سلاااااااااااام به همه کیه به هرکی اینجا زمانی میومده یا نه

بعدا میاد اومدم بگم که اگر بار گران بودیم رفتیم اگر نامهربان

بودیم رفتیم  دوست داشتم بیشتر در خدمت باشم اما خوب

نمی دونم چرا حوصلم دیگه نمی یاد شاید چون که جاهای

دیگه ی این دنیای مجازی مشغول هستم اما تشکر میکنم

از تمام کسانی که به این وبلاگ سر زدن یا می زنن و ارزوی

بهترین ها رو دارم

 خدانگه دار

 

 سلامم به به بعد از قرن ها بالاخره مزاحم شدیم باز

 نمی دونم چرادیگه حوصله واسه به روز رسانی نیست

شاید دلایل متعدد مثلاچرا دانشگاه این همه وقت نمره ها

رو نمی زنه من نمی دونم ادمن می دونه چی پاس شده

 چه نشده اخ یکی نیست بگه این همه پول می خورید

 بستون نیست که دیگه پول حذف و اضافه رو هم

می خواین بدین بالا ازون ور با اون سایت مزخرفشون

که سرعتش رکرد گینس رو ترکونده تو کندی با هزار

امید می ری توش واسه انتخاب واحد اخرشم

 صفحه ارور می ده  هه حالا این هارو ولش بابا

زن:چی شده؟

مرد:هیچی ( و در دل از خدا می خواد که زنش

 بی خیال شه و بره پی کارش)

زن حرف مرد رو باور نمی کنه: یه چیزیت هست.بگو!

مرد برای اینکه اثبات کنه راست می گه لبخند می زنه

زن اما "می فهمه"مرد دروغ میگه:راستشو بگو

یه چیزیت هست  . تلفن زنگ می زنه

دوست زن پشت خطه

ازش می خواد حاضر شه تا با هم برن استخر.

 از صبح قرارشو گذاشتن

(مرد در دلش خدا خدا می کنه که زن زودتر بره )

زن خطاب به دوستش: متاسفم عزیزم.جدا متاسفم که بدقولی

 می کنم.شوهرم ناراحته و نمی تونم تنهاش بذارم!

مرد داغون می شه

"می خواست تنها باشه"

......................................................

مرد از راه می رسه

زن ناراحت و عبوسه

مرد:چی شده؟

زن:هیچی ( و در دل از خدا می خواد که شوهرش برای

 فهمیدن مساله اصرار کنه و نازشو بکشه)

مرد حرف زن رو باور می کنه و می ره پی کارش

زن برای اینکه اثبات کنه دروغ می گه  دو قطره

 اشک می ریزه

مرد اما باز هم "نمی فهمه"زن دروغ میگه.

 تلفن زنگ می زنه

دوست مرد پشت خطه

ازش می خواد حاضر شه تا با هم برن استخر.

 از صبح قرارشو گذاشتن

(زن در دلش خدا خدا می کنه که  مرد نره )

مرد خطاب به دوستش: الان راه می افتم!

زن داغون می شه

"نمی خواست تنها باشه"

 

..................................................

و این داستان سال  های سال ادامه داشت و زن ومرد در

 کمال خوشبختی  و تفاهم در کنار هم روزگار گذراندند....


 

  سلامممم نه مثل اینکه بعد از قهوه ای کردن امتحان امار چند

تا جک می چسبه ها

· نیروی انتظامی گفت: در سال 85 ده درصد کاهش تلفاتجاده ای

داشته ایم تا سال 87 تلفات جاده ای به صفر خواهدرسید و انشااله

 تا سال 89 در جاده ها زاد و ولد هم خواهیم داشت

 

· بچه: بابا اگه کلي پول برنده شي چيکار ميکني؟ بابا: آمريکا -

 ويــسکي- جنيفر

بچه: اگه برنده نشي چي؟ بابا: همينجا - چايي - ننت

 

