ﻫﺮ ﻭﻗـــﺖﺩﺧﺘـــﺮﯼ ﺭﺍ ﺑـﺎﺩﺭﻭﻏــﻬـﺎﺕ
ﻓــﺮﯾـﺐ ﺩﺍﺩﯼ
ﻗــﺒـﻞ ﺍﺯﺍﯾـﻨـﮑـﻪﺑـﮕــــﯽﭼـــﻘـﺪﺭ
ﺍﺣـــﻤـﻖ ﺑـــﻮﺩ
ﺯﻳـــﺮ ﻟــﺐﺑــﻪ ﺧـــﻮﺩﺕﺑـــﮕـﻮﭼـــﻘـﺪﺭ
ﻣــﻦﺁﺷــﻐــﺎﻟــﻢ !!


مــیــگــن زن ضـــعـــیـــفـــه !جـــالــبـــــه ..درد ِ مـــاهـــیــــانـــه مـــیـکـــشـــه ،درد ِ زفـــاف مـــیـــکـــشـــه ،
درد ِ زایــمــــان مــیـــکـــشـــه ،درد ِ نــابـــرابــــری جـنـــسیـــتــی مـــیـــکـــشـــه
اونـــوقـــت ضـــــعـــــیــــفــــه هــم خـطـــاب مـیـــشـــه !!!!!
ڪـــدوم مــــَـ ــردی تـــحـــمـــُــل ِ چـــنـــیـــن دردایــــی رو داره
کــه قــــوی لـقـب گـــرفـــتـــه ؟؟!!
زن قـــویــتــــریـــن مـــوجـــود ِ خـــلــقـــتـــه

عشق های امــروزی

بی نام

قابل انتقال به غیر

و معاف از احساس میباشند . . .


آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست

از سیاهی چرا هراسیدن

شب پر از قطره های الماس است
آنچه از شب بجای می ماند
عطر خواب آور گل یاس است

آه بگذار گم شوم در تو

کس نیابد دگر نشانه ی من
روح سوزان و آه مرطوبت
بٍوزد بر تن ترانه ی من

آه بگذار زین دریچه باز

خفته بر بر بال گرم رویاها
همره روزها سفر گیرم
بگریزم زٍ مرز دنیاها

انسان های ساده را احمق فرض نکنید ؛

باور کنید آنها خودشان نخواستند که “هفت خط” باشند . . .

گُم‌ات می‌کنم و بی هیچ اختیاری خودت پیدا می‌شوی.

گُم‌ات می‌کنم و یادم می‌رود که باید بترسم.

باید کمی حواسم جمع‌تر باشد.
به بی‌خیالی‌ام نگاه نکن، دنبال تو سالها دربه‌در...
این من بوده‌ام که من را گم کرده‌ام، تنها برای خیالی که «تو»اش می‌خوانده‌ام.

این روزها چیزی بین من و توست.

دریایی که شنا کردن در آن گاه بیهوده است،

آسمانی که پر زدن در آن محال،

خیالی که رها شدن در آن جسارت می‌خواهد.

پس تکلیف خواستن‌ات چه می‌شود؟
کجای این دل تنگ بگذارمت که آسوده باشی؟ !

هـﮯ ... یارو...!
مـﮯ בانـﮯ هرزه بوבטּچـﮧ شکلـﮯ است...؟
مـﮯ دانـﮯ בختر فاحشـﮧ چـﮧ جور בختریست؟
میدانـﮯ ؟
اصلا مـﮯ فهمـﮯ هرزگـﮯ چیست؟
نـﮧ نمـﮯ בانـﮯ ...
هرزگـﮯ این نیست که همبستر آغوش هاـﮯ عریان شوـﮯ ...!
این نیست کـﮧ سیگار بکشـﮯ و سیگار بکشـﮯ و سیگار بکشـﮯ ..!
مـﮯ فهمـﮯ ...؟
هرزه بوבטּ به لباس و قیافـﮧ و مشروب و سیگار نیست
هرزه بوבטּ بـﮧ فکرهاﮯ خراب و فاحشـﮧ ـﮯ توست...!
هـﮯ یارو
مـﮯ בانستـﮯ
تو واقعا هرزه اـﮯ !

دلتنــــــــ ـگی..

پیچیـــــــ ـده نیستــــــــ ـــ ...

