74
فقط یک نفر بود که وقتی گریه میکردم
بغلم میکرد و میگفت،
گریه کنی می کشمتــــــا..!
خیره میشوم به سقف
اشکهایم میچکد
سر میخورند و می روند به جایی که تو همیشه میبوسیدی
باز هم سکوت کن!
این دنیا اگر حرفی داشت
خــــــــدایش ســـــــــاکت نبـــــــود...
یک زن نمی شکند !
در وجود هر زن
دخـتـربـچـه ای چــهارسـالـه بـبـیـن
کـه از تـو فـقـطــ مـــــهـربـانـی و تـوجـه مـی خـواهـد ،
در آغـوشـش بـگـیـر ، نـوازشـش کـن ...
خـیـالـش را راحـت کـن کـه هـسـتـی ، جـایـی نـمـی روی ،
طـوری رفـتـار کـن کـه اطـمـیـنـان حـاصـل کـنـد
زن هـای دیـگـر بـرایـت مـــــــهـم نـیـسـتـنـد !!
وقـتـی بـا نـگـرانـی مـسـیـر نـگـاهـت را دنـبـال مـی کـنـد
بـرگـرد و بـه لـبـخـنـدی مــهـمـانـش کـن و بـگـو :
" مـن فـقـط تــــــورا میبینم"
اگر دنیا عدالت داشت مرد هم بکارت داشت
بدجوری فکرم رو مشغول کرد
خدایا تو را چه کسی در آغوش میگیرد که اینچنین آرامی؟
لعنت به این دل نازک بودن
ناراحتم ولی قول دادم حرفی نزنم
رنجیدم
که شب
جدا ز آغوش تنی
می لرزند
می خسبند
می سوزد/
دلم به حال سربازها
خفته در حجله ی خاک
می سوزد/
من برای
وق و ق بی مصرف سگ/
زوزه ی شب مانده ی گرگ/
وز وز بی جهت زنبورها/
دلم می سوزد/
دلم به حال تخم اردک
که شاید روزی
جوجه اش زشت شود
می سوزد/
دلم به حال عکس آفتاب خورده
مانده در قاب طلا/
حلقه های جرم گرفته
پشت ویترین/
سبزی مانده به زیر دندان /
عطش فاحشه ها/
مرغ های لخت و پتی در فر گاز
می سوزد/
دلم به حال خدا
که ازخجالت سرخ است/
دلم به حال خودم که سرخم از شرم
می سوزد...
روزا کابوس میبینه زندگی رو
و شبا شاعر کمرنگ خونگی میشه
با پیشبند و دستکش.
زنه دیوونه ست
دم غروب لای کتابو باز میکنه و با یه آقاهه حرف میزنه
که نیست
هیچوقت خدا نیست
بعد تا صب هی به لباش ماتیک میماله
هی پاک میکنه
چشمان عروسکش را مبندد
تا فقط خودش شاهدش باشید
مبادا که عروسکش ببیند و بهانه گیر شود
که جواب نامردی
را با مردانگی میدهی
صفت ضعیفه را روی نامردها باید گذاشت
نه روی جسم ظریف وزنانه
شیطان تو را نتوانست فریب دهد اما من... چرا
من یک دختـــــــر ایــــرانیــــــــ ام ...
بــــــــدان ..."حــــــوای" کسی نـــــمی شــوم که به "هــــــوای" دیگری برود ...
تنهایی ام را با کسی قسمت نـــمی کنم که روزی تنهایم بگذارد ...
روح خـــداست که در مــــــن دمیـــده شده و احســـــاس نام گرفته ... ارزان نمی فروشمش...
دستــــــهایم بــالیـــن کـــودک فـــردایـــم خـــواهـــد شــــد ...بـــی حـــرمتـــش نمی کنم
و به هــرکس نمی سپارمش ..
ســـــودای دلـــم قسمت هر بی ســر و پـــــایی نیست...
بعد از یه غیبت نسبتا طولانی دوباره اومدم
به وسعت همین اسمون
بعضی وقتا هیچکس نمیتونه درکم کنه
زن باید سنگین و رنگین باشد
باید بیایند منت بکشند و ...
من می گویم زن اگــــــر زن باشد
... ... باید بشود روی عــــاشقیش حساب کرد..
که باید عاشقی کردن بلد باشد
که جـــــــــا نزند
جا نماند
جا نگذارد .
هی فکر نکند به این چیزهایی که
کور باش بانو
نگاه که میکنی ، میگویند : نخ داد !
عبوس باش بانو
لبخند که میزنی ، میگویند : پا داد !
لال باش بانو
سر به سرش بگذار
از غذایش بِچِش
از دستپختش تعریف کن
و بدان که اگر گاهی هم ظرف ها را تو بشوری آسمان خدا به زمین نمی آید!
می دانی؟
او همان دختر رویاهای دیروزت است ..
که این روز ها در ذهنت دختر قد بلند را به تصویر میکشیدی
که به آشپز خانهء زندگی امروزت آمده!
باور کن بدون او
اجاق خانه ات حسابی کور کور است