·       آموزش بستن کروات در لرستان 105 کشته داد 
 

·    ترکه  میبینه رستوران بغلیش روی تابلو نوشته : خدا با ماست 

 ترکه هم روی تابلوی رستورانش می نویسه : پیغمبر با نوشابه

 

·  ترکه میره پمپ بنزین باک ماشینشو پر میکنه، میپرسه:

 چقدر شد؟ میگه: 350 تومن ترکه یواشکی میگه: چی شده

شاه اومده؟ میگن: نخـــــیر،نرخ گازوئیل همینه  

 

·       پیغام عاشقانه یک لر به دوست دخترش: ای کاش مغز

 داشتم تا مرگ مغزی شوم و قلبم را به تو اهدا کنم 

 

·       به یه لره میگن عاشقانه نشستی کنار دریا به چی

 فکر میکنی؟ میگه به اینکه اگه ای آب دریا اوگوشت بی چقدر

نون ایخاس تا تیلیتش کنی؟؟  

 

·       به ترکه میگن سه تا اسم بگو که توش الله باشه ترکه

 میگه : یدالله ، روح الله ، سیندرلاه   

 

·       رشتیه کتک مي خوره ميگه: صبر کنيد پسر بزرگم بياد،

حالتون رو ميگيره! شما حريف کردها نمي شين  

 

·       به رشتیه می گن جون زن و بچت رو قسم بخور

 می گه به جون رشت و حومه 

 

رشتيه كاميون ميخره پشتش مينويسه: رسواي عالم، مادر

 

  ·       رشتیه به زنش میگه عزیزم خوشحالم كه مادر شدی

 زنش میگه انشاا… یه روزیم توپدر میشی

 

 به ترکه کار میدن که کف اتوبان رو لاین بکشه روز اول ۶ کیلومتر

 رنگ میزنه… روز دوم ۳ کیلومتر رو و روز سوم کمتر از یه کیلومتر…

صاحب کارش بهش میگه هوی چرا تو هر روز کمتر از دیروز

 کار میکنی…؟ میگه: “من نمیتونم بهتر از این کار کنم…

 چون هر روز دارم از قوطی رنگ دورتر میشم

 

 ·       یه اصفهانی بعد 20 سال میره کفش بخره وارد مغازه که

 شد به مغازه دار میگه: سلام, بازم اومدیم

 

  اصفهانیه موبایل می خره صفرشو می بنده

به سلام خدمت دوستای گلم بعد از این همه وقت دارم میام لابد

 می گی کجا بودیدر جاهای دیگه ی اینترنت می چرخیدم و حوصله

 اپ کردن نبود خدایا که اینچند وقت چه اتفاق هایی افتاد وقت نیست

 که بگم اما ملبه تا کمی ابره استکه بخونید خوبه هاه راستی گری

م داره در میاد بخاطره امتحانا کی می تونه این همه درس رو بخونه

 خدا من که هیچی بارم نیست خدا به دادم برسه دعا کنید فعلا

مردم دنيا سوالي پرسيده شد و نتيجه آن جالب بود                                                                      

سؤال از اين قرار بود: نظر خودتان را راجع به كمبود غذ

ا در ساير كشورها صادقانه بيان كنيد؟ و جالب اینکه كسي

 جوابي نداد چون

 در آفريقا كسي نمي دانست 'غذا' يعني چه؟

 در آسيا كسي نمي دانست 'نظر' يعني چه؟

 در اروپاي شرقي كسي نمي دانست 'صادقانه' يعني چه؟

 در اروپاي غربي كسي نمي دانست 'كمبود' يعني چه؟

 و در آمريكا كسي نمي دانست 'ساير كشورها' يعني چه؟

من و امتحان

سلام دوستای گل گلاب می بینم که هوا ترکونده و

 همش الودست همش تعطیلی و حال اما یه سوال

 اگه کسی جوابش رو فهمید بگه اینه سوالم چطوری

 اول هفته تشخیص میدن که اخره هفته باید تعطیل

 بشه؟ اونوقت دوشنبه سه شنبه نشه؟ هاهاهاها

خوب راستش داستان زیرو بخونین

 

