217

از یه جایی به بعد . . .
مرض چک کردن موبایلت خوب میشه
حتی یه وقتایی یادت می ره گوشی داری
دیگه دلشوره نداری که گوشیتو جا بذاری
یا اس ام اسی بی جواب بمونه

از یه جایی به بعد . . .
دیگه دوس نداری هیچکس رو
به خلوت خودت راه بدی
حتی اگه تنهایی کلافه ات کرده باشه...

از یه جایی به بعد . . .
وقتی کسی بهت می گه دوست دارم
لبخند میزنی و ازش فاصله میگیری

از یه جایی به بعد . . .
هر روز دلت برای یه آغوش امن تنگ میشه
اما دیگه به هیچ آغوشی فکر نمی کنی

از یه جایی به بعد . . .
حرفی واسه گفتن نداری
ساکت بودن رو به خیلی از حرفا ترجیح میدی
و می ری تو لاک خودت

از یه جایی به بعد . . .
از اینکه دوسِت داشته باشن می ترسی
جای دوست داشته شدن ها
توی تن و فکر و قلبت می سوزه

از یه جایی به بعد . . .
فقط یه حس داری حس بی تفاوتی
نه از دوست داشتن ها خوشحال میشی
و نه از دوست نداشتن ها ناراحت

از یه جایی به بعد . . .
توی هیجان انگیز ترین لحظه ها هم
فقط نگاه می کنی!!

216

  هیچ حسی نیست...

هیچ و هیچی.. !

215

شترمرغ را گفتند: پرواز کن
گفت: من شترم!
گفتند: بار ببر

گفت: من مرغم!!


حال و روز اکثر آدمای دورو ورمون...

214

گاهی دلم می خواهد جور دیگری باشم.
شاید شبیه سال ها پیش خودم.
بروم بنشینم روی نیمکت پارک، فواره های حوض را نگاه کنم.
دلم شور هیچ چیز را نزند، فکرم پیش هیچ کاری نباشد.

گاهی خسته می شوم
گاهی دلم بی خبری می خواهد
گاهی دلم زندگی را جور دیگری می خواهد ...

 

پ.ن: م. حمیدی...مرسی!

213

یادت میآد بچگیا...

                      اتاق اسباب بازیا...

منو تو و عروسکا...

                       مدرسه و هم بازیا....

رنگ کردن صورتکا

تو دفتر نقاشیا

لی لی و گرگم به هوا

تو کوچه اقاقیا

                  چه زود گذشت

                                       چه زود گذشت

                                                            بچگیا....

خیلی خیلی زود گذشت...

پاییز دلتنگی اینقد دلتنگم میکنه که انگاری همه اون روزا یه فیلم رو پرده بود...


212

دلتنگی پیچیده نیست !

یک دل
یک آسمان
یک بغض
و آرزوهای ترک خورده ...

همین !


چقد دوس داشتن تو شیرینه...

211

نمی دونم تابحال غیر از من کسی هم روی این کره ی خاکی بوده که جرئت دیدن آلبوم عکساشو نداشته باشه؟!

و وقتی بعد سال ها بره یه گوشه ی تنگ و تاریک با کلی ترس یه نیم نگاهی به رنگارنگی اثری از کودکیاش داشته باشه، اونقد دلش خون شه و اونقد بغض کنه و آخرش بغضش بترکه که نتونه آلبوم رو تا سر نیگا کنه...؟!

فقط و فقط من!

اونم دیروز عصر!

و چقد بد ... و چقد زیاد سخت...!!!

210

زیاد خوب نباش ...
زیاد دم دست هم نباش ...
زیاد که خوب باشی، دل آدم ها را می زنی !
آدم ها این روزها عجیب به خوبی و به شیرینی، آلرژی پیدا کرده اند !
زیاد که باشی، زیادی می شوی ...

 

پ.ن: منیع دارد ولی ایول ایول هم دارد!

209

همش به خودم میگم قوی باش،

سخت باش،

سرسخت باش،

نبخش!

