سلام به همه دوستای خوبم که همیشه همراه من هستن با وجود این شبکه های اجتماعی ولی بهم سرمیزنن
خوبییین؟ سال نو همگی مبارررررررررررررررررررررررررررررررررک ایشاله سال خوبی برای همتون باشهههههه
انقدر دیر اومدم که هیچی یادم نمیاد
شب سال تحویل بنده خوابیدم چون هیچ شوقی برای سال جدید نداشتم تا ساعت 1ونیم بیدار بودم ووسایل هامو جمع کردم وخوابیدم وساعت 3هم بیدار شدیم وپیش به سوی شهر پدری چون روز اول عید نوعید داشتیم.
ساعت 9صبح رسیدیم خونه عمه ام لباسهامون رو عوض کردیم وپیش به سوی مسجد اونجا چون چند تا از
فامیلها عزادار بودن مراسم نوعید تو مسجد بود رفتیم وتا ساعت 1مهمونا اومدن وبعدم مراسم پذیرایی وناهار
بود وساعت 4اومدیم خونه عمه ام ویه خستگی درکردیم وبعدش شام درست کردیم وشب همگی از خستگی
خوابیدیم وفرداش 9صبح بیدار شدیم واماده شدیم ورفتیم عید دیدنی این کار هروز بود
هرجا میرفتی دپرس
میشدی چون همه عزادار بودن خلاصه روزا به این منوال گذشت ولی شبها خوب بود جمع دختر عمه وپسر عمه
هام تا 5صبح بیدار میموندیم وکلی خوش میگذروندیم ویه شبم رفتیم بیرون وکلی گشت زدیم.
تا 7فروردین اونجا بودیم ودیگه جمعه بعداظهر راه افتادیم به سمت تهران.
ولی هیجا تهر.ان الوده خودمون نمیشهههه ادم حال میکنه میاد تهران خلاصه شبمونه رسیدیم رفتیم خونه خاله
مریم جونم سیماهم اونجا بود بعد از 8روز دیدیمش کلی عوض شده بود تو این مدت واز اونجاهم ساعت 1اومدیم
خونه وخوابیدیم وصبحش من یه سر اومدم دفتر یه تمیز کاری کردم وبعدش با مامانی رفتیم بیرون خرید کردیم
برای شب سیما ورضا اومدن خونمون عید دیدنی وبراشون غذا مرغ سوخاری وحلیم بادمجان درست کردیم چون
سیما برنج نمیتونست بخوره وغذای نونی درست کردیم وشبم تا 1خونمون بودن وعیدیمونم دادن
بعدش رفتن
فرداش که میشد یکشنبه ما رفتیم خونه مادر بزرگم وناهاروشام اونجا بودیم وعیدی گرفتیم 
روز دوشنبه هم صبحش من رفتم بیرون با دوستام جاده تلو سمت فشم وکلی خوش گذروندیم یه روز عالیییییییییییییییییییییییییییی بود
روز سه شنبه هم سیسمونی سیما رو بردیم خونشون وچیدیم وهم عید دیدنی کردیم کلی لباس های
محمد رضا رو چیدیم وقربون صدقه اش رفتیم ایشاله زودی بیاد که همه منظرشن .
روز 4شنبه هم شب رفتیم خونه خاله ام با سیما اینا واخر شب برای 13به دررفتیم سنگان تا رسیدیم ساعت
2ونیم بود رفتیم تو ویلا وشومینه رو با اتیش روشن کردیم ویه چایی خوردیم وهوا بس ناجوانمردانه سرد بوددد
ساعت 5بود خوابیدیم وتا صبح یخ زدیم ولی عوضش صبح هوا عالی بود که برای ناهار خاله ابگوشت گذاشت
ومن وخواهری وپسرخاله رفتیم بگردیم وکلی عکس انداختیم ورفتیم تو رود خونههه ابش یخ بود ولی کلی اب
بازی کردیم وبرای ناهار اومدم بالا ناهار خوردیم وخوابیدیم و عصری چایی ومیوه خوردیم وبرای شام هم بساط
جوجه به راه بود که تا درست بشه وبخوریم ساعت 10شد وهمراه با فیلم فوق ..سری خوردیم وبعدش قلیون
کشیدیم انقدر چسبیییییییییییید که نگووووو کنار شومیه با بوی چوبهایی که میسوختن یه حالی داشت که نگو
وتا خوابیدیم ساعت 2بود فرداشم صبح بعد از صبحانه دوباره ارایش کردیم وپیش به سوی عکاسی تو اون دوروز
بالای 2500تا عکس انداختیم وبرای ناهار هم اش رشته به همراه جوجه داشتیم 
وعصری دیگه وایل هار وجمع کردیم وویلا رو تمیز کردیم وپیش به سوی تهران اونجا انقدر سرد بود همه لباس
زمستونی پوشیده بودیم ولی وقتی وارد تهران شدیم پختیم از گرما هههه
تا رسیدیم خونه من سری رفتم حمام وسیمایی زنگ شد که مامان وبابای رضا میخوان بیان خونمون عید دیدنی
فکر کن....خسته دیگه بدو بدو خونه رو تمیز کردیم واومدن یه ساعتی نشستن ورفتن وسیما اینا موندن واخر
شب رفتن دیگه همین اینم از ایام عید....
برای روز مادر هم برای مامانی میزپذیرایی برای مبلا خریدیم چون من میز خونه رو اوردهب ودم دفتر وقرار بود
عید بخریم که نشد ودیگه ما براش روز مادر خریدیم
دیگه همین چیزی یادم نمیاد تو پست بعدی هم عکس سیسمونی عشقمو میذارمممم
یه دنیا دوستتون دارممممممممممممممممممممممممم