 شب امتحان بجای درس خواندن به پارتی و خوش گذرونی رفته

بودیم و هيچ آمادگی برای امتحانشون نداشتیم روز امتحان به

فکر چاره افتادیم و حقه ای سوار کردیم به اين صورت که سر

و رومون رو کثيف و کردیم و مقداری هم با پاره کردن لباس هامون

 در ظاهرمون تغييراتی بوجود آوردیم٬ سپس عزم رفتن به دانشگاه

نمودیم و يکراست به پيش استاد رفتیم٬ مسئله رو با استاد اينطور

 مطرح کردیم که ديشب به يک مراسم عروسی خارج از شهر رفته

 بودیم و در راه برگشت از شانس بد يکی از لاستيک های ماشين

پنچر ميشه وما با هزار زحمت و هل دادن ماشين به يه جايی

رسوندینش و اين بوده که به آمادگی لازم برای امتحان نرسيدیم

 کلی از ما اصرار و از استاد انکار آخر سر قرار ميشه سه روز

ديگه يک امتحان اختصاصی برای مااز طرف استاد برگزار بشه

ماهم بشکن زنان از اين موفقيت بزرگ و خطير سه روز تمام به 

 امر شريف خر زنی مشغول ميشم و روز امتحان با اعتماد به

 نفس بالا به اتاق استاد ميرم تا اعلام آمادگی خودمون رو

ابراز کنیم استاد عنوان ميکنه بدليل خاص بودن و خارج از

نوبت بودن اين امتحان بايد هر کدوم از دانشجوها توی يک

کلاس بنشينند و امتحان بدن که مام بدليل داشتن وقت

 کافی و آمادگی لازم با کمال ميل قبول ميکنیم. امتحان

 حاوی دو سوال و بارم بندی از نمره بيست بود:


۱-نام و نام خانوادگی(۲نمره)

۲-کدام لاستيک پنچر شده بود:(۱۸ نمره)

الف) لاستيک سمت راست جلو

ب) لاستيک سمت چپ جلو

ج) لاستيک سمت راست عقب

د) لاستيک سمت چپ عقب  

 نظر ندی نریا ممنون


عید مبارک سیدها عیدی بدین

به به سلام بکس دوست داشتنیه خودم خوبین که ایشالا

 شکرعید غدیر خم همگی مبارک باشه و ایشالا با امام

 زمان این عیدرو جشن بگیریم دیگه دیگه راستی تعطیلات

 جای مام خالی کنینجاتون خالی تو تجریش یه دعوایی

 دیدیم ناموسی استخفرللهنمیشه گفت اما جالب بود

اپ این بارم عکس داره یه متن باحالیم داره حتما بخون


آخــرین مــدل حال گیری !!!! ...


دخترجواني از مکزيک براي يک مأموريت اداري چند ماهه
 به

 آرژانتين منتقل شد.پس از دوماه، نامه ای از نامزد مکزيکي

 خود دريافت مي کند به اين مضمون:لورای عزيز، متأسفانه

 ديگر نمیتوانستم به اين رابطه از راه دور ادامه بدهم و بايد

 بگويم که دراين مدت به دختری دیگر علاقه مند شده و قرار

ازدواج گذاشته ایم!!!مرا ببخش و عکسی که به تو داده بودم

 برايم پس بفرست متشکرم: روبرت
.
.
.
.
دختر جوان رنجيـده خاطراز رفتار مرد، از همه همکاران

و دوستانش مي خواهدکه عکسی از نامزد، برادر

، پسرعمو، پسردايي ... خودشان به او قرض بدهند...

او همه آن عکس ها را که کلی بودند با عکس روبرت، نامزد

 بي وفايش، دريک پاکت گذاشته وهمراه با يادداشتي برايش

 پست مي کند ، به اين مضمون:روبرت عزيز، مرا ببخش

، اما هر چه فکر کردم قيافه تو را به ياد نياوردم،لطفاً عکس

 خودت را از ميان عکسهاي توي پاکت جداکن و بقيه را به

 منبرگردان !!!!