مثه خیلی اوقات که خیلیارو دیگه هیچوقت نبخشیدی و محکم بودنتو ثابت کردی...

زندگی فقط یک فرصته و هیچ کس فرصت دوباره در هیچ کاری رو نداره..

حتی یه ذره ام نلرز چون قابل بخشش نیستن افراد دون صفت!

.:خدایا بهم قدرت ایستادن رو حرفمو بده:.

Senden Vazgeçiyorum
Kapıma Gelsen Boş Duymuyorum
Öyle Bi Kapıda Yok

208

شمع

      گل

          پروانه

                 افسانه، کتاب دخترانه...

 

خیلی دلم براشون تنگ شده؛ خیلی خیلی زیاد تر از زیاد!

207

تو که عاشق ترین عاشقایی...

چقد احساس پوچی میده وقتی منتظری زودی روزا سپری شن بری سراغ به اصطلاح زندگیت و چقد سخت می گذرن و چقد انگار اصلاً نمیگذرن!!!

206 (هموطن!باهميم!)


205

باز بحث سر اين بود كه هر اتفاق ناگواری تو زندگيمون افتاده مقصرش من بودم و كماكان هستم...

از لحاظ اخلاقی!

بچه ام كه بودم بابام اينام همش منو باعث و بانی همه چی ميدونستن!!

هرچی خواستم توضيح بدم، ديدم قانع بشو نيس و بيخيال شدم در عوض با تمام وجود به اين آدمكا خنديدم؛ گف چرا ميخندی؟!

و من باز بلندتر خنديدم و اون غافل از همه چی گفت:«قربونت بشم عزيزم، بخند كه من عاشق و ديوونه ی خنده هاتم!»

"سنگسار میکنند...غافل از آنکه شهر پر از فاحشگان مغزی است و کسی نمیداند مغزهای هرزه ویرانگرترند تا
تن های هرزه"


204

بعضی وقتا آدما الماسی تو دست دارند؛ بعد چشمشون به یه گردو می افته دولا میشن تا گردو رو بردارن الماسه می افته تو شیب زمین قل میخوره و تو عمق چاهی فرو میره میدونی چی می مونه؟یه آدم...،یه دهــــــن بـــاز....،یه گـــــــردوی پـــــوک ....و یه دنیـــــا حســـــــرت..!!!!!!!!!!!



مرسی بابا جونم

203

خداوندا در این ساعات پایانی سال و شروع سال جدید حال ما را احسن الحال گردان

خداوندا در این سال جدید دیگر طالب آسایش نیستم؛ آرامش عطا فرما

و قبل از دل داغان من؛ تمامی مریضان را شفا ده که سلامتی اعظم النعام است...

خداوندا غیر از تو کسی را ندارم؛ همیشه در پناهت بودم؛ باز هم مرا از پناهت دور مگردان...

بسیار دوستت دارم

آمیم یا رب العالمین...

پ.ن: سال نو مبارک!

202

با خودم فك می كنم يعنی آيا من ميتونم به اين راحتی ببخشم؟

اين طعنه و كينه ها، تنهايی ها، فشارها، سختی ها... خلاصه همۀ اين بدبختيا رو می تونم فراموش كنم؟

==========================================================

آدم از دل شيكوندن هر كسی ميتونه انتقام بگيره جزء همسرش...

منم يكی مثه همه... انتقام نمی گيرم... فقط درس می گيرم... از خيلی چيزا...

مثلاً همين فيلم Last Night!

فيلمی در راستای فقط يك شب و سرشار از خيانت!!!

201


پ.ن: ميگه دلار شده بالای 4تومن!

ميگم توروخدا؟تو برا من پيدا كن 5تومن، بقيه اشم انعامت تا هرچه زودتر گورمو گم كنم برم از اين زندون..

خدايا رحم كن، زندگيم رو هواس...!!!

