وصل ماه...
در زمستان،گرمم از گرمای تو
در بهاران شادم از آوای تو
فصل گرما،گرمی اش از قلب من
در خزان،برگم و میمیریم به پیش پای تو
کاش فصل پنجمی در راه بود
کاش نامش فصل وصل ماه بود
در زمستان،گرمم از گرمای تو
در بهاران شادم از آوای تو
فصل گرما،گرمی اش از قلب من
در خزان،برگم و میمیریم به پیش پای تو
کاش فصل پنجمی در راه بود
کاش نامش فصل وصل ماه بود
هـم شـور و هـم شـور آفرین ، آن یار غوغا آفرین دلـبـر دلی دلـدار وش ،آن مهر خـود مـهر آفرین آن یار کز وصلش نفس ، بی تاب چون مرغ قفس دارد هــزاران مــرحــبــا ، دارد هــزاران آفـــریــن " مولانا "
هرجا که دلش می خواهد برود … فقط آرزو می کنم …
وفتی دوباره هوای من به سرش زد…
آنقدر آسمان دلش بگیرد که ,, با هزار شب گریه چشمانش باز هم آرام نگیرد …
وقتـــی مـی رود …
همــه مــی گــویند : دوستتــــــ نداشتـــــ …
و تـــو نمــی تـــوانـی بــه همــه ثـــابتــــ کنـــی کــه هـــر شبــــــ بــا عـــاشقـــانه هــایـش خـــوابتـــــ مــی کــرد !!
خــــدایــا..!
شــایــد بــاورت نـشــه ، ولـــی مــنــم هــستــمـــا .... !
تـــــــــا رو بــــــه تـــــو سَـــجــــاده بــنـــدازم . . .
شاید دیگه پستی نبینید . . . !
شایدم دوباره . . .
نمیدونم . . .
یه روزایی خیلی چیزا میخواستم اما روزگاره دیگه .
مشکلات زیاد شد جوری که میخواستیم نشد !
کــــ ـ ـ ـاش میشد !
سلامتی اونایــــی که ســــتاره نشدن . .
اما ایــــــرونی میــمونن و اســـــطــوره میشـــن !
ادمین ســـــــجاد

ایـن روزهـا،
بـا تـو،
بـه وسـعـت تـمـام نـداشـتـه هـایـم،
حـرف دارم...
امـا مـجـالـی نـیـسـت تـا بـنـشـیـنـی بـه پـای ایـن هـمـه حـرف،
دلـم تـنـگ اسـت،
فـقـط بـرای حـرف زدن بـا تـو...
دیـگـر نـمـیـدانـم چـه کـنـم، یـا چـه بـگـویـم...
خـسـتـه ام،
کـمـی هـم بـیـشـتـر... فـراتـر از تـصـورت...
سـخـت اسـت بـرایـم تـوصـیـفـش...
تـا بـه حـال نـمـیـدانـم،
دیـده ای درمـانـدگـی و بـی قـراری هـای من را یـا نـه...؟
بـغـض فـرو خـورده در گـلـویـم
بـهـانـه گـیـری هـای دل بـی قـرارم
و یـا...غـم نـهـفـتـه در نـگـاهـم،...
کـه بـه خـدا قـسـم،
هـیـچ یـک از ایـن هـا، دیـدن نـدارد...
(سجاد)

"دلم برای یک نفر تنگ است"
نه میدانم نامش چیست!
نه میدانم چه میکند!!
حتی خبری از رنگ چشمهایش هم ندارم...
رنگ موهایش هم نمیدانم!!!
لبخندش را هم ندیده ام!!!!
فقط میدانم که
بــــــــــــــــــاید باشد و نیــــــــــــــــــست...

زمـآن هیـج دردی را دوآ نکــرد..
این مَن بودَم
که به مــرور زمـآن عـآدت کردم..
و بـآ این هـَمه،
چه اجبـآر سخـتی اســت،خــَنده...
و بـآور کنیــد که مـَن خوشحـالــَم!
بوی پاییـــز می آید
بوی دلتنگـــــی های بیشتر
بوی دلســــردی ،
بوی رویا های ندیده
بوی عشق
مستی های پنهان !
بوی آرزو ،
بوی تنهاییــــــــــ
بوی باران؛
بوی خواستن و نتوانستن
بوی رفتــــن می آید،
بوی ماضی هایی که هیچوقت حــــــال نشد .
و همیشه استمراری بود
دلتنگ پاییزهایی هستم که تو کنارم بودی
کاش تو هم با پایـــــــــــیز می آمدی......
پـــِسَـــرَم . . دُختَرم . .
راز بـــــــاش، ولــی فــــاشنــَشـُدنی ..
تو قــفس بـــاش، ولی رامنـــشـُدنی !!
پاکـــــــــــ بــــــــــاش ...
حــَتی اگــه دوس داری عـَکس هـــَمه باش، ولی "قـــاب" نشـــدنی ..!

کسی که سکوت میکند ....
روزی ....

و خاطرات تو تازه مي شوند...
من و تنهايي و باران، شانه به شانه ي خودت كه نه،
شانه به شانه ي خاطراتت مي رويم...
راستي!
هنوز هم با چتر، زير باران قدم مي زني؟؟؟!
" وقتايي كه آسمون باروني بود، من مي خواستم زير چترت باشم
روي سنگفرشاي خيس و نم زده ، ما دوتا باشيم بازم كنار هم... "