ام المؤمنین عایشه (رضی الله عنها)


تصاویر زیباسازی نایت اسکین



به سلامتی اون پدری که

به سلامتی اون پدری که

News-634836717791793293

♥♥♥♥♥♥♥♥♥به سلامتی پدر♥♥♥♥♥♥♥♥♥

به سلامتی اون پدری که

هنگام تراشیدن

موی کودک مبتلا به سرطانش

گریه ی فرزندش رو دید

ماشین رو داد به دستش

در حالی که چشمانش پر از گریه بود

گفت : حالا تو موهای منو بتراش !

♥♥♥♥♥♥♥♥♥به سلامتی پدر♥♥♥♥♥♥♥♥♥

به سلامتی پدری که نمی توانم را

در چشمانش زیاد دیدیم

ولی از زبانش هرگز نشنیدم …!!!

به سلامتی پدری که طعم پدر داشتن رو نچشید ،اما واسه خیلی ها پدری کرد

♥♥♥♥♥♥♥♥♥به سلامتی پدر♥♥♥♥♥♥♥♥♥

به سلامتی پدری که لباس خاکی و کثیف میپوشه میره کارگری برای سیر کردن شکم بچه اش ، اما بچه اش خجالت میکشه به دوستاش بگه این پدرمه !

♥♥♥♥♥♥♥♥♥به سلامتی پدر♥♥♥♥♥♥♥♥♥

سلامتی اون پدری که شادی شو با زن و بچش تقسیم میکنه اما غصه شو با سیگار و دود سیگارش . . .

♥♥♥♥♥♥♥♥♥به سلامتی پدر♥♥♥♥♥♥♥♥♥

به سلامتی پدری که کفِ تموم شهرو جارو میزنه که زن و بچش کف خونه کسی رو جارو نزنن..

♥♥♥♥♥♥♥♥♥به سلامتی پدر♥♥♥♥♥♥♥♥♥

همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم

که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و کوچک تر میشود…

ولی پدر …

یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند

خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست

فقط هیچ کس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد …

بیایید قدردان باشیم …

به سلامتی پدر و مادرها

♥♥♥♥♥♥♥♥♥به سلامتی پدر♥♥♥♥♥♥♥♥♥

پدر و پسر داشتن صحبت میکردن!!

پدر دستشو میندازه دوره گردنه پسرش میگه پسرم من شیرم یا تو؟

پسر میگه : من..!!

پدر میگه : پسرم من شیرم یا تو؟؟!!

پسر میگه : بازم من شیرم…

پدر عصبی مشه دستشو از رو شونه پسرش بر میداره میگه : من شیرم یا تو!!؟؟

پسر میگه : بابا تو شیری…!!

پدر میگه : چرا بار اول و دوم گفتی من حالا میگی تو ؟؟

پسر گفت : آخه دفعه های قبلی دستت رو شونم بود فکر کردم یه کوه پشتمه اما حالا…

به سلامتی هرچی پدره

♥♥♥♥♥♥♥♥♥به سلامتی پدر♥♥♥♥♥♥♥♥♥

وقتی پشت سر پدرت از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره ، میفهمی پیر شده ! وقتی داره صورتش رو اصلاح میکنه و دستش میلرزه ، میفهمی پیر شده ! وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره ، میفهمی چقدر درد داره اما هیچ چی نمیگه… و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه های تو هستش ، دلت میخواد بمیری

♥♥♥♥♥♥♥♥♥به سلامتی پدر♥♥♥♥♥♥♥♥♥

پدرم ،تنها کسی است که باعث میشه بدون شک بفهمم فرشته هاهم میتوانند مرد باشند ! به سلامتی هرچی پدره

♥♥♥♥♥♥♥♥♥به سلامتی پدر♥♥♥♥♥♥♥♥♥

خورشید هر روز دیرتر از پدرم بیدار می شود اما زودتر از او به خانه بر می گرددبه سلامتی هرچی پدره . . .

 

مثبت‌نگر باش!

داستانی زیبا در مورد یک جوان مثبت‌نگر

در دههٔ سی میلادی، دانشجوی جدیدی در یکی از دانشگاههای مصر وارد دانشکدهٔ کشاورزی شد. هنگامی که وقت نماز فرا رسید بدنبال جایی گشت تا در آن نماز بخواند. به او گفتند که در دانشکده جایی برای نماز خواندن وجود ندارد؛ اما اتاق کوچکی در زیرزمین هست که می‌توانی در آن نماز بخوانی!