200

خسته

 

      شكسته  و

 

                  دلبسته

 

من هستم

 

من هستم

 

من هستم

 

■

 

از اين فرياد

 

              تا آن فرياد

 

سكوتى نشسته است.

 

 

لب بسته

 

در دره هاى سكوت

 

                      سرگردانم.

 

 

من مى دانم

 

من مى دانم

 

من مى دانم

 

■

 

جنبش شاخه اى از جنگلى خبر مى دهد

 

و رقص لرزان شمعى ناتوان

 

از سنگينى پا بر جاى هزاران جار خاموش.

 

در خاموشى نشسته ام

 

خسته ام

 

در هم شكسته ام

 

من دلبسته ام.

              

***

 

چه بگويم؟ سخنى نيست.

 

مى وزد از سرِ اميد نسيمى؛ ليك تا زمزمه اى ساز كند

 

در همه خلوت صحرا

 

                        به رهش

 

                                   نارونى نيست.

 

چه بگويم؟ سخنى نيست.

 

■

 

پشت در هاى فروبسته

 

شب از دشنه و دشمن پُر

 

به كَج انديشى

 

                   خاموش

 

                               نشسته ست.

 

بام ها

 

      زير فشارِ شب

 

                       كج،

 

كوچه

 

       از آمد ورفتِ شبِ بد چشمِ سمج

 

                                             خسته ست.

 

■

 

چه بگويم؟ سخنى نيست.

 

در همه خلوت اين شهر، آوا

 

جزء زموشى كه دراند كفنى

 

                                  نيست.

 

وندر اين ظلمت جا

 

جزء سيا نوحۀ شو مرده زنى

 

                                    نيست.

 

ور نسيمى جنبد

 

به رهش

 

           نجوا را

 

                    نارونى نيست.

 

چه بگويم؟

 

سخنى نيست...

199

 

بعد از آن سيب من آدم شده‌ام می دانی !؟

با خيالات تو همدم شده ام می دانی ؟!


تشنۀ خاطره انگيز ترين بارانم...


تشنۀ اشک چو شبنم شده ام می دانی !؟


ای سحر! پشت شبِ پنجره هایمان گل کن !


بی تو مثل شب عالم شده ام می دانی !؟


بی تو از هر چه بهار است دلم می گيرد


با تو عطر گل مريم شده ام! می دانی !؟


*****

باز هم سيب نگاهی به تعارف بنشين!


به خدا باز من آدم شده ام می دانی !؟

198(جنس دوم)

