پيش نوشت من كه در اين يادداشت خطاب شدهام به نامردي! حالاينكه فقط دختركي هستم با دگرگون مزاجيهاي خاص كه احوالاتِ خوبِ او بعدِ از ساعتِ دو نيمه شب است و زوربا هي يادش ميرود كه هنوز سر ِ شب است و اين حرفهاي ناخوش شايد بهانهي دردها و رنجهاي ديگري است كه علّت آنها نه من هستم و نه خودش ... بگذاريم به حسابِ تقدير يا بازي روزگار كه ما در بد وقتي به زندگي هم رسيدهايم و در بيوقتي بايد از هم بگذريم يا اينكه ... حالا بگذريم.
(۱)
سلام
من یک بار نوشتم و نامردی پاکش کرد به کوری چشمش مینویسم
راستش حرف شاید از یاد بره اما، حرف دل از دل نمیره پس اونایی که تو دلم مونده مینویسم
گور بابای یاد
قصه از اینجا ادامه داره که من راستی راستی همیشهی خدا تو سفر بودم تقریباً نصف به علاوهی نصف
اون یکی نصف
اما به بدرقهام هیچگاه هیچکس نیامد
قضیه برمیگرده به اینکه خیلیها گفتند زوربا عاشق شده الان اینجام و نه تو سفر اما اکنون دلم واقعآ
تنگ شده برای سفر حتی
تنگ شده برای عشق
برای آیههایی که هیچکس برایم نخواند. برای بوسه هایی که هیچ گاه آه... بدرقهام نکردند
تو نه بودی و نه خواندی اما من خواندم و اکنون حق دارم شک برم به تمام آیههایی که نوشتهای
و هیچ بار نخواندهای
نمینویسم دلم پارک شهر میخواهد یا بازی اما
نه بعد از اما چیزی ندارد اما دلم تنگ دو لیوان چای و یک عالمه فحش است
تنگ خنکای قدمهایت بدون عطر ساده مثل خودت و فروغ نوشتههایت آری آیههایی که من ایمان آوردم
اما تأثیرشان را در خودت ندیدم
تو خدایی؟
پس من این وسط کیستم؟
دوتارسان دامنیوی اوز قویار قدملریوه
طواف کویون اوچون اشکبار اولان کونلوم
بو صوت عشقیده گر ماهرانه ایله شه سن
کنارین ایستیه جک بی کنار اولان کونلوم
دیر است یا زود اما بهار می آید و من تنها
مژده ای دیل یئنه ده گلدی باهار ایامی
گتیریر باد صبا بولبول اوچون پیغامی
آچیلیب غونچه و گول عطری دوتوبدور چمنی
وجده گلمیش بو کونول یوخدو دخی آرامی
بیر طرف پیر و جواندیر بوطرفده من زار
نه گوزل بزمیدی بو ساقی دولاندیر جامی
قاریشیبدیر تارین آهنگینه لحن نی نای
نشعه ی موسیقیدن مست دوشوبدور هامی
خبر آلدیم نئچه کسدن کی نه هنگامه دی بو؟
دئدیلر بیر نظر ائت! گوردوم او گول اندامی
بیر الینده می گول رنگ بیر الینده گولو سنگ
مات مبهوت ائلییر گورسه عمر خیامی
ادامه ندارد از بس قاطی شد
ببخشید کسی که عاشق بشه اسمش هم یادش میره!
* * *
بعدن نوشتِ آن يكي نامرد كه پاك كرد يادداشت اوّل زوربايش را؛
براي من نوشته بودي، گفته بودي اين حرفهايت را. لذّت آن خاطرهها و پارك رفتنها و چاي خوردنها، سيگار كشيدنها و فحشدادنها ... اي اگر از يادِ من برود ... اي تو اگر در دلِ من ... اوه اوه بگذريم آقا كه دوباره حتمن داغ ميكني با اين كلمهها
منتها، حرفهايت را ميگذارم اينجا هر چند براي من است و تو هم اصلن خيالت نباشد گناه اين مخاطبهاي طفلكيات چيست كه بايد سردرگم بمانند پي حرفهاي عاشقانهي شاعرانهات كه ابهام آشفتهاش را من ميفهمم فقط و همهي آن خيابانها و خاطرهها كه هنوزم به ياد ميآورند مرا و تو را ...
(۲)
من عاشق بودهام تا ...
راستش رابخواهيد هميشه در سفر بودهام هميشه
اما هيچگاه كسي به بدرقهام نيامده حتي وقتي تو...
نبودم سالها. دور بودم از خودم. بزرگ بودم،بزرگ.
آمدم كوچك نشوم هر چند بيچيز
شاهنشاه اعظميم اگر چه
در كشور نيستي گدائيم
هنوز همانيم با دلخوشيهاي كوچك. بد بودم بد. آنجا كه بودم
اكنون امادلم تنگ است، دلم تنگ شده است، براي عشق،
براي آيهاي كه هرگز هيچكس برايم نخواند
براي بوسههايي كه هيچگاه بدرقهام نكردند!
اكنون چگونه گرم باشم وقتي نميخواهي صدايي باشددر من حتي مرگ
من اما حق دارم به تمام آيهها شك كنم حتي به تو كه هيچگاه نخواندي
من اماخواندهام، بارها
من اما چشمانم را بستهام كه خجالت نكشند چشمانت از من وچشمانم از نبودنت!
دلمان پارك ميخواهد؛ پارك شهر وچاي دو فنجان و كاكائو
دلمان اما 700 تومان ندارد
دلمان پُر است؛ پُر از اشك، خواهرم اگر اينجا بود ....
اگر بود...
اگربود گريه ميكرد تا گريهام را ...
(۳)
سلام
چه سلامي زهر هلاهل! احمق تو اينجا چه غلطي ميكني؟
تو كهيك فراري بودي، زهرمار لو نده از چي؟
من از چي فراري بودم احمق؟
از خودم، از مادرم و خواهرانم
وزنم سنگين نيست. اما، دردم سبك نميشود. حتي، من دير كردهام براي درد مرگ
هنوز ميخوانم:
سن گولونجه گوللر آچار گول پنبه
بولبوللر سني سويلر
بيز دينليرديك گول پنبه
...
تو اما نميشنوي كه: خيال خام پلنگ من ...
ميبيني هنوز به كوري چشم بعضيها دوستت دارم
من اما دورم از انقلاب، از پارك و از بوي دستهايت
من چگونه سر كنم اين لحظههاي دوري را؟
من اما چگونه باور كنم اين مردم را
اين شهر را
وتحمل اينجا سخت
و تو دور اينبار
تو
آري اين توي مزخرف كه هميشه گمان ميكرده فقط گمانكه دوست دارد كسي را، چيزي را، جايي
من.كه.آمدم
آمدم خانه نبوديد
گفتند: عاشق زياد دارد! من اما، خيانتهايم را به تو ميشمارم و هيچ نميشمارم تو را كه تنهايي با من نه با خودت هر لحظه
ومن با تو در اين دورها، دور از چشم تو، به كوري چشم ...