اولین تصویر لرر و هاردی اخرین عکسشون اخی خیلی دوس داشتنین

 

 و باز هم اینجا ایران است حالشو ببر


 

 

 

 

 

 

 به این می گن اخر تکنولوژی جون من مخ رو داری

 

یه درصد مدیونی اگه فک کنی این قضیه عادی نیستا

 

 هاها دکی جون کم نیار اب حوضم بکش

 

اتفاق خوب پیش میاد

 

طرف اخره زی زی بوده بیچاره

 

 چاکر اقا

 

این تصویر از دستم در رفت حیفم اومد نزارم معذرت رفقا

 

به به سلام نمی خواین تولدم رو تبریک بگید ااا بده اخه امان از

بعضی از دوستا که یادشون هم نمی مونه اما بزار خودم بگم تولدم

مبارک تازه عید قربانم مبارک حالا که ۲۰سال می شم دلم واسه

۱۸ سالگی بهترین دوران زندگیم تنگ می شه اما واسه خودم

ارزو می کنم سال های بعدی هم مثل قبل خوب باشه چقدر خودم

رو تحویلیدم هاهاههاهاهاها خوب خوشی بسه راستی مشهد

خیلی خیلی خوشید جاتون خیلی خالی ایشالا با هم ایشالا رو

بلند بگو دهه

خوب هالا اپ امروز رو از دست ندیا

 

زنی سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.یکروز تصمیم
گرفت میزان علاقه ای که دامادهایش به او دارند را ارزیابی کند.
یکی از دامادها را به خانه اش دعوت کرد و در حالی که در کنار
 استخر قدممیزدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود
 را درون استخر انداخت.دامادش فوراً...
شیرجه رفت توی آب و او را نجات داد.
فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠٦ نو جلوی پارکینگ خانه داماد بود
 و روی شیشه اشنوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً
شیرجه رفتتوی آب و جان زن را نجات داد.
داماد دوم هم فردای آن روز یک ماشین پژو ٢٠٦ نو هدیه گرفت
که روی شیشه اشنوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
نوبت به داماد آخری رسید.زن باز هم همان صحنه را تکرار
کرد و خود را به داخل استخر انداخت اماداماد از جایش تکان
نخورد او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن ازدنیا
برود پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم؟
همین طور ایستاد تا مادر زنش در آب غرق شد و مرد.
فردا صبح یک ماشین بی ام ‌و آخرین مدل جلوی پارکینگ
خانه داماد سوم بودکه روی شیشه اش نوشته بود:«متشکرم!
ازطرف پدر زنت

من زائر مشهد شدم اخ جون

سلام به به حالتون چطوره خوبین که انشاالله خدا رو شکر منم

خوشحالم دقت کردین هوا ترکونده خیلی سرد شده چی بگم

 والا من که قندیل زدم حالا جالبیش اینه دیروز تا وارد شهرک

 شدیم دیدم هیچ جا دیده نمی شه ملوم نبود همه جا مه

 بود یه چند تایی عکس هنری گرفتم وای یکیشو میدم

ببینین هاه بزن عکس روش تا ببینی

عکس

این از این حالا مطلب رو بخون مخت هنگ می کنه هاها

 ببین چه مخیه این یاروبعد این مطلب هم یه قصه رو از یه

 ایرانی که نه می زار م جالبه بخونینش حتماشاید هم

 براتون تکراری باشهراستی این هفته با دانشگاه می خوایم

 بریم مشهد واسه همتون دعا می کنم سوغاتی هرچه

 خواستین بگین بیارم

 

جك از يک مزرعه‌دار در تکزاس يک الاغ خريد

 به قيمت ۱۰۰ دلار. قرار شد که مزرعه‌دار الاغ

 را روز بعد تحويل بدهد. اما روز بعد مزرعه‌دار

 سراغ جك آمد و گفت: «متأسفم جوون. خبر بدي

 برات دارم. الاغه مرد.»

