دلتنگ
دلم تنگ شده....
برای روزهایی که دیگر هیچوقت نمی آیند
برای دفترخاطراتم که مدت هاست دیگر چیزی در آن نمی نویسم
حتی برای ادم های حسودی که دور و برم میچرخیدند و خیلی دیرشناختمشان
برای بی خیالی و ارامشی که مدتهاست دیگر ندارمش...
خنده هایی که دارم فراموششان میکنم
و
برای خودم که حالا دیگر خیلی عوض شده....
روزگار
روزگارم بدنیست
چرا بدباشم
روزگارتخمی
ادم های لبریز از نفرت
عشق های پرشهوت
عرق سگی های پست فطرت
همه چیز خوب است....
چرا بد باشم؟!!
شرافت ادم هم اغوشی ست
فاصله هرعشق باعشق بعدی یک نخ سیگار است
با این همه خوبی چرا بد باشم!
آرامم....
مینویسم روزگار خوب است!
تواما باور نکن....!
شما؟
یه ادمهایی هستن که نه میشه درکشون کرد
نه میشه ردشون کرد
همینطوری توزندگیتن
گندمیزنن به ارامشت....
گاهی بابودنشون
گاهی بانبودنشون!
برو
برو...!
ترس از هیچ چیز ندارم
وقتی یقین دارم
بیشترازمن
کسی دوستت نخواهدداشت
برو!!!!
ترس برای چه؟!
وقتی میدانم یک روز تف می اندازی
به روی تمام انهایی که
بخاطرشان من را از دست دادی...
مخاطب خاص
عزیزم....
اهنگ صدایت بابه دنیا امدنت زیباترین ترانه زندگیم شد....
نفس هایت، تنهابهانه نفس کشیدنم...
و وجودت تنها دلیل زنده بودنم ...
امشب دو بال طلایی میخواهم....
تا برای ستاره باران کردن شب تولدت
تااسمان پرواز کنم و روی ماه بنویسم:
" حس بودن دوباره ات مبارک "
عشق من....!
فضولی
اقا دیگه پایه باشید و اخرینsms که
روی گوشیتون هست رو بنویسید....:))
مال خودم اینه :
khab mundaaaaaaam : (
این روزها همه فروشنده شده اند
دیگر ازتورم خبری نیست....
من شعرهایم را می فروشم
دختری هفت ساله گل هایش رامی فروشد
آن مرد چهل ساله کلیه اش را
و زیباتر از همه
آن زن سی ساله اندامش را
اینجا همه چی ارام است
راحت بخوابید....
راحت!
ع ش ق....؟
بیزار باش ازمعشوقی که اسم هرزگی هایش رابگذارد "آزادی"
اسم نگرانی هایت رابگذارد "گیردادن"
و برای بی تفاوتی هایش "اعتمادداشتن به تو" را بهانه کند....
تو...
بوی گند خیانتت تمام شهر را گرفته!
مردهای "چشم چران"
زن های "خائن"
پسرهای "شهوتی"
دخترهای "پول پرست"
پس چه شد؟!!!
چیدن یک سیب واین همه تقاص؟
بیچاره "آدم"
بیچاره "آدمیت"
بیچاره.....!!!!!!
هی تو...
آهای کافه چی!
دراین روزهای پررفت و بی امد
ندیدی عزیزی راکه تمام تلاشش دررفتن بود ونماندن؟
این اخری هاخبردیدنش رادر کافه ای به من دادند
اگررفته که هیچ!
اگر درپس رفتنش امدی بود
توقهوه ای تلخ تر از تمامی تلخ ها به حساب من برایش بریز
اگراز تلخی اش گله و شکایتی کردبگو فلانی گفت:
این تلخی دربرابر رفتنت هیچ است!
بگو که فلانی دربه در این کافه وان کافه در پی تو بود بی انصاف...!
عدالت؟
دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش باتو برابر
میتواتد تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی
برای ازدواجش در_هرسنی_ اجازه ولی لازم است و نو به لطف قانونگذارمیتوانی ازدواج کنی
در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو.....
او کتک میخورد و تو زندانی نمیشوی
او می زاید وتو برای فرزندش نام انتتخاب میکنی
او دردمیکشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد
او بیخوابی میکشد و تو خواب حوریان بهشتی میبینی
او مادر میشود و همه جا میبرسند نام بدر....
و هرروز او متولد میشود؛عاشق میشود؛مادر میشود؛بیر میشود و میمیرد
و قرن هاست که او عشق میکارد و کینه درو میکند
چرا که در چین وشیارهای صورت مردش به جای گذشت,زمان جوانی برباد رفته اش را میبیند
و در قدم های لرزان مردش,گام های شتابزده جوانی برای رفتن
و دردهای منقطع قلب مرد,سینه ای را به یاداو می اورد که تهی ازدل بوده
و بیری مرد , رفتن و فقط رفتن را برای او زنده میکند
و این ها همه کینه است که کاشته میشود درقلب مالامال از درد.......
و این رنج است.
((دکترعلی شریعتی))