ﺗﻨﻬﺎ نكارم

حکایت ما شدن من و تو  ‏‌‎حکایت شب است و روز  ‏‌‎دو محال وابسته …

سه شنبه شانزدهم دی ۱۴۰۴ 8:45

.. ادم بايد يکيو داشته باشه وقتی نگاش ميکنه تو دلش بگه : خدايا مرسی که دارمش : )♥️🧿✨ ‌‌.️

دوستت دارم بسیار بیشتر از آنچه در باورِ توست، بسیار بیشتر از آنچه در توانِ من است!

─💕 ⃟⋆☽ تُ ♡ ابدی ترین♡ اتفاقِ♡ زندگیم♡ هستی♡....s♥️️

رها...اسیر زندگی

سه شنبه یکم مهر ۱۳۹۹ 18:58

آخرین تابستون قرن هم بی لطف رخ یار تموم شد... داشتم فکر میکردم با خودم ای کاش یه راهی بود غصه هارو هم میشد مثل سبزه های فروردین گره بزنیم به برگای درختا که با شروع پاییز بریزن کف خیابون روشون قدم بزنیم به جای صدای خش خش برگای قشنگ صدای خورد شدن دلتنگیامونو بشنویم دلمون خنک بشه... کاش قلب تموم آدما باهم صاف بود اندرون همه شون معلوم بود به قول سهراب جانِ سپهری عین انار... کاش اونی که توی لحظه تحویل سال اسمشو میذاریم لای قرآن خدا رو قسم میدیم و بودنشو آرزو میکنیم درست با اومدن اولین روز پاییز یهو سرزده از راه میرسید میگفت : "دلم یه پیاده رَوی دونفره میخواد، میای باهام...؟ " کاش هی نمیگفتن چرا پاییز چرا بارون چرا غروب چرا دلتنگی چرا شعر...؟ کاش به جای اینکه برگشتنِ پرنده های شهرو توی بهار جشن بگیرن یه کاسه آبِ خوش بود می ریختیم پشت سرشون وقتِ کوچِ پاییزه تا خیالشون راحت باشه هیچکی با آشیونه شون کاری نداره راحت برن دوراشونو بزنن و برگردن... کاش حرفا حرف بود عشقا عشق بود قولا قول... کاش تموم سالای عمرمون رنگی رنگی بودن عین خزون عین برگای پارک فرح عین درختای خیابون پهلوی...

۱۸:۵۳

رها...اسیر زندگی

سه شنبه یکم مهر ۱۳۹۹ 18:58

آخرین تابستون قرن هم بی لطف رخ یار تموم شد... داشتم فکر میکردم با خودم ای کاش یه راهی بود غصه هارو هم میشد مثل سبزه های فروردین گره بزنیم به برگای درختا که با شروع پاییز بریزن کف خیابون روشون قدم بزنیم به جای صدای خش خش برگای قشنگ صدای خورد شدن دلتنگیامونو بشنویم دلمون خنک بشه... کاش قلب تموم آدما باهم صاف بود اندرون همه شون معلوم بود به قول سهراب جانِ سپهری عین انار... کاش اونی که توی لحظه تحویل سال اسمشو میذاریم لای قرآن خدا رو قسم میدیم و بودنشو آرزو میکنیم درست با اومدن اولین روز پاییز یهو سرزده از راه میرسید میگفت : "دلم یه پیاده رَوی دونفره میخواد، میای باهام...؟ " کاش هی نمیگفتن چرا پاییز چرا بارون چرا غروب چرا دلتنگی چرا شعر...؟ کاش به جای اینکه برگشتنِ پرنده های شهرو توی بهار جشن بگیرن یه کاسه آبِ خوش بود می ریختیم پشت سرشون وقتِ کوچِ پاییزه تا خیالشون راحت باشه هیچکی با آشیونه شون کاری نداره راحت برن دوراشونو بزنن و برگردن... کاش حرفا حرف بود عشقا عشق بود قولا قول... کاش تموم سالای عمرمون رنگی رنگی بودن عین خزون عین برگای پارک فرح عین درختای خیابون پهلوی...

