریم خونه خاله مامانش البته خونه که چه عرض کنم باغشون,

حتماحالاشاخ درآوردین که تواین هوای سرد؟اونجا خونه دارن واستخروسوناو....

بین خودمون باشه ازاون پولداران!مهمونی فرداواسم خ مهمه

چرا؟؟؟؟

چون خودمونی نیست ومهمون زیاددارن میفکرم خانوماواقایون جدابشینن که اینجوری من 

بدون محمدحوصله ام سرمیره

مسخره هست تومهمونی هااگه محمدم پیشم نشینه دلم میخواد پاشم لباساموبپوشم وبرم

خونمون.

اون لحظه حس میکنم تنهاترین ادم روی زمینم فامیلهاشون مهربونن البته بجزبعضی هاشون 

ولی خب هیچکسی نمیتونه تواون لحظه واسه من جای محمدموپرکنه!دیرم شده پاشم حاضرشم که صباتودانشگاه منتظرمنه

بعدا بازم میام

.............خداکنه محمدماشینونفروشه وپول ازجای دیگه جوربشه.........

دوست دارم شوهرم

بای بای





سلام


خوبی؟اینجاروکردم واسه خودم دفترچه خاطرات آخه من هیچوقت یه دفترچه خاطرات که 

بیشترازیه هفته عمرکنه نداشتم چون همیشه سر یه هفته لورفته ویکی خونده

خداروشکراینجابجز چندنفرانگشت شمارکسی منونمیشناسه که لوبرم

چندروزبودبامحمدباهمدیگه سرسنگین بودیم راستش اصلا بهش یه دل سیرنگاه نکرده بودم

واسه همین وقتی اشتی کردیم کلی نگاش کردم وتودلم قند آب شد که خداجون ممنون که

شوهربه این خوشگلی وماهی بهم دادی!

هربارکه نگاش میکنم نسبت به دفعه قبل خوشگل ترشده بنظرم حتی اگه پنج دقیقه ازروش 

گذشته باشه!

نزدیک ده باربوش کردم جوری که ریه هام پربودازعطر تنش ولی سیری ندارم ازعطرتنش!

بیچاره گلم هی میگفت زهراعرق کردم ها ولی مگه من گوش میکردم؟!!

محکم بغلم کردووقتی بهم گفت زهراتوجون منی دلم انقداروم شدکه شادی اون لحظه ام روبا 

یه دنیا عوض نمیکنم

مثل نی نی ها سرموکردم توزیربغلش وخواستم محکم تربغلم کنه نمیدونین بغلش واسم مثل 

بهشته!


این روزابدجوری گرفتاری میدونم،میدونم چقداون ماشینودوسش داری

میدونم واست چقدسخته که بفروشیش باورکن منم خ خ خ ناراحتم ولی مطمینم میتونیم 

بعدایکی بهترش روبخریم!خداروشکردوتامونم سالمیم پابه پای هم کارمیکنیم!



بعدازمدتها

                                                                سلام عشقم


خ وقته که اینجاهاسرنزدم راستش وقتشونداشتم اخه۱۸تیرامسال عقدکردیم حالاهم داریم

دوران نامزدیمون رومیگذرونیم

بماندکه چقدخوش گذشته وچقدسختی کشیدیم

چقدهمدیگه روبغل کردیم وچقددعواکردیم

چه لحظه هایی روپشت سرگذاشتیم خداروشکرچون محمدم پیشم بودهمشون قشنگ بودن

امشب خیلی احساس تنهایی میکنم

یعنی چندشبه حالم همینه دوس ندارم ازمشکلاتم بگم ولی تودلم ازخدام خیلی گله دارم

ایناشبا خ گریه ام میگیره 

میدونم محمدانقددرگیرهست که شایدهیچ وقت این متنونبینه ولی من واسه دلخوشی خودم 

مینویسم

درست مثل یه دفترخاطرات

دلم میخوادبگم چراناراحتم ولی نمیتونم

بعضی وقتاانقدازدستت ناراحت میشم که نمیخوام باهات بحرفه ولی وقتی میبینمت انگار

دوباره عاشقت میشم

هربارکه میبینمت بیشترازقبل دوست دارم

بعضی وقتا میترسم به صورتت نگاکنم احساس میکنم جادوم میکنی

میدونین جادوش چیه؟اینکه تاحالاازمن نه نشنیده یعنی بگه بمیرهم من میمیرم

منم چیزه زیادی ازش نمیخوام فقط محبت وتوجه

چیزی که بعضی وقتاهمین خواسته کوچیکمم ازم دریغ میکنه

بگذریم بعدابازم سرمیزنم 

شب بخیر



ادامه نوشته

سني سويورم

 