دانشجو به اتاق موجود در زیرزمین رفت، در حالی که در مورد افراد داخل دانشکده تعجب کرده بود که چرا به نماز هیچگونه اهمیتی نمی‌دهند؟!

آیا واقعا نماز می‌خوانند یا نه؟!

خلاصه اینکه وارد اتاق شد و حصیری قدیمی در آن یافت. اتاق نامرتب و کثیف بود. در آنجا کارگری را دید که مشغول نماز خواندن است، از او پرسید:

شما اینجا نماز می‌خوانید؟!

کارگر پاسخ داد: ای بابا! هیچ‌یک از آدم‌های بالا اهل نماز نیستند و غیر از این اتاق جای دیگری برای نماز خواندن وجود ندارد.

آن دانشجو معترضانه گفت: اما من اصلا در زیرزمین نماز نمی‌خوانم! از زیرزمین خارج شده و به دنبال جایی شناخته شده و مشخص در دانشکده گردید.

او کار بسیار عجیبی انجام داد!

ایستاد و با صدای بلند شروع به اذان گفتن کرد!! همه جا خوردند و دانشجویان شروع به مسخره کردن وی کرده و او را به همدیگر نشان داده و دیوانه‌اش خواندند.

اما او هیچ توجهی به آنها نکرد. کمی نشست و سپس برخاست و اقامهٔ نماز را به جا آورده و شروع به خواندن نماز کرد، انگار هیچ کسی را در اطراف خود نمی‌دید. او به تنهایی نماز می‌خواند… یک روز… دو روز… به همین منوال ادامه داد… بقیه به او می‌خندیدند؛ اما با گذشت روزها این خنده‌ها و مسخره‌ها برایش عادی شدند…

ناگهان تغییر عجیبی رخ داد… کارگری که در زیرزمین نماز می‌خواند، از زیرزمین بیرون آمده و شروع به نماز خواندن با او کرد… سپس به چهار نفر رسیدند و بعد از گذشت یک هفته یکی ازاساتید هم به آنها ملحق شد!

این موضوع در کل دانشکده پیچید و همه در مورد آن حرف می‌زدند. رئیس دانشکده این دانشجو را خواسته و به او گفت: چیزی که اتفاق می‌افتد اصلا قابل قبول نیست، یعنی شما دارید وسط دانشکده نماز می‌خونید؟!، ما برای شما اتاق منظم و مرتبی به عنوان مسجد می‌سازیم تا هر کس وقت نماز بتواند در آن نماز بخواند.

و بدین ترتیب اولین مسجد در دانشکدهٔ کشاورزی ساخته شد. قضیه به اینجا ختم نشد، دانشجویان دیگر دانشکده‌ها هم غیرتمند شده و گفتند: چرا دانشجویان دانشکدهٔ کشاورزی مسجد داشته باشند و ما نداشته باشیم؟! بدین ترتیب در هر دانشکده‌ای یک مسجد ساخته شد.

این دانشجو در یکی از موقعیت‌های زندگی خود با مثبت‌نگری رفتار نمود، بنابراین نتیجهٔ آن بسیار بزرگتر از چیزی بود که تصورش می‌رفت… و همچنان این شخص چه در قید حیات باشد، چه نباشد، برای هر مسجدی که در دانشگاه‌ها ساخته می‌شود و یاد الله در آن می‌شود اجر و پاداش آن به وی نیز می‌رسد. وی چیزی را به زندگی اضافه نمود.

در اینجا سؤالی مطرح می‌گردد:

واقعا ما چه چیزی به زندگی اضافه کرده‌ایم و چه دستاوردی برای دیگران داشته‌ایم؟!

سعی کنیم در هر جایی که هستیم تأثیر گذار باشیم، و بکوشیم تا اشتباهات اطراف‌مان را اصلاح کنیم… از پیمودن راه حق خجالت نکشیم و از الله ـ سبحانه و تعالی ـ توفیق بخواهیم.

پندها:

- برای خودت و دیگری پرچمی را بر افروز و اجر و پاداش آن را به دست بیاور زیرا «هر کس سنت حسنه‌ای را پایه‌گذاری کند، برای اوست اجر آن، و اجر هر کسی که بدان عمل نماید» [حدیث نبوی به روایت ابن ماجه و دیگران]

- خیر و نیکی در مردم فراوان است؛ اما آنها به کسی نیاز دارند که از خواب غفلت بیدارشان کند. پس در انجام خیر درنگ نکن و فرصت را از دست مده.

