بی ادعا


دلـم نـه
"عـشق "ميـخواهد ،

نـه دروغــهاي قـشنگ ،

نـه ادعـاهاي بـزرگ ،

نـه بـزرگهاي پـر ادعــا ...!

دلـم يـک فنـجان چای داغ ميــخواهد و يــک "دوســــت" ،

کـه بـشود بـا او حـرف زد و بـعد
*** پشيـــمان *** نـشد





خدایـــا دلــــــم بـــاز امشب گــــــرفته.!!

بیــــــا تا کمی با تـــو صـــــحبت کنـــم...


بیا تا دل کوچــــــــــکم را

خدایـــا فقــــط با تـــو قسمت کنم..!



خدایـــــا بیــا پشت آن پنــجــره..

که وا می شود رو به ســــــوی دلــــــــم!!


بیـــا پــــرده ها را کنـــاری بزن...

که نــــــورت بتــابد به روی دلـــــــم!!!



خدایـــا کمـــک کـــن :

که پـــروانه ی شعر من جــــان بگیرد...



کمی هم به فـــــکر دلـــــــم باش...

مبـــادا بمیـــرد...!!!



خــــدایــا دلــــــم را

که هر شب نــفس می کشـــد در هوایـــــت...



اگر چه شــــــکســــــته!!!

شبــــی می فرســــتم بــرایــت...!!!



هر که به من میرسد بوی قفس میدهد
جز تو که پر میدهی تا بپرانی مرا
...

مهربانم! 
من اگر ترس به دل دارم و از روی تو چون باد گریزان هستم!
 
همه شب در تب دیدار تو در آتش خود میسوزم
 
دردم از دوری و این فاصله ی گنگ پر از واهمه نیست!

من دچار تو و آن لحن پریشان و لب سرخ توام..

 ای خدا!
ای همه ی سهم من از زندگی پر تب و تاب...
راضیم هرچه به تقدیر تو با این من رسوا بشود...
 
من کنار تو پر از ...
فقط از عشق بگو میشنوم میشنوم

خدایا ازمن نامید نباش که ...
من لی غیرک


خـــــدایــــــــا!


من دلم قرصه!


کسی غیر از تو با من نیست
خیالت از زمین راحت، که حتی روز روشن نیست



کسی اینجا نمیبینه، که دنیا زیر چشماته
یه عمره یادمون رفته، زمین دار مکافاته



فراموشم شده گاهی، که این پایین چه ها کردم
که روزی باید از اینجا، بازم پیش تو برگردم



خدایا وقت برگشتن، یه کم با من مدارا کن


شنیدم گرمه آغوشت


اگه میشه منم جا کن...





خدایا.....

یاریم کن نگاهم در افق این فضای مجازی...جز برای تو. نبیند

وانگشتانم جز برای تو کلیدی را فشار ندهند...




نسیم عشق تو

 

 از تو به آسمانها رسیدم ،

شدم خورشید و بر روی دنیا تابیدم !

از تو به دریاها رسیدم ،

مثل یک موج خروشان در آغوش ساحل قلبت خوابیدم!

از تو به عشق رسیدم ،

 عاشق شدم و راز عشق را فهمیدم !

از تو به همه چیز رسیدم ،

 

شدم همدلی برایت و همه درد دل هایت را شنیدم!

از تو به فرداها رسیدم ،

 خوشبختی را در کنار تو بر روی صفحه دفتر عشق کشیدم!

 از تو به رویاها رسیدم ،

در خیالم به حقیقت رسیدم ،

 تو را لمس کردم و طعم عشق را با تو چشیدم!

.

.

.

روزها میگذرد ،             لحظه به لحظه با تو شیرین است ،               زندگی ام با تو همین است که من رسیده ام

 به جایی که دلم نمیخواد هیچگاه ترک کنم این دنیای عاشقانه را! 

رها کردی مرا از تنهایی آنگاه که نسیم عشقت گرد و غبارها را از دلم برد،

 آنگاه که امواج پر از عشقت غمها را از دلم شست ، شدم عاشق و نشستم در دلت ،

هنوز به یاد دارم معجزه آن چشمهایت !

 

رسیده ام به جایی بهتر از تمام دنیا ،

به جایی که پر از آرامش است ،

 آری قلبت برایم یک کلبه عاشقانه است ، که همیشه بمانم در آن ، تا از آن به تو برسم ، تا از تو دوباره به قلبت برسم!

 از تو به جایی رسیدم که دلم همیشه میخواست ، این تصویر را همیشه دلم، در ذهنم میساخت که یکی باشد مثل تو ، مرا در این حال و هوای عاشقانه ببرد ، تا از این رو به آن رو شوم ،

این رو خیره به چشمهایت ، آن رو یک عمر گرفتارت !

 از تو به تو رسیدم ،

شدم قلبی و برایت تپیدم ،

 تا از تپشهای من ، مال تو باشم ،

همیشه و همه جا جزئی از وجود تو باشم… 

*تقدیم به امید عزیزم *     

 

راز و نیاز با خدا

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم …
گفتی:
فانی قریب
    
.:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.

گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم… كاش می‌شد بهت نزدیك شم
گفتی:
و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
    
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفتی:
ألا تحبون ان یغفرالله لكم
    
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی …
گفتی:
و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
    
.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.

گفتم: با این همه گناه… آخه چیكار می‌تونم بكنم؟     
گفتی:
الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
    
.:: مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

گفتم: دیگه روی توبه ندارم ...
گفتی:
الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
    
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.

گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟ 
گفتی:
ان الله یغفر الذنوب جمیعا
    
.:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
گفتی:
و من یغفر الذنوب الا الله
    
.:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم! …  توبه می‌كنم
گفتی:
ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
    
.:: خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك     
گفتی:
الیس الله بكاف عبده
    
.:: خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟
گفتی:
یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.




خــــــــدايا


من در اين سکوت سنگين و مطلق شب به آستان تو آمده ام ...

آنقدر نيازمندم که يارای گفتنم نيست ...

آنقدر غرق دريای تـمنايـم که دلـم را فراموش کرده ام ...

آنقدر اسير مشتی خاکم که راه آسـمان را گم کرده ام ...

امشب آمده ام اما نه مثل هرشب ...

کوله بارم پر از گناه و دستهايم خالی ...

من از تو می خواهم بر حال پريشمانـم رحم کنی و به من از لطف خويش نظر کنی ...

چشمهايـم ملتمسانه اميدوار به چشمهای توست......


صدای زندگی

 

 

میپذیرم همه ی تاریکی ها را ، غصه های تلخ دنیا را ،


غمهای ناتمام روزگار را ، اما نمیپذیرم یک لحظه غم بی تو بودن را

با تو آغاز نکردم که روزی به پایان برسانم.
عاشقت نشدم که روزی از عشق خسته شوم.
با تو عهد نبستم که روزی عهدم را بشکنم.
همسفرت نشدم که روزی رفیق نیمه راهت شوم.
همنفست نشدم که روزی عطر نفسهایم را از تو دریغ کنم.
و با یاد تو زندگی نمیکنم که روزی فراموشت کنم.
با تو آغاز کردم که دیگر به پایان نیندیشم.
عاشقت شدم که عاشقانه به عشق تو زندگی کنم.
با تو عهد بستم که با تو تا آخرین نفس بمانم.
همسفرت شدم که تا پایان راه زندگی با هم باشیم.
همنفست شدم که با عطر نفسهایت زنده بمانم.
و با یادت زندگی میکنم که همانا با یادت زندگی برایم زیباست.
همچنان لحظات زیبای با تو بودن میگذرد ،
از آغاز تا به امروز عاشقانه با تو مانده ام ای همسفر من در جاده های نفسگیر زندگی.
اگر در کنار من نباشی با یادت زندگی میکنم ،
آن لحظه نیز که در کنارمی با گرمی دستهایت و نگاه به آن چشمان زیباست زنده ام.
ای همنفس من بدون تو این زندگی بی نفس است ،
عاشق شدن برایم هوس است و مطمئن باش این دنیا برایم قفس است.
با تو آغاز کرده ام که عاشقانه در دشت عشق طلوع کنم ، طلوعی که با تو غروبی را نخواهد داشت.
و همچنان لحظات زیبای با تو بودن میگذرد ، لحظه هایی سرشار از عشق و محبت.
با تو بودن را میخواهم نه برای فرداهای بی تو بودن.
با تو بودن را میخواهم برای فرداهای در کنار تو بودن.
با تو بودن را میخواهم برای فرداهای عاشقانه تر از امروز.
پس ای عزیزم با من باش ، در کنارم باش و تا ابد همسفرم باش

 

   

 

 

 

اگر نفسی در سینه است ، تو خودت میدانی برای تو نفس میکشم
برای تویی که تمام وجودم هستی ، تویی که به خاطرت گذشتم از همه چیز ، بی تو جای من در اینجا نیست
تمام قلبم خلاصه میشود در عشق تو ، تمام نگاهم فدا میشود در عمق چشمان تو ، بی وفا نشده ام که روزی دل بکنم از دنیای عاشقانه تو
دنیایی که درونش آرامم ، تا تو باشی من نیز تنها با تو میمانم ، تا با هم برسیم به آرزوهایمان، تا نشود حسرت رویاهایمان
اگر نفسی در سینه است ، تو هستی که بودنت برایم زندگی دوباره است
در این لحظه و همه لحظه ها ، در اینجا و همه جا تو هستی در خاطرم ، تا چشم بر روی هم گذاشتم فهمیدم که بدجور عاشقم! چون در همان لحظه که چشمانم را بسته بودم باز هم تو را دیدم که میدرخشی برایم…
میشود از نگاهت احساس کرد که تو چقدر با وفایی ، قدر دلم را میدانی ، هیچگاه تنهایم نمیگذاری،از این احساس بود که احساست کردم ، تو را دیدم و درکت کردم ، تا اینکه دلم عاشقت شد ، دلم به لرزه افتاد و دنیا ، شاهد این عشق بی پایان شد….
من همه احساستم برای تو است ، ای با احساس من ، همه وجودم مال تو است ، برای تو که تمام وجودم هستی ….
بیا تا همچنان برویم ، این راه مال من و تو است ، بیا تا با هم بدویم تا برسیم به جایی که تنها من و تو باشیم ، جایی که سکوت باشد و تنها صدای نفسهایمان …
لحظه ای حس کن این رویای عاشقانه مان…

