74

کـــــــاش...
فقط یک نفر بود که وقتی گریه میکردم
بغلم میکرد و میگفت،
گریه کنی می کشمتــــــا..!

73

دراز میکشم

خیره میشوم به سقف

اشکهایم میچکد

سر میخورند و می روند به جایی که تو همیشه میبوسیدی

72

سکوت کن..

 

  باز هم سکوت کن!

  

  این دنیا اگر حرفی داشت

 

  خــــــــدایش ســـــــــاکت نبـــــــود...

 

71

لیاقت میخواهد  بودن
در رویای دختری
 که تمام دنیایش
حرفهای نزده اش است
 

70


یک زن نمی شکند !
هزار تکه می شود
وقتی در عمق صبوری
دروغ مردی را
به جا رختی تظاهر می آویزد
و آنقدر اتو می کشد
تا شکل راستی شود
اما بانو ...
لباس بد قواره
همیشه به تن زار میزند
... و معجزه هیچ خیاطی هم
کافی نیست .
و تو ! " مرد رویای یک زن "
چگونه از سازی هزار تکه
شوق شنیدن
آوایی خوش داری ؟

69


در وجود هر زن

دخـتـربـچـه ای چــهارسـالـه بـبـیـن

کـه از تـو فـقـطــ مـــــهـربـانـی و تـوجـه مـی خـواهـد ،

در آغـوشـش بـگـیـر ، نـوازشـش کـن ...

خـیـالـش را راحـت کـن کـه هـسـتـی ، جـایـی نـمـی روی ،

طـوری رفـتـار کـن کـه اطـمـیـنـان حـاصـل کـنـد

زن هـای دیـگـر بـرایـت مـــــــهـم نـیـسـتـنـد !!

وقـتـی بـا نـگـرانـی مـسـیـر نـگـاهـت را دنـبـال مـی کـنـد

بـرگـرد و بـه لـبـخـنـدی مــهـمـانـش کـن و بـگـو :

" مـن فـقـط تــــــورا میبینم"

68

دیروز این جمله رو خوندم:

اگر دنیا عدالت داشت مرد هم بکارت داشت

بدجوری فکرم رو مشغول کرد

67

زن یعنی:

یک اغوش امنیت...

63

چقدر خوشحــــــ ــــــال بود شیطــــــ ــــــان وقتی سیبــــــ را چیدم
گمان می کرد فریب داده استــــــ مرا
نمی دانستــــــ تو پرسیده بودی :
مرا بیشتر دوستــــــ داری یا ماندن در بهشــــــ ــــــتــــــ را

61


خدایا تو را چه کسی در آغوش میگیرد که اینچنین آرامی؟

59

اشتباه من بود.... هرجا رنجیدم لبخند زدم... فکر کردند درد ندارد محکم تر زدند

لعنت به این دل نازک بودن

ناراحتم ولی قول دادم حرفی نزنم

رنجیدم

58

دُختـَرے نیسـتـَم کـه هـَرزگـــے کـُنـَم!

زنـانگــے وَ مـُـحَـبـَتم را

بـا هـَر مــردے تقسـیم نمـے کنم

عشـقَم تنها خــاص ِ یکـــ نـفر اَســت

غـَرق ِ عـــــشــــــق خواهــم کرد

آنکه خاص ِ من باشـد

طــورے کـه بـــے نیاز شـود از عـشق،

ســیرابــ شـود از زندگـــے ...

تا جــان به در بـَرَم، آغوشـَم تنها سـَهم اوسـتـــ

عاشقتم

 

ادامه نوشته

57

دختر خانمی که میگی با چند تا پسر دوستی و به این کارت افتخار میکنی،
دختر خانمی که چپ چپ نگاه کردن یه پسر و میری واسه دوستات تعریف میکنی و دلت خوشه که دوستات به تو حسودیشون شده،
دختر خانمی که میگی از این سر خیابون تا اون سر خیابون، برات صف کشیدن و کیف میکنی،
آقا پسری که افتخارت اینه که جلو پای هر دختری می ایستی، بهت پا میده،
آقا پسری که دلت خوشه هر روز با یه رنگ دختر میری بیرون،
آقا پسری که دلت خوشه به موهای سیخ سیخیت و فکر میکنی دخترا بهت نه نمیگن،
بله با شمام
.
.
.
""جنس ارزون، زیاد مشتری داره.""