- به منفی‌گرایان و مسخره‌کننده‌گان هیچ توجهی نکن؛ به راهت ادامه بده و آنچه که پیامبران در هنگام دعوت اقوامشان بسوی خیر، به آن دچار شدند را به یاد آور.

منبع : سایت بيداري

بوی محمد آمد

 بوی محمد آمد.

 اندر صدای قرآن بوی محمد آمد-  در وقت صبحگاهان بوی محمد آمد

رفتم به سوی بستان گلها شکفته دیدم -  کز جانب گلستان بوی محمد آمد

در وقت موسم گل خوشخوان ناله بلبل -  کز بلبل خوش الحان بوی محمد آمد

اول بکن طهارت دوم بکن عبادت -   کز  نور  پاک  سبحان  بوی محمدآمد

بوبکر وهم عمر جان عثمان وحیدرم جان-  جانم فدای ایشان بوی محمد آمد

طاها بخوان ویاسین بعدش بگو تو آمین - کز سوره های قرآن بوی محمد آمد

از جوی خون حمزه آن لاله ها برویید -   کز  ناله  یتیمان  بوی  محمد  آمد

والشمس وصف رویش والیل تار مویش - کز آیه های قرآن  بوی  محمد  آمد

از عرش وفرش وکرسی از ماه تا به ماهی - از هشت جای رضوان بوی محمد آمد

   منبع:پیک سرود-گرد آورنده ضیاء الرحمن صحت

نیایش

نیایش

بازآ بازآ هر آنچه هستی بازآ  --گر کافر و گبر و بت‌پرستی بازآ

این درگه ما درگه نومیدی نیست--صد بار اگر توبه شکستی بازآ

روزی مردی دراز با قدی کشیده که بار گناهان بر شانه‫اش سنگینی می‫کرد، و ناامیدی بر چهره‫اش سایه سیاهش را انداخته بود نزد حضرت رسول الله – صلی الله علیه و سلم – آمده گفت: تصور کنید مردی همه گناهان را انجام داده باشد، هیچ گناهی نیست مگر اینکه از او سر زده باشد، آیا باز هم دروازه توبه برویش باز است؟ پیامبر مهر و شفقت – صلی الله علیه و سلم – آرام از او پرسیدند: آیا اسلام آورده‫ای؟! مرد پریشان و دستپاچه خود را دریافته گفت: آری! من شهادت می‫دهم که هیچ معبودی نیست مگر خداوند یکتا، پروردگارم که او را هیچ شریکی نیست، و تو رسول و فرستاده خداوندی.

پیامبر خدا – صلی الله علیه و سلم – فرمودند: بله دروازه توبه باز است. کار نیک کن و از زشتیها و گناهان دست بردار، خداوند همه لغزشهایت را خیر و نیکی می‫کند. مرد که باورش نمی‫شد هرگز خداوند از او درگذرد، مات و مبهوت مانده با ناباوری پرسید: حتی زشتیها و لغزشها و فسق و فجورم را؟!

پیامبر خدا – صلی الله علیه و سلم – فرمودند: بله.

مرد از شادی کنترل خود را از دست داده، داد کشید: الله اکبر...

و همچنان "الله اکبر" گویان از آنجا دور شد..

اقیانوس رحمت و بخشایش بی‫منتهای پروردگارم را ساحلی نیست:

«...وَرَ‌حْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ ...» ﴿الأعراف/١٥٦﴾

{...رحمت من همه‌چیز را در برگرفته...}

سخنرانی های آیت الله العظمی علامه سید ابوالفضل برقعی – رحمه الله -

دانلود مجموعه سخنرانی های آیت الله العظمی علامه سید ابوالفضل ابن الرضا برقعی – رحمه الله


۱- إن هدی الله هو الهدی
http://www.uploadbaz.com/v6lij08rybhb

2- تفسیر آیه ۴۸ سوره مائده
http://www.uploadbaz.com/ar13rxgp5gmj

3- یاأیها الذین آمنوا لاترفعوا أصواتکم فوق صوت النبی – فداکاری اصحاب پیامبر
http://www.uploadbaz.com/j6u30tdd7wuc



