..       ......        ......... .   


ﺭﻓــــــیق...
ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ ﺭﺍﺳـــــﺖ ﻣﯿﮕــویم...
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿــــﺎﯼ ﭘــﺮ ﺍﺯ ﺩﺭﻭغ...
ﺗﻨﻬـــــــﺎ ﺑـــــﻮﺩﻥ...
ﺧﯿﻠــــﯽ ﺑﻬﺘـــــﺮ...
ﺍﺯ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﺎﮐﺴـــﯽ ﺍﺳــــﺖ...
ﮐـــــﻪ...
ﺑﺨﻮﺍﻫﯽ ﺩﺍﺋـﻢ ﺧﻮﺩﺕ را...
ﺑﻪ ﺍﻭ ﯾﺎﺩ آﻭﺭﯼ کنـــﯽ...
ﺗﺎ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷـــــﺖ نکند..

حافظا


دیدم به خواب حافظ تو صف اتوبوس
گفتم سلام حافظ گفتا علیک جانم
گفتم کجا میروی گفتا خودم ندانم
گفتم بگیر فالی گفتا نمانده حالی
گفتم چگونه ای گفت در بند بی خیالی
گفتم تازه تازه شعر و غزل چه داری
گفتا که میسرایم شعر سپیدباری
گفتم زدولت عشق گفتا کودتا شد
گفتم رفیق گفتا کله پا شد
گفتم کجاست لیلی مشغول دلربایی
گفتا شده ستاره در فیلم سینمایی
گفتم بگو زخالش ان خال اتش افروز
گفتا عمل نموده دیروز یا پریروز
گفتم بگو زمویش گفتا که مش نموده
گفتم بگو زیارش گفتا ولش نموده
گفتم چرا چگونه عاشق شدست مجنون
گفتا شدید گشته معتاد گرد و افیون
گفتم کجاست جمشید جام جهان نمایش
گفتا خریده قسطی تلویزیون به جایش
گفتم بگو زساقی حالا شده چه کاره
گفتا شده منشی در دفتر اداره
گفتم بگو ز زاهد ان راهنمای منزل
گفتا که دست خود را بردار از سر دل
گفتم بگو زمحمل یا از کجاوه یادی
گفتا پژو دوو بنز یا گلف نوک مدادی
گفتم زساربان گو با کاروان غمها
گفتا اژانس دارد با تور دوردنیا
گفتمکه قاصدت کو ان باد صبح شرقی
گفتاکه جای خود را داده به فکس برقی
گفتم بیا زهدهد جوییم راه چاره
گفتا جای هدهد دیش است وماهواره
گفتم سلام مارا باد صبا کجا برد
گفتا به پست دادم اورد یا نیاورد
گفتم بگو زمشک اهوی دشت زنگی
گفتا ادکلن شد در شیبشه های رنگی
گفتم بلند بوده موی تو ان زمان ها
گفتا حبس بودم از ته زدند انرا
گفتم شمارا زندان حافظ مارا گرفتی

گفتا ندیده بودم هالو به این خرفتی 

خیلی قشنگه

خسته‌تر از صدای من، گریه‌ی بی‌صدای تو
حیف که مانده پیش من، خاطره‌ات به جای تو
.
رفتی و آشنای تو، بی‌تو غریب ماند و بس

قلب شکسته‌اش ولی پاک و نجیب ماند و بس
.
طعنه به ماجرا بزن، اسم مرا صدا بزن

قلب مرا ستاره کن، دل به ستاره‌ها بزن
.
تکیه به شانه‌ام بده، دل به ترانه‌ام بده

راوی آوارگی‌ام، راه به خانه‌ام بده
.
یک‌سره فتح می‌شوم، با تو اگر خطر کنم

سایه‌ی عشق می‌شوم، با تو اگر سفر کنم
.
شب‌شکن صد آینه با شب من چه می‌کنی؟

این همه نور داری و صحبت سایه می‌کنی
.
وقت غروب آرزو بهت مرا نظاره کن

با تو طلوع می‌کنم ولوله‌ای دوباره کن
.
با تو چه فرق می‌کند زنده و مرده بودنم

کاش خجل نباشم از زخم نخورده بودنم
.
دکتر افشین یداللهی

 

 

 

...........