یکــــــ ــ دلـــــ ــــ...

یکــــــ ــــــ آسمانــــــــــ ـ...

یکـــــــ بغضــــــــ ــ...

و آرزو هـــــای ترکــــــــــ خورده...

به همیــــــن سادگــــ ــی...

خيلي دوست دارم برمو ديگه پيدام نشه.......


خدايا فقط محتاج يک نگاهشم..........

نگاه

سلام روزگار ...

چه میکنی با نامردی مردمان ...

من هم ...

اگر بگذارند ...

دارم خرده های دلم را ...

چسب میزنم ...

راستی این دل ...

دل می شود ؟

میگوینــد: بــاران کــه میزنــد ,
بــوی ” خــاک “بلنــد می شــود…
امــا ,اینجــا بــاران کــه میزنــد ;
بــوی ” خاطــره ” بلنــد میشــود …!

آه باران

ای امید جان بیداران

بر پلیدی ها که ما عمریست در گرداب آن غرقیم

آیا چیره خواهی شد؟

هوا گرفته بود ،

باران می بارید ،

كودكی آهسته گفت :

خدایا گریه نكن درست میشه ...

سلامتی اونیکه همیشه مهربونه و هیچوقت عوض نمیشه...
همونی که همه باهاش خوشحالن اماکسی باهاش نمی مونه
همونی که همه فکر میکنن سخته ، سنگه
اما با هر تلنگری میشکنه......
همونی که مواظبه کسی ناراحت نشه اما
همه ناراحتش میكنن
همونی که تنها چیزی که داره خاطره است
همونی که خیلی تنهاست...
خیلی دل شکسته است

درد می کشمــــ . . .
درد !!!
هم تلخ است هم ارزان !!

همــــ گیراییش بالاستـــــــــــــــ !!!

هم اینکه تابلو نمی شومـــ

رفیقی که مرا به درد معتاد کرد ، نا باب نبود !!!

اتفاقا بابِ بابــــــــــ بود !!!

فقط نگفته بود که ماندنی نیست . . .

همـــــــــــــــــــــــ ــــــــین !!! ...

دیــــگر برایم مهم نیستــــ ...

برایـــم مهم نیست دیگران

چه میگویند !

زیرا

من فقط خودم هستم ...

خودم ، که عاشق تو هستم
.
.
.

عزیز ِ دلم

هنوز وقتـے آسمان ِ دلمـــ ابریست

لمس ِسبك ِ دستان ِ مهربانت را روے ِ مو هایمــ حس مـےكنمـــ

...

تو هنوز با تمام ِ نبودنت

تنها پناهگاه ِ من از این آدمهایـے ...

alone

من از طــــــرح نگاه تـــــو امید مبهمی دارم

نگاهتــــــ را نگیــر از من که با آن عالمـــــی دارم

کلمات بی صدای تو روحم را نوازش می کند

انگار در پس تنهایی

انگشتان آشنایی ساز مرا می نوازد

به وسعت لبخند آهنگین می شوم ...

نت های آرام ، کوتاه و مداوم ...

لحظه دلنشین می شود

آرام می شوم

نمیدانی

چطور گیج می شوم

وقتی هرچه می گردم

معنی نگاهت

در هیچ فرهنگ لغتی

پیدا نمی شود ... !

برای توووووووو ........

برام هیچ حسی شبیه تو نیست ! کنار تو درگیر آرامشم

همین از تمام جهان کافیه.. همین که کنارت نفس میکشم . . .