4- تفسیر بعضى از آیات سورة صافات
http://www.uploadbaz.com/90oeh32wegm3


5- شفاعت خاص برای خدا – فهم قرآن آسان است.
http://www.uploadbaz.com/q93qkuhos9f6


6- دفاع از کتاب “دعاها یى از قرآن”
http://www.uploadbaz.com/wh60iikjt65q


7- فتح مکة
http://www.uploadbaz.com/x07g40ba3uc2


8- الذین یستمعون القول فیتبعون أحسنه
http://www.uploadbaz.com/82n24f8c9of8


9- صفات خدایی(عقیده سلف)
http://www.uploadbaz.com/jlstkjod2l9t


10- رد تقلید
http://www.uploadbaz.com/ur29xfo63l67



11- وابتغوا إلیه الوسیله
http://www.uploadbaz.com/hpu1edl0bm2n


12- إنا من المجرمین منتقمون
http://www.uploadbaz.com/bm67i3r1ve69


13- یکی از خطبه های نهج البلاغه
http://www.uploadbaz.com/k7xlsofddg35


14- عذاب قیامت, قابل فدیه نیست.
http://www.uploadbaz.com/nnhll0g0wnuk


15- قسم خوردن به غیر خدا جائز نیست – و بالأسحارهم یستغفرون
http://www.uploadbaz.com/6qwhpgmx50ep


16- امتحان الهی – وإذ قال إبراهیم لأبیه
http://www.uploadbaz.com/kodoszws7tjc

ادامه سخنرانی ها

  درادامه مطلب

ادامه نوشته

آموخته ام که...

 

 عکس سواحل گرمسیری

چارلی چاپلین می گوید آموخته ام که ...


 با پول مي شود
خانه خريد ولي آشيانه نه،

رختخواب خريد ولي خواب نه،

ساعت خريد ولي زمان نه،                             


مي توان مقام خريد ولي احترام نه،

مي توان کتاب خريد ولي دانش نه،

دارو خريد ولي سلامتي نه،

خانه خريد ولي زندگي نه و بالاخره ،

مي توان قلب خريد، ولي عشق را نه.

آموخته ام که... تنها کسي که مرا در زندگي شاد مي کند کسي است که به من مي گويد: تو مرا شاد کردی

آموخته ام ... که مهربان بودن، بسيار مهم تر از درست بودن است

آموخته ام ... که هرگز نبايد به هديه ای از طرف کودکي، نه گفت

آموخته ام ... که هميشه براي کسي که به هيچ عنوان قادر به کمک کردنش نيستم دعا کنم

آموخته ام ... که مهم نيست که زندگي تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد، همه ما احتياج به دوستي داريم که لحظه ای با وی به دور از جدی بودن باشيم

آموخته ام ... که گاهي تمام چيزهايي که يک نفر مي خواهد، فقط دستي است براي گرفتن دست او، و قلبي است براي فهميدن وی

آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در يک شب تابستاني در کودکي، شگفت انگيزترين چيز در بزرگسالي است

آموخته ام ... که زندگي مثل يک دستمال لوله ای است، هر چه به انتهايش نزديکتر مي شويم سريعتر حرکت مي کند

آموخته ام ... که پول شخصيت نمي خرد

آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگي را تماشايي مي کند

آموخته ام ... که خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد که من بينديشم مي توانم همه چيز را در يک روز به دست بياورم

آموخته ام ... که چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد

آموخته ام ... که اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان

آموخته ام ... که وقتي با کسي روبرو مي شويم انتظار لبخندی جدی از سوی ما را دارد

آموخته ام ... که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشق بشويم

آموخته ام ... که زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم

آموخته ام ... که فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد

آموخته ام ... که لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد

 

سپاسگزارم




خدایا



v24gzek6j6vunwabzu4.jpg




 


دانلود سرود های اسلامی


</span><span lang="FA" style="font-family: "Arial","sans-serif";" dir="rtl">تصاویر زیباسازی نایت
اسکین</span><span>

دانلود سرود های اسلامی

 

فدای عمر

http://majiddownload.com/up1/12478/1372896371.mp3

استاد مهربانم

http://majiddownload.com/up1/12478/1413566296.mp3

سرور ما

http://majiddownload.com/up1/12478/1410282800.mp3


مدینه بلوچی

http://majiddownload.com/up1/12478/1362298875.mp3

منم اهل سنت


http://majiddownload.com/up1/12478/1439424978.mp3


داستان شهادت حسين بن علي رضي الله عنهما و سخنی درباره‌ی ماه محرم

داستان شهادت حسين بن علي رضي الله عنهما و سخنی درباره‌ی ماه محرم                     (از عقیده اهل سنت)

  (لطفا ادامه مطالب را حتما مطالعه فرمایید)