ادامه نوشته

روز51

سلام خوبین؟

اینم یه متن جالب:

تجاوزدخترهفت ساله به پسر27ساله

بقیه توادامه مطلب

ادامه نوشته

روز46


روز39

سلام

دیشب یه اسمس واسم اومدکه

دانشجویان محترم(به لحظات ملکوتی غلط کردم ازترم بعد میخونم)نزدیک میشویم

ای خدابازشروع شدهیچی نخوندم ازدوشنبه امتحانهاشروع میشه من هیچی نخوندم

ای وای توروخدادعاکنید

خداهممون روکمک کنه که من بایداین ترم رو الف بیارم که بازم واسم مهمان بدن بابامیگه اگه نمره نیاری دیگه دوردانشگاه روبایدخط بکشی

خداجون هممون روکمک کن که سربلندبشیم

رفتم دیگه بای بای محمد جونم خیلی دوست دارم

روز35ام

سلام

خوبین؟محمدمم خوبه؟

چندتاخبردست اول اول اینکه بالاخره تونستم توامتحان رانندگی قبول بشم

دوم اینکه دیروزپلیس محمدروواسه نبستن جریمه ونداشتن گواهی نامه همراهش ۴۰تومن جریمه کرده این محمدمه بعدازجریمهشکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــن  خب حق هم داشت اقایم

خبرسوم اینکه من دیدم محمدم رفت ورزش ورزشکارشدبنده به مقداراندکی حسودیم شدومنم شدم ورزشکار

خبربعدی اینکه دیروزمحمدم برام یه نرم افزارخریده که انقدتوش چیزهای به دردبخوری واسه نصب تو کامپیوترهست.........ممنون محمدم

بعدش دیگه خبری یادم نمیاد

محمدمیخواستم اینجایه سری عکس کفش دوزک بذارم نشد

اخه من ومحمدم۲تاکفش دوزک داریم یکیش کوچلومال منه اونیکی که بزرگه مال محمده انقدنازن

یک خبرجالب هم اکنون به دستم رسیدتاامتحانهای بنده فقط۵روزمونده ولی دریغ ازیک کلمه درس خوندن

نمیدونم چرااصلاحس درس خوندن بعداز۱۳سال تحصیل درمن شکوفانمیشه اخه چراواقعا؟

امتحانهای محمد۱۶دی شروع میشه مال من۱۱دی...........کاش دوتامونم امتحانهاروخوب بدیم

دیگه چیزی یادم نمیاد

دوست دارم عشقم بای بای

 

 

روز33

سلام خوبین؟

من بدنیستم محمدمم سرکاره

راستی شمابه فال واینجورچیزااعتقاددارین؟من که حسابی باایناحال میکنم بعضی وقتهاواسه تفریح حسابی سرگرمم میکنه

حالا هم یه وبلاگ پیداکردم که حسابی قشنگ همه جورفالی رواموزش میده خواستم به شما هم بدم ادرسشو:http://falgo.blogfa.com

راستی محمدم واسه یلداواسم یه تونیک صورتی خوشگل خریدخیلی خوشحالم کرد......شب یلدازیادبه هیچکدوممون خوش نگذشت قبلا گفتم که ازاینجورمراسم ها واسه اینکه محمدم پیشم نیست خوشم نمیاد

راستی امتحانهام هفته بعدشروع میشه ولی دریغ ازیک کلمه که من بخونم نمیدونم چرااصلاحسش نیست

راستی کسی بلده چطوری فال تاروت میگیرن؟

اگه گفتین چرادارم روزهارومیشمارم؟از۱اذردارم روزهارومیشمارم شایدتوچندسال دیگه ازدواج کردیم بااین کاردارم خودموسرگرم میکنم شایدروزازودتربگذرن

منتظرنظراتتون هستم فعلا

محمدم عاشقتم ممنون که دیشب مثل همیشه شنونده خوبی واسه حرفهام بودی درسته حسابی عصبانی بودم ولی حالم کمی بهترشدممنون.................معذرت اگه ناراحت شدی

دوست دارم شوهرقشنگم

راستی قالبمون روعوض کردیم اگه خواستین درمورداون هم نظربدین  ممنون

روز31ام

سلام

معذرت میخوام که نمیام ونمینویسم

شایدمحمدبیادوسربزنه ولی من چندروزیه که اصلادل ودماغ هیچ کاری روندارم بخصوص امروز

برام دعاکنیدحالم خوب بشه

ممنونم ازهمتون

راستی اولین جمعه زمستونتون هم مبارک

جشن تولد قمری

دیروز ازصبح  بی قرار بودم اخه بی صبرانه منتظربودم وقت قرار برسه ماهمو ببینم وقتی رسیدم پیش ماهم داشتم پرواز میکردم ماهم وقتی بهم گفت تولدمه شوکه شدم احساس خاصی داشتم اخه اولین باری بود که من تولده قمری رو جشن گرفتیم فدای مهربونم بشم من کادوی فندقم انقد نازوقشنگ بود دست ماهم درد نکنه خیلی دوست دارم تک ستاره اسمونم مثل همیشه چشای ماهم هوش ازسرم گرفته بود