 

با تو می مانم ،

 عاشقتر از همیشه ،

با تو هستم ،

خواهم ماند ،

مثل یک مجنون

تا ابد و برای همیشه


به پاکی آن قلب مهربانت قسم دوستت دارم

 

 

 

تقدیم به امید همسرعزیزم که خیلی دوسش دارم

 

عطر عشق

 

ايستادن اجبار كوه بود
 

 
رفتن سرنوشت آب

 
افتادن تقدير برگ
 
         و صبر پاداش آدمي......

 
پس بي هيچ چشم داشتي حراج محبت كنيم كه همگي خاطره ايم.
 
 
 
 

 در فصل تگرگ عاشقت می مانم

با ریزش برگ عاشقت می مانم

هرچند تبر به ریشه ام میکوبی

تا لحظه مرگ عاشقت می مانم

 
 
 
 
 
 
 
 
میدونی چرا وقتی میخوای بری تو رویا چشاتو میبندی؟

وقتی میخوای گریه کنی چشاتو میبند...
ی؟

وقتی میخوای خدا رو صدا کنی چشاتو میبندی؟
 
وقتی میخوای کسی رو ببوسی چشاتو میبندی؟

چون قشنگ ترین لحظات این دنیا قابل دیدن نیست
 
 
 
امیدجونم خیلی دوستت دارم همسرعزیزم
 

 
دل به دلداران سپردن کار هر دلدار نیست، من به تو جان می سپارم
 
 دل که قابل دار نیست
 
 
 
 
 
 
تا ابر و آسمان بر جاست , شور عشق تو در دلم برپاست ......
 
 
 

زنـــــــــــدگی

تشنه ام بارش خورشید , تمنای من است

آسمان , وسعت این آبی , دریای من است

روزهایم همه ابری ست , دلم بارانی است

باد پاییز گره خورده به دنیای من است

من نمیدانم ای عمر شتابت از چیست ؟

لحظه ای صبر که هنگام تماشای من است

یک نفر روزی بر لاله رخی بد می گفت

گفتم این خفته که میبینی زیبای من است

آفتابا به زمستانم اگر می ایی

جاده برفی ست , نشانم , اثر پای من است 

 

 

 

 

خدایـــا ؛


اگر ایـن روزهــا حرفهـــایم بوی ناشـــکری می دهنــد ...


تـــو...


بـه حســـاب دلتنگی بگـــذار...!

 

 

 

کودکی هایم اتاقی ساده بود 
قصه ای ، دور ِ اجاقی ساده بود 
شب که می شد نقشها جان می گرفت 
روی سقف ما که طاقی ساده بود 
می شدم پروانه ، خوابم می پرید 
خوابهایم اتفاقی ساده بود 
زندگی دستی پر از پوچی نبود 
بازی ما جفت و طاقی ساده بود 
قهر می کردم به شوق آشتی
عشق هایم اشتیاقی ساده بود 
ساده بودن عادتی مشکل نبود 
سختی نان بود و باقی ساده بود

 

 

 

 

خدایا!
من دلم قرصه!
كسی غیر از تو با من نیست
خیالت از زمین راحت، كه حتی روز روشن نیست
كسی اینجا نمیبینه، كه دنیا زیر چشماته
یه عمره یادمون رفته، زمین دار مكافاته
فراموشم شده گاهی، كه این پایین چه ها كردم
كه روزی باید از اینجا، بازم پیش تو برگردم
خدایا وقت برگشتن، یه كم با من مدارا كن
شنیدم گرمه آغوشت
اگه میشه منم جا كن

 

 

 

در میان دلتنگی های همیشگی ام کنار پنجر ه ی خیالم تکیه میزنم و به برگ های سرخ و زرد باغچه ی حیاط خیره میشوم . صدای احساس در حیاط پیچیده ولی من فقط بوی تورا از دور میشنوم ،امروز اتاقم پر از قاصدک شده بود همه را نسیم آورده بود . خواستم حرف هایم را به قاصدک بگویم تا برای تو بیاورد . ولی هیچ کدام تاب نیاوردند و پرپر شدند و حالا اتاق من پر از قاصدک های پر پر شده است . کلاغ سیاه محله هر روزروی تیرک چوبی جلوی خانه مینشیند و قارقار میکند ، خبر میدهد که تو می آیی،‌دیگر به قارقار کلاغ هم اعتنا نمیکنم گو ییا او دروغ را آموخته . حال شیشه های پنجره ی اتاقم گریه میکنند و من دیگر چیزی نمیبینم جز اشک شیشه ها

 

 

 

 

 نبودنت را دارم با ساعت شني اندازه ميگيرم...
يك صحرا گذشته است!!