هر چه مردان درباره ی زنان نوشته اند باید نامطمئن باشند زیرا مردان درآن واحد هم داورند و هم طرف دعوا (پولن دولابار) نام سیمون دوبووار نامی شاخص درجنبش فمینیستی است ..فمینیسم را گاه هر گونه نگرشی می دانند که کاونده ی موقعیت اسارت بار زن و خواهان دگرگون کردن آن باشد ..جلو ه هایی از آن را به شکلهای اعتراض به وضعیت زن در اعصار و قرون گذشته نیز می بینند.اصطلاح فمینیسم ..نخست در قرن نوزدهم به کار رفته .ولی تحلیل موقعیت زن با آگاهی مدرن و اعتراض مدرن به آن به طور خاص با کتاب (جنس دوم) آغاز می شود .این کتاب را دوبووار در سال ۱۹۴۹ منتشر کرده است .به جز جنبش فمینیسم یک تحول فکری بزرگ ..فلسفه ی فمینیستی و نظریه ی اخلاق فمینیستی در این کتاب ریشه دارند.سیمون دوبووار در جنس دوم می نویسد که زن کیست؟یا چیست و چرا به عنوان دیگری مطرح می شود؟چرا جنس دوم است ؟ اگزیستانسالیسم (فلسفه ی اگزیستانس..اصالت وجود)مکتبی فلسفی است که به فشرده ترین بیان با اعتقاد به تقدم وجود انسانی بر ماهیت انسانی معرفی می شود . سیمون دوبووار به عنوان اگزیستانسیالیست ..وجود انسان را با طبیعت توضیح نمی دهد.او وجود انسانی را به طور آزاد در نظر می گیردو هر گاه انسان آزاد نباشد از خود می پرسد چه موقعیتی و وضعیتی باعث می شود که او از انتخاب آزاد باز بماند ..بر پایه ی این منطق دوبووار به شدت این موضوع را رد می کند که جسم زن ماهیت زن را تعیین کرده و این ماهیت باعث شده است که زن وجود کهتری داشته باشد و جنس دوم شود ..او می گوید باید موقعیت را کاوید تا به رتز فرو دستی زن پی برد..کتاب جنس دوم راههای رهایی زن را نشان می دهد ..نشان می دهد که زن بایستی هویت خود را تعریف کند و از موقعیت اسارت بار خود فراتر رود و آماده شود که آن را در هم شکند .. آزادی و راههای آن موضوع بخش دوم جنس دوم است ..در جلد اول به نقد اسطوره هایی اختصاص دارد که ساخته شده اند تا موقعیت زندان گونه ی زن را با طبیعی و جاودانی بنماید..د.ب..ار در جنس دوم نشان داد که موقعیت زنانه موقعیتی اجتماعی و تاریخی است و نظراتی را در هم کوبیده تا موقعیت زن را به جسم و طبیعت زن بر گرداند ..در جلد دوم اشاره می کند که "انسان زن به دنیا نمی آید ..بلکه زن می شود"این جمله برای خود داستانی دارد.و عواملی را ذکر می کند که به عمد باعث تحقیر زن شده اند ..و حتی در کنار این مقوله به این مسئله نیز اشاره می کند که زنان بایستی در میان خود به دنبال عامل اسارت بگردند و فقط مشکلات را از چشم مردان نبینند ..جنس دوم در بیشتر کشورها بحث های فراوانی به راه انداخت .پیشنهاد من این است که این کتاب را حتما بخوانید چون مربوط به تمام زنان دنیاست و مانیفست بزرگ است در مورد زن ...

197

در این شب یلدا ز پی‌ات پویم
به خواب و بیداری سخنت گویم


تو ای........   كجايی که رخ نمی‌نمایی

 

بعد از سال ها، هنوز هم دكلمهْ رقصانيست در هر گوشه و كنار وجودم...

من همانم كه در حسرت اين "تو" سوختم و خاكستر شدم ولی افسوس كه حال دگر من نيستم...

آنگونه كه رها شدم، دگر نيستم...

من دگر آن دخترك چشم درشت معصوم و پاك نيستم؛

من در امتداد همين پاييزها، باران ها و يلداها زنی محصور شدم...

بگذر از من كه من مجبور اين زندگيم!!!

 

 

196

نمی دانم چرا شعار از لياقتم، صداقتم، نجابتم و ... می دهی
تويی که می دانم اگر بدانی بکارتم به تاراج رفته، انگ هرزه بودن می زنی و می روی

اما بگرد، پيدا خواهی کرد
!
اين روز ها صداقت، لياقت و نجابتی که تو می خواهی زياد می دوزند
!
آری ... اينجا زمين است

حوا بودن تاوان سنگينی دارد
...



كاش قبل از اينكه وجود من باكره باشد، فكر تو باكره بود!!!

195

باز باران، با ترانه می خورد بر بام خانه

خانه ام کو؟ خانه ات کو؟ آن دل دیوانه ات کو؟

روزهای کودکی کو؟ فصل خوب سادگی کو؟


یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین؟

پس چه شد دیگر؟ کجا رفت؟

خاطرات خوب و رنگین؟


در پس آن کوی بن بست، در دل تو آرزو هست؟

کودک خوشحال دیروز، غرق در غم های امروز

یاد باران رفته از یاد، آرزوها رفته بر باد


باز باران؟ باز باران می خورد بر بام خانه؟

بی ترانه...
بی بهانه...
 شایدم گم کرده خانه...!