کدومش

چند تا عکس خنده دارم هست

ادامه نوشته

خداحافظ اسطوره

اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت سادس
نه این که میشه باور کرد دوباره آخر جادس
خداحافظ که نبندی دل به رویاها
بفهمی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا 

خداحافظ ای فرهــــــــاد مـــــــجیدی

ادامه نوشته

پنجره

امشب این پنجره را

می بندم

 

و به مهتاب خبر خواهم داد

امشب از فکر و خیالم برود

...


ادامه نوشته

درد دل با خدا

خدایا دست من سرده تو از حالم خبر داری

تو دلگرمیه فردامی تویی که باورم داری

همیشه با تو هر لحظه ، به آرامش سفر کردم

نذار تنها بمونم با ز ، نمی خوام بی تو برگردم

خدا تسکین دردامی ، خدایی ، خیلی بد کردم

از اقیانوس آرامش به دریا برنمی گردم

همه حرفا دروغی بود ، تموم عشق تو خالی

فقط تو باورم کردی ، تویی که عشق فردامی

همیشه عاشقم بودی ، ولی من دیر فهمیدم

خدا جون پای عشق تو ، تمومه هستیمو می دم

دلم به غیر تو خوش نیست ، تویی که عاشقم کردی

اگه عاشق نباشم من ، نِمی ری یا که برگردی

همیشه بودی و هستی ، من آرومم تو آغوشت

همه حرفامو میدونی ، نمیخونم در گوشت

شعر : مصطفی انیس حسینی


به نام کارگر

به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید ارباب ، نخند !
به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری ، نخند !
به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چند ثانیه ی کوتاه معطلت کند ، نخند !
به دبیری که دست و عینکش گچی ست و یقه ی پیراهنش جمع شده ، نخند !
به دستان پدرت...
به جارو کردن مادرت...
به راننده ی چاق اتوبوس...
به رفتگری که در گرمای تیر ماه کلاه پشمی به سردارد...
به راننده ی آژانسی که چرت می زند...
به پلیسی که سر چهار راه با کلاه صورتش را باد می زند...
به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته و در کوچه ها جار می زند...
به بازاریابی که نمونه اجناسش را روی میزت می ریزد...
به پارگی ریز جوراب کسی در مجلسی...
به پشت و رو بودن چادر پیرزنی در خیابان...
به زنی که با کیفی بر دوش به دستی نان دارد و به دستی چند کیسه میوه و سبزی...
به هول شدن همکلاسی ات پای تخته...
به مردی که در بانک از تو می خواهد برایش برگه ای را پر کنی...
به اشتباه لفظی بازیگر نمایشی...
نخند
نخند که دنیا ارزشش را ندارد ...
که هرگز نمی دانی چه دنیای بزرگ و پر دردسری دارند:
آدم هایی که هر کدام برای خود و خانواده ای، همه چیز و همه کسند.
آدم هایی که برای زندگی تقلا می کنند...
بار می برند...
بی خوابی می کشند...
کهنه می پوشند...
جار می زنند...
سرما و گرما را تحمل می کنند...
و گاهی خجالت هم می کشند

به حجت هایی که تمام زندگی شان یک موتور است تا کوهی از بار را برای یک لقمه نان در کوچه پس کوچه های تنگ این شهر جا به جا کنند... نخند

به حجت هایی نخند که پشت شهرداری می ایستند تا هر کس و ناکسی را پشت موتورشان سوار کنند فقط به خاطره احتیاج !

به دستان حجت نخند

خیلی ساده ... نخند دوست من!!!
هرگز به آدم ها نخند

خدا به این جسارت تو نمی خندد؛ اخم میکند.


جاستین

تو یه پیجی یه استاتوس زده آیا میدانستید justin bieber اصلیتی ایرانی دارد؟

اسم او جاسم بابایی است …

بعد یه بنده خدایی با روحیه ی لطیفش اومده کامنت گذاشته

به سلامتی روح آریایی و خون پاک آریایی که تو وجودشه!!


دعوا.....

زن:غذا خوردی ؟
مرد:غذا خوردی ؟
زن:دارم از تو میپرسم
مرد:دارم از تو میپرسم
زن:ادای منو در میاری ؟
مرد:ادای منو درمیاری ؟
زن:بریم خرید ؟
مرد:غذا خوردم

.