برنامه درسی رادیکال

ترم اول ترجمۀ کتابی با عنوان برنامه‌درسی از نظریه تا عمل در دستور کار کلاس برنامه‌درسی ابتدایی‌مان بود که فصل چهارم آن با عنوان «برنام‌درسی رادیکال» را من ترجمه کردم. این فصل با مقایسۀ کوتاهی از برنامه‌درسی رادیکال با دو رویکرد نظام‌مند و اگزیستانسیالیستی شروع و کار مایکل اپل[1] و پائولو فریره را معرفی کرده است. سپس پیشینه‌ای از این دیدگاه با معرفی جورج اس. کانتز[2] و هارُلد راگ[3]، دو برنامه‌ریز درسی قرن بیستم که دیدگاهی رادیکال داشته‌اند در اختیار قرار می‌دهد. در آخر نیز، پنج مؤلفۀ اساسی برنامه‌درسی (معلمان، یادگیرندگان، طراجی برنامه‌درسی، موضوع درسی و زمینه)را برای تحلیل فلسفۀ برنامه‌درسی رادیکال مطرح و سپس نقاط ضعف و قوت این سنت را بررسی می‌کند.



[1] Michael Apple

[2] George S. Counts

[3] Harold Rugg

ادامه نوشته

شاخص‌های معلمانِ دانش‌آموختۀ نظام آموزش و پرورش انتقادی

معلمان غالباً روشهایی را در کلاسهای درس خود پیاده می‌کنند که خود با آن روشها تحصیل کرده‌اند و آشنایی با روشهای جدید می‌تواند به تغییر نگرش معلمان در روش تدریس آنها کمک کند. برای داشتن معلمانی انتقادی نیز لازم است تا ابتدا در مراکز تربیت معلم این نظریه‌ها پیاده شود و معلمان با روشهای پیشنهاد شده در آن آشنا شوند. معلمانی که در این نظام آموزش دیده‌اند با فلسفۀ این دیدگاه آشنا شده و نگرش‌ها و ارزش‌های آنها متناسب با آن تغییر کرده و بهبود یافته است. آنها با روش‌هایی آشنا و به مهارت‌هایی مسلط شده‌اند که می‌توانند با اعمال آنها به اهداف تربیتی مدنظر دست یابند. بنابراین، این آموزش‌ها معلمان را از دو بعد اصلی نگرشی و مهارتی آمادۀ تدریس می‌کند. از یک سو، نگرش آنها نسبت به مقولۀ تعلیم و تربیت متناسب با شاخص‌های نظریۀ آموزش و پرورش انتقادی تغییر کرده و به قالب مطلوب در این نظام در آمده است و از سوی دیگر، آنان مهارت‌های لازم را برای پیاده‌سازی روش‌های آموزشی پیشنهادی که خود نیز با آنها آموزش دیده‌اند، کسب کرده‌اند. بدیهی است تا زمانی‌که تغییرات نگرشی لازم حاصل نشده باشد، آموزش مهارت‌ها و روش‌های جدید چندان مؤثر نخواهد بود.

ادامه نوشته

بررسی انتقادی متون

در آموزش و پرورش انتقادی برای اینکه دانش‌آموزان بتوانند دانش خود را خلق کنند باید به خوانندگانی نقاد تبدیل شوند و هر متنی را که مطالعه می‌کنند با نگاه تیزبینانه و انتقادی بررسی کنند. آنها نباید بی‌تفکر تسلیم متن شوند، بلکه باید خواننده‌ای انتقادی باشند و به این نکته توجه کنند که اهداف نویسنده همیشه منطبق با واقعیت نیست. معلمان باید دانش‌آموزان را تشویق کنند تناقض‌ها و گسست‌های متن را بررسی کنند و نسبت به آن بی‌اعتنا نباشند. تربیت چنین دانش‌آموزانی نیازمند فضایی باز و بدون تعصب است که در آن متون و سخنان افراد خصوصاً کتابهای درسی و سخنان معلم وحی منزل نیست و این اجازه باید به دانش‌آموزان داده شود تا منتقدانه به سخنان معلم خود گوش دهند و کتابهای درسی خود را مطالعه کنند. این موضوع کمتر در آموزش سنتی اتفاق می‌افتد و متأسفانه کمتر معلمی است که بپذیرد اشتباه کرده یا اشکالاتی بر نوشته‌های کتاب و نظرات افراد مشهور وارد است.

مدتی است که با خیل عظیمی از سوالاتی از طرف دخترم که کلاس سوم ابتدایی است مواجه شده‌ام؛ سؤالاتی که نوشته‌های کتب درسی و گاه مطالب عقیدتی و شنیده‌ها و خوانده‌های مذهبی را به چالش می‌کشد و مرا به فکر فرو می‌برد.

اینکه ذهن دختر بچۀ 8 ساله‌ای که خالی از هرگونه پیش‌زمینه و تعصب است و اینقدر نسبت به مطالب گفته‌شده توسط معلمانش و نوشته‌شده در کتب درسی تیزبین و نکته‌سنج برایم جالب است. هرچند گاه از سیل سؤالاتی که به سمت من هجوم می‌آورد خسته می‌شوم ولی با نکات جالبی که از او و سؤالاتش می‌آموزم لذت می‌برم و خوشحالم که اینقدر نقادانه و تیزبینانه مسائل را دنبال می‌کند و کنجکاوانه در پی پاسخ سؤالاتش است و تا کاملاً آن را درک نکند دست نمی‌کشد. نمونه‌هایی از این سؤالات را در ادامه می‌آورم.