جك جواب داد: «ايرادي نداره. همون پولم رو پس بده.»

مزرعه‌دار گفت: «نمي‌شه. آخه همه پول رو خرج کردم.»

جك گفت: «باشه. پس همون الاغ مرده رو بهم بده.»

مزرعه‌دار گفت: «مي‌خواي باهاش چي کار کني؟»

جك گفت: «مي‌خوام باهاش قرعه‌کشي برگزار کنم.»

مزرعه‌دار گفت: «نمي‌شه که يه الاغ مرده رو به

 قرعه‌کشي گذاشت!»

جك گفت: «معلومه که مي‌تونم. حالا ببين.

 فقط به کسي نمي‌گم که الاغ مرده است.»

يک ماه بعد مزرعه‌دار جك رو ديد و پرسيد:

 «از اون الاغ مرده چه خبر؟»

جك گفت: «به قرعه‌کشي گذاشتمش. ۵۰۰ تا

 بليت ۲ دلاري فروختم و 998 دلار سود کردم.»

مزرعه‌دار پرسيد: «هيچ کس هم شکايتي نکرد؟»

جك گفت: «فقط هموني که الاغ رو برده بود.

 من هم ۲ دلارش رو پس دادم.

 

نتيجه اخلاقي: هميشه در هر شكستي يك فرصت جهت بهره‌برداري هست.

 این از این حالا این مطلب که شده جک اینترنتی رو بخونین

 واقعا تاسف داره

 

چندی پیش جوکی به زبان انگلیسی در دنیای نت زاده  شد! که نکات

 ارزشمندی  را در خصوص سیاست های رسانه های امریکا در

 برداشت ترجمه ی فارسی جوک به شکل زیر است :


مردی دارد در پارک مرکزی شهر نیویورک قدم میزند که ناگهان میبیند

 سگی به دختر بچه ای حمله کرده است مرد به طرف انها میدود و با

 سگ درگیر میشود . سرانجام سگ را میکشد و زندگی دختربچه ای

 را نجات میدهد پلیسی که صحنه را دیده بود به سمت انها می اید

 و میگوید :<تو یک قهرمانی>فردا در روزنامه ها می نویسند

 : یک نیویورکی شجاع جان دختر بچه ای را نجات داد

اما ان مرد می گوید: من نیوریورکی نیستم پس روزنامه های

 صبح می نویسند: امریکایی شجاع جان دختر بچه ای ر

ا نجات داد . ان مرد دوباره میگوید: من امریکایی نیستم

 از او میپرسند :خب پس تو کجایی هستی <من ایرانی هستم 

فردای ان روز روزنامه ها این طور می نویسند : یک تند

 روی مسلمان سگ بی گناه امریکایی را کشت !

این از ثروت و بی پولی

به توکل نام اعظمش بسم الله الرحمن الرحیم

سلام حالتون خوبه هه دیر به دیر اپ می کنم که مطلب قشنگ

 خونده شه هه چه خبرا خوش می گذره که ایشالا ؟ به سلامتی

 هیه یه اپ گذاشتم واقعیه یه کمی سخت باور اما زیبا بخون نظره

 قشنگتو مثل همیشه بده دمت ممنون

 

