قهقهه بزن(پست ثابت)

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

انتخاب با توست


ميتواني بگويي: صبح به خير خدا جان

يا بگويي: خدا به خير کنه، صبح شده

عشق بزرگ

خدا میفرماید : این دنیا در برابر اون دنیا مث این میمونه که شما

 

برید جلوی دریا انگشتونو خیس کنید وبزارید مقابل دریا

 

بعد بگید انگشت من  زیاد خیسه یا دریا؟؟

 

یعنی این دنیا مث اون انگشت میمونه واون دنیا مث دریا

 

یعنی این دنیا در مقابل اون دنیا هیچی نیست

 

پس این دنیا فانیست دل بهش نبندید چون یه روز ازخانه دنیا به آخرت میروید

 

عشق کوچک در لابلای عشق بزرک گم میشود عشق بزرگ دوباره

 

عشق کوچک را برمیگرداند دوباره آن را میگذارد در قلبهای مسافر

 

پس عشق بزرگ یعنی« خدا»

هرگز

هرگز نمازت را ترک مکن

میلیون ها نفر زیر خاک....

بزرگ ترین آرزویشان باز گشت به دنیاست...

تا سجده کنند....

...و لو یک سجده!

 

بعضی  آدمها

بعضی از آدمها پر از مفهوم هستند

 

پر از حس های خوبند

 

پر از حرفهای ناگفته اند

 

چه هستند ، هستند

 

و چه نیستند ، هستند

 

یادشان ، خاطرشان ، حس های خوبشان

 

آدم ها ، بعضی هایشان

 

سکوتشان هم پر از حرف است

 

پر از مرهم به هر زخم است …!

 

 

 

جملات راد

یادم باشد

 یادم باشد که :

 

 آنها که دوستشان می دارم

 

 می توانند دوستم نداشته باشند .

آرام دوستت خواهم داشت

 آرام دوستت خواهم داشت

 

 

 طوری که

 

 حتی خودت هم

 

 از این عشق بویی نبری ..!

 

حالا تو هی نباش !!!

 همین که میدانم صبح ها چه ساعتی بیدار میشوی ، کافیست ...

 

 همین که میدانم دقیقا چه ساعتی از شب غرق در خوابی ...

 

 همین که میدانم کدام آهنگ برایت عزیز است

 

 و بارها گوش می دهی ، برایم کافیست ...

 

 حالا تو هی نباش !!!

 

بدونین

زن ها وقتی غیرتی می شوند

 

داد و بیداد نمیکنن

 

قهر می کنند …

تظاهر...

ما انسان ها در تظاهر کردن از هم سبقت گرفته ایم
چیزی را نمی دانیم ولی تظاهر به دانستن می کنیم
با،باطن نه چندان تمیز تظاهر به پاک بودن می کنیم
کسی را دوست نداریم ولی تظاهر به دوست داشتن می کنیم
تظاهر...
تظاهر به کسی که نیستیم

زاهدا...

 

زاهدا من که خراباتی و مستم به تو چه؟

ساغر و باده بود بر سر دستم به تو چه؟

تو اگر گوشه محراب نشستی صنمی گفت چرا؟

من اگر گوشه میخانه نشستم به تو چه؟

تو که مشغول مناجات و دعـــائی چه به من

من که شب تا به سحر یکسره مستم به تو چه؟

آتش دوزخ اگر قصد تو و ما بکند

تو که خشکی چه به من؟ من که تر هستم به تو چه؟

 

به افتحار همه مامانا...

بعضي آدما

ياران جاني...

دلا یاران سه قسمند ار بدانی

زبانیّند و نانیّند و جانی

به نانی، نان بده از در برانش

محبّت کن به یاران زبانی

ولیکن یار جانی را نگهدار

به راهش جان بده تا میتوانی

گربه گمشده

مردی از اینکه زنش به گربه خانه بیشتر از او توجه میکرد ناراحت بود، یک روز گربه را برد و چندتا خیابان آنطرف تر ول کرد ولی تا رسید به خانه، دید گربه زود تر از اون برگشته خونه، این کار چندین دفعه تکرار شد و مرد حسابی کلافه شده بود.

بالاخره یک روز گربه را با ماشین گرداند، از چندین پل و رودخانه پارک و غیره گذشت و بالاخره گربه را در منطقه ای پرت و دورافتاده ول کرد. آن شب مرد به خانه بر نگشت آخرشب زنگ زد و به زنش گفت: اون گربه‌ی کره خر، خونه هست؟
زنش گفت: آره

مرد گفت: گوشی رو بده بهش، من گم شدم!!