194

به محسن که نامجو نبود...
«چوپان»



ساکت شوید!
ارکسترهای فیلارمونیکِ سرتاسر جهان!
سکوت کنید دقیقه‌ای به احترامِ این چوپان
بر تپه‌های دشتِ مغان
که با صدای سازش
عسل می‌شود شیرِ گوسفندان... //

193

نه سلامم  نه علیکم
نه سپیدم   نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
نه سمائم  نه زمینم
نه به زنجیر کسی بسته‌ام و بردۀ دینم
نه سرابم
نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم
نه حقیرم
نه فرستادۀ پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم
چُنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم
بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم
...

گر به این نقطه رسیدی
به تو سر بسته و در پرده بگویــم
تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را
آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی
خودِ تو جان جهانی
گر نهانـی و عیانـی

تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی

تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی
تو خود اسرار نهانی

تو خود باغ بهشتی
تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی
به تو سوگند
که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی
نه که جُزئی
نه که چون آب در اندام سَبوئی
تو خود اویی  بخود آی
تا در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی و
بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی

و گلِ وصل بـچیـنی....

192

یه روز می‌میرم!

یه روز می‌میرم و از من فتوبلاگی می‌مونه که بعد از یه مدت دامینش اکسپایر می‌شه و دیگه بالا نمیاد،

اینباکس جیمیلم همینجور پر میشه از ایمیل‌های اسپم و ایمیل‌های دیگه،

سشن لاگین توییترم تموم می‌شه و لاگ آوت می‌شه، فیس‌بوکم پر از نوتیفیکیشن می‌شه،

همه‌چی مجازیم پر از آت و آشغال می‌شه و می‌گنده،

همه‌چی خیلی راحت تموم می‌شه!

بعد از یه مدت انگار اصلاً کسی با نام و نشونی من اصلاً توی اینترنت نبوده که توی این باکس کلیک می‌کرده و چیزی تایپ می‌کرده، توی فتوبلاگش عکس پست می‌کرده...

Amir Ja'fari

191

Burada biri var 
Sirkesi küpüne zarar 
Hiç durmadan seni arıyor 
Bildiği kadar 
Belki yolları dar 
Hepsinin sonu sana çıkar 
Ve o bunu tesadüf sanıyor 
İşte o kadar

Tamam geç oldu ve yürek bunu anlamaz 

Ama seviyorsa bunu da yalanlamaz 

Epeydir aşkta şansım pek tutmuyor 
Hasretin yatırdı ama uyutmuyor 
Kadere kim nasıl dirensin 
Nereye kimlere bilensin 
Seni bu ömrüne, gönlüme yazmış unutmuyor


190

چن وقتی بود اتودم گم شده بود، بدجوری فکرم قاطی پاطی بود چون اون اتودمو خیلی دوس دارم

حتی بخاطرش با خیلی ها دعوا کردم که چرا بیخیالن؟!

باز دیروز بابتش با یکی از دوستام به ۱لوازم التحریری سر زدیم؛ تو ورودیش چسبونده بودن:

"لطفاً با لبخند وارد شوید"

بدجوری جا خوردم!

چون بار آخری که لبخند زده بودم، یادم نمیومد!!!

پ.ن: شی ء گم شده ظهر امروز توسط ندا یافت گردید...!

189


آواز عاشقانه ی مادر در گلو شکست
حق با سکوت بود، صدا در گلو شکست

دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست

سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه های عقده گشا در گلو شکست

ای داد، کس به داغ دل باغ، دل نداد
ای وای، های های عزا در گلو شکست

آن روزها ی خوب که دیدیم، خواب بود
خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست

«بادا» مباد گشت و «مبادا»‌به باد رفت
«آیا» ز یاد رفت و «چرا» در گلو شکست

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست

تا آمدم که با تو خداحافظی کنم
بغضم امان نداد و خدا...در گلو شکست

هــــموطن آذری من، هموطن ایــــرانی مــــن، تسلیت