ادامه نوشته

خلاصۀ 4 فصل از کتاب فرهنگ‌های برنامه‌درسی (دکتر مهرمحمدی)

فصل سوم تا ششم کتاب فرهنگهای برنامه‌درسی به معرفی 4 فرهنگ تربیت برای کار و بقا، قرارگرفتن در مدار دانش و ارزش معیار، پرورش خویشتن و معنویت و ساخت فهم پرداخته است. هر فصل با نقل قولی مرتبط با فرهنگ معرفی شده و روایتی از کلاسی متناسب با دیدگاه شروع شده و با بیان چشم‌اندازهای دیدگاه و بیان تاریخچه‌ای از آن مقوله‌های اساسی در تدوین برنامه‌درسی را بیان می‌کند. در پایان نیز دشواریهای عمل آن فرهنگ را عنوان کرده و با نقد دیدگاه فصل را به پایان می‌رساند.

خلاصه و مقایسه‌ای از مقوله‌های اساسی این 4 دیدگاه در جداولی متمایز ارائه می‌شود که با وجود خلاصه‌وار بودن مطالب می‌توان شباهت‌ها و تفاوت های فرهنگهای مختلف برنامه‌درسی را به وضوح دید.

ادامه نوشته

آموزش ریاضیات انتقادی

در آموزش سنتی ما غالباً ریاضیات به دور از واقعیتهای اجتماعی تدریس می شود و کمتر بر مسائل ملموس، کاربردی و برگرفته از زندگی تأکید می شود.آموزش و پرورش انتقادی درصدد است تا آموزش را برای تغییر اجتماعی رهایی بخش به گونه‌ای مطرح سازد تا افراد بتوانند از طریق آن بر سرنوشت و زندگی خود تسلط یابند.

ادامه نوشته

نقش معلم و شاگرد در آموزش و پرورش انتقادی

در آموزش و پرورش انتقادی معلمان روشنفکران تحول‌آفرینی تلقی می‌شوند که جایگاه‌ اجتماعی و سیاسیِ قابل توجهی دارند؛ روشنفکران مردمی‌ای که اجتماعی‌ترین و سیاسی‌ترین مسائل محله، ملت و دنیا را بیان می‌کنند. آموزش و پرورش انتقادی عمدتاً دانش‌آموز-محور است و این دانش‌آموز است که دانش را ایجاد و خلق می‌کند. در کلاس درس دانش‌آموز محور معلم و شاگرد هر دو نقش یاددهنده و یادگیرنده را ایفا می‌کنند.

ادامه نوشته

اهداف تربیتی در آموزش و پرورش انتقادی

نظریه‌پردازان آموزش و پرورش انتقادی برخی اهداف مشترک تربیتی را دنبال می‌کنند که می‌توان به مواردی نظیر بالا بردن سطح آگاهی انتقادی[1]، پرورش شهروندان منتقد[2]، ایجاد و پرورش روحیۀ انتقادی[3] و انتقال فرهنگ[4] اشاره کرد.



[1] critical consciousness

[2] critical citizens

[3] critical morale

[4] transferring of the culture

ادامه نوشته

فلسفۀ تربیت پائولو فریره

پائولو فریره منتقد آموزش و پرورش سنتی، از نظریه‌پردازان و آموزگاران حوزۀ آموزش و پرورش انتقادیاست که نظریات خود را غالباً در کشورهای ستمدیده مطرح و پیاده کرده است. او با پیشنهاد آموزش طرح‌مسأله[1] در مقابل آموزش بانکی[2] روش‌هایی را مطرح می‌کند که از طریق آن ستمدیدگان قادر باشند سرنوشت خود را آن گونه‌ رقم بزنند که می‌خواهند. او بر پرورش آگاهی انتقادی تأکید دارد که می‌توان آن را هدف اصلی تعلیم و تربیت وی دانست.



[1] problem-posing education

[2] banking education

ادامه نوشته

شرح حالی از پائولو فریره

«پائولو فریره» در سال 1921 در رسیف ، ناحیه‌ای در شمال‌شرقی برزیل در خانواده‌ای فقیر به دنیا آمد. او در حالی‌که هنوز در دبیرستان درس می‌خواند، معلّم گرامر شد و سعی کرد از شیوۀ مکالمه‌ای  استفاده کند تا بتواند انتظارات و خواسته‌های دانش‌آموزان را درک کند. وی درجة دکتری خود را به سال 1959 با نگارش رساله‌ای در زمینۀ فلسفۀ تعلیم و تربیت از دانشگاه رسیف  اخذ کرد. اندیشه‌های فریره در فلسفة تعلیم و تربیت، نخست در رسالة دکتری‌اش بیان شد، اما روش سوادآموزی خود را عملاً در سال 1962 تجربه کرد

ادامه نوشته

نظریه انتقادی

«نظریۀ انتقادیِ»[1] مکتب فرانکفورت در واقع محصول دورۀ خاصی از فعالیت این مکتب است و از جمله نگره‌های انتقادی قرن بیستم در حوزۀ علوم اجتماعی و فرهنگ است. نظریه‌پردازان مکتب فرانکفورت در آرای خود به نقد جامعه، فرهنگ مدرن و نگرۀ پوزیتیویستی غالب پرداخته و بدون ارائۀ هیچ‌گونه طرح عملی سازنده‌ای به نقد ناامیدانۀ خود از وضعیت دوران مدرن ادامه دادند؛ اگرچه نسل اخیر این نظریه‌پردازان نیم نگاهی مثبت‌اندیش به آینده دارد.



[1] critical theory

ادامه نوشته