دیگه خستم از خاطرات موندگارت.....
بدم میاد از اون نگاهت.....
برو نمیخوام برگردی پیشم چون.....
خوب میدونم که کنارش خوبه حالت....
دیگه خستم از خاطرات موندگارت.....
بدم میاد از اون نگاهت.....
برو نمیخوام برگردی پیشم چون.....
خوب میدونم که کنارش خوبه حالت....
چه خنده دار که...
ناز را می کشیم...
آه را می کشیم....
انتظار را می کشیم...
فریاد را می کشیم...
درد را می کشیم....
ولی بعد از این همه سال هنوز نقاش خوبی نشده ایم که
بتوانیم دست بکشیم...!!!!
هیس...
هیچی نگو...
صدای تو را باد هم نباید بشنود...
تمام وجود تو مال من است...!
مردم میگویند حسودم! تو میگویی دیوانه!
اما من عاشقم!
عشق...حسادت...دیوانگی...
تو فقط بخند تا ببینی چطور برایت جان میدهم...
وقتی کسی واقعا یکی را دوست دارد
حتی نمی تواند فکر دوست داشتن دیگری را بکند!

تنهایی یعنی یه وقتایی هست میبینی فقط خودتی و خودت!
رفیق داری.....همدرد نداری.....
خانواده داری.....حمایت نداری.....
عشق داری.....تکیه گاه نداری.....
مثل همیشه.....همه چی داری.... و هیچی نداری!!
بالاخره یک روز به آرزوی بچگیام میرسم...
در صف اول نماز جلوتر از پیش نماز می ایستم
و همه به من اقتدا خواهند کرد...
نماز که تمام شود همه به سمت من خواهند آمد
چقدر عزیز خواهم شد...
بعد از چند قدم که حرکت کند...
کسی فریاد می زند:
بلند بگو
لا اله الا الله
قرارمان فقط یک مانیتور کوچک بود!
اما اکنون قلبم را ببین....
که با هر آف شدنت....
چگونه بیقرار آمدنت می شود...!!
تنهایم...
اما دلتنگ آغوشی نیستم
خسته ام...
ولی به تکیه گاه نمی اندیشم
چشمهایم تر هستند و قرمز...
ولی رازی ندارم
چون مدت هاست
کسی را خیلی دوست ندارم!
نه تو می مانی و نه اندوه و نه هیچ یک از مردم این آبادی...
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت، غصه هم می گذرد...
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...
لحظه ها عریان اند.
به تن لحظه ی خود جامه اندوه مپوشان هرگز...

این دلنوشت ها...
نه.. نه.. ببخشید!!
این درد نوشت ها...
نه دل نشین اند نه زیبا...
اینها فقط یک مشت
حرف زخم خورده ی بغض دارند
که نشانی دردناک، از یک عشق ناکام دارند...
و تنها مخاطبش غایب است!!
تمام آدم ها،
اگر تو...
هیچکدامشان نباشی!
فقط مرا تنها تر میکنند.
روزگاری خواهد رسید...
همچنان که در آغوش دیگری خفته ای...
به یاد من، ستاره ها را خواهی شمرد تا آرام شوی...
دلت هوایم را خواهد کرد...
به یاد خواهی آورد با هم بودن هایمان را...
خنده هایمان را...
اشکهایم را...
حرف هایم را...
در آن لحظه در دلت می گویی:"دلتنگت شده ام"

چه دنیای ساکتی...
دیگر صدای تپش قلب ها غوغا نمیکند!
بی گمان همه شکسته اند...

این یه جور انتقامه...
می گذرم ازت خیلی ساده...
دلم می گفت راهی که داری میری یه اشتباهه...
بسه خسته ام...
حتی از التماس هایت...
بهترین راه واسه جفتمون...
قطع ارتباطه!

از نبودنت دلگیر نیستم....
از اینکه روزگاری بودی دلگیرم!
خداوندا... خداوندا...
قرارم باش و یارم باش...
جهان تاریکی محض است...
میترسم...
کنارم باش!!

دلم تنگ شده برای روز های کودکی...
که بهانه ی گریه ام داشتن یک عروسک بود...
نه یک آدم!!

دلم می خواست زمان را به عقب باز گردانم...
نه برای اینکه آنهایی که رفتند را بازگردانم...
برای اینکه نگذارم آنها بیایند!

خیلی سخته بی تو ادامه دادن...
خیلی سخته بی تو، تو این دنیای پوشالی زنده بودن...
خیلی سخته هر شب به یاد کسی بخوابی که دیگه محاله دیدنش...
خیلی سخته تو خوابت کسی رو ببینی که دیگه رفته از کنارت...
خیلی سخته ادامه دادن بدون اونی که می پرستیش...
خیلی سخته بخوای تو تنهایی مرحمت باشه، اما نیست کنارت...
خیلی سخته که بخوای اشکاتو رو شونه هاش بریزی، ولی اون فرسنگها ازت دوره...
خیلی سخته بغض گلوتو بگیره، اما نتونی به کسی بگی چی شده...
خیلی سخته هرروز از کنار خاطره هاش رد بشی و احساسش کنی...
اما از نزدیک نتونی بوی تنش رو حس کنی. فقط به یادش باشی...
خیلی سخته اشکاتو براش بریزی اما اون نباشه که ببینه داری براش پرپر میزنی...
خیلی سخته اگه فاصله ها زیاد باشه و نتونی ببینیش و داغ دوریش دیوونت کنه...
خیلی سخته یه عاشق باشی. یه عاشق واقعی...
ولی ببینی عشقت تو آغوش یکی دیگه خوابش میبره!!
آدم برفی هم که باشی دلت می خواهد کسی در آغوشت بگیرد...
دلت می خواهد یک نفر کنارت باشد تا گرمت کند، آرامت کند!
مهم نیست آب شدن، نیست شدن...
مهم آن آرامش است...
حتی برای یک لحظه!