ادامه نوشته

امروزتولدمحمده2

سلام

شرمنده عزیزمن هرکس که اومده وسرزده ونتونسته مطلبوبخونه چون اون مطلب یه ذره خصوصی بود

امروزتولدقمری محمدم بود.......محمدجونم۴صفربه دنیااومده

واسش یه مجسمه گرفتم ازاین چشم قلمبه ها

راستی تولدشمسی محمدم۲مردادهستش اون روقبلا جشن گرفتم ووبلاگ هم یکی ازکادوهای روزتولدش بودولی خب امروزانقدذوق کردم محمدم گفت این اولین سالی که تولدقمریم روجشن گرفتم

وای که چقدمن این اقایی چشم سبزرودوس دارم

فدای تومن بشم که امیوزتفلدته..........من خیلی قشنگ بلدم مثل نی نی هابشم ولی نه پشت تلفن حظوری فوق العاده نی نی قشنگی میشم

خلاصه.....................امروزتولدمحمده نازوبودکه جشن کرفتیم وکلی حال کردیم

فکرمیکنم محمدم الان باشگاه باشه قراربودبرگشت بیادبه وبلاگ سربزنه

انقددلم برات تنگه محمدمخیلی دوست دارم

بای

امروزتولدمحمدمه

سلام

 

ادامه نوشته

اولین روز برفی امسال

ادامه نوشته

روزبیست وچهارم

سلام

امروزواسه من ومحمدچطوزبود؟!

ادامه نوشته

محمدببین

چقدنازه؟

 

پنجشنبه های تنهایی

سلام

پنجشنبه هاهیچی به سرم نمیزنه بجزقدم زدن توسرمای عصرهای پائیزی-زمستونی ارومیه

توپارک روبه روی خونمون کلی برگ هست روزمین که میشه اروم روشون قدم زد

دوس دارم دستموبذارم توجیب کاپشن محمدبعداروم باانگشتهاش توجیبش بازی کنم اون حرف بزنه من گوش کنم ولی نبایدرونیمکت بشینیم چون نیمکت ها یخ ان

کلی دلم برای روزهایی که قراره بیادتنگه واسه روزایی که همیشه پیش همیم نه تنهاپنجشنبه ها بلکه هرثانیه ولحظه

خدایا اون لحظه های خوبت رو زوده زودبهمون بده که دیگه تحمل این روزای تنهایی کلی سخت شده

تحمل اینهمه انتظارواسمون سخته

خدایاشکرت واسه همین لحظه هاهم شکرواسه اینکه حداقل میدونم اون اینده ای که تورویاهام بامحمدساختم مال منه شکرت

بامحمدبه این نتیجه رسیدیم که هم من میخوام محمدجایی قایمش کنم که کسی نبینه هم اون میخوادمنوقایم کنه

بایددوتایی یه گاوصندوق بزرگ بگیریم بریم بشینیم توش

تعجب نکنیدمادوتایی به زورصدکیلومیشیم پس جامیشیم

خدایاشکرت واسه همه چی

 

روزبیست وسوم

سلام

این روزهابنده که خانومه خونه باشم زیادحوصله درست وحسابی ندارم محمدم که خداحفظش کنه هی پشت سرهم بهانه دستم میده ومنم حالاقهرنکن کی قهربکن؟ میفتم رودنده لج....

البته به گوش محمدنرسه!

کمی هم تقصیرزهراهست....کی بود؟کی بودگفت تقصیرزهراهم هست؟اگه مردی بیاخودتونشون بده حسابتوبذارم کف دستت(خب معلومه نمیتونه بیادچون زنه)....