برام هیچ حسی شبیه تو نیست تو پایان هر جستجوی منی

تماشای تو عین آرامشه .. تو زیباترین آرزوی منی

دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد…

دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد…

دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد …

دلم برای کسی تنگ است که چشمانم ، چشمانش را می طلبد …

دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست…

دلم برای کسی تنگ است که اشکهایم را دیده…

دلم برای کسی تنگ است که تنهاییم را چشیده…

دلم برای کسی تنگ است که سرنوشتش همانند من است…

دلم برای کسی تنگ است که دلش همانند دل من است…

دلم برای کسی تنگ است که تنهاییش تنهایی من است…

دلم برای کسی تنگ است که مرهم زخمهای کهنه است…

دلم برای کسی تنگ است که محرم اسرار است…

دلم برای کسی تنگ است که راهنمای زندگیست…

دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند…

دلم برای کسی تنگ است که دوست نام اوست…

دلم برای کسی تنگ است که دوستیش بدون (( تا )) است…

دلم برای کسی تنگ است  که دل تنگ دل تنگی هایم است…

دلم برای کسی تنگ است

شب بود باران نمی بارید……….شکوفه لبخند نمی زد…………
اولین شب بود و پی اش هزار شب و پیشش هیچ شب…………..از آسمان برف می آمد و تو نگاهت را در کوله باری خواستنی گذاشتی و عزم رفتن کردی………
فاصله ی نگاه تو تنها به اندازه ی یک نت بود………نه یک پرده…….تنها نیم پرده………..دیگر اشک هایم هم برایت حرمت نداشت……………
به پنجره((ها))
کردم…………….چقدر برف….:.((عزیز امشب نرو برف هم بهانه ای است برای نرفتتنت………))
و تو ………….ساده حتی بی هیچ لبخندی یا حتی کلامی رفتی……….. و امروز فردای دیشب……………………عجب فاصله ی نگاهمان را زیاد کردی…………. ********
وقتی نگاهت غمگین است قطره های پشت شیشه هم بغض می کنند…………نگاهت بی آواز است حتی باران هم شوقی برای بارش ندارد……..وقتی لبخندت ماتمکده ی چشم های بارانی ات می شود چکاوک حتی در باران هم می میرد……………وقتی نگاه زیبایت بی باران است دیگر آمدن بهار هم بهانه ای می شود برای فصل ها…………مگر میشود غریب باران غم نگاهت را ت…حمل کند و آن را به تنهایی به دوش بکشد؟ وقتی صدای نگاهت دیگر مرا صدا نمی کند………..دیگر هیچ بهانه ای برای لبخند نگاه من نیست………………بگذار حداقل غم غمگینی نگاه تو را به دوش باران بکشم……….می دانم نمی خواهی ولی بگذار سهیم غمگینی نگاهت باشم……………صدای نگاهم که برای غم چشمانت می گرید پیشکش نداشتن من در دل بی انتهایت…

دوست داشتن ؛ زبان ٬ زمان ٬ راه ٬ دلیل ٬ نشانه نمی خواهد دوست داشتن دل می خواهد و یک “من” می خواهد و یک “تو”

گاهی وقتی کسی از زندگیتان می رود دارد به شما لطف می کند؛ او فضایی خالی

به جا میگذارد برای کسی که لیـــــــاقــــــت آنجا بودن را داشته باشد

پرسیدم دوست بهتر است یا برادر ؟

گفت دوست برادری است که انسان مطابق میل خود انتخاب می کند

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ..تنها نشیند به موجی
رود گوشه ای دور تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزل ها بمیرد
گروهی برآنند کاین مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد
شب مرگ از بیم آنجا شتابند
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی به آغوش دریا بر آمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی آغوش وا کن
که می خواهد این قوی زیبا بمیرد

من عشق رو باختم

نه برای اینکه بازی بلد نبودم …

نــــــــــه ..

فقط برای اینکه خنده تو رو ببینم …!

امشب یهو دلــــــــــــم کودتا کرد...

تو رو می خواســـــــــــت..

ســَـرَم رو کردم زیر ِ بالشتآروم به دلـــــــــــم گفتمخــــــــــفه شو...

.دوره دموکراسی گذشته.... می زنم لهـــــــــت میکنم!!!!!!!!

گاهی پروانه ها هم
اشتباه عاشق میشوند
بجای شمع
گرد چراغهای بی احساس خیابان میمیرند …

در حوالی رویاهایم

کسی هست که

بعد از هر باران دلتنگی

رنگین کمانی می شود برایم

با تار و پود عشق

کسی هست که

از شوق آمدنش

به استقبال بهار می روند

خزانهای عاشقی ام

کسی هست که

آسمان تنهایی ام را

با تمام عظمتش

به آغوش می کشد

کسی هست که

ابرها را وسوسه می کند

به لحن باران

وقتی هوایش در من گل می کند

کسی هست که

از زخمه های عاشقانه اش

سمفونی بتهوون می شود

موسیقی ذهنم

اما

.

.

.

همیشه کسی هست که نیست ...