حسین بن علی بن ابی طالب فرزند دختر رسول الله است که پس از برادر بزرگترش حسن بن علی رضی الله عنه در ماه شعبان سال 4 هجری متولد شد و به تاریخ 10 محرم (عاشورا) سال 61 هجری در کربلا به شهادت رسید. رضی الله عنه و ارضاه. وی در دوران کودکی رسول الله را درک نمود و در هنگام وفات رسول الله هنوز کودک بود. پس از رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) خلیفه بزرگوارش ابوبکر صدیق رضی الله عنه وی را گرامی می‌داشت و پس از او عمر بن الخطاب و عثمان بن عفان نیز او و دیگر بزرگواران اهل بیت را بسیار گرامی می‌داشتند. وی در دوران خلافت پدر بزرگوارش علی بن ابی طالب رضی الله عنه وی را در همه‌ی زندگی‌اش همراهی نمود و از او روایت نمود و همچنان در طاعت پدر بززرگوارش باقی ماند تا اینکه ایشان به دست خوارج نادان به شهادت رسیدند.

حسین بن علی رضی الله عنهما

حسین بن علی بن ابی طالب فرزند دختر رسول الله است که پس از برادر بزرگترش حسن بن علی رضی الله عنه در ماه شعبان سال 4 هجری متولد شد و به تاریخ 10 محرم (عاشورا) سال 61 هجری در کربلا به شهادت رسید. رضی الله عنه و ارضاه. وی در دوران کودکی رسول الله را درک نمود و در هنگام وفات رسول الله هنوز کودک بود. پس از رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) خلیفه بزرگوارش ابوبکر صدیق رضی الله عنه وی را گرامی می‌داشت و پس از او عمر بن الخطاب و عثمان بن عفان نیز او و دیگر بزرگواران اهل بیت را بسیار گرامی می‌داشتند. وی در دوران خلافت پدر بزرگوارش علی بن ابی طالب رضی الله عنه وی را در همه‌ی زندگی‌اش همراهی نمود و از او روایت نمود و همچنان در طاعت پدر بززرگوارش باقی ماند تا اینکه ایشان به دست خوارج نادان به شهادت رسیدند.

پس از آنکه برادر ایشان خلیفه پنجم مسلمین حسن بن علی رضی الله عنه به نفع معاویه از خلافت کناره گرفت، حسین رضی الله عنه با این اقدام ایشان موافق نبود اما تسلیم خواسته‌ی برادرش شد و سکوت اختیار کرد.

پس از وفات حسن بن علی رضی الله عنه وی در لشکری که معاویه رضی الله عنه برای محاصره‌ی قسطنطنیه پایتخت بیزانس فرستاد شرکت کرد و جنگید اما پس از آنکه معاویه برای خلافت پسرش یزید بیعت گرفت حسین رضي الله عنه از بیعت یزید امتناع ورزید، زیرا از نظر وی افراد بسیاری شایسته‌تر از یزید بودند. پس از آن از مدینه به سوی مکه خارج شد. در آن زمان بر روی زمین هیچ کس در فضل و منزلت با او برابری نمی‌کرد.

نامه‌هاي اهل كوفه

به اهل عراق خبر رسيد كه حسين با يزيد بن معاويه بيعت نكرده است؛ عراقي‌ها يزيد بن معاويه را نمي‌خواستند و بلكه خود معاويه را نيز نمي‌خواستند، در واقع آن‌ها كسي جز علي و فرزندانش را قبول نداشتند، بنابراين به حسين نامه‌هايي فرستادند و همه در نامه‌هايشان مي‌گفتند: ما با تو بيعت كرده‌ايم و فقط تو را مي‌خواهيم و يزيد در گردن ما بيعتي ندارد، بلكه بيعت ما با تو است. نامه‌هاي زيادي به حسين بن علي رسيد تا اينكه بيش از پانصد نامه به او فرستاده شد، و همه‌ی اين نامه‌ها را اهل كوفه مي‌فرستادند و او را به سوي خود فرا مي‌خواندند.