دلم براش یه ذره شده ولی افتادم رودنده لج میگم نمیتونم بیام ببینمت اخه واقعاهم نمیتونم

ولی خب خداکمکمون کنه مشکلاتمون حل بشه مگه چی میشه؟

این روزاتوخونه هم روی من خ فشارهست بابام میگه خونه وزندگی وروجمع کنیم بریم ترکیه ولی اخه من زندگیم اینجاست واسه همین خ زودرنج شدم تامحمدیه حرفی میزنه بهم برمیخوره

خداخودش کمکمون کنه فقط میتونم اینوبگم

محمدم معذرت تقصیرمنم بود

این قیافه محمده الان ببینید:قوبونش برم

ماه اسمونم

ادامه نوشته

دووووووووووووووووووووووست دارم زهرای محمدی

ادامه نوشته

روزبیستم

سلام

خانومی مریض شده سرماخورده

گلوشم میدیده

تب هم داره

تازه یه شیطونی هم کرده داده روصورتش زالوانداختن

الان رولپهاش پانسمان هستش

همین دیگه

بای بای

عکس

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

یه روزمنومحمدم میریم اینجامیگردیم

نه نه اصرارنکنیدکسی روباخودمون نمیبریم

مکه نه محمدم؟

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

ای شیطون

 3Jokes (20)

روزنوزدهم

سلام

محمدمیخوام فال امروزتوبذارم اینجاببینی باشه؟

پس صبرکن تابرم وبیام

عاشقانه:پيشنهادات تازه‌اي مطرح مي‌شود كه بايد هر كدام را جداگانه مورد مطالعه قرار داد و سپس تصميم گرفت. به آينده اگر فكر كني مي‌تواني تصميمات بهتري گرفته و نسبت به آنها اطمينان بيشتري داشته باشي

مواردنشاط اور:به زودي هدايا و يا سوغاتي‌هايي به دستت خواهد رسيد. در يک ميهماني خبرهاي اميدواركننده و خوبي خواهي شنيد.

توصیه های سلامتی:نحوه زندگي و نوع غذايي كه مصرف مي‌كني رابطه مستقيمي با سيستم عصبي‌ات دارد. هرچه محيط اطرافت را آرام و تغذيه‌اي سالم داشته باشي، استرس و اضطراب و در نتيجه بيماري از تو دور مي‌شود.

توصیه های مادی:يک قرارداد و يا قول و قراري که براي تو اهميت زيادي دارد، بهم خواهد خورد. تغييراتي در وضعيت مسکن و يا کارت پيش خواهد آمد. بعضي قول و قرارهايت را فراموش نکن چون در غير اين صورت تو بيشتر از اطرافيان ضرر خواهي كرد.

محمدتوصیه های مادی منوترسوند

بذاربرم ببینم واسه من چی نوشته

عاشقانه:در پي تفاهمي كه ايجاد مي‌شود روزهاي خوشي را تجربه خواهي كرد. در سايه عشق و همدلي، مي‌توان زندگي شيريني را تجربه كرد. اين شيريني را نبايد به هيچ قيمتي تلخ كرد.

من توصیه سلامت ومواردنشاط اورندارم امروز

توصیه های مادی:به رغم تلاشهايي كه مي‌كني، به نظر مي‌رسد هيچ تغيير تازه‌اي در وضعيت اقتصاديت ايجاد نشده‌است. تغييرات اساسي و كيفي پس از يك مرحله طولاني رخ خواهد داد. پس بايد راهت را ادامه دهي و ثابت قدم باشي.

محمدجان میدونم که خداباماست همیشه وهرلحظه وهمه جا

یادت که نرفته چندبارواسمون معجزه اتفاق افتاده؟پس اصلانبایدنگران باشیم بازم هوامونوداره

خودش میبینه که ماچقدنیازداریم به اینکه اون اتفاق بیفته خودم وتوروسپردم دست خداکه ان شالله هرچی خیره همون بشه

محمدهمیشه فکرمیکنم خدایاچطورمیشه یه نفرمیشه کل دنیای ادم جوری توقلب ادم نفوذمیکنه که انگارازهمون اول قلبت به اسم اون نوشته شده جوری که خ خ خ دوسش داری

درست مثل احساس من به تو

روز18ام

سلام قشنگم

محمدچقددلم هواتوکرده چقدبهت وابسته شدم چقداروم وقرارندارم این روزا

محمدکاش به قول تومعجزه بشه کاش بین اینهمه نه یکی هم پیدابشه توچشام نگاه کنه بگه اره

ای خدا هرچی رودادی شکرت اگه اونی بوده که میخواستیم شکرت اگه اون نبوده که بازم شکرت که هوامونوداشتی یه چیزبهتردادی بهمون....اینبارم کمکمون کن

که اینباردیگه شوخی نیست اینباردیگه واقعابهت میگم ازته ته دلم میگم خداجون هوامونوداشته باش

چقدناجورهوای محمدزده به سرم ونمیتونم ببینمش

خداجون خودت کاری کن اینی که شده همه دنیام همیشه سالم وخوشحال پیشم بمونه خداجون کاری کن اینبارم بخاطرمعجزه ات سجده شکرکنم وبگم خداجون ممنون که هوامونوداشتی

محمدم مواظب خودت باش بای