۱۸:۵۳

رها...اسیر زندگی

یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ 13:31

 گفتم به خاطر تو زیاد با خودم جنگیدم. بگو ببینم تو تا حالا با خودت جنگیدی؟! تا حالا نشستی رو به روی آینه خودت رو نابود کنی؟! تو دلت از کسی بت ساختی که هیچ وقت نتونی خرابش کنی؟ اسلحه ت رو دادی دست کسی تا بهت شلیک کنه؟ 
تا حالا برای نفس کشیدن کسی مُردی؟ من مُردم... من از ترس اینکه به جای من کنار یکی دیگه نفس بکشی هزار بار مُردم.   گفتم خیلی وقتا مثل یه قاتل بی رحم نشستم و احساساتم رو کشتم. خاطره هات رو کشتم ولی من جنگم با خودم بود نه با تو... پس فقط خودم زخمی می شدم ، پس فقط خودم اسیرت می شدم.  گفتم می ترسم از روزی که تو به خاطر یکی با خودت بجنگی. ولی می جنگی. هر آدمی تو زندگیش بالاخره با خودش می جنگه. بالاخره خودش به روح و احساسش صدمه می زنه.‌ بالاخره اسیر میشه. گفتم من با خودم جنگیدم و خودم رو شکست دادم ولی تو با خودت نجنگ. تو خودت رو برای کسی نابود نکن. 

رها...اسیر زندگی

یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۹ 13:28

در من چیزی کم بود
و در این زندگانی هم چیزی کج بود
میان ما و زندگانی یک چیزی گنگ بود
ما دیر آمدیم یا زود
هرچه بود به موقع نیامدیم

رها...اسیر زندگی

یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۸ 20:14

دلی رو زیر پا گذاشتی که قبل تو شکستگی داشت

حال منه عاشق کی بجز تو بستگی داشت

تهش واسه منو تو چی داشت

یه گوشه از تمام دنیا تو قلب تو برای من بود

کفره ولی میگم چشای تو خدای من بود

شروعت انتهای من بود

عشقم این روزا هوای تو هوامو بد کرده

یکی برات دوباره تب کرده باور کن

عشقم باور کن که باورم نمیشه که تنهایی میبینمت اینجایی

باور کن

دلتنگی یعنی تو دلشوره یعنی تو

تو میری میمیرم من بی تو

عشقم این روزا هوای تو هوامو بد کرده

یکی دوباره برات تب کرده باور کن

عشقم باور کن که باورم نمیشه که تنهایی میبینمت اینجایی

باور کن

رها...اسیر زندگی

سه شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۸ 13:3

گفتنی نیست

ولی بی تو

کماکان در من نفسی هست

دلی هست

ولی جانی نیست

 

رها...اسیر زندگی

سه شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۸ 13:2

نه هوا سرد نیست

سرمای کلامت دیوانه ام می کند

بی رحم ! شوق نگاهم را ندیدی؟ 

تمام من به شوق دیدنت پر میکشید

ولی همان نگاه بی تفاوتت

برای زمین گیر شدنم کافی بود

 

رها...اسیر زندگی

سه شنبه نهم مهر ۱۳۹۸ 10:51

وقتی چیکه چیکه اشکات روی گونت می ریزه….. وقتی می گردی اونی رو پیدا کنی که می خوای … بعد یه لحظه خودتم گم می کنی وقتی می خوای بخندی اما اشک امانتو بریده .… وقتی می خوای گریه کنی اما غرور بهت اجازه نمی ده .…اونوقته که تازه می فهمی بغضت داره داغونت می کنه….. اونوقته که می فهمی کسانی رو کم داری … اونوقته که می فهمی هر کسی رو رها کردن راحت نیست ….. …… وقتی نمی دونی برای آروم شدنت باید چیکار کنی ….. وقتی هنوز تو لحظه هات صدای نفس های ؟ جاری ….. اون زمان که اشک از چشمات حلقه حلقه پایین میاد ؛ اون زمان که دل اشک هم شکسته ؛ مثه دل تو !!! آروم که چشاتو ببندی ؟ می بینی همون گوشه ی متروکه ی ذهنت که رهام کردی به امید خدا  …. هنوز همون جای دنج ...خلوت ...تاریک ...هنوزم همونجام ...منتظرت نشستم ...میدونستم یه روزی بر میگردی ...دیر یا زود ...میدونستم میایی...و اومدی ...اما خیلی دیر ....اونقدر دیر که دیگه ........ولی بازم میگم ...خوش اومدی ....هرچند دیر اومدی 

رها...اسیر زندگی

جمعه پانزدهم شهریور ۱۳۹۸ 9:28

حکایت ما شدن من و تو

‏‌‎حکایت شب است و روز

‏‌‎دو محال وابسته …

 

رها...اسیر زندگی

پنجشنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۸ 22:6

See the source image

رها...اسیر زندگی

چهارشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۸ 22:11

سرنوشت چون خواست قلم بزند زندگی مرا
قلمش به یکباره از بخت من شکست 
همه چیز را در هم نوشت 

...........................................................

