آغاز آفرینش

آغاز امامت حضرت مهدی مبارک

ثمره نهضت کربلا چه بود؟؟

شهادت مظلومانه سيد الشهدا و يارانش در كربلا،تأثير بيدارگر و حركت آفرين داشت و خونى تازه در رگهاى جامعه اسلامى دواند و جو نامطلوب را شكست و امتدادهاى آن حماسه،در طول تاريخ،جاودانه ماند.حتى در همان سفر اسارت اهل بيت نيز تأثيرات سياسى اين حادثه در انديشه‏هاى مردم آشكار شد.

ادامه نوشته

و اما عاشورا..؟؟

چه می توان بر زبان راند برای روزی که حسین..

زینب..

رقیه..

مگر نه اینست که :

 

 

عباس یعنی...

عباس يعني تا شهادت يكه‌تازي

 عباس يعني عشق يعني پاكبازي

 

عباس يعني با شهيدان همنوازي

 عباس يعني يك نيستان تك‌نوازي

 

عباس يعني رنگ سرخ پرچم عشق

 يعني مسير پر پيچ و خم عشق

 

جوشيدن بحر وفا معناي عباس

 لب تشنه رفتن تا خدا معناي عباس

 

صد چاك رفتن تا حريم كبريايي

 صد پاره گشتن در طريق آشنايي

 

بي دست با شاه شهيدان دست دادن

 بي سر به راه عشق و ايمان سر نهادند

 

بي چشم ديدن چهره رؤيايي يار

 جاري شدن در ديدن دريايي يار

 

بي لب نهادن لب به جام باده عشق

  بي كام نوشيدن تمام باده عشق

 

اين است مفهوم بلند نام عباس

 در ساحل بي ساحلي آرام عباس

 

يك مشك آب سرد و دريايي طراوت

  يك بارقه از حق و خورشيدي حرارت

 

وقتي كه اقيانوس را در مشك مي‌ريخت

 از چشمه چشمان دريا اشك مي‌ريخت

 

در آرزوي نوش يك جرعه از آن لب

 جان فرات تشنه آتش بود از تب

خون علي عباس را تقرير مي‌كرد

 آيات سرخ عشق را تفسير مي‌كرد

 

وقتي ز فرط تشنگي آلاله مي‌سوخت

  گلهاي زهرا از لهيب ناله مي‌سوخت

 

مي‌سوخت در چنگال شب باغ ستاره

 مي‌سوخت جانش از تف داغ ستاره

 

آمد به سوي خيمه اقيانوس بر دوش

 آمد نداي خونين حق را حلقه بر گوش

 

عباس بود و ياري خون خدا بود

 در چلچراغ چشم او محشر به پا بود

 

عباس بود و لشگر شب در مقابل

 عباس بود و مجمر خورشيد در دل

 

وقتي كه قامت پيش خورشيد آب مي‌كرد

 طفل حزين عشق را سيراب مي‌كرد

 

وقتي كه دست دست حق از دست مي رفت

 تا خلوت ساقي كوثر مست مي رفت

 

پايان او آغاز ناموس وفا بود

 پايان او آغاز كار مصطفي بود

 

با گامهاي شور آهنگ دگر زد

  بر چهره شب رنگ رخسار سحر زد

 

عباس يعني يك نيستان تك نوازي

 هفتاد و دو آهنگ حق را همنوا

 

شاعر : عباس خلیلی

السلام علیک یا ساقی عطشان کربلا

عباس (ع)، دنیای فضائل و کمالات است. هیچ صفتی از صفات کمال نیست که در ذات پاک او موجود نباشد . کمتر انسانی یافت می شود که مظهر تام و کامل و همه اوصاف حمیده باشد. او شاگرد مقامات عالیه عصمت است. او در مکتب سه امام بزرگوار ، تربیت یافته و بهترین و کاملترین الگوی مکتب است. مکتب را از شاگردانش باید شناخت. اگر مکتب ولایت وعصمت، شاگردی جز عباس نمی پرورید، برای اثبات عظمتش کافی بود. آری عطر را از بویش می شناسند.
عباس مجموعه بی مانندی از کمالات ارثی و اکتسابی است ، او وارث صفات پدری بزرگوار چون علی (ع) است. او شاگرد مکتب پدری معصوم و دو برادری است که پس از پدر ، وارث سریر امامت و خلافتند. راستی که عباس نه در وراثت ، کم و کاستی دارد و نه در اکتساب . او در دوران کوتاه زندگی بهتر از هر کسی از کوره آزمایش بیرون آمد و ثابت کرد که آنچه به صورت ژنتیک به ارث برده و آنچه از راه آموزش و پرورش در یافته اند همه را در وجود خود ذخیره کرده و در جای خود، از آنها بهره جسته و به کار گرفته است.
مسلمانان- به حق- او را رمز فضائل و عنوان همه ارزش های والای اخلاقی و انسانی می شناسد و اینک جا دارد که به همراه خواننده مشتاق ، د رحد توان خویش در این دنیای پهناور به سیر و سیاحت پردازیم.

ادامه نوشته

هنگامه ی عدالت

علي در عرش بالا بي نظير است
علي بر عالم و آدم امير است
به عشق نام مولايم نوشتم
چه عيدي بهتر از عيد غدير است؟

 


خورشيد چراغکي ز رخسار عليست     مه نقطه کوچکي ز پرگار عليست
هرکس که فرستد به محمد صلوات     همسايه ديوار به ديوار عليست
 

نازد به خودش خدا که حيدر دارد   درياي فضائلي مطهر دارد
همتاي علي نخواهد آمد والله        صد بار اگر کعبه ترک بردارد

 

نه فقط بنده به ذات ازلي مي نازد
ناشر حكم ولايت به ولي مي نازد
گر بنازد به علي شيعه ندارد عجبي
عجب اينجاست خدا هم به علي مي نازد


 

ادامه نوشته

ادامه نوشته

زندگی نامه امام صادق (ع)


السلام علیک یا صادق آل محمد (ص)


نام: جعفر بن محمد .
کنیه: ابوعبدالله، ابواسماعیل و ابوموسى.
القاب: صادق، فاضل، صابر، طاهر، قائم، کافل و منجى.
مشهورترین لقب آن حضرت «صادق» است. این لقب به خاطر صدق گفتار آن حضرت و تمایز از جعفر کذاب، که در عصر امام زمان (ع) ادعاى امامت کرده بود، به آن حضرت داده شد.
منصب: معصوم هشتم و امام ششم شیعیان.
تاریخ ولادت: هفدهم ربیع‏الاول سال 80 هجرى.

ادامه نوشته

عید برانگیختن پاکیها مبارک

 

نخواند درس مجازي ولي به مدرس حق ، هزار درس حقيقت نخوانده از بر كرد!

تخته ي اول كه الف نقش بست
بر در محجوبه ي احمد نشست

حلقه ي حي را كه الف اقليم داد
طوق ز دال و كمر از ميم داد

لاجرم او يافت از آن ميم و دال
دايره ي دولت و خط كمال

كنت نبيا چو علم از پيش برد
ختم نبوت به محمد سپرد

مه كه نگين دان زبرجد شدست
خاتم او مهر محمد شدست

گوش جهان حلقه كش ميم اوست
خود دو جهان حلقه ي تسليم اوست

امي گويا به زبان فصيح
از الف آدم و ميم مسيح

همچو الف راست به عهد و وفا
اول و آخر شده بر انبيا

نقطه ي روشن ترپرگار كن
نكته ي پرگارترين سخن

(نظامي گنجوي)