در آموزش و پرورش انتقادی برای اینکه دانشآموزان بتوانند
دانش خود را خلق کنند باید به خوانندگانی نقاد تبدیل شوند و هر متنی را که مطالعه
میکنند با نگاه تیزبینانه و انتقادی بررسی کنند. آنها نباید بیتفکر تسلیم متن
شوند، بلکه باید خوانندهای انتقادی باشند و به این نکته توجه کنند که اهداف
نویسنده همیشه منطبق با واقعیت نیست. معلمان باید دانشآموزان را تشویق کنند تناقضها
و گسستهای متن را بررسی کنند و نسبت به آن بیاعتنا نباشند. تربیت چنین دانشآموزانی
نیازمند فضایی باز و بدون تعصب است که در آن متون و سخنان افراد خصوصاً کتابهای
درسی و سخنان معلم وحی منزل نیست و این اجازه باید به دانشآموزان داده شود تا
منتقدانه به سخنان معلم خود گوش دهند و کتابهای درسی خود را مطالعه کنند. این
موضوع کمتر در آموزش سنتی اتفاق میافتد و متأسفانه کمتر معلمی است که بپذیرد
اشتباه کرده یا اشکالاتی بر نوشتههای کتاب و نظرات افراد مشهور وارد است.
مدتی است که با خیل عظیمی از سوالاتی از طرف دخترم که کلاس
سوم ابتدایی است مواجه شدهام؛ سؤالاتی که نوشتههای کتب درسی و گاه مطالب عقیدتی
و شنیدهها و خواندههای مذهبی را به چالش میکشد و مرا به فکر فرو میبرد.
اینکه ذهن دختر بچۀ 8 سالهای که خالی از هرگونه پیشزمینه
و تعصب است و اینقدر نسبت به مطالب گفتهشده توسط معلمانش و نوشتهشده در کتب درسی
تیزبین و نکتهسنج برایم جالب است. هرچند گاه از سیل سؤالاتی که به سمت من هجوم میآورد
خسته میشوم ولی با نکات جالبی که از او و سؤالاتش میآموزم لذت میبرم و خوشحالم
که اینقدر نقادانه و تیزبینانه مسائل را دنبال میکند و کنجکاوانه در پی پاسخ
سؤالاتش است و تا کاملاً آن را درک نکند دست نمیکشد. نمونههایی از این سؤالات را
در ادامه میآورم.