دیشب حوالی اذان صبح ۲۵ سالم شد قبل از آن دو ساعتی را در MiniChat گذراندم. مضخرف است. در عرض دو ساعت بالغ بر ۱۰۰ نفر را میبینی و باید معاشرت کنی، لبخند بزنی و یا فورا بعد از دریافت نکردن المانهای جذابیت طرف را skip کنی و بعدی و بعدی و این در روند تکامل ما یک عافلگیری مبتذل است. ما هزاران سال آدمهای کمی را میشناختیم و حالا امثال این اپلیکیشنها از نظر من یکجور مبارزه علیه فضیلتهای انسانیست.
قبل از مینیچت یک جشن دو نفره داشتیم با نور و کلام. همین! و همین کافی بود.
قبلترش گریه کردم... طولانی و صدادار،
روی سکوهای یک استخر بزرگ خالی، زیر آسمان.
هیچ چیز خالیتر از یک استخر بزرگ خالی نیست. ستاره دنبالهدار دیدم و همین برای گریه نکردن بهانه مناسبی بود. ستاره دنبالهدار من را یاد آهنگ ستارهی شادمهر میاندازد [و این ترانه تا همیشه تو رو یاد من میاره] پس میشد از اول گریه کرد ولی خب فرصتش را نداشتم و باید میرفتم.
قبل از گریه، اجازه دادم یک نفر قلموی قهوهای کبود لجنی را بردارد و من و شب تولدم را رنگ بزند.
قبلترش من با قلموی سیاه، ذوقش را رنگ زدم.
قبل از آن هم چیزهای بیاهمیت.
اما امروز روز خوبی بود. دیشب خواب دیدم بچه دارم و از پستانم شیر میخورد، بهترین احساس تمام ادوار بود. صبح جوری بیدار شدم که هزارسال دیگر طول میکشد تا دوباره تکرار شود. در مسیر دانشکده یادم افتاد ۱۹ آبان آلبوم آخرالزمانی رپ فارسی منتشر میشود و حتی من که ازین چیزها چیزی حالیم نیست و خیلی با این سبک حال نمیکنم هم ازین مهم، خرسندم چه برسد به آن کراش ۱۹ سالگیم؛ اقای واک واک که برای سورنا و بهرام میمرد.
بعد میخواستم از آبسرد کن آب بخورم و دیدم از آن قسمتی که آب را میبلعد و به یغما میبرد، گیاهی سبز جوانه زده🌱
احساس میکنم کائنات برایم نشانههای زندگی میفرستند اما یادم میافتد کائنات ازین غلطها نمیکنند و اصلا راستش توان فرستادن چیزی را ندارند و اِلا همان سالهایی که میخواستم صد میلیون جذب کنم یک چیزی میفرستادند.
امروز ادامه دارد
یک کلاس خستهکننده
یک مسابقه فوتبال آشغال
اما من همچنان در جستوجوی خوشبختی
دلم شراب ناب میخواهد که مردافکن بود زورش
و علاوه بر مستی من، کل خیابانها و آسمان و همه چیز مست شود. به قول آقای علوی" انگورها برسند جهان مست شود...
مستی به اشیاء سرایت کند. پنجرهها دیوارها را بشکند."
و بالاخره خانم گوگوش آرام بگیرد بخاطر آن دو پنجرهای که پشت یک دیوار سنگی اسیرند. [ این را هم یادت نیست]
خیلی دوست داشتم که فارغ از مخاطب چیزی بنویسم اما یادم میآید، مثل نوشای سال بلوا یاد من به وسعت همه تاریخ است. پس این هم از این
من آسمان پر از ابرهای دلگیرم
اگر تو دلخوری از من، من از خودم سیرم