عشق را طلبکاری...!!
بابت بغض های ادواری.... تو هنوز هم به من بدهکاری!
آتشی را که دفن می کردم... زیر مشتی ، تلیّ و خرواری ــ
ـ خاک اندوهناک قـلبــم ...یا اشک هر شب به چشمِ من : جاری...
آمدی ...هم زدی و خاکستر: گرُ گُرِ گِریه های تکراری ...
شده حالا تمام زنــدگــیم : یک زنِ حبس ِ تا ابــــد ؛ آری... :
...
بابت این که دوستم داری... تو...هنوز هم به من ...بدهکاری!