به یادت...

محبتهای دیرینه معنای زندگی هستند

هر جا هستی باش

به یادت حس خوبی دارم...

نه؟

دقت کردین بیسکوییت مادرای قدیم بهتر بود؟؟

امروز یکی خریدم مزه عمه میداد :|

به هم گره زده تنهاترین عددهارا
ظرافتی که به هم ضرب میکندمارا
من وتوهردو عددهای کوچکی هستیم
دوتاعددکه نداریم تاب منها را
من وتوحل هم ایم وچگونه دیگرجبر
زهم جداکنداین اتحادزیبارا
مرانبودتوان سرودن غزلی
توخودغزل شدن آموختی الفبارا
به ساحل آمده ای تو،ومن مه ای شده ام
بپوشم ازتومگرچشم شوردریارا!
خداکند دم مرگم برابرم باشی
که من هدرندهم آخرین تماشارا
من وتو-باشی اگر-مثل بادبادک ها
کنارهم به هوامی بریم دنیارا

به تو می‌اندیشم
ای سراپا همه خوبی،
تک و تنها به تو می‌اندیشم.

همه وقت

همه جا
من به هر حال که باشم به تو می‌اندیشم.
تو بدان این را، تنها تو بدان!
تو بیا
تو بمان با من، تنها تو بمان!
من همین یک نفس از جرعۀ جانم باقی‌ست،
آخرین جرعۀ این جام تهی را تو بنوش!

فریدون مشیری

از مجموعۀ «بهار را باور کن»

تعهد زنانه تا كجا؟!!!

>>روزی مرد خسیسی که تمام عمرش را صرف مال اندوزی کرده بود و پول و دارایی
>>زیادی جمع کرده بود، قبل از مرگ به زنش گفت: من می خواهم تمامی اموالم را
>>به آن دنیا ببرم .
>>او از زنش قول گرفت که تمامی پول هایش را به همراهش در تابوت دفن کند. زن
>>نیز قول داد که چنین کند.
>>چند روز بعد مرد خسیس دار فانی را واداع کرد.
>>. وقتی ماموران کفن و دفن مراسم مخصوص را بجا
>>آوردند و می خواستند تابوت مرد را ببندند و ان را در قبر بگذارند، ناگهان
>>همسرش گفت: صبر کنید. من باید
 به
 وصیت
>> شوهر مرحومم عمل کنم. بگذارید من این صندوقچه را هم در تابوتش بگذارم.
>>دوستان آن مرحوم که از کار همسرش متعجب شده بودند به او گفتند آیا واقعا
>>حماقت کردی و به وصیت آن مرحوم عمل کردی؟
>>زن گفت: من نمی توانستم بر خلاف قولم عمل کنم. همسرم از من خواسته بود که
>>تمامی دارایی اش را در تابوتش بگذارم و من نیز چنین کردم. البته من تمامی
>>دارایی هایش را جمع کردم و وجه آن را در حساب بانکی خودم ذخیره کردم. در
>>مقابل چکی به همان مبلغ در وجه شوهرم نوشتم و آن را در تابوتش گذاشتم، تا
>>اگر توانست آن را در آن دنیا وصول کرده و تمامی مبلغ آن را خرج کند!!!!
 .(دمش گرم خدایی....)

مارم دعا کنید

 شب قدر است من قدری ندارم .


  چه سازم توشه ی قبری ندارم


  شب قدر آمده کاری نکردم


  برای مرگ خود کاری نکردم


  خدایا


  شب قدر است تو را نشناختم من


  که خود را در گناه انداختم من


  ندارم هیچ ، جز بار گناهی


  آخ الهی یا الهی یا الهی


  شب قدر شده دوباره آمدم آوا نمایم


  با سوز دل بر درگهت سودا نمایم


اسمش علی ـــه ، ۲ سالشه طفلی



چشم چپش نابینا شده…به خاطر تومور چشمی بدخیم دکترا گفتن باید آب زیر

چشمشو بکشیم و الّا میزنه به مغزش و زبونم لال میکشتش امّا اگه آب زیر 

چشمشُ بکشن فاتحه ی صورتش خونده میشه …

رفقا،خواهرا،برادرا عاجزانه ازتون خواهش میکنم واسه شفای این طفل معصوم دعا کنید
به 

قرآن راه دوری نمیره
 ممنون میشم اگه “هـــمــــتـــــون”بازنشر كنيد
 تاافراد بیشتری دعا کنن

واسش..