‎آرام باش ،ما تا همیشه مال همیم ، همیشه عاشق و یار همیم. آرام باش عشق من ، تو تا ابد در 
قلبمی ، تو همه ی وجودمی بیا در آغوشم ، جایی که همیشه آرزویش را داشتی ، جایی که 
برایت ...تا ابد خالی میماند ....تا ابد خالی میماند...

رها...اسیر زندگی

چهارشنبه ششم شهریور ۱۳۹۸ 20:13

See the source image

رها...اسیر زندگی

چهارشنبه ششم شهریور ۱۳۹۸ 20:11

See the source image

رها...اسیر زندگی

چهارشنبه ششم شهریور ۱۳۹۸ 20:7

See the source image

رها...اسیر زندگی

شنبه دوم شهریور ۱۳۹۸ 21:11

See the source image

رها...اسیر زندگی

شنبه دوم شهریور ۱۳۹۸ 21:10

See the source image

رها...اسیر زندگی

جمعه یکم شهریور ۱۳۹۸ 12:48

خیلی دلم گرفته ...

کاش بودی ...

کاش...

رها...اسیر زندگی

جمعه یکم شهریور ۱۳۹۸ 12:47

See the source image

رها...اسیر زندگی

جمعه یکم شهریور ۱۳۹۸ 12:45

 

 

See the source image

رها...اسیر زندگی

جمعه یکم شهریور ۱۳۹۸ 12:32

رها...اسیر زندگی

سه شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۸ 22:8

Image result for دوست دارم

رها...اسیر زندگی

سه شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۸ 22:7

See the source image

رها...اسیر زندگی

سه شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۸ 22:6

See the source image

رها...اسیر زندگی

پنجشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۸ 12:50

به اسم آنکه عشق و عاشقی داد
هزاران آفرین بر حکمتش باد

مرا عاشق تورا معشوق نامید
به من جز این قضا چیزی نیفتاد

هزاران شکر بر کوی و حریمش
که عشق ات در دل دلداده بنهاد

کتاب سر نوشت هر چه ورق خورد
بجز تو کس نبود ای سرو آزاد

نگاهی کردی از جنس شکفتن
بهار عشق در من گشت ایجاد

نگاه دلنشین دل فریبت
دهد غمهای ما چون برگ بر باد

بپرسی کی؟ کجا؟ عاشق شدم من
مرا مادر به گیتی عاشقم زاد

خوشا من عاشقم عشق هست جورم
در این سرتاسر از طغیان بیداد

تو گاهی بی وفایی پیشه گیری
بگویم رب چرا عشقت به من داد

و گاهی مهرت آنگونه بجنبد
نبر عشقش بگویم یا رب از یاد

تو هر گونه خواهی پیشه گیری
چنانی کن،که دین و دل شود شاد

خدایا قلب عاشق نا گران است
امینش دار یار از دام صیاد

ره آموز و دوام عشق بخشا
بر این گم کرده ره این سست بنیاد

اگر باشی تو یارم تا قیامت
صفایی کی دلش آید به فریاد

رها...اسیر زندگی

پنجشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۸ 12:49

من در این تاراج بی پایان شب از عشق میگفتم.

گرچه قلبم از صدای تند پرآشوب و گنگ شب هراسان بود.

از نگاه سرد و تنهایم که از دوری یاری دلکش و مغرور باقی ماند.

بغض هایم سخت- روزهایم تیره- احوالم پریشان بود.

گرچه یاران بر پریشان حالیم تا صبح خندیدند.

در دلم غوغای حسی تند و کوران گونه ای از سردی سوزان طوفان بود.