56

دلم به حال مرده ها

که شب

جدا ز آغوش تنی

می لرزند

می خسبند

می سوزد/

دلم به حال سربازها

خفته در حجله ی  خاک

می سوزد/

من برای

وق و ق بی مصرف سگ/

زوزه ی شب مانده ی گرگ/

وز وز بی جهت زنبورها/

دلم می سوزد/

دلم  به حال تخم اردک

که شاید روزی

جوجه اش زشت شود

می سوزد/

دلم به حال عکس آفتاب خورده

 مانده در قاب طلا/

حلقه های جرم گرفته

پشت ویترین/

سبزی مانده به زیر دندان /

عطش فاحشه ها/

مرغ های لخت و پتی در فر گاز

می سوزد/

دلم به حال خدا

که ازخجالت  سرخ است/

دلم به حال خودم که سرخم از شرم

 می سوزد...

55

زنه دیوونه ست

روزا کابوس میبینه زندگی رو

و شبا شاعر کمرنگ خونگی میشه

با پیشبند و دستکش.

زنه دیوونه ست

دم غروب لای کتابو باز میکنه و با یه آقاهه حرف میزنه

که نیست

هیچوقت خدا نیست

بعد تا صب هی به لباش ماتیک میماله

هی پاک میکنه

54

 

 

 

چشمان عروسکش را مبندد

تا فقط خودش شاهدش باشید

مبادا که  عروسکش ببیند و بهانه گیر شود

53

پارادوکس قشنگ: من بدون تو


مرا دختر خانوم مینامند مضمونی که جذابیتش نفسگیر است…
دنیای دخترانه من نه با شمع و عروسک معنا پیدا میکند و نه با اشک و افسون. اما تمام اینها را هم در برمیگیرد…من نه ضعیفم و نه ناتوان، چرا که خداوند مرا بدون خشونت و زورِ بازو میپسندد. اشک ریختن قدرت من نیست، قدرت روح من است… اشک نمیریزم تا توجهی را به خواستهام جلب کنم با اشکم روحم را میشویم. خانه بی من سرد و ساکت است چرا که شور و هیجان زندگی با صدای بلند حرف زدن، و موسیقی گوش دادن، نیست… زندگی ترنم لالاییِ آرامش بخشی را میطلبد که خدا در جادوی صدای من نهفته است. من تنها با ازدواج کردن و مادر شدن نیست که معنا میگیرم من به تنهایی معنا دارم، معنای عمیقی در واژه دختر بودن است.
اگر فرهنگ غلط و کوتاه نظری مرا ضعیفه بخواند باز هم قویتر از قبل از پشت همین واژه سربلند میکنم و لبخند میزنم…
چرا که خداوند مرا دختر آفریده است و همین برای من کافی است.

گاهی انقدر زن میشوی

که جواب نامردی

را با مردانگی میدهی

صفت ضعیفه را روی نامردها باید گذاشت

نه روی جسم ظریف وزنانه

{مـَ ـטּ} هميــْنَمــ

نه  ..چشـ ـمـآ
טּ {آبے} دآرَمــ

نه.....كفـ ـش پـ ـآشنـﮧ بُـلـ ـند..

{ڪَتـانـی} میپوشم
روے{چَـ ـمـ
טּ هـآ} غلت میزنم

نگران پاک شدن
 {رژ لبـ ـمــ}

نيـ ـسـتمــ..!
خالصانه همینم...

مَـرا اگر اینگونه میخواهی


{بـِـسـْمـِ الـلـ ــﮧ}

مــــن یــــــک دخترم

نگـــــــــــاه بـــه صـــــــدا و
بــــدن ِ ظریفــــــم نکـــــــن

اگـــــــــر بخواهـــــَــــــــــم

تمــــــــــــامـ هویـــــــــت مردانــــــــــه ات
را بــــــــه آتــــــــش
خواهـــــــم کشیــــــــــد.....

                               

 

 

 

                                     شیطان تو را نتوانست فریب دهد اما من... چرا

من یک دختـــــــر ایــــرانیــــــــ ام ...
بــــــــدان ..."حــــــوای" کسی نـــــمی شــوم که به "هــــــوای" دیگری برود ...
تنهایی ام را با کسی قسمت نـــمی کنم که روزی تنهایم بگذارد ...
روح خـــداست که در مــــــن دمیـــده شده و احســـــاس نام گرفته ... ارزان نمی فروشمش...
دستــــــهایم بــالیـــن کـــودک فـــردایـــم خـــواهـــد شــــد ...بـــی حـــرمتـــش نمی کنم
و به هــرکس نمی سپارمش ..
ســـــودای دلـــم قسمت هر بی ســر و پـــــایی نیست...

 
بودا به دهی سفر كرد ...

زنی كه مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد.

بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانه‌ی زن شد.

كدخدای دهكده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت : این زن، هرزه است به خانه‌ی او نروید !
بودا به كدخدا گفت : یكی از دستانت را به من بده !!!

كدخدا تعجب كرد و یكی از دستانش را در دستان بودا گذاشت.

آنگاه بودا گفت : حالا كف بزن !!!