وقتی که نوجوان بودم، یک شب با پدرم در صف خرید بلیط سیرک

 ایستاده بودیم.جلوی ما یک خانواده پرجمعیت ایستاده بودند.به

 نظر می رسید پول زیادی نداشتند.شش بچه که همگی زیر

 دوازده سال بودند، لباس های کهنه ولیدر عین حال تمیـز

 پوشیده بودنـد.بچه ها همگی با ادب بودند.دوتا دوتا پشت

 پدر و مادرشان، دست همدیگر را گرفته بودند و باهیجان

 در مورد برنامه ها و شعبده بازی هایی که قرار بود ببینند

 صحبت می کردند.مادر بازوی شوهرش را گرفته

بود و با عشق به او لبخند می زد.وقتی به باجه بلیط فروشی

 رسیدند ،متصدی باجه از پدر خانوادهپرسید: چند عدد

 بلیط می خواهید؟

پدر جواب داد: لطفاً شش بلیط برای بچه ها و دو بلیط برای  

بزرگسالان. متصدی باجه، قیمت بلیط ها را گفت. پدر به باجه

نزدیکتر شد و به آرامی پرسید: ببخشید، گفتید چه قدر؟!متصدی

 باجه دوباره قیمت بلیط ها را تکرار کرد.پدر و مادر بچه ها با

 ناراحتی زمزمه کردند.معلوم بود که مرد پول کافی نداشت

.حتماً فکر می کرد که به بچه های کوچکش چه جوابی بدهد؟

ناگهان پدرم دست در جیبش برد و یک اسکناس بیست دلاری

 بیرون آورد و روی زمین انداخت.بعد خم شد، پول را از زمین

 برداشت، به شانه مرد زد و گفت: ببخشیدآقا، این پول از جیب

 شما افتاد! مرد که متوجه موضوع شده بود، همان طور که

 اشک از چشمانش سرازیر می شد، گفت: متشکرم آقا.مرد

 شریفی بود ولی درآن لحظه برای اینکه پیش بچه ها شرمنده

 نشود،کمک پدرم را قبول کرد... بعد از این که بچه ها داخل

 سیرک شدند،  من و پدرم از صف خارج شدیم و به طرف

 خانه حرکت کردیم... 

 

 بعد از مطلبی غم گداز یه کم شادتون کنم بخندین از

 

 شیطنت های کودکی یک روز یک دختر کوچک در

 

 آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت

 

آشپزى مى‌کرد نگاه مى‌کرد. ناگهان متوجه چند تار موى
 
 سفید در بین موهاى مادرش شد. از مادرش پرسید:
 
 مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفیده؟مادرش گفت:
 
 هر وقت تو یک کار بد مى‌کنى و باعث ناراحتى  من
 
 مى‌شوی، یکى از موهایم سفید مى‌شود.دختر کوچولو
 
 کمى فکر کرد و گفت: حالا فهمیدم چرا همه موهاى
 
مامان بزرگ سفید شده! 

ایرانیا باز هم حماسه سازی می کنن

سلام و صد سلام درود و فراوان درود حالتون چطوره

 چه ها می کنین ؟خوب این یکیش دیگه چه سوالی

 بود شما ها که حوصله ندارین جواب نمی دین اما

 امیدوارم خوش موش باشین از نوعه ازمایشگاهیش

خوب یه مطلب بازم از این ایرانی ها با اینکه این همه

 دقل بازیم و ...

اما عاشقه همین خرکی بازی های ایرانی ها هستم

 به هر حال ایرانبا این ایرانی هاش سره پاست دیگه

 بخون بابا زیادی حرف زدم راستی یه خبر اه نمی تونم

 بگم چون دلایله امنیتی داره اما بارا اینکه تو صف یه

کیلومتری سلف وا نستیم یه فکری کردیم با رفقا

 حدس هم نمی تونین بزنین شرط می بندم

 اگه گفتین؟؟؟؟؟؟

فقط یک ایرانی میتونه


فقط یک ایرانی هنگام دور زدن با ماشین، بجای استفاده

 از راهنما، دستش رو بیرون از ماشین میاره فقط یک ایرانی

 میتونه بوسیله بوق ماشین از سلام و احوالپرسی گرفته

 تا فحش ... استفاده کنه!فقط در ایرانه که بعد از مراسم

 ازدواج به عروس و داماد به جای آرزوی خوشبختی انواع

 راه های کشتن گربه دم حجله را آموزش می دهند.

فقط در ایرانه که اگه دختری بهت محل نمی گذاره میگن

 می گن عاشقته و اگر پسری بهت محل نمی زاره اوا خواهره!

