برگشتم
برگشتم اما یک ادم دیگم
پ ن :خانه ی شیطان کمتر از دل من سنگ خورد

بياموزيد كه زياد حرف نزنيد. مخصوصا در ابتداي رابطه كه تنتان گرم است مواظب آن حفره معمولا گشاد ِ روی صورتتان باشيد. اين چرندهايي كه ابتداي رابطه براي شكستن يخ طرف مقابل ميگوئيد فقط براي خودتان جالب است. علائق عجيب و غريبي كه دقيقا هنگام حرف زدن كشفش ميكنيد: دخترك كه تا بحال حتي يك مسابقه فوتبال را كامل نديده براي آنكه در چشم پسر وراي دختران ديگر جلوه كند ميگويد: «توي خانه ما فقط من عاشق فوتبالم!» و با اين كار آنچه خودش در پسري ميپسندد را به خود نسبت ميدهد تا جالب بشود اما نادانسته گند ميزند به تصويري كه از او در ذهن پسر بوده: «يك دختر ظريف!»
يا يك پسركي فقط براي آنكه باعث تعجب دختر بشود ادعا ميكند: «تو قبلا من را نديده بودي... موهام آنقدر بلند بود كه هميشه توي خيابان ميبستمش!» در صورتي كه اينقدر فكر نميكند كه ماجراي موي بلند ممكن است فقط براي خودش جالب باشد و ناخواسته يك بچه مزلف از خودش ميسازد!
آنها كه در ابتداي رابطه كنترل چاك دهنشان را ندارند تصور ميكنند با گفتن اين حرفها زندگيشان را شكلي ميدهند كه هميشه دلشان ميخواسته... كه جاي ديگري ديدهاند... در كالبد آدم ديگري كه هيچ شبيه به آنها نبوده! فكر ميكنند با جدا كردن فلان خصوصيت از آني كه در ذهنشان است و وصله كردنش به خودشان، شبيه او ميشوند اما با اين كار ناخواسته صورتي متناقض و رقتانگيز از آني كه هستند كپي ميكنند و نه آني كه خوش دارند باشيد.
حالا اين ها به كنار... اساسا آدمهاي كم حرف جالبترند. سعي كنيد در ابتداي رابطه (حتي در ادامه آن)زياد در بند حرف زدن و آشكاركردن علائق نهفتهتان نباشيد. تنها اگر سئوالي ازتان شد سربسته و كلي پاسخي كوتاه بدهيد. با اين كار صد چندان بيشتر از فك زدن جواب خواهيد گرفت!