كدخدا بیشتر تعجب كرد و گفت: هیچ كس نمی‌تواند با یك دست كف بزند ؟!!

بودا لبخندی زد و پاسخ داد : هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این كه مردان دهكده نیز هرزه باشند.
 

بعد از یه غیبت نسبتا طولانی دوباره اومدم

دلم گرفته امشب

به وسعت همین اسمون

بعضی وقتا هیچکس نمیتونه درکم کنه 



اینو نوشتم که بعضیا بدونن فقط زنونه نمینویسم


زن باید سنگین و رنگین باشد


باید بیایند منت بکشند و ...


من می گویم زن اگــــــر زن باشد

... ... باید بشود روی عــــاشقیش حساب کرد..


که باید عاشقی کردن بلد باشد


که جـــــــــا نزند


جا نماند

جا نگذارد .

هی فکر نکند به این چیزهایی که

عمری در گوشش خوانده اند که زن ناز و مرد نیاز .

که بداند ,مرد هم آدم است دیگر

گـاهی باید لوسش کرد

گاهی باید نـازش را کشید

و گــاهی باید به پایش صبر کرد ...

حتی من می گویم زن اگر زن باشد از دوستت دارم گفتن نمی ترسد .

تو می گویی خوش به حال زنی که عــاشق مردی نباشد،

بگذار دنبالت بدوند .
 

و من نمی فهمم این که داری ازش حرف می زنی زندگــی است

یا مسابقه اسب دواني.

و من نمی فهمم چرا هیچ کس برنمی دارد بنویسد از مردهــا . . .

از چشمها و شــانه ها و دستهایشــان

از آغوششان

از عطر تنشـان ،

از صدایشــان . . .

پررو می شوند ؟

خب بشوند .

مگر خود ما با هر دوستت دارمی تا آسمـان نرفته ایم ؟

مگر ما به اتکــاء همین دستها

همین نگاهها

همین آغوشهـا , در بزنگاههای زندگی
سرِپا نمانده ایم ؟ ...
 

من راز این دوست داشتنهای پنهـانی را نمی فهمم .

من نمی فهمم زن بودن

با سنگین رنگین بودن

با سکوت

با انفعال چه ارتباطی دارد؟!؟

من بلد نیستم در سـایه ، دوست داشته باشم

من می خواهم خواستنم گوش فلک را کر کند .

من می خواهم

مَردَم

حتی اگر مردِ من هم نبود

دلش غنج بزند ازاین که

بداندجایی زنـــی دوستش دارد . . .
 

من می خواهم

زن باشم ...

بگذار همه دنیـا بداند

مردی این حوالی دارد

دوستت دارم هــای مرا

با خود می برد ...!!!


من آن خواهم که هیچ نخواهم

زن سینه‌های برجسته نیست
موی مش کرده
ابروی برداشته
لبانِ قرمز نیست
زن لباسِ سفید

......
 شب با شکوه عروسی

بوی خوشِ قرمه سبزی
هوسِ شب‌های جمعه
قرار‌هایِ تاریکی‌ ، کوچه پشتی‌، تویِ یک ماشین نیست

زن خون ریزی
کمر دردِ ماهانه
پوکی استخوان
یک زنِ پا بماه
حال تهوع
استفراغ
درد‌های زایمان
مادر بچه‌ها نیست

زن عصایِ روز‌های پیری
پرستار ، وقتِ مریضی

زن وجود دارد

روح دارد...قدرت...جسارت
پا به پای یک مرد ، زور دارد
عشق...اشک...نیاز...محبت
یک دنیا آرزو دارد

زن ... همیشه ... همه جا ... حضور دارد
و اگر تمام اینها یادت رفت
تنها یک چیز را به خاطر داشته باش

که هنوز هیچ مردی پیدا نشده
که بخواهد در ایران
جایِ یک زن باشد

کور باش بانو

نگاه که میکنی ، میگویند : نخ داد !

عبوس باش بانو


لبخند که میزنی ، میگویند : پا داد !

لال باش بانو

حرف که میزنی ، میگویند : جلوه فروخت !

شاید دست از سرمان بردارند ...
شاید !!!

کور باش بانو
عبوس باش بانو
لال باش بانو

با زنت شوخی کن


سر به سرش بگذار


از غذایش بِچِش


از دستپختش تعریف کن
و بدان که اگر گاهی هم ظرف ها را تو بشوری آسمان خدا به زمین نمی آید!


می دانی؟

او همان دختر رویاهای دیروزت است ..
که این روز ها در ذهنت دختر قد بلند را به تصویر میکشیدی
که به آشپز خانهء زندگی امروزت آمده!

باور کن بدون او
اجاق خانه ات حسابی کور کور است