دلم این بار مثل کومه ای محجور و ساکت، خسته و سرد و ترک خورده

نشسته گوشه ای غمگین و از بد حالی اش تا صبح گریان بود.

فارغ از معشوق عشق هم با ما بی وفایی کرد.

قصه تاریک من از روز اول برگریزان بود 

رها...اسیر زندگی

پنجشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۸ 12:46

 

دل درد آشنارادر تو دیدم 
تومیدانی خدارادرتو دیدم 
نمیدانم که بی تو چیستم 
اگرروزی نباشی نیستم من 
چه میپرسی چرامست وخرابم 
من از شور محبت در عذابم 
محبت میکشد سوی جنونش 
حسادت میکنددریای خونش 
به خود هرلحظه میلرزدمبادا 
جدا سازد زمن روزی دلش را 
مبادا لب نهد بر جام دیگر
نشیند بر لبانش ،نام دیگر 
مبادا نغمه ی گرم وفا را 
به گوش دیگری خواند خدارا 
من ازاین گفته ها میلرزم وباز 
به اومیگویم ای با سینه دمساز 
بجزمن آرزویی دردلش نیست 
بجز نقش محبت در سرش نیست 
به دلها گروفا همچون سرابست 
دل او در محبت یک کتاب است 
نگاهش با نگاهی آشنا نیست 
به محراب دلش غیرازصفانیست 
اگر دست قلم اینگونه بازاست 
لب شیرین او افسانه ساز است 
شراب شعر ریزد از نگاهش 
سخنها خفته در چشم سیاهش 
من واونیست مایک روح وجانیم 
به دنیای محبت جاودانیم 
فروبند ای دل غمگین دهان را
که تو درخویشتن داری جهان را 

 

رها...اسیر زندگی

جمعه یازدهم مرداد ۱۳۹۸ 12:44

من تموم عمرمو به پات دادم
واست غرورمو به باد دادم
دیگه چیکار نکرده قلب سادم
بهم بگو
تو ، منو اینجوری از دست میدی
حالا که حال روز منو دیدی
چرا هنوزم توو تردیدی
بهم بگو
عشق، همون که توو نگات بود و دیگه نیست
گریه ی بارون رو گونه های خیس 
دلیل این همه سکوتو بنویس نرو بمون
نرو، نرو یه عالمه حرف دارمو
بیین چقد خنده داره حالمو
هنوز به بودنت امیدوارمو اینو بدون
دنیا همش اینجوری نمیمونه
هیچکسی اینجوری نمیتونه
بشکنه دلیو رد بشه
شایدم مثل تو کمه ولی
تو همونی که میتونی نری
میتونی نذاری بد بشه
نه ، نگو از اینجا دیگه راهمون جداست
نگو تقدیرم اینه که ، خدا نخواست
خدا که خواست...
تو منو خیلی دوست داشتی یادته؟
بگو کجاست....
عشق همون که توو نگات بود و دیگه نیس
گریه ی بارون روو گونه های خیس

 

  •  
رها...اسیر زندگی

دوشنبه هفتم مرداد ۱۳۹۸ 13:10

لبهایت به جان دیگری افتاده،

 

درد هایت به جان من..!

درد هایت به جان من...!!

درد هایت به جان من...!!!

رها...اسیر زندگی

دوشنبه هفتم مرداد ۱۳۹۸ 13:7

بیا تمامش کنیم….

همه چیز را….

که نه من سد راه تو باشم و نه تو مجبور به ماندن….

نگران نباش….

قول میدهم کسی جای تو را نمیگیرد…

اما فراموشم کن…..

بخند… تو که مقصر نبودی…

من این بازی را شروع کردم… خودم هم تمامش میکنم…

میدانی؟؟؟؟؟؟؟؟

گاهی نرسیدن زیباترین پایان یک عاشقانه است….

بیا به هم نرسیم…!!!!!

رها...اسیر زندگی
بیوگرافی
دختر عزیزم

زیباترینم

روزی که تو را در درونم حس کردم

حس گرمی تمام  رگ هایم را پر کرد

گویا دوباره عاشق شده بودم

دختر کوچولوی من .. دنیای من..

تو وصل بودی به بهشت، و من وصل شدم به تو!!

و بهشت اینگونه کشیده شد به زیر پاهایم
آخرین نوشته‌ها
دوستان
کدهای وبلاگ

ساخت کد موزیک