آنگاه حسين بن علي، پسر عمويش «مسلم بن عقيل بن ابي طالب» را فرستاد تا اوضاع آن‌جا را بررسي كند و حقيقت امر را بداند، وقتي مسلم بن عقيل به كوفه رسيد پرس‌وجو كرد تا آن كه دانست مردم يزيد را نمي‌خواهند بلكه حسين بن علي را مي‌خواهند؛ مسلم نزد «هانئ بن عروه» اقامت گزيد و مردم گروه گروه، و به تنهايي مي‌آمدند و با مسلم بن عقيل به نمايندگي از حسين بيعت مي‌كردند، و بيعت انجام شد. در آن هنگام، «نعمان بن بشير» از سوي يزيد امير كوفه بود؛ وقتي به او خبر رسيد كه مسلم بن عقيل در ميان آنهاست و مردم پيش او مي‌آيند و براي حسين با او بيعت مي‌كنند، آن را نشنيده ‌گرفت و به قضيه توجه نكرد؛ تا اينكه افرادي به شام پيش يزيد رفتند و قضيه را به اطلاع او رساندند و گفتند كه مردم با مسلم بيعت مي‌كنند و نعمان بن بشير به اين امر توجه نمي‌كند. يزيد دستور عزل نعمان بن بشير را صادر كرد و «عبيدالله بن زياد» را كه امير و فرمانرواي بصره بود به عنوان امير بصره و كوفه، به كوفه فرستاد تا اين قضيه را حل كند. عبيدالله بن زياد شبانه در حالي كه نقاب زده بود وارد كوفه شد. او هنگامی که از كنار مردم رد مي‌شد به آنها سلام مي‌كرد و آنها در جواب مي‌گفتند: «و عليك السلام يا ابن بنت رسول الله»، مردم گمان مي‌بردند كه او حسين است و مخفيانه در شب نقاب زده و وارد كوفه شده است.

توطئه‌ی عبيدالله بن زياد و خيانت مردم كوفه

عبيدالله بن زياد دانست كه قضيه جدي است و مردم منتظر حسين بن علي هستند. در اين هنگام او وارد قصر شد و سپس يكي از غلام‌هايش را به نام «معقل» فرستاد تا بررسي كند و بداند چه كسي در رأس اين كار قرار دارد. او رفت و خودش را به دروغ چنين معرفي كرد كه فردي از اهالي حمص است و سه هزار دينار به همراه دارد كه براي حسين آورده است. او همچنان پرس و جو مي‌كرد تا آن كه او را به خانه‌ی هانئ بن عروه راهنمايي كردند. او وارد خانه شد، مسلم بن عقيل را ديد و با او بيعت كرد و سه هزار دينار را به او داد. او چند روز پيش مسلم بن عقيل رفت و آمد مي‌كرد تا آن كه از وضعيت آنها كاملاً اطلاع يافت و پس از آن به نزد عبيدالله بن زياد بازگشت و ماجرا را به اطلاع او رساند.

پس از آن كه بسياري از مردم با مسلم بن عقيل بيعت كردند، او به حسين پيام فرستاد كه همه چيز آماده است، آنگاه حسين بن علي رضی الله عنهما در روز هشتم ذي الحجه به سوي كوفه حركت كرد.

عبيدالله از كارهاي مسلم با خبر بود، وی دستور داد هانئ بن عروه را پيش او بياورند، هانئ را پيش او آوردند، عبيدالله از او پرسيد، مسلم بن عقيل كجاست؟ گفت: نمي‌دانم.

آنگاه عبيدالله غلامش معقل را صدا زد، او وارد شد و گفت: آيا او را مي‌شناسي؟ گفت: بله؛ او متوجه شد و دانست كه عبيدالله بن زياد آنها را فريب داده است، عبيدالله بن زياد گفت: مسلم بن عقيل كجاست؟ او گفت: سوگند به خدا اگر زير پاهايم باشد پاهايم را بلند نمي‌كنم، آنگاه عبيدالله بن زياد او را شکنجه کرد و سپس دستور داد او را زنداني كنند.