خداييش دعا كنيد بچه ها و بزاريد تو وبتون بعد چند وقت اگه خواستيد پاكش كنيد خيلي خودخواهي اگه به خاطر اينكه به وبلاگامون ربطي نداره يا غمگينه يا قشنگ نيست نزاريمش و يه بچه ۲ ساله رو از دعاهاي بقيه محروم كنيد شايد خدا دعا هامون رو براورده كنه و زندگي يه ادم متحول بشه

بیداری

زنده بودن را به بیداری بگذرانیم ، که سال ها به اجبار خواهیم خفت. دکتر شریعتی

مصیبت!

بزرگتـرین مصیبت یک انسـان این است که نه سـواد کافـی برای حرف زدن داشتـه باشـد و نـه شعـور لازم بـرای خامـوش مانـدن 
دكتــــــــــر شريعتـــــــــــــي

افسانه خارپشتها

در عصر یخبندان بسیاری از حیوانات یخ زدند و مردند.
خارپشتها وخامت اوضاع رادریافتند تصمیم گرفتند دورهم جمع شوند و بدین ترتیب
همدیگررا حفظ کنند.

وقتی نزدیکتر بودند گرمتر میشدند ولی خارهایشان یکدیگررا زخمی میکرد. به همین خاطر تصمیم گرفتند ازهم دور شوند ‫ولی با این کار از سرما یخ زده میمردند. ازاینرو مجبور بودند برگزینند یا خارهای دوستان را تحمل کنند، یا نسلشان از روی زمین برکنده شود.
آنها دریافتند که باز گردند و گردهم آیند. آموختند که، با زخم های کوچکی که از همزیستی با نزدیکان بوجود می آید، زندگی کنند چرا که گرمای وجود دیگری مهمتراست.
و این چنین شد که توانستند زنده بمانند.
بهترین رابطه این نیست که اشخاص بی عیب و نقص را گردهم می آورد بلکه
آن است که هر فرد بیاموزد با معایب دیگران کنارآید و محاسن آنانرا تحسین نماید.

"ای یار!  خانه ی دوست اینجاست!"

خانه ی دوست اینجاست! 
من دلم میخواهد، 
خانه ای داشته باشم پُر دوست… 
دوستانی بهتر از برگ درخت… 
کنج هر دیوارش، 
دوست هایم بنِشینند آرام، 
گل بگو، گل بشنو… 
هرکسی میخواهد، وارد خانه‏ ی پر عشق و صفایم گردد؛ 
یک سبد بوی گل یاس به من هدیه کند… 
بر درش برگ گلی میکویم، 
روی آن با قلم سبز بهار، 
مینویسم؛ 
"ای یار! 
خانه ی دوست اینجاست!" 

تا که سهراب نپرسد دیگر؛ 
"خانه ی دوست کجاست؟" 

" فریدون مشیری"

خداوند...

خداوند بی نهایت است و لامکان و لازمان

اما به قدر فهم تو کوچک می شود

وبه قدر نیاز تو فرود می آید

و به قدر آرزوی تو گسترده می شود

و به قدر ایمان تو کارگشا

یتیمان را پدر می شود و مادر

ناامیدان را امید می شود

گمگشتگان را راه می شود

در تاریکی ماندگان را نور می شود

محتاجان به عشق را عشق می شود

خداوند همه چیز می شود و همه کس را

به شرط اعتقاد

به شرط پاکی دل

به شرط طهارت روح

به شرط پرهیز از معامله با ابلیس

بشویید قلبهایتان را از هر احساس ناروا و مغزهایتان را از

هر اندیشه 

خلاف

و زبانهایتان را از هر آلودگی در بازار و بپرهیزید از هر 

ناجوانمردی ، ناراستی و نامردی

چنین کنید تا ببینید خداوند چگونه

بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند

در دکان شما کفه های ترازوهایتان را میزان می کند

در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند

مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت 

نمی شود؟

زندگی باید کرد...

آپلود عکس

جز این خانه مرا نیست پناهی...



نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم

نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی

در اگر باز نگردد ، نروم باز به جایی

پشت دیوار نشینم ، چو گدا بر سر راهی

کس به غیر از تو نخواهم ، چه بخواهی چه نخواهی

باز کن در ، که جز این خانه مرا نیست پناهی...

وقتی که پسر غضنفر, پدرش را دق می دهد!

غضنفر:برو يه نوشيدني واسم بگير

پسرش:كولا يا پپسي

غضنفر:كولا

... پسرش:دايت يا عادي

غضنفر:دايت

... پسرش:قوطي يا شيشه

غضنفر:قوطي

پسرش:كوچك يا بزرگ

...ادامه مطلب....

ادامه نوشته