فقط در سریال های ایرانیه که آدم خوباش فقیرند و پر از

 اعتقاد و آدم بداش پولدارند و دزدند و به هیچ وجه آدم ها

 نمی تونند هر دو خصلت را داشته باشندفقط یک خواننده

 زن ایرانی، این نبوغ رو داره که با لباس شب بتونه تو

 کوه و کمر آواز بخونه فقط یک پسر ایرانیه که بعد از

 ازدواجش تازه بیاد دوران شیرخوارگیش میوفته و

 به مادرش وابسته میشه فقط یک فروشنده ایرانیه

 که اگه وارد فروشگاه بشی و مثلا یک پیراهن را ازش

 بخوای بیاره تا پرو کنی میگه "اگه میخری بیارمش"

فقط در ایرانه که بعد از یک تصادف ساده ممکنه قتل

 اتفاق بیوفته فقط خانمهای ایرانی هستند که دچار

 عارضه پوستی هستند و رنگ پوست صورت با گردنشون

 6 درجه فرق میکنه فقط در ایرانه که داشتن زن با 7،8

 تا دوست دختر امری اجتناب ناپذیره فقط در عروسی

 ایرانیه که تعداد بچه ها از تمام میهمان ها و خدمه بیشتره

فقط یک مرد ایرانیه که مامانش رو بیشتر از زنش دوست داره

فقط در رستوران ایرانیه که تو بجای معاشرت با کسایی که

 باهاشون اومدی، بر و بر میز روبروت رو نگاه میکنی

فقط یک خانم ایرانیه که توی مارکت، سلمونی، مهمونی،

 صف مرغ و تخم مرغ، کفش پاشنه 25 سانتی میپوشه

فقط در ایرانه که توی مهمونی، آدمها بجای معاشرت کردن و

 شاد بودن فقط به دنبال ایراد گرفتن و سوژه کردن هستند!

فقط در ایرانه که تا یه مهمون خارجی میاد سریع دور و برش

 جمع می شن و می پرسن اجاره خونه اون ور آب چقدره؟

فقط یک پدر بیچاره ایرانیه که مجبوره خرج بچه هاشو تا

 زنده است بده بعد هم بگن بیچاره سنی نداشت سکته کرد!

فقط در ایرانه که ابروی دختراش 6 خط بالاتره

فقط در ایران بعد از طلاق، زنه فاسد بوده و مرده دیوانه!

فقط یه دختر ایرانی این استعداد رو داره که توی گرما

 تابستون چکمه بپوشه و توی سرمای زمستون صندل

فقط یک ایرانیه که توی رستوران بعد از خوردن غذاش د
ر

خواست ظرف یکبار مصرف میده تا 2 لقمه باقیمونده غذاشو

 ببره خونه چون فکر میکنه پول داده فقط یک ایرانیه که تو

 رستوران سالاد را شخم میزنه و قبل از اینکه غذا

 رو براش بیارن سیر میشه فقط یک پدر و مادر ایرانی

 هستند که چه بچشون 4 سال داشته باشه چه 40

بازم این اجازه را دارن که حتی به آب خوردن بچشون

 نظارت کامل داشته باشن فقط ایرانی ها هستند

 که معتقدن که هنر، فقط و فقط نزد خودشونه

فقط ایرانی ها هستند که در فرودگاه ها یه 40/5
0

 کیلو اضافه بار دارن فقط ایرانیها هستند که  از غذا و

 همه توریستهای دیگه در حال خوردن غذا بدون اجازه

 فیلم میگیره تا به همه بگه من کجا بودم

فقط در اداره های دولتی ایرانه که هیچ وقت حق با

 مشتری نیست و هر یک از کارکنان خود مدیر کل

 آن اداره هستند و در ضمن به نشانه خاکی بودن

 کفشهاشونو زیر میز پارک میکنند و با دمپایی

 در اداره ميچرخه.فقط در اداره های دولتی ایرانه

 که امکان داره پرونده های شما گم بشه.

فقط در ایرانه که پسر به پسر تیکه میندازه تا پیش

 دوست دخترش کلاس بزاره!

فقط یک ایرانی هست که پیش از یاد گرفتن کامپیوتر

، می تونه فیلتر رو دور بزنه!