خبر به مسلم بن عقيل رسيد؛ او به همراه چهار هزار نفر بيرون آمده و قصر عبيدالله بن زياد را محاصره كرد و اهل كوفه همراه او بيرون آمدند، در اين هنگام اشراف و سران مردم پيش عبيدالله بودند. وی با تطميع سران و اشراف و ترساندن آنها از لشكر شام به آنها گفت كه مردم را از حمايت مسلم باز دارند. بنابراين سران از مردم ‌خواستند كه از حمايت مسلم دست بردارند، مسلم چهار هزار نفر به همراه داشت و شعارشان «يا منصور امت» بود؛ سران قبايل و اشراف همچنان مردم را از همراهي مسلم بر حذر داشتند تا اندك اندك مردم پراكنده شدند. زن‌ها مي‌آمدند و فرزندانشان را با خود مي‌بردند، ومردها مي‌آمدند و برادرانشان را با خود مي‌بردند، و امير قبيله مي‌آمد و مردم را از همراهي با مسلم باز می‌داشت، تا آن كه از چهار هزار نفر فقط سي نفر با مسلم باقي ماندند! هنوز خورشيد غروب نكرده بود كه مسلم بن عقيل تنها ماند و همه‌ی مردم او را رها كردند؛ او تنها در كوچه‌هاي كوفه مي‌گشت و نمي‌دانست كه به كجا برود، او درِ خانه‌اي را زد و زني از قبيله‌ی كنده كه صاحب خانه بود در را باز كرد؛ او آب خواست، زن تعجب كرد و به او گفت: تو چه كسي هستي؟ گفت: من مسلم بن عقيل هستم، و ماجرا را به اطلاع او رسانيد و گفت كه مردم او را رها كرده‌اند و حسين به زودي مي‌آيد زيرا او به حسين پيام فرستاده كه بيايد. آن زن مسلم را به اتاق مجاور وارد كرد و نشاند، و آب و غذا برايش آورد اما فرزند آن زن رفت و عبيدالله بن زياد را از محل اقامت مسلم بن عقيل آگاه كرد. آنگاه عبيدالله هفتاد نفر را به سوي او فرستاد و آنها او را محاصره كردند. مسلم با آنها جنگيد و در پایان، هنگامی که به او امان دادند تسليم شد، او را دستگير كردند و به قصر فرمانداري كه عبيدالله بن زياد در آن بود بردند. وقتي مسلم وارد شد عبيدالله بن زياد از او پرسيد كه علت قيام او چييست. گفت: با حسين بن علي بيعت كرده‌ايم.

عبيدالله گفت: من تو را مي‌كشم، مسلم گفت: مرا بگذار كه وصيت كنم، گفت: وصيت كن، مسلم به اطرافش نگاه كرد و «عمر بن سعد بن ابي وقاص» را ديد و به او گفت: تو از همه‌ی مردم از نظر خويشاوندي به من نزديكتر هستي بيا تا تو را سفارشی كنم؛ و او را به گوشه‌اي از خانه برد و به او سفارش كرد كه به حسين پيام بفرستد تا برگردد. بنابراين عمر بن سعد بن ابي وقاص مردي را به سوي حسين فرستاد تا او را خبر كند كه كار تمام شد و اهل كوفه او را فريب داده‌اند. آنگاه در روز عرفه مسلم بن عقيل به شهادت رسيد. «إنا لله و إنا إليه راجعون» حسين در روز ترويه (هشتم ذي الحجه) يك روز پیش از كشته شدن مسلم بن عقيل از مكه حركت كرده بود.

ادامه نوشته

راه

راه

نامم را پدرم انتخاب کرد ، نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم! دیگر بس است ، راهم را خودم انتخاب می کنم.( دکتر شریعتی )

دانلود سخنرانی علماء

دانلود سخنرانی علماء          

شیخ پردل

                                    عکس

توبه

http://majiddownload.com/up1/12478/1419068642.mp3

دوستی علی (رض)

http://majiddownload.com/up1/12478/1390051346.mp3


غیرت اسلامی

http://majiddownload.com/up1/12478/1367098308.mp3

عزاداری صحیح

http://majiddownload.com/up1/12478/1403789771.mp3


سخنرانیهاى مراسم ازدواج

۱- سخنرانی عمومی در مراسم ازدواج در اوز
http://www.uploadbaz.com/n90e49mia5jm

2- سخنرانی عمومی در مراسم ازدواج در گروگ (۱)
http://www.uploadbaz.com/wn3uedxq1v3g

3- ادامه سخنرانی عمومی در مراسم ازدواج در گروگ (۲)
http://www.uploadbaz.com/21vnmyq1nurf

4- سخنرانی عمومی در مراسم ازدواج در کنار زرد (۱)
http://www.uploadbaz.com/0ill9ft7usoz

5- ادامه سخنرانی عمومی در مراسم ازدواج در کنار زرد (۲)
http://www.uploadbaz.com/yh3uhd88y3mz

6- سخنرانی عمومی در مراسم ازدواج در خنج (۱)
http://www.uploadbaz.com/es388eawiv68

7- ادامه سخنرانی عمومی در مراسم ازدواج در خنج (۲)
http://www.uploadbaz.com/e2g0bpfffuge

8- سخنرانی عمومی در مراسم ازدواج در سوزا (۱)
http://www.uploadbaz.com/c14uywdfsjkp

9- ادامه سخنرانی عمومی در مراسم ازدواج در سوزا (۲)
http://www.uploadbaz.com/h4vhvciy2k8v

10- سخنرانی عمومی در مراسم ازدواج در نخل خلفان (۱)
http://www.uploadbaz.com/gzmfktexjed1

11- ادامه سخنرانی عمومی در مراسم ازدواج در نخل خلفان (۲)
http://www.uploadbaz.com/aquas9x5xi9e

12- سخنرانی عمومی در مراسم ازدواج در گزیر
http://www.uploadbaz.com/4qdtzjx5ykxc

13- سخنرانی عمومی در مراسم ازدواج- جشن و شادی باید با اعمال حلال صورت گیرد
http://www.uploadbaz.com/4gh65fxw181d

14- سخنرانی عمومی در مراسم ازدواج در قشم
http://www.uploadbaz.com/dznlqyozk81d

15- مراسم عروسی در منطقه¬ای عرب زبان
http://www.uploadbaz.com/bgancgi77t4i

16- مراسم عروسی در قشم – درگهان
http://www.uploadbaz.com/g54cwh0c1tbr

17- مراسم عروسی در اوز (۱)
http://www.uploadbaz.com/i3xu3yltit8c

18- مراسم عروسی در اوز (۲)
http://www.uploadbaz.com/wsi3pwxcvs1c

19- مراسم عروسی یک معلم در ماه شوال
http://www.uploadbaz.com/mo99aec8gh6p

20- سخنرانی عمومی در مراسم عروسی
http://www.uploadbaz.com/lwqc4495mbwp

21- مراسم عروسی در جزیره قشم
http://www.uploadbaz.com/qr4pfcsmi5wz

22- مراسم عروسی در رمشا
http://www.uploadbaz.com/inw29hcvex3a

23- سخنرانی عمومی در مراسم عروسی
http://www.uploadbaz.com/yfg8vckm8vkh

24- مراسم عروسی در روستای زروان در منطقه صحراباغ
http://www.uploadbaz.com/yxflim66bff8

25- مراسم عروسی در قشم
http://www.uploadbaz.com/1exmqozhq1xg

26- مراسم عروسی در روستای بستانه
http://www.uploadbaz.com/z8nqfqicq6rm

27- مراسم عروسی سه برادر فقط با شربت و شیرینی در اطراف میناب (کوستک)
http://www.uploadbaz.com/xvyi5s5o10b7

28- سخنرانی عمومی در مراسم ازدواج در رمکان – قشم
http://www.uploadbaz.com/394ypvsale09

29- سخنرانی عمومی در مراسم ازدواج در نخل خلفان (۳)
http://www.uploadbaz.com/yud6q84o9wo3

30- سخنرانی عمومی در مراسم ازدواج در پدل بندر لنگه
http://www.uploadbaz.com/9hlyon9fqqko

31- مراسم عروسی در قشم – درگهان (۲)
http://www.uploadbaz.com/k14szla8gzyp

32- سخنرانی عمومی در مراسم ازدواج
http://www.uploadbaz.com/wqk0rq9znh7b

33- سخنرانى در مراسم عروسی
http://www.uploadbaz.com/gaz79rb1fls7

34- انتخاب همسر
http://www.uploadbaz.com/6zwlm6qoc8nb

35- صفات مومنین (عروسی اسلامی در ریغو)
http://www.uploadbaz.com/6ee9cood59z4

36- بازگشت به سوی الله (عروسی اسلامی در درگهان)
http://www.uploadbaz.com/2ithwtqvobzp


بقیه سخنرانی ها در ادامه مطلب







ادامه نوشته

مسئولین ، محله یکبنی را از دست زمین خواران نجات دهید.

مسئولین ، محله یکبنی را از دست زمین خواران نجات دهید.

زمین خواری در روز روشن با مدارک جعلی این زمین خوران با درست کردن مدارک جعلی ادعا می کنند  زمین موردنظر ارثیه اجداد آنهابه نام(شربت)است نامبردگان با این مدارک زمین های زیادی به اسم خود کرده اند.نا گفته نماند که بعضی از مسئولین شهرستان با این زمین خواران همکاری کرده اند. چون مگر امکان داره در یکی از محله های یک شهر ساخت وساز بشه شهرداری ومسکن وشهرسازی از این موضوع بی خبر باشه.مگرامکان داره بدون مجوز ساخت شروع به دیوارکشی کرد.یا این که خبرهایی پشت پرده است که ما از آن بی خبر هستیم.

این در حالی است که جوانان محله زمینی برای زندگی ندارند. ودر خانه های پدری خود زندگی می کنند.

در حالی که فرزندان این زمین خواران در بهترین موقعیت محله دارای خانه

هستنند. ما ترسمان از این است که اینها با این مدارک جعلی خانه هایمان را از دستمان بگیرند

نمی دانیم این درد مان را به کی بگیم.

  